進化の実~知らないうちに勝ち組人生~
The first 181 lines.
.اسم من هیراگی سئیچی ـه .دانش آموز دوم دبیرستان
،یه روز بر حسب اتفاق به دنیای دیگه فرستاده میشم
جایی که چند تا میوه ی تکامل خوردم
!و یه بدن شکست ناپذیر به دست آوردم
... ولی یکم بعدش
.من ساریام
!گوریل؟
!همین الان با من ازدواج کن
!ازدواج؟
!بوسیدن؟
!تبدیل به دختر شد؟
!سئیچی
!و به این ترتیب سفرمون شروع شد
!به پایتخت سلطنتی تلبرت، خوش اومدین
.حداقل پیش خودم اینطوری فکر می کردم
.ولی افراد این گیلد بیش از حد عجیب و الخلقهـن
.دیگرون منو آرتوریا فاجعه صدا میکنن
!وای، چقدر خوشگه! صبر کن گفت "فاجعه"؟
.یه سری بدبختی هر کجا میرفتیم دنبالمون میومد
.ولی به لطف تکامل، شکست ناپذیر شده بودم
من تونستم قوی ترین هیولا ،خدای اژدهای سیاه رو شکست بدم
!بازم یه بوسه دیگه؟
!بعدش سر و کله لولونه پرخور پیدا میشه
... ما موفق شدیم جام سلطنتی رو ببریم، ولی بعدش
!ارباب
!اینم به دختر تبدیل شد؟
!سلام
!این بار دیگه چیه؟
!دستگیر شدم؟
چرخش باورنکردنی روزگار !پای منو به قلعه آرکشل باز میکنه
.بسیار خب، دارم ميام
!چی ... لوئیز سان؟
!میتونم استاد صدات کنم؟
!شاگرد من شد؟
،در حالی که از این موضوع سردرگم شده بودم
!یکی به جان پادشاه سوءقصد میکنه
.... من با مهارت بافنده طلسم یجورای تونستم نجاتش بدم
!ولی معلوم شد که پادشاه همون رانزه سانه؟
.و الان بازجویی از قاتل در شرف آغاز شدن ـه
به هر حال، شما چه از اول پیگیر برنامه بوده باشین ،یا اینکه اولین بار دارید این برنامه رو میبینید
،این تیکه خلاصه کل برنامه تا الان بود
بنابراین میتونید از قسمتهای پایانی .این فصل لذت ببرید
: ملتکایمیوه
،قبل از اینکه بفهمم جون سالم بدر بردم
امپراطور خزنده کایزر
!نمیخوای لب باز کنی؟
تو که نمیخوای بیشتر از این برات !دردناکتر بشه، دختر جون؟
.درسته. اون تازه دست به کار شده
.شکنجه وحشتناک لورنا هنوز شروع نشده
!منظورت از شکنجه چیه؟
!ما کلی ازت مدرک داریم
.امیدوار بودم مجبور نشم ازش استفاده کنم
!لورنا، پس میخوای از اون استفاده کنی؟
!دلت میخواد یه کاسه سوپ گوشت خوک بخوری؟
!مگه این برنامه درام پلیسی ـه؟
،این بخاری که ازش بلند شده رو نگاه کن
،این تخم مرغهای عسلی
و ... این گوشت کباب شده خوک که توی !آبگوشت قوطوره
!ایتاداکیماس
!داری خودت کوفتش میکنی؟
!چقدر شرم آوره
اگه لب بازی میکردی الان میتونستی !تمام این غذا رو بخوری
!مگه تو شیطانی؟
.لورنا
!بله؟! چی شما رو به اینجا کشونده، لوئیز ساما؟
!چرا داری این کارا رو انجام میدی؟
فکر کردم وقتی که گرسنهست
غذا خوردن منو ببینه خیلی سریع .همه چی رو بریزه تو دایره
.امشب شام خوردن برات قدغن ـه
!چـ...چـ...چرا؟
!متـ...متاسفم
.بفرما
!واقعاً میتونم بخورمش؟
.هر چقدر که دوست داری، میتونی بخوری
.بسیار خب، از خودت پذیرایی کن
!خوشمزهست
.ممنون از غذا
... حالا
این قلاده یه آیتم جادویی .که به "قلاده بردگی" معروف ـه
افرادی که این بهشون وصل میشه مجبور هستن از هر .دستوری که بهشون داده میشه اطاعت کنن
پس دلیل حمله این دختر به رانزه سانه !همین قلادهست؟
.بله، شکی درش نیست
اگه اینو میدونستی پس لازم .نبود که ازش بازجویی کنم
.متاسفم
.تازه متوجهش شدم
!پس چرا قلاده رو ازش جدا نمیکنید؟
.این کار غیر ممکنه
!چی؟
.این قدرت بازدارندگی قلاده بردگی ـه
!کی همچنین کار وحشتناکی رو انجام داده؟
!شکست خورد؟
.نگران نباش
.به همین دلیل که قلاده بردگی رو بهشون وصل کردیم
!میخوای چیکار کنی؟
.کاری میکنم که رازمون هرگز فاش نشه
!منظورت اینکه میخوای بهش بگی خودشو بکشه؟
.دقیقاً
!پس زودباش دست به کار شو
!همین الساعه
!برا چی شمشیرم رو بخاطر این امپراتوری به دست گرفتم
!واقعاً با شمشیرم از چی محافظت میکنم؟
.خیلی لفتش دادی
!پس بالاخره اومدی؟
پس تو همون مردی هستی !که میخواست اعلیحضرت رو بکشه؟
،مونده بودم طرف کی میتونه باشه
ولی الان بزرگترین شوالیه، شمشیر .پادشاهی، زاکیا ساما سراغم اومده
!جوابمو بده
.درسته
.من شیئن ساما، کسی هستم که به اعلیحضرت شلیک کرد
!الان راضی شدی؟
چرا سعی کردی !این کشور رو به آشوب بکشونی؟
!آشوب؟
خیلی وقت که این کشور به هر ج و مرج !کشیده شده، مگه نه؟
!نگو که ازش خبر نداری؟
تو خیلی خوب میدونی که ما مردم .از چی زجر میکشیم
.تو با جایگاهی که داری هرگز این چیز هارو درک نمیکنی
... با این حال، بزرگترین دلیلم
!گرفتن انتقام اون ـه
!منظورت چیه؟
.اون یه هیولا بود
.و فقط به همین دلیل، اونو مثل حشره کشتن
.اون هرگز کار اشتباهی انجام نداده بود
.و فقط داشت گل میفروخت
!من اینو میخرم
.خوش اومدی
!یه هیولا داره گل میفروش ـه؟
... ببخشید
.هووم، این آت و آشغال رو نگاه کن
!بس کن
!لطفاً بس کن
به لطف دستور رسمی برای کشتن شیاطین .بالاخره میتونیم این آفات رو از بین ببریم
!ناتوری
... تو باید فرار کنی
!آه
،اگه بیشتر از این خیس بشیم .زرهمون زنگ میزنه
.بیایید بریم
!ناتوریآنا! ناتوریآنا
!نـــاتـــوریآنــــا
.اون موقع بود که تصمیم رو گرفتم
،هرگز افرادی که بهش خندیدن
!یا کشوری که اونو کشت نمیبخشم
،مهم نیست که چه دلایلی داری
من نمیتونم کسی که امپراتوری رو تهدید .میکنه، نادیده بگیرم
!که اینطور؟
پس حتی بزرگترین شوالیه چیزی .جز عروسک خیمه شب بازی نیست
!من عروسک خیمه شب بازی نیستم
!من فقط میخوام از این کشور محافظت کنم! فقط همین
!شمشیر جادویی فیفتیا
!قدرتش رو بهم نشون بده
!از کجا شلیک شد؟
.حسابی گیج به نظر میرسی
.اما اینقدر ساده لوح نیستم که ترفندهام رو لو بدم
.من تو رو دست کم نگرفته ام
!زندان هزار تیر
!حالا برو به درک، شمشیر پادشاهی
!انفجار صوتی
!چی؟
.بی سر و صدا تسلیم شو
.الحق اسم شمشیر پادشاهی برازندته
.این مبارزه به وقت دیگه موکول میکنم
دفعه بعد که همدیگر رو میبینیم، آرزو میکنم .دیگه عروسک خیمه شب بازی نباشی
!صبر کن
.تا بعداً، شمشیر پادشاهی
... عروسک خیمه شب بازی
اونا بهم گفتند که
غیر ممکن کسی که قلاده رو وصل نکرده .بتونه اونو برداره
.همچنین، هیچ جادویی برای حذف کردنش وجود نداره
!سئیچی! داستان رو از کلودیا سان شنیدم
... به نظر میرسه اوضاع خوب پیش نمیره
.ساکت
پس اگه کاری که با رانزه سان انجام !انجام دادم رو تکرار کنم، چی میشه؟
!مهارت: بافنده طلسم
!چی؟
!آمم، استاد؟
!افتضاحه
به جز "خوب شو"، تجسم واضحه دیگهای !نمی تونم داشته باشم
!چی-چیزی نیست
میخوام تو رو از شر این خلاص کنم، باشه؟
خلاص؟
...خلاص...اسارت...بردگی
بردگی آزاد
No comments yet. Be the first to leave one.