The first 200 lines.
ببین، منم از تمرینهای تخلیه خوشم نمیآد، ولی ایدهی من نیستن.
دولتیه. دولت دستور داده.
دوستشون داشته باشی، ازشون متنفر باشی، فرقی نمیکنه. باید انجامشون بدیم.
اون واقعاً براش مهم نیست شماها راجع به هیچی چه حسی دارید.
خب، به هر حال، مورد بعدی رو میسپارم به آقای سانتانا. ریک.
چی شده؟ ریک شده معاون؟
نمیدونم چی شده. با گرنت راجع بهش حرف زدم. هیچی نمیگه.
گذاشتن ریک تو هر جایگاه قدرتی دیوونگیه.
این فکر خیلی بدیه.
بچهها، میتونیم کمتر پچپچ کنیم؟
این یه کابوس واقعیه.
از امروز، ما قراره از سرجوخه استقبال کنیم...
یا گروهبان یکم؟
گروهبان یکم؟ نه، امدادگر.
سرهنگ دوم. هر چی.
یه نظامی آمریکایی میآد مدرسه برای جذب نیرو.
وای خدای من! آره! حداقل باید گروهبان باشه.
حداقل یه درجهدار E-5، برای جذب نیرو. جذب نیرو؟ چه کلمه لطیفی.
نه، نه، نه، نه، نه. فقط یه کلمهست. اینو اینقدر قشنگش نکن.
باشه. فقط باید بگم... ایوان؟ ایوان؟
فقط بذار بگم... تو قبلاً گفتی.
ما واقعاً میخوایم اینو تشویق کنیم؟ بله.
بله، البته. چارهای نداریم. بله. افراد دانشگاهی هفته پیش اومدن.
مدرسههای خوب، مدرسههای بد، مدرسههایی که حتی فکر نمیکنم وجود داشته باشن.
مثلاً، واقعاً گرینل چیه؟ اون یه دانشگاه واقعیه.
پارسال یکی بهم گفت تو گرینل قبول شده.
من واقعاً فکر کردم داره دروغ میگه که آبروداری کنه.
این جذبکنندهی ارتش قراره بیاد مدرسه...
که اساساً سعی کنه این دانشآموزا رو قانع کنه برن ارتش.
جایی که در خطر جدی قرار میگیرن.
این دقیقاً خط داستان "در جبهه غرب خبری نیست"ـه.
اینو کسی میگه که یه درگ کوئین آورده بود مدرسه!
اون خندهدار بود. این قضیه هم مربوط به همجنسگراها تو ارتشه؟
نه، ولی حالا که اینو میگی ارتش تازه ترنسها رو ممنوع کرده.
پس آره، هست. اونجوری به من نگاه نکن، رفیق.
من تو کال آف دیوتی با یه شخصیت ترنس بازی میکنم. خوش به حالت.
سینههای خیلی بزرگی هم داشت. لعنتی. چه بزرگ به نظر میرسن.
داری زر زر میکنی چون حس میکنی کنار گذاشته شدی.
راجع به ارتش همون حسی رو داری که راجع به فوتبال داری.
نمیفهمی. پس حالا باید یه موضع اخلاقی علیهش بگیری.
تو فقط میخوای تو جمع باشی.
فکر میکنی من ارتش رو دوست ندارم چون حس میکنم تو جمع نیستم؟
و ما اینجاییم، داریم تو خونهی ایوان زندگی میکنیم. نه. نه.
همهمون فقط داریم اجاره میدیم. هی، تمومش کنین، تمومش کنین.
جلسه ختم شد. تو قدرت ختم جلسه رو داری؟
جلسه ختم شد. این دیوونگیه.
سر ناهار یه پای سیب برام بگیر.
از همین حالا؟ خب، پس من از راه میانبر میرم.
راه میانبری وجود نداره.
گوئن. فقط یه راه برای رسیدن به کلاس هست.
هی، جیمز.
الان میآم تو، بچهها.
چرچیل! سلام، اف.دی.آر. بهت نیاز داریم.
اون رو برام ببند. ما نیاز داریم تو نابودشون کنی!
فرانسه همین الان تسخیر شد و بمبها دارن منفجر میشن. این دیوونگیه.
لوفتوافه.
بمبها فقط دارن منفجر میشن.
هیس. حتی نمیشد تو کلاس باشی...
بدون اینکه بترسی.
وای خدای من. بمبها. دیوونهکنندهست، نه؟
جنیفر لوپز هنوز زندهست. عمراً.
بچهها، وای خدای من. همهتون سرتون تو گوشیه؟ جدّی میگین؟
چی گوش میدین، یه ویدیوی یوتیوب؟
یه پادکست. کدوم پادکستی راجع به اون حرف میزنه؟
ستارههایی که زندهان.
داری به این نگاه میکنی؟ من به اون گوش نمیدم. دارم پیام میدم.
خب، بچهها، کافیه. من اینقدر رو این درس کار کردم.
خب، حالا هیچکدومتون به من نگاه نمیکنین. همهتون به من نگاه کنین.
خانم سندرز، ما داریم چند کار رو با هم انجام میدیم.
خب، ما میتونیم به گوشیهامون نگاه کنیم و به شما هم توجه کنیم.
باشه. پس شما داشتین چند کار رو با هم انجام میدادین. خب، من راجع به چی داشتم حرف میزدم؟
یه چیزایی در مورد جنیفر لوپز.
اوه، آره، اسم میانیش لین هست. دیدین؟
خب، من میرم سطل رو بیارم. درسته.
من معلم خوب بودم، بچهها. من معلم مورد علاقهتونم. خودم میدونم.
ولی حالا قراره این گوشیها رو جمع کنیم.
چی؟ نه، صبر کنین.
گوشیها رو از اول کلاس توی سطل جمع میکنیم.
الان متمرکزتر شدین، ها؟ جیسون، بدو.
صبر کنین. میخوام با مادربزرگم فیستایم کنم. تو بیمارستانه.
نه! این مادربزرگت نیست. این کندی کراشه.
اون کمک لازم داره. آرتروز داره. همهی مادربزرگها آرتروز دارن.
گوشیهاتون رو بدین به من. توی سطل!
فلای گرل چیه؟
وای خدای من، حالا چقدر مشتاقم که بهتون درس بدم.
این خیلی بهتر میشه. آخ!
و نکتهی اصلی سطله. بهم اعتماد کنین، بچهها، باید از سطل استفاده کنین.
باید از سطل استفاده کنی. شبیه ساینفلد حرف میزنی.
باید از سطل استفاده کنی. سطل، سطل، سطل.
سادهست. مثل یه مخدّره براشون. مثل هروئین.
به همین دلیل، هر کلاسی یه سطل داره.
پس من واقعاً دارم یه کاری راجع بهش میکنم.
دارم اجراش میکنم. مثل کاری که باید سر مرز انجام بدن.
جمع کردن گوشی مردم؟ نه. اجرای قانون.
وای خدای من. عاشق این سس سالاد ایتالیاییام.
یه جورایی ترشه. ترش.
ایناهاش. لعنتی، نگاه کن اون پسره رو.
یعنی... آقا، این پسره حرفهایه، رفیق.
هر کی این لباسا رو بپوشه، شبیه جی.آی.جو میشه.
اون یارو احتمالاً میتونه یه چنگال خرچنگ رو باز کنه
بدون انبر مخصوص خرچنگ.
این چه معیار عجیب و غریبیه آخه.
بیا با رفیق من آشنا شو. حالا دیگه سوت هم داره؟
باید بریم سلام کنیم. من نمیفهمم
این درجهی جدید از قدرت چیه. مودب باش. تو مودب باش.
باحال. اِو، تو چشات میبینم، رفیق.
لطفاً این کارو نکن. آره.
موضوع مجتمع نظامی-صنعتی رو پیش نکش.
تنها چیزی که میخوام اینه که بهش احترام بذارید.
اون جونشو برای شما به خطر میندازه.
احتمالاً تمام روز پشت یه میز تو ویرجینیا میشینه، پس...
ما واقعاً باید بریم. یعنی اون باید دیگه این سوتو نزنه.
هیچی نگو. زبون به دهن بگیر.
سث، اینا رفیقای قدیمی هستن. مارکی، اِوان، گون.
سلام. میدونید، ممنون بابت خدمتتون.
ممنون. اِوان. چی تو...
بله، اِوان. یا، در واقع تو محیط مدرسه...
من آقای مارکز رو ترجیح میدم. ممنون.
به این احترام میذارم و از صداقتتون قدردانی میکنم.
و همینطور حالا که بحث مدرسهست، من یه لیست از دانشآموزا دارم
و تعدادشون هم اینجا کم نیست که هیچ غلطی با زندگیشون نمیکنن.
و من تک تک اونا رو بهتون نشون میدم.
یه وضعیت راحت و آماده براتون.
ما فقط اون جوونایی رو میخوایم که خودشون انتخاب میکنن با ما باشن.
درست. آره، نه، آره، دقیقاً. من منظورم همینه... آره.
من و تو خیلی شبیه همیم، داداش.
من تو ROTC بودم. نزدیک بود منم ثبتنام کنم.
از تلاشت قدردانی میکنم. ممنون که سعی کردی، رفیق.
پس چی؟ این بچهها تو یه میدان نبرد مجازی شبیهسازی شدهان یا چی؟
منظورم اینه که، واضحاً الان دارن دنبال مین میگردن.
کجا هستن؟ سوریه؟ حتی فلوجه؟ اصلاً، مایکل.
مارکی، این یه تجربهی فراگیره
که توش از نزدیک میبینن سرباز بودن چه حسی داره.
این خیلی باحاله. من به معنای واقعی کلمه اولین نفر تو هواپیمام.
اون یارو مورد علاقهی منه. اون باید تو خط مقدم باشه.
دارن سوار هواپیما میشن؟
خب، اونا اول سوار میشن، همونطور که سربازا میکنن.
کاملاً حق با توئه. هر چقدر که بخوام، جای بالای سر دارم.
این مسخرهست.
به نظرم باحاله. به نظرم فوقالعاده باحاله.
باحال نیست، مایکی. مارکی.
اطلاعدهندهست. درسته. نه، من میگفتم "باحاله"،
میدونی، فقط برای خودم.
با گفتنش بلندبلند، داشتم اطلاعرسانی میکردم.
و همینطور برای آقای مارکز اینجا، تا بهش اطلاع بدم.
پس، فکر کنم که...
پس اینجوری تموم میشه. کاراتو بکن.
شماها میتونید برگردید، ولی دفعه بعد باید درست رفتار کنید.
میدونید، من هیچوقت این کارو نمیکنم، ولی یه آب گوجهفرنگی میخورم. ممنون.
اونا تو فرست کلاس هستن؟
خب، بچهها، خانم سندرز این کارو میکنه، پس ما هم امتحانش میکنیم.
گوشیا تو سطل. گوشیا تو سطل.
خدا، عاشق این سطلم. این فاشیسمه.
هیچوقت دلیلی وجود نخواهد داشت که تو کلاس به گوشی نیاز داشته باشید.
خب اگه یه اورژانس پیش بیاد چی؟ اگه دوستدختر ناپدریم زنگ بزنه بهم چی؟
چرا دوستدختر ناپدریت باید به تو زنگ بزنه، تیفانی؟
برای صحبت کردن. باحاله.
ما اینجا یه تلفن ثابت داریم اگه اداره نیاز داشته باشه زنگ بزنه.
کسی میدونه این چطور کار میکنه؟ این گوشیهای قدیمی مال سالهای ۲۰۰۰ چیه؟
شما، بچهها... گوشیهای اصلیتونو بدید به من. چرا گوشی دوم دارید؟
در صورتی که کسی گوشیامون رو بگیره.
امروز، از همهتون میخوام مقالههاتون رو با دست بنویسید.
میشه به مامانم پیام بدید و ازش بپرسید من راستدستم یا چپدست؟
خیلی خب، همه فقط آروم باشید.
تری، کمرت خوبه؟ چرا وایسادی؟
مگه نباید وقتی مینویسیم وایسیم؟ این کاریه که تو میکنی.
من با این یکی تموم کردم. ممنون.
باید اون رو بگیرم. دکترم فوت کرد.
تلفنهای ثابت الان فقط گوشی موبایلن. به هیچی وصل نیست.
تفاوتی رو متوجه نشدم. آره، امروز یه سری مشکلات کوچیک داشتم.
سلام، تیم. وای خدای من.
تجربهی واقعیت مجازی رو برای معلمها هم فراهم میکنم.
آره، من قطعاً پایهام.
ریک الان توشه، ولی...
من حتی قبل از این خانوادهی شش نفره هم تو هواپیمام.
برو کنار، گمشو. دارم سوار میشم.
باحال به نظر میاد. رفیق، اون عینکای اوکلی خیلی باحالن.
اونا مدل استاندارد ارتش هستن؟
اونا برای تشخیص هدف بهتر، پولاریزه هستن؟
اونا رو از راس خریدم.
اوه.
میشه اونجا چیزای خوبی با قیمت خوب گیر آورد.
بکا، یه سویشرت پوشیدی که روش نوشته "کویت"؟
آره، کویت. خودم درستش کردم چون دارم تو ارتش ثبتنام میکنم یا هرچی.
بفرما. داری تو ارتش ثبتنام میکنی؟
و داری میری کویت؟ نمیدونم، احتمالاً.
سث بهم گفت تا مدتی نمیدونم کجا اعزام میشم.
اون خیلی باهوشه. کلی دلیل خوب آورد
در مورد دیدن دنیا و اینکه دانشگاه چقدر گرونه.
و یه چیزی به اسم "بار چکشدهی اولویتدار".
بکا، نذار این پسره گولت بزنه
که بری تو خاورمیانه بجنگی.
این فقط کشورسازیه.
باحال. فکر میکنی چقدر تو اون زمین پیکلبال وقت گذرونده؟
رفیق، وقتی بیکاری، زمان معنی نداره.
و اون یارو به طور مزمن بیکاره.
برای همینه که WNBA واقعاً بیشتر از اینکه پول دربیاره، ضرر میکنه.
نیک هنوز انقدر دیر وقت بیرونه؟ ساختن زمین پیکلبال باحاله.
سلام، رفیق!
یکی بهم پیام داد گفت شماها دارید با هم میگردید؟
No comments yet. Be the first to leave one.