Release info

Immortal Yi Soon-shin 2004 480p X264 E36
Immortal Yi Soon-shin 2004 480p X264 E37
A Commentary by Rahpooyan
@Emperor3film

Tags

x264
480p
480
Published on: 2018-05-06
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫کوچیکه....خیلی کوچیکه

‫ژاپن در مقایسه با اروپا خیلی کوچیکه

‫موافقی ،کونیشی؟

‫بله!

‫هنوزم خودتو یه مسیحی میدونی؟

‫عالیجناب!

‫البته که نه!

‫میدونی چرا کشیش ها رو قبول ندارم؟

‫کشورهای بیشماری توی اروپا هست.

‫پرتقال و اسپانیا که کشیش ها از اونجا اومدن ، انگلستان ، لهستان ، روسیه...

‫اونا هم درگیرِ جنگ هستن.

‫اخرین کشوری که ایستادگی کنه، میشه نایب السلطنه ی کلِ اروپا

‫بعدش نوبتِ ژاپن ،چوسان و سرزمین پهناور مینگ میشه

‫در اون موقع کشیش ها راهنماشون میشن

‫من نمیتونم خیانت رو بپذیرم ،کونیشی

‫همچنین نمیتونیم به ابتکار عملمون ببازیم

‫بخاطر همین تسخیرِ مینگ و چوسان خیلی مهمه

‫برای تصرف کردن دنیا اول باید راهِ زمینی مون

‫رو صاف کنیم، درست نمیگم کونیشی؟

‫البته ، عالیجناب

‫پس چرا شاهِ چوسان با خراج، پیش من نمیاد؟

‫چند ماهه که "سو" رفته به چوسان!

‫عالیجناب...

‫شاهِ چوسان باید جلوی من زانو بزنه ‫و مسیرِ مینگ باز بشه!

‫درغیراینصورت، به وفاداریت شک خواهم کرد. ‫مفهومه؟

‫بله ، قربان

‫در این زمان هیدیوشی در ژاپن خود را "مرد جهان مینامید"

‫ جاه طلبی او بر پایه ی تصرف کل جهان بود

‫ اولین هدف او این بود که حاکم چوسان را برایاعتراف به پَستی اش دستگیر کند.

‫و یک گذرگاه از طریق شبه جزیره به چین به دست بیاورد.

‫کونیشی یوکینگا میدانست که این کار ‫غیر ممکن است برای همین

‫درخواست داد تا فرستاده ی دیپلماتیک ‫از چوسان، دو جانبه تعویض شود،

‫با این امید که هیدیوشی چون ‫با روابط دیپلماتیک آشنا نبود

‫این ماموریت را به عنوان یک مراسمِ تسلیم شدن، بپذیرد.

‫به هرحال این یک اقدامِ خیرخواهانه ‫برای اجتناب از جنگ بود...

‫چند وقت گذشته که ما اومدیم چوسان؟

‫حدودا چهار ماه میشه که ما اسلحه هامون ‫رو براشون پیشکش فرستادیم.

‫چرا جواب نمیدن؟

‫نایب السلطنه فکر میکنه که ما شاه چوسان رو برمیگردونیم.

‫اگه حداقل یه سفیر رو نَبَریم ‫چه بلایی سر پدرخونده ام میاد

‫چه برسه به من و تو؟

‫سفیرانِ کومشی، سو یوشی توشی،گنزو ‫و داهیرانو زوشین چند ماه

‫بدون اینکه جوابی از دربارِ چوسان ‫بیاد، معطل نگه داشته شدن.

‫سرورم این یک اسلحه است که ‫بهش میگن تفنگ پرنده، در واقع

‫خیلی اسلحه ی قدرتمندیه.

‫تفنگ پرنده.... تو به این میگی قدرتمند؟

‫بله. نه تنها پرنده ها رو میکشه ‫بلکه برای حیوانات بزرگتر هم بکار میره.

‫میتونه یه آدم رو هم بکشه؟

‫بله سرورم

‫سرورم، چطور یه اسلحه ی پرنده کوچک ‫میتونه به یه انسان آسیب بزنه؟

‫من مطمئنم که این فقط میتونه برای کشتن پرنده ها مناسب باشه همونطور که اسمش اینو میگه.

‫در چوسان ما اسلحه های مختلف و قدرتمندتری داریم.

‫بله ،سرورم

‫ولی سرورم بهتون پیشنهاد میکنم که حداقل قدرتش رو امتحان کنید

‫لازم نیست. واسه چی؟

‫به هر حال این یه پیشکشه.اجازه بدید توی اسلحه خانه ی سلطنتی نگه داری بشه

‫هر طور شما بخواید ،سرورم

‫نمیتونیم اینجوری برگردیم

‫اگه یه سفیر رو برنگردونیم ‫فقط "سپوکو" درانتظارمون خواهد بود.

‫وقتشه یکبار برای همیشه تمومش کنیم.

‫بهترین شاهزاده ی خانواده ی سلطنتی چوسان کیه؟

‫گفتی که فرستاده ی ژاپنی اینو گذاشته؟

‫بله ، و یه فرصت خواستن که شما رو ببینن.

‫احمقا! چطور یه شاهزاده میتونه با فرستاده های خارجی ملاقات کنه؟

‫اسم محل ملاقات رو گفتن؟

‫ارباب در جستجوی خورشیده اما خدمتکار سرگردونه،

‫زمانی که خورشید غروب میکنه، تاریکی نمایان میشه.....

‫سکوت و ارامش صبح هیچوقت برنمیگرده. ‫چطور میشه عزاداری نکرد؟

‫شاهزاده کوانگهه!

‫درود، وزیر یو

‫آرامش صبح، منظورش به چوسانه، درسته؟

‫شما هم باید همون نامه ای که من دریافت کردم رو دریافت کرده باشید

‫سرورم، اجازه بدین بهتون درود بفرستم. ‫من سو یوشیتوشی هستم.

‫من گنزو هستم.

‫فرمایش تون؟

‫از متنِ نامه میشه گفت که این یه اجتماع نیست.

‫این یه تفنگ فتیله ای ــه.

‫میخواید تستش کنید؟

‫حالا ماشه رو فشار بدید.

‫این ژاپن امروزیه

‫بیش از 200 هزار نفر سرباز با این اسلحه ها مجهز شدند.

‫ما میخوایم که شما شاهزاده گوانگهه و نخست وزیر ‫به این موضوع اگاه باشید.

‫چرا؟

‫سرورم

‫اندازه ی ارتش و اسلحه های مخفی ‫اینها مسائلِ امنیت ملی هستن.

‫چرا دارین این رازها رو فاش میکنین؟

‫برای زنده موندن.

‫اگر قرار باشه جنگی اتفاق بیوفته ‫مردم جزیره ی تسوشیما بینِ

‫دو کشور، در آتشش میسوزن.

‫ما میخوایم جلوی جنگ رو بگیریم ،کمکمون کنید.

‫ما میخوایم جون مردم رو نجات بدیم.

‫نمیدونم چقدر از حرفایی که میگن رو باور کنم

‫اگه همش حقیقت باشه چی؟

‫شما باید به پدرم توصیه کنین که یک فرستاده ‫بفرسته به ژاپن، همونطور که اونها گفتن.

‫ولی عالیجناب، ژاپن رو به عنوان یک کشور غیر متمدن به حساب میارن

‫و همچنین ایشون با مردی که ‫بهش میگن "کامپاکو" مخالفن.

‫پس ما باید بشینیم و منتظر باشیم اونها حمله کنن؟

‫هنوز حرف هاشون تایید نشده.

‫ما باید در این مورد محتاط باشیم سرورم.

‫میدونم ، برای همینه که باید سفیر بفرستیم.

‫یک بار دیدنش با ارزش تر از صد بار شنیدنشه.

‫حداقل نباید بررسی شون کنیم؟

‫این خطای منه که عالیجناب گوش نمیکنن... متاسفم.

‫خطای هر دوی ماست.

‫به من میگن ولیعهد این کشور ‫ولی هیچ کاری نمیتونم انجام بدم....

‫همینطور از ترسِ ناراحت کردنِ پدرم ‫جرئت نمیکنم کاری بکنم.

‫ستوان...

‫از پایتخت نامه اومده.

‫از طرف وزیر یو.

‫در سال 1598 یی سون شین خدمت ‫خودش را در ارتش به عنوان افسرِ

‫یی کوانگ، استاندارِ استان چولا، آغاز کرد.

‫زمانی که افتخارِ او بخاطر ‫خدماتش در نبردِ "شیجون"

‫پس از تحملِ شرمِ تنزل رتبه اش ‫به یک سرباز عادی، بازگشت

‫دربار در جستجوی یک استعداد ‫ارتشی بود و قصد داشت

‫از روشِ درست ارتقای رتبه چشم پوشی کند.

‫پیشنهاد موافق وزرای جناح ‫راست و چپ، چونگ آن شین و

‫و یی سان هه، یی سون شین را در دو انتخاب ‫اولیه قرار داد,، ولی مخالفت سرسختانه ی

‫جناح مخالف، انتصاب او را به تاخیر انداخت.

‫درنهایت، با درخواست رسمی استاندار ‫چولا، یی کوانگ، یی شون شین

‫یه مقام افسری ارتش رسید.

‫او عملاً دوباره از رتبه ای که به کسانی که

‫به تازگی آزمون خدمت به ارتش را ‫پاس کرده بودند، شروع کرد.

‫این اتفاق سه سال قبل از آغازِ ‫جنگ چوسان-ژاپن بود.

‫دویست هزار نفر؟

‫دویست هزار سرباز با اسلحه های آتش زا...

‫اگر ادعای اونها حقیقت داشته باشه ‫شانس پیروزی ما خیلی کمه حتی اگه

‫کل ارتش چوسان رو کنار هم بیاریم.

‫تو باورشون داری؟

‫ما اول باید ادعاشون رو تایید کنیم

‫ادعاشون رو تایید کنیم؟

‫اجازه بدید ما همه ی اطلاعات و ‫جزئیاتی که از ژاپن داریم رو مرور کنیم.

‫فقط در اونصورت عالیجناب توجه میکنه به مشاوره ی ما.

‫چرا با نقشه شروع نمیکنیم؟

‫اوه نه؟

‫منو ببخشید ارباب، باعث شدم برنج تون بریزه...

‫اشکال نداره.

‫هرچی که به دست میاری ‫و از دست میدی، به خواستِ بوداست.

‫بودا میخواد چوسان رو به دست بیاره؟

‫اون همونجا توقف نمیکنه. ‫اگه پیروانش با هم متحد بشن

‫همه چیز تحتِ امرش خواهند بود.

‫من دوست دارم وظیفه خودمو...

‫متاسفم ،ارباب... ‫این اخرین حد استعدادمه...

‫نه، بودا با فداکاری تو، تحت تاثیر قرار میگیره.

‫چطور پیش رفت؟

‫مطمئن باشم کسی ندیدت؟

‫بله قربان.

‫مطمئن شو کسی نیاد داخل اتاق.

‫بله قربان

‫این نقشه ی مرز های متحد و زمین ها ‫طی سلطنتِ شاه ته جو ــه. (اولین شاهِ چوسان)

‫پس این بیش از دویست سال قدمت داره. ‫این تنها نقشیه که داریم؟

‫همه همین شکلی ان.

‫چین توی تشخیص دادن جزئیات مشهوره ‫ولی تو حتی نمیتونی مساحتِ ژاپن

‫رو از این نقشه تشخیص بدی.

‫اگر ژاپن اینقدرکوچیکه، پس اونا ‫نمیتونن 200 هزار تا سرباز داشته باشن.

‫اطلاعات دیگه ای هم هست؟

‫آخرین باری که یک سفیر به ژاپن فرستادیم ‫حدود صد سال قبل بوده.

‫هرچی که بتونم رو پیدا میکنم ‫ولی نمیدونم همه اش مفید یاشه یا نه.

‫وزیر یو، حالتون چطوره؟

‫سوک بونگ، کاش قبل از اینکه بیای ‫تو، در بزنی.

‫من تازه از یک سفر طولانی یک ساله از ‫مینگ برگشتم و میخواستم غافلگیر بشی!

‫از طرفی، باید درباره ی تشریفات بحث کنیم؟

‫نمیدونستم کسی باهاته.

‫اسم من هان هو ــه.

‫من یی سو شین هستم.

‫در مینگ چطور گذشت؟ ‫امیدوارم مشکلی برات پیش نیومده باشه.

‫من با آسودگی سفر کردم و از همه جا دیدن کردم. ‫چه مشکلی میتونه پیش اومده باشه؟

‫راستی، وقتی وارد شدم، چیو قایم کردی؟

‫یه کتاب پیشگویی که دنیا رو زیر و رو کنه؟

‫شما دو تا با این اثرِ باستانی چی کار داشتین؟

‫لطفاً نگید که داشتید درباره ی مسائلِ دولت بحث میکردید.

‫تو حتی نمیتونی یه تیکه شیرینی برای این آشغال بگیری!

‫از زمانهای قدیم، شعرهای خوب از ‫شکم های بی بهره بیرون میومد.

‫یک کلمه با ارزش تر از 50 پارچه ی ابریشمه...

‫من ازت خواستم یکی از شعرهات رو بخونی. ‫چرا شعرِ "یوان هونگ تاو" رو میخونی؟

‫همونطور که اون شعرِ بزرگ گفته ‫شعر از شکم های گرسنه میاد. اما من...

‫باید خیلی چیزا تو ذهنت باشه.

‫گمونم آدمی از خیلی چیزا میتونه محروم باشه...

‫سوک بونگ، هستی؟

‫شما بردید ارباب.

‫ما یه شرط گذاشتیم درباره ی زمانِ اومدن تون.

‫ارباب هان گفت شما بعدازظهر پیداتون ‫میشه اما من گفتم شما هرگز

‫وظایفتون رو رها نمیکنین که بیاین اینجا.

‫اون اینجاست؟

‫اون ساعت هاست که منتظره.

‫این چیزیه که دنبالش میگشتی؟

‫بازرگانان با تجارت های مکرری که ‫با ژاپن داشتند این نقشه رو کشیدند.

‫ما قبلاً همو دیدیم؟ ‫آشنا بنظر میای.

‫من یه چهره ی خیلی معمولی دارم. ‫معمولا بهم اینو میگن.

‫این یه مورد کمیابه، و من دوست دارم ‫همینجوری پاداش بگیرم.

‫چقدر کافیه؟

‫پول برای ما اهمیتی نداره

‫گروه بازرگانی ما دوست داره ‫توی ماموریت سیاسی بعدی شرکت کنه.

‫یک بازرگان میتونه یک شخصیت رو بهتر قضاوت کنه.

‫همه ی افراد سیاسی مثل هم نیستن. ‫این مرد، اهل لطف کردن نیست.

‫من دنبال لطف نیستم. ‫این یک قرارداد تجاریه.

‫به این شخص گوش کنید!

‫بیا. من بهت پاداش میدم

‫بفرما!

‫ارباب چو از مینگ ‫خیلی خوشحال میشه!

‫راحیه ی خوش جوهر رو بو بکش!

Immortal Admiral Yi Sun-sin subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Immortal Admiral Yi Sun-sin

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left