The first 190 lines.
نباید بهم نگاه کنین
قسمت ۴ دوست چهارم
اتاق دانشکده
معلم هنرهای زبان عالی
تاکامورا ناچی
هانا ایزوکا
ایکا توری
روی مادارامه
تاداشی سنو
در ادامه
قسمت ۴
قرمز تاریکی را میسوزاند
اسم من هیماری موموچی عه
بالاخره به زندگی توی خونه ،موموچی عادت کردم
و فکر میکردم که با ائویی و بقیه ...کنار دارم میام، اما
من بزرگترین خواهر هیماری ام، یوکاریکو
کوچیکتر از من، ایسه کو
و کوچیکتر از اون، آئویکو
!!چه خبره؟
نباید بهم نگاه کنین
همه چی امادس
همیاری، جایی میری؟
...اون یونیفورم
امروز اولین روزم تو مدرسه جدیده
نمیتونم تا ابد نرم مدرسه، میدونی؟
البته
یونیفورم بهت میاد
...م-ممنون
به سلامت
!خدافظ
!ببخشید
...من دانشآموز جدید، هیماری
هی! مونده بودم کی میای
صبح بخیر، موموچی-سان
!اوه
...شما همون اقای
اصلا نمیدونستم شما معلمم هستین
برای منم سوپرایزه
میبینی؟ مطمئنم قسمت بوده
بابت اون روز خیلی ممنونم
خیلی به لطف شما موقعیتم بهتره
چقدر خوب
بزارید خودمو معرفی کنم من تاکامورا ناچی هستم
خوشبختم، موموچی-سان
منم خوشبختم، خوشحالم که اینجام
مدرسه ما شاید قدیمی و کوچیک باشه، ولی دانش آموز هامون عالین
فکر کنم از زمانت تو اینجا لذت میبری
!منم همین فکر و میکنم
و حالا، لطفا خوش آمد بگین به همکلاسی جدیدتون
ا-اسم من هیماری موموچی عه از توکیو به اینجا اومدم
از آشنایی باهاتون خوشبختم
خیلی زمان زیادی تا تعطیلات تابستونی نداریم، ولی امیدوارم همتون باهاش آشنا شین
بله، اقا
خداروشکر
همونجوری که معلم گفت، همه به نظر خوبن
!شاید راحت اینجا جا بیفتم
حداقل... این چیزیه که فکر میکردم
چجوری کارم به اینجا کشید؟
...اینجا کوهیه برا خودش
هیچوقت کوهنوردی نکردم
هر روز این راهو میری، موموچی-سان؟
اونقدر بد نیست وقتی بهش عادت کنی
بالاخره وقتشه عمارت واقعی جن زده !موموچی رو ببینیم
اهنگ دیگه واس چیه؟
" تازه، " واقعی " و " جن زده ضد همدیگه ان
،نمیفهمی قراره بریم تو خونه موموچی
جن زده ترین خونه عصر الان؟
!نمیتونم جلو خودمو بگیرم
اروم بگیر، جن ندیده
بازم داری بی ادبی میکنی
و طبق معمول، سنو-کون منظوری نداره
ببخشید اینجوری اسباب زحمتت شدیم تو روز اول مدرسه
سنو یه کله میگفت اونجا خونه اشباحه و این داستانا
روح ها واقعا وجود دارن
خونه موموچی یه عمارت جن زده واقعیه
!طلسم اوماموری-ساما هم واقعیه
مادربزرگم اینجوری میگه
چرت و پرت
همش خرافات و چیزاییه که مردم از خودشون ساختن
اوکی هرجور راحتی
!هر وقت دیدی باور میکنی، مادارامه-سان
!با حقیقت روبرو میشی
خب این وضعیت منه، تو راه خونه بعد مدرسه ایم
برای پیدا کردن دوست قبول کردم ...که باهام بیان و اشتباه کردم، ولی
واقعا نمیتونم بذارم بفهمن که !اونجا چیزایی غیر زنده ایم هست
!باید یه فکری کنم
خداروشکر، یوکای ایسه امروز خیلی آرومه
...وضعیت ائویی و بقیه هم
اینجوری که گفتم
ببخشید که انقدر یهوییه، ولی !همکلاسی هام اینجان، پس لطفا
لطفا چی؟
خب، نمیتونن بفهمن که با چندتا پسر که نسبت باهاشون ندارم زندگی میکنم
پس اگه بتونی یه راهی !پیدا کنی! لطفا
!اها... فهمیدم
تونستم بهشون بگم، پس باید اوضاع اوکی باشه
ولی بازم، هیچوقت نمیدونی تو این خونه قراره چی بشه
باید یه بهونه ای گیر بیارم و سریعا بیرونشون کنم
یه لحظه صبر کنین بچه ها
میرم چایی درست کنم
کمک میخوای؟
نه، ممنون
شماها همینجا راحت باشین
چایی کسی میخواد؟
من بزرگترین خواهر هیماری ام، یوکاریکو
از من کوچیکتر، ایسه کو
و از اون کوچیکتر، ائوییکو
چ-چی... چی؟
این بخاطر اینه که بهشون گفتم یه راهی پیدا کنین؟
ولی از بین این همه چیز چرا این؟
!عمرا دوستام باور کنن
!هیماری-چان، خواهرات خیلی خوشگلن
!اره! قلبم یه لحظه واستاد
...ایسه کو-سان، چقدر زیبا
عمرا! از ایسه خوشش اومده؟
ببخشید که بدون اطلاعی اومدیم
خواهش میکنم، مشکلی نیست
یه عمارت مرموز با سه تا خواهر !خوشگل ترکیب بهشتیه
فکر منظورت چهارتاس... نه، هیماری؟
!هی، ائویی ولم کن
شماها باید خیلی صمیمی باشین
حسودیم شد، ایکاش خواهر برادر داشتم
هیماری
نمیخوام مزاحمت شم وقتی ،دوستات اینجان
ولی یه لحظه وقت داری؟
ببخشید بچه ها الان برمیگردم
البته
نگران ما نباش
لطفا از خودتون پذیرایی کنین
د-دیگه بسه ائویی، خیلی نزدیکی
عجیب نیست اگه خواهر باشیم
عصبانیی؟
عصبانی نیستم، ولی انتظار نداشتم اینجوری لباس بپوشم
واقعا که
خ-خب، منم انتظار نداشتم
!یوکاری-سان
چی؟ همینو پیشنهاد نمیدادی؟
نه کاملا، البته کاملا بهت میاد
اینارو بیخیال، یه موقعیتی پیش اومده
موقعیت؟
درسته، حالا بهم گوش کن و آروم باش
...اون دوستایی که با خودت اوردی
یکیشون مرده
ها؟
مرده هه داره خودشو با گروه همراه میکنه
مرده؟
کسی که این دنیا رو ترک کرده
یه روح در قالب دوست
ایاکاشی عه؟
نه، میشه گفت در حال تبدیله
فکر کنم در اصل یه روح سرگردون توی مدرسه باشه
ولی از طرف مالک خونه موموچی که تو باشی به اینجا دعوت شده
حالا یه مهمونه
به تدریج داره با جذب کردن قدرت خونه تبدیل به یه ایاکاشی میشه
...یه روح سرگردان؟ ولی
همه بنظر روبراهن دارن خوش میگذرونن
کدومشون مرده؟
مشکل اینجاس، ما هم نمیتونیم بگیم
از اونجایی که مهمونای توئن، ما به طور جادویی از گفتنش تحریم شدیم
فکر کنم یه جور طلسمه
...پس چیکار
یه راهی هست
هیماری، باید بفهمی کی مرده و بهش دستور بیرون رفتن بدی
این کار باید طلسم و برداره
من؟
ولی مراقب باش
اگه اشتباه حدس بزنی، ایاکاشی شاید بفهمه که لو رفته و دیوونه بشه
حتی شاید به دوستات صدمه بزنه
!چی؟
،هرچقدر که دوس داریم طرفت باشیم
قدرتمون میتونه به روندش سرعت بده
اشکالی نداره، من بودم که دعوتش کردم
خودم یه راهی پیدا میکنم
مطمئنم میتونی هیماری
اگه اتفاقی بیفته از تو و دوستات محافظت میکنم
...ائویی
موموچی-سان، همه چی روبراهه؟
اره، ببخشید که اینجوری ولتون کردم
اصلا نگران نباش داشتیم از تنقلات لذت میبردیم
یکیشون مرده؟
هانا؟
این چیه؟
ایزوکا-سان، مشکلی پیش اومده؟
...ا-ام
میشه از دسشویی استفاده کنم؟
خیلی چایی خوردیم
...میخواستم اجازه بگیرم، ولی
حتما، نشونت میدم
ببخشید اینجا خیلی بزرگه
نه، خیلی قشنگه
ایکاش منم یه جایی مثل اینجا زندگی میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.