The first 200 lines.
یک جامعه بیهوده تنها از طریق آنچه بیهودگی آن را از بین می برد، می تواند اهمیت چشمگیری پیدا کند.
من یک کمان پولادی FMG کالیبر 6 بر میدارم
انتخاب خوبیه
خنده داره، او همین دیروز اومد
هی
چیزی پیدا کردی؟
شاید
اوه، کلید
یه کم جا باز میکنم
ببین من باید برم یا اینکه پروازم رو از دست میدم
سلامم رو به شارلوت برسون
به زودی می بینمت
مامان
تازه از خواب بیدار شدم
ما به زودی می ریم
نمیدونم
فقط دو روز
چون تولدشه
چی؟
همونجا منتظر باش
فقط صبر کن
شیرمون تموم شده
عزیزم اینجا چیکار میکنی؟
میخواستم ببینم حالت خوبه
او تو رو فرستاده؟
کی بر می گردی؟
منو که میبینی. من خوبم
کی بر می گردی خونه؟
نمی دونم
او رو به خونه بیار تا باهاش آشنا شیم
دارم سعیام رو میکنم دخترم
باید برم
خوشگلی مثل همیشه
ببین اینا رو برات پختم
ممنون مامان
روزت چطور بود؟
اما، پلیورت رو بیار!
کارت عمه شارلوت رو فراموش نکنی
اوون
اما اینجا بمون! می تونی اون رو...
تو برای من خیلی بزرگی
زیادی بزرگی
خوش اومدی، اوون
موهات رو چتری زدی یا چیزی شبیه این؟ موهات فرق کرده
رانندگی چطور بود؟
او کجاست؟
دیوید؟ او برای یک هفته از شهر رفته
صفیه، این نامادری من آن است
سلام
تو باید اما باشی
شما هم در دانشکده موسیقی هستید؟
نه، من اهل موسیقی نیستم، متاسفانه
لهجه شما مال کجاست؟
او اهل ترکیه است، اما ما در نیویورک با هم آشنا شدیم
و من قبل از آن مدت زیادی در لندن زندگی می کردم.
و حالا مونترال
بله
از بودن در اینجا خوشحال هستید یا فقط حوصله تان سر رفته؟
حوصلهام سر نرفته
خوبه
ما برای شام خرگوش داریم
مي توني بندازيش
منظورت از شمشیر چیه؟
منظورم از شمشیر چیه؟
هی، ما باید برف بیشتری بیاریم
برای ساختن ...
پیانو
خستهای؟
نه
اوون
در پایان پیام خود، یک را فشار دهید
مامی
به سلامتی شارلوت
به سلامتی شارلوت
و به سلامتی برادر عزیزم فریزر
ای کاش دوقلوها هم در همان روز می مردند
آن را قابل تحمل تر می کرد
اما برگردیم به پسر با استعدادش
و به ازدواج آن با دیوید دوست داشتنی.
باشد که در شادی زندگی کنند.
من و مادر دیوید در یک پارک بازی می کردیم
وقتی که بچه بودیم
دایه های ما بهترین دوستان هم بودند
حالا ما فقط کارهای مشابه انجام میدیم
موی خاکستری کمیته های داوطلبانه
زندگی خنده داره
اوون، بشقاب ها رو میاری؟
یه کوچولو بهم بده
خیلی خوشحالیم که برگشتی، نه آن؟
بله
صفیه
میخوام یه سری به محل کارت بزنم
یک صندلی گهوارهای دارم که می خوام به آن نگاهی بندازی
من معمولا عصرها کار می کنم،
اما رئیسم می تونه در طول روز به شما کمک کنه
او مثل یک جغد شبه
چه مدت اونجا زندگی کردی؟
نزدیک به 15 سال
این تقریباً تمام زندگی شماست!
Hmm.
کیک خوشمزهایه
گذراندن 20 سال در پاریس بهترین کاری بود که انجام دادم.
منو قوی کرد
ما یک صف طولانی از زنان قوی در خانواده داریم
می دونستید آن ورزشکار بود؟
بله
تقریباً به المپیک رفت
یک ورزشکار تقریباً المپیکی در میان ما
بیایید تمام این شراب را تموم کنیم
کسی نیست؟
یه کم می خورم
منم يکي مي خوام
Ha!
این اولین باره که می بینم نو بیش از یک جرعه شراب می خوری!
بالاخره زندگی ورزشکاری را کتار میذاری؟
و به جامعهی انسانی میپیوندی؟
میخوام باهات حرف بزنم
کاش دیوید این آخر هفته اینجا بود
حیف که او درست قبل از عروسی رفت
خوب، زمانهای جدا از هم
عشق را تقویت میکند
بس کن
اما
اما! روی صندلی خودت بنشین!
-اشکالی نداره +اما
مشکلی نیست اذیتم نمیکنه
میتونی دخالت نکنی؟
آن؟
پول این ماه
نمی تواند مستقیماً به حسابت واریز شه
همهچی یخ زده(همهچی متوقف شده)
اینجا
اما تا ماه آینده همه چیز به حالت عادی باز خواهد گشت
می دونم که امروز باید همانقدر برای تو سخت باشه که برای من
ما فریزر خود را خیلی دوست داشتیم
تولدت مبارک
خداحافظ
من به فروشگاه می رم، کسی چیزی می خواد؟
- تو مستی + من خوبم
فقط اجازه بده من رانندگی کنم.
+ من خوبم.
کلیدها رو به من بده.
+ نه
-فقط اجازه بده... + من خوبم!
تو خوب نیستی
اینجا سیگار نکش
اما به زودی بیدار می شه
صفیه رفته
- چی؟ +به نظر می رسه او چیزهایی رو حس کرده
چیزی بهش گفتی؟
بهش گفتی؟
بهش بگم که چی؟
بهش گفتم که چطور مرد
چی گفتی؟
یک تصادف و فرار
- چیز دیگهای؟ - نه
اگه تو رو دیده، به شارلوت میگه
- نه ، نمي گه! - تو اونها رو با هم دیدی
- خب که چی؟ + اگر او به چیزهایی برسه
شارلوت از زیر زبونش میکشه بیرون
صفیه چیزی نمی گه
حتی اگر فکر می کرد چیزی در حال وقوع است
نمیدونی کسایی مثل اون...
- چه جور کسایی ان؟ + کسایی که چیزی ندارند
او کجاست؟
آمریکای جنوبی
واقعا انتظار داری برم عروسی؟
آنها تعجب خواهند کرد که چرا تو اونجا نیستی
- مثلا کی؟ + شارلوت، همه
کی به افکار اون اهمیت میده؟
- انجامش میدم(عروسی میکنم) + نکن!
- مجبورم + مجبور به انجام هیچ کاری نیستی
تو هيچی در مورد اينکه مجبور باشی کاری انجام بدی هيچ نميدونی...
این مزخرفات رو تحویلم نده
تنها چیزی که برات مهمه اینه که وسایلت رو داشته باشی
رستورانهات، مانیکورهات، لباس زیرت
کَی میاد اینجا؟
این چه ربطی به بحثمون داره؟
من امروز میرم
به اما گفتی کل آخر هفته
من خودخواه هستم، چیزی که تو به خوبی در موردش می دونی
نمیتونم گل شقایق رو پیدا کنم
برو نگاه کن
قبلا این کارو کردم
برو جمع کن. بر میگردیم
چرا؟
اون چیه تو دستت؟
به من نشون بده!
این عکس را از کجا آوردی؟
از کجا این را پیدا کردی؟
صفیه اونو بهم داد
برو جمع کن برو جمع کن
سلام اما
من و صفیه از درختی بالا رفتیم!
سوفیا؟ سوفیا کیه؟
خانم لوئیس؟
او بیرونه، خانم شارلوت. می خواید پیغامتون رو بهش برسونم؟
همانطور که شهر خود را برای المپیک سال آینده آماده می کند
خود را غرق در ساخت و ساز می بیند
کارکنان ساختمان اضافه کاری می کنند
No comments yet. Be the first to leave one.