The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
نور.
این رانوچیوئه.
بریم.
کاراواجیو!
دیگه چیکار کردی؟
فقط یه جا واسه موندن میخوام.
اول شما.
بفرمایین.
اینجا اتاق موسیقیه.
اینها آنا و اوگو هستن.
خدمتکارها هم همراه خونه هستن.
- آقایون. - از دیدنتون خوشحالم.
اونطرف اتاق مطالعهست.
و اینم از پذیرایی.
ممکنه ورودی اصلی رو بهتون نشون بدم؟
پس از کجا اومدیم داخل؟
در پشتی.
بفرمایین.
پایین این پلهها سالن پایینیه.
نسبتاً بزرگه.
تهش میرسه به ورودی اصلی...
یه اسکلهٔ خصوصی تو کانال.
بفرمایین.
مراقب باشین.
لیزه.
بهخاطر خزه.
گمونم از ورودی خدمتکارها استفاده کنم.
- ممکنه اتاق خوابها رو نشونتون بدم؟ - البته.
مدت اجاره حداقل شیش ماهه.
مشکلی نیست.
شاید بیشتر موندم.
میمونی.
هیچوقت دلت نمیخواد از این خونه بری.
ممکنه حق با تو باشه.
- اینجا رو امضاء کنین. - بله.
ستوان فرارا هستم.
بازرس راوینی هستم از رم.
ریچارد گرینلیف.
اصلاً پیداش نشد.
چیزی که بهت گفته بودم رو بهش گفتی؟
گفتم.
کلمه به کلمه.
«عدم معرفی خود به بازرس راوینی...
ایشان را مجبور به انجام اقدامات خاصی میکند...
که برای هیچیک از دو طرف خوشایند نیست.»
خب.
گوش کن، الان میخوام بفهمی واقعاً از پالرمو رفته یا نه.
ممکنه نرفته باشه.
من از کجا بفهمم؟
شاید بهتره با همون هتلی شروع کنی که اونجا پیداش کرده بودی.
بعدش؟
اگه اونجا نبود؟
بعدش هم آقای کارآگاه، یه کم به کارآگاهی مشغول شو.
ریچارد گرینلیف، ریچارد گرینلیف...
اینجاست. مطمئنم.
گرینلیف... ریچارد گرینلیف...
- اینجاست. الاناست که پیدا بشه. - باشه، عجله نکن.
ریچارد گرینلیف...
ایناهاش، خودتون ببینین.
27 ژانویه اتاقش رو تحویل داده.
گفت کجا داره میره؟
پرسید اون روز عصر کشتیای به تونس میره یا نه.
تونس؟
تونس. 27 ژانویه.
کشتی بود؟
بود.
ممنون.
بهنظر من قیافهش افسرده بود.
- افسرده. - همم.
از چه لحاظ؟
میدونی...
تو افکارش غرق بود.
این که با اون فرق داره.
«افسرده» و «غرق در افکار» دو چیز متفاوت هستن، درسته؟
افسردگی که مرد گناهکار ممکنه داشته باشه؟ پشیمون بود؟
نمیتونم اینو بگم.
من از کجا بدونم؟
من نمیدونم از کجا میدونی افسرده بود...
اگه فقط یه کم حواسش پرت بوده.
من امروز صبح موقع لباس پوشیدن حواسم پرت بود...
ولی افسرده نبودم.
قیافهم افسردهست؟
از نظر من قیافهش اینجوری بود، خب؟
طرف یه منشیه که فکر میکنه روانشناسه...
ولی نه از منشیگری زیاد چیزی بلده نه روانشناسی.
راستش، منشیها از همهچی خبر دارن.
واسه من معمای قتل هم حل کردن.
افسرده از چه لحاظ؟
حرفهاش مبهم بود...
ولی وقتی تحت فشارش گذاشتم بالاخره از کلمهٔ «خسته» استفاده کرد.
میدونست ریچارد کجا رفته؟
آفریقای شمالی.
چی؟
آره، ازش پرسیده کشتی به تونس هست یا نه.
بازرس...
من دیگه مسئولیت خودم رو توی این تحقیقات تموم شده بدونم؟
بله، ستوان. ممنون.
آقای گرینلیف آخرینبار در پالرمو دیده شده.
ایشون توسط پلیس رم و شخص خودم، خواسته شده بود...
تا برای پاسخ به چند سؤال به اینجا بگرده.
از این کار خودداری کرد.
به همین دلیل، فکر میکنیم که ممکنه بخواد از تحقیقات ما فرار کنه.
که این سؤال رو به ذهن میاره که:
چرا؟
بذارین مطلب رو شفاف بیان کنم بلکه شاید به گوش آقای گرینلیف برسه.
با خودداری از پاسخ دادن به سؤالات ما...
ایشون دارن خودشون رو در معرض...
اتهام به دست داشتن در قتل آقای مایلز...
و مفقودی و قتل احتمالی آقای ریپلی، قرار میدن.
ممنون، آقایون.
- شما توماس ریپلی هستی؟ - بله، قربان.
توی روزنامه خوندم که فکر میکنن مفقود شدم.
دیدن همچین چیزی عجیبه.
لطفاً همراه من بیاین.
نه، این درست نیست.
اونجا کسی هست که ایتالیایی بلد باشه؟
نه.
انگلیسی؟
نه.
یه پاسپورت آمریکایی.
با شماره 1، 6، 7، 6، 4، 8.
نام...
ریچارد گرینلیف.
تاریخ ورود میشه: 28 ژانویه.
از پالرمو به تونس.
مهمه؟
اگه مهم نبود که نمیپرسیدم.
بسیار خب. فعلاً صبر کنین.
بله، میدونم ممکنه طول بکشه.
خداحافظ.
راوینی هستم.
بازرس، ستوان مورتی از ونیز هستم.
الان روبهروی توماس ریپلی نشستم.
ریپلی؟
مطمئنی؟
مطمئنم. پاسپورتش روی میزمه.
عجیبه. کجا پیداش کردی؟
خودش الان اومد.
محل اقامتش رو بپرس.
کجای ونیز اقامت داری؟
خیابون کالهسِلاروتا، پلاک 8.
کالهسِلاروتا، پلاک 8.
بگو امشب میام ونیز تا باهاش حرف بزنم.
ترجیح نمیدین اون بیاد پیش شما؟
نه، مشکلی نیست.
خودم میتونم اینجا ازش سؤال بپرسم.
نه، من میام.
باشه.
خیلی خب، آقای ریپلی. حل شد.
امشب در منزل شما...
یه بازرس از رم میاد دیدنتون.
اون همهچی رو توضیح میده.
همون بازرس تو روزنامه؟
مهم نیست.
بله؟
ممکنه پاسپورتم رو بدین؟
بله، البته.
فردا.
نور.
همیشه نور.
عصر بخیر.
عصر بخیر.
چطور میتونم کمکتون کنم، قربان؟
آقای ریپلی منتظرتونه، بازرس.
داخل سالن.
ممنونم.
آقای ریپلی؟
من بازرس پیترو راوینی هستم، از پلیس رم.
بله، لطفاً بفرمایین.
امیدوارم مشغول فعالیت مهمی نبوده باشین.
نه. فقط داشتم یه نامه به خونه مینوشتم.
لطفاً، بشینین.
ممنون.
خونهٔ قشنگیه.
ممنون. دوستش دارم.
میتونم سیگار روشن کنم؟
البته.
خب این حقیقت که اینجا نشستیم یه موضوع مهم رو مشخص میکنه.
اینکه شما تو قایق کشته نشدی.
ببخشید؟
تو روزنامه قضیه رو نخوندین؟
قبل از اومدن به اینجا بیشتر تو یه شهر کوچیک بودم.
و دوستتون، آقای گرینلیف...
بهتون نگفت که پلیس میخواد باهاتون حرف بزنه؟
نه.
زمانی که شما با آقای گرینلیف...
تو سانرمو بودین، یه قایق اونجا پیدا شد.
غرق شده. همراه با لکههای خون.
به طبع، وقتی که مفقود شده بودین، مفقود طبق اطلاعات ما...
گفتیم شاید اون خون متعلق به شما باشه.
من؟
دیکی بهتون نگفت بعد از سانرمو هم دیدار داشتیم؟
وسایلش رو از آترانی براش آوردم.
- آترانی؟ همسرم اهل اونجاست. - جدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.