ONE PIECE

ONE PIECE

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

One Piece S02E05 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-20
Downloads: 47
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫متوجه نیستید توی چه خطری افتادیم؟

‫- پیش میاد دیگه. ‫- مشکل شما دو تا چیه؟

‫چرا یه جوری رفتار میکنید که...

‫نامی، بذار پات رو ببینم.

‫اوه، آشپزه پشیمون میشه ‫که این رو از دست داد.

‫نه، منظورم اون رنگه، نامی.

‫باید پاکش کنی.

‫من خوبم.

‫یادته کجایی؟

‫همه چی یادمه، ‫ولی انگار نمیتونستم احساساتم رو کنترل کنم.

‫اون علامت نشونه‌ یه مأمور خیلی خطرناک ‫به اسم «خانم گلدن‌ ویک»ـه.

‫اون از این رنگ مخصوص ‫هیپنوتیزم استفاده میکنه...

‫که وقتی جذب پوست میشه، ‫حالت روحی قربانی رو تغییر میده...

‫و به معنای واقعی کلمه، ‫به احساساتت رنگ میده.

‫از بین بردن اون علامت، ‫تنها راه برای شکستن کنترل اونه.

‫نامی، واقعاً چیزهای عجیبی رو ‫پشت سر گذاشتی.

‫من هیچ‌ وقت اجازه نمیدم ‫همچین چیزی کنترلم کنه.

‫هی، خوش‌ خنده، ‫تو واقعاً روی پات رنگ داری.

‫- نه، ندارم. ‫- چرا، داری.

‫هی، هی، هی!

‫قلقلکم میاد.

‫بچه‌ ها، مسخره‌ بازی رو تموم کنید. ‫«باروک ورکز» دقیقاً همین بیرونه.

‫گوش کن، من توی پوتینم یه شاه‌ کلید دارم. ‫اگه یکی‌مون بتونه...

‫این دستبندها از موم ساخته شدن.

‫قفلی وجود نداره که بشه بازش کرد.

‫فقط باید امیدوار باشیم که ‫یکی از اعضای تیمت دنبال ما بگرده.

‫اوه نه. اوسوپ.

‫آخرین باری که دیدمش، ‫داشت توی یه ریزش کوه سقوط میکرد. من...

‫امیدوارم حالش خوب باشه.

‫سانجی چی؟

‫اون یارو؟

‫اون قطعاً توی جنگل گم شده.

‫- پس خودمونیم و خودمون. ‫- نه، اینطور نیست.

‫لوفی هنوز اون بیرونه. ‫اون میاد دنبالمون.

‫«خانم گلدن‌ ویک» روی اون هم اثر گذاشته.

‫هر جا که باشه، ‫الان اون لوفی‌ ای نیست که میشناسی.

‫روی شکست لوفی شرط نبند.

‫علاوه بر این...

‫ما هنوز نمردیم.

‫اتفاقاً نگرانیم هم بابت همینه.

‫این خونه، این دستبندها.

‫اینا کارِ شریکِ «خانم گلدن‌ ویک»، ‫«مستر سه» هست.

‫هر نقشه‌ ای که داشته باشه...

‫آرزو میکنی که کاش مرده بودی.

‫لازم نیست تعریف و تمجیدهات رو ‫پیش خودت نگه داری.

‫نظرت درباره‌ جدیدترین اثرم چیه؟

‫از اینکه داره جیغ میزنه خوشم میاد.

‫معلومه که خوشت میاد.

‫زندانی‌ هامون دردسری برات درست کردن؟

‫شمشیرزن و مسیریاب اصلاً متوجه حضورم نشدن. ‫پرنسس هم فرار کرد.

‫زیاد دور نشده.

‫یه اسم دیگه هم توی لیسته.

‫کاپیتان.

‫- اون کجاست؟ ‫- توی ساحل، داره پیک‌ نیک میکنه.

‫قرار بود اون رو پیش من بیاری.

‫خب، من میخوام پیش خودم نگهش دارم.

‫خیلی خب، خیلی خب.

‫- در این مورد با هم حرف زده بودیم. ‫- خب، من یه اسباب‌ بازی جدید لازم دارم.

‫پس نباید تمام اسباب‌ بازی‌ های ‫قبلیت رو میشکستی.

‫باشه. شاید بتونی با من بازی کنی.

‫اوه!

‫با تجدید نظر، چطور میتونم ‫به اون صورت نه بگم؟

‫خوش بگذرون. ‫وقتی کارت باهاش تموم شد، برش گردون.

‫برای کامل کردن شاهکارم بهش نیاز دارم.

‫شبیه کیک تولده. ‫تولدمه؟

‫نه، زبون‌ بسته، ولی شمع داره.

‫حالا که اون غول‌ ها از پا در اومدن، ‫دیگه کسی نیست که مهمونی‌مون رو خراب کنه.

‫همم.

‫لوفی! ‫لوفی!

‫لوفی!

‫پسر، چقدر از دیدنت خوشحالم.

‫یه مشکلی داریم. قضیه «باروک ورکزه». ‫اونا وی وی، نامی و زورو رو گرفتن.

‫اونا دارن یه دستگاه شکنجه‌ عجیب‌ و غریب ‫وسط یه چمنزار میسازن.

‫واقعاً ترسناکه، پسر.

‫فکر کردم اگه بریم نجاتشون بدیم، ‫تو اون حرکت «گام گام» رو میزنی و، بوم...

‫میتونیم از این جزیره‌ لعنتی بزنیم بیرون.

‫همش تقصیر منه.

‫نه، این قطعاً تقصیر ‫اون آدمکش‌ های دیوونه‌ست.

‫اون خانمی که توی کشتی بود بهم هشدار داد.

‫گفت اگه پیشنهادش رو برای ‫مخفی شدن قبول نکنم...

‫باروک ورکز به دوست هام آسیب میزنه.

‫و همش هم به خاطر منه.

‫لوفی، این چیه روی صورتت؟

‫همه قراره بمیرن.

‫هی. هی، این تو نیستی، باشه؟

‫گوش کن. ‫از پسش بر میایم.

‫من و تو.

‫کاپیتان اوسوپ و لوفی.

‫درست مثل یاسوپ و شنکس.

‫دنبال کردن رویاهامون و جنگیدن ‫با هر کسی که سد راهمون بشه.

‫و من تنهایی نمیتونم این کار رو بکنم، پس...

‫هر اتفاقی که افتاده، باید به خودت بیای. ‫خواهش میکنم.

‫یالا، لوفی.

‫ما بهت نیاز داریم. ‫زود باش!

‫هی، میدونم اوضاع بد به نظر میرسه، ‫ولی تو تسلیم نمیشی.

‫تو هیچ‌ وقت تسلیم نمیشی.

‫برمیگردم.

‫دارم برای عروسک جدیدم پیکنیک میگیرم.

‫تو.

‫خب، اوسوپ. فکر کن. ‫چهار تا آدمکش توی این جزیره‌ن.

‫نقشه اول. ‫قایم میشی تا همشون برن.

‫ولی اون‌ وقت دوست هات میمیرن.

‫نقشه دوم. ‫باهاشون میجنگی.

‫و بعدش میمیری.

‫دردناک.

‫نقشه سوم.

‫میگردی دنبال...

‫یه نفر دیگه...

‫تا باهاشون بجنگه.

‫سانجی.

‫سانجی!

‫نامی؟

‫وی وی؟

‫لوفی؟

‫اوسوپ!

‫کله‌ جلبکی.

‫خب، این چیزیه که آدم هر روز نمی‌بینه.

‫حق با تو بود.

‫این از مرگ هم بدتره.

‫مطمئنم که به شما سه نفر داره بد میگذره.

‫پس تو مستر سه هستی.

‫از کجا فهمیدی؟

‫احتمالاً از اون «سه» توی... موهات.

‫خیلی شاکی بودیم که فرصت نشد ‫همتون رو توی «ویسکی پیک» بکشیم.

‫ولی الان با کشتن‌تون جبرانش می‌کنیم. همم.

‫میدونید مشکل بعضی از همکارهای من ‫توی «باروک ورکز» چیه؟

‫اونا اونقدر روی کار تمرکز میکنن...

‫که یادشون میره... باروک باشن.

‫این دو نفر رو ببینید، که از همچین قدرت‌ های ‫درخشان میوه‌ شیطانی بهره‌مند شدن.

‫ولی اونا چطوری ازشون استفاده میکنن؟

‫مثل آدمکش‌ های مزدور.

‫وحشی‌ ها.

‫کارهای اونا توی تاریخ فراموش میشه.

‫ولی مال من نه.

‫نکنه این سخنرانی خودش شکنجه‌ست؟

‫نامی!

‫این افتخار رو نصیب‌مون میکنی؟

‫خیلی چندشه.

‫بفرمایید.

‫اوه!

‫داره بارونِ موم می‌باره.

‫غبار مومی که روی سرتون می‌پاشه، ‫شما رو می‌پوشونه و سفت میشه...

‫و بدنتون رو به مجسمه‌ های ‫مومی زیبایی تبدیل میکنه.

‫باید افتخار کنید. ‫شما دارید در راه هنر میمیرید.

‫وای، خدای من.

‫نقشه نبوغ‌ آمیزت همین بود؟

‫هوم؟

‫اینکه اینجا معطل بمونیم ‫تا یه مشت مومِ لعنتی پایین بریزه؟

‫توقعی ندارم آدم‌ های بی‌ ذوقی ‫مثل شما درکش کنن.

‫ما آدمکشیم. ‫بیا کلکشون رو بکنیم و بریم خونه.

‫میدونم که ما آدمکشیم، ‫ولی من یه هنرمندم.

‫میتونم منفجرشون کنم. ‫داری وقت‌مون رو تلف میکنی.

‫وی‌ وی.

‫- لازمه بهت یادآوری کنم... ‫- زورو رو نگاه کن.

‫- اون هنوز شمشیرهاش رو داره. ‫- مومِ من حالت چهره‌شون رو منجمد میکنه.

‫رنجشون رو جاودانه میکنه.

‫درد. ناامیدی.

‫مرگ تدریجی...

‫تمامِ هدفِ کار همینه.

‫همش مزخرفه.

‫تو به خودت میگی هنرمند؟

‫من از بهترین موزه‌ های ‫کل «ایست بلو» دزدی کردم...

‫و این اراجیفی که درباره‌ ‫هنر میگی همش چرنده.

‫هنر من بهت برمیخوره؟

‫هنرِ تو یه دروغه.

‫به زورو نگاه کن.

‫اون زجر نمیکشه. ‫داره هر‌هر میخنده.

‫دختره راست میگه.

‫نباید میذاشتی شمشیرهام پیشم بمونه.

‫اصلاً فکرش رو هم نمیکردم که ‫«رورونوا زورو» رو بدون اونا جاودانه کنم.

‫پس هیچی جلوی من رو برای ‫بریدن و آزاد شدن نمیگیره...

‫و اینکه با سرِ بریده‌ تو از این جزیره برم.

‫بفرما، اینم از این.

‫ممم.

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫مومِ من مثل فولاد سخته.

‫معلومه که اونقدر قوی نیستی که بتونی ببریش، ‫ولی به تلاشت ادامه بده.

‫واقعاً سرگرم‌ کننده‌ست.

‫خودِ خودشه.

‫این همون واکنشیه که دنبالش بودم.

‫ممم.

‫تا قبل از اینکه این رنگ‌ های خاصم رو پیدا کنم، ‫هیچکس نمیخواست با من بازی کنه.

‫حالا مردم هر کاری که ‫من بخوام رو انجام میدن.

‫رنگ سبز اونقدر آرومت میکنه ‫که مرگ خودت رو قبول میکنی.

‫زرد باعث میشه حتی زیرِ ‫دردناک‌ ترین شکنجه‌ ها هم بخندی.

‫و آبی؟

‫آبی باعث میشه غمگین‌ تر از هر زمانی بشی ‫که توی کلِ عمرت حس کردی.

‫ولی تو خودت این رو میدونی.

‫چای؟

‫دوست‌ های من...

‫دارن میمیرن.

‫بدون اونا راحت‌ تری. ‫دوست‌ ها آدم رو ناامید میکنن.

‫مثل اسباب‌ بازی‌ ها نیستن.

‫وقتی اسباب‌ بازی‌ ها دیگه سرگرم‌ کننده نباشن، ‫میتونی توی جعبه برشون گردونی.

‫سعی کردم این رو به پدر و مادرم توضیح بدم، ‫ولی اونا نمیفهمیدن.

‫برای همین اونا رو هم رنگ کردم، ‫و توی جعبه گذاشتم‌شون.

‫اون تو خیلی سر و صدا میکردن.

‫البته فقط تا چند روز اول.

‫داری گریه میکنی.

More Farsi Persian subtitles for ONE PIECE

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left