The first 24 lines.
امشب میخوایم بریم بیرون و یه لباس قرمز پوشیده
اما مادرش دوست نداره اینجوری لباس بپوشه
هرکاری که تا الآن نتونسته رو ...
امشب میتونه انجام بده
خیلی تـُند رانندگی میکنم و نور ماه از لا به لای موهاش عبور میکنه
بهم میگه اینا رو هیچوقت نمیتونه فراموش کنه
تموم چیزی که میخواد اینه که هیچوقت پشیمون نشه
عزیزم ما فقط داریم پیر میشیم
و من جدیدا دارم راجع به این موضوع فکر میکنم
این مسئله اعصابتو خورد نمیکنه؟
که امشب خیلی زود تموم بشه
هر چیزی که تا الآن آرزوشو داشتی
وقتی بیدار بشی دیگه ناپدید میشه
اما لازم نیست راجع به چیزی نگران باشی
حتی اگه شب عوض بشه
من و تو هیچ وقت عوض نمیشیم
امشب هر جا میره ، شک و تردید هم دو و بر اون میچرخه
اون منتظره و خودشو پشت سیگارهاش قایم میکنه
قلبش تاپ تاپ میزنه اما خودش دوست نداره ضربان قلبش تموم بشه
خیلی سریع راه می افتیم و نور ماه پوستشو روشت کرده
داره عاشق میشه ، اما خودش خبر نداره
تنها چیزی که میخواد اینه که هیچوقت پشیمون نشه
ما هر روز داریم پیرتر میشیم عزیزم
و من جدیدا دارم بهش فکر میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.