The first 200 lines.
این صدا چیه؟؟اوه خدای من "کپي برداري از زيرنويس بدون ذکر منبع و استفاده ي مادي از آن ممنوع ميباشد"
تو فنجون به این گرون قیمتی رو شکستی
من اونا رو وقتی تو لندن بودم خریدم
واقعا که..لنا خیلی مهمتر از اون فنجوناست
صدمه ندیدی که؟
نه..متاسفم مادربزرگ
این سر و صدا برای چیه؟
داشتی برات چایی میوورد
و از دستش فنجونا افتادن و شکستن
نه بابا...فقط دستام یکم ضعیف شدن
دوباره چایی میارم
صبر کن
از کِیه اینجا بودی؟
چی؟؟منظورت چیه؟
چطور شد که یهویی دستات ضعیف شدن؟
پشتِ در که فالگوش وای نَایستاده بودی؟؟
نه؟؟
چرا؟
چیزی گفتی که من نباید میشنیدم؟
درضمن من که چیزی نشنیدم چرا حساسیت نشون میدی؟
آره درسته
باشه..میتونی بری
اونا خیلی گرون بودن
بهم بگو
مادر واقعیم زندست درسته؟
زندگیش چطوره؟
صبر کن
علو؟
لنا هستم
چیه؟؟
راستشُ بهم بگو
بچمونُ به کسی سپردی؟؟
چی؟؟
جواب بده اینکارُ کردی؟؟
دیوونه شدی؟چرا باید همچین کاری بکنم>؟
نه
چیز با افتخاریم نیست
بزار یه سوال دیگه بپرسم
بچه ای که من به دنیا اوردمش
واقعا مرده>؟
واقعا خاکسترشُ ریختی رودخونه>؟
گفتم که
جدی گفتم
چرا یهویی داری این سوالا رو میپرسی؟
باشه پس اگه درسته
این رازُ با خودت به گور ببر
درست همونچیزیُ میخوای که منم میخوام
برای همیشه ساکت بمون
قطع میکنم
کیه که میخواد بچمُ پیدا کنه؟
میخوای در موردت مادرت بدونی؟
چرا میخوای بفهمی؟
چون منُ به دنیا اورده
خوب گوش کن
فقط به دنیا اوردن بچه تو رو پدر و مادر میکنه؟
من سزاوار نیستم که این حرفُ بگم ولی..
ولی اون لعنتی از همون اولشم نباید میزاست بچه ای به دنیا بیاد
تو وسیله ای بودی که میخواست باهات منُ به دست بیاره ولی نتونست موفق بشه
اون تو رو به ازای 10هزار دلار به من فروخت
در موردش کنجکاو نباش و
سعی نکن که بفهمی اون کیه
چیه؟؟نمیتونی بهم اعتماد کنی؟؟
بازم میخوام بدونم که کجا زندگی میکنه
اگه حدسم درست باشه
با تظاهراش به خوب بودن
حتما یه مرد پولدارُ گیر انداخته و داره به خوبی و خوشی زندگی میکنه
بعد از اینکه حقیقتِ تولد تو مخفی شد
پدر و مادر واقعیتُ فراموش کن و
به پدر و مادری که به فرزندی قبولت کردن به عنوان والدین واقعیت نگاه کن
باشه
خداحافظ
صبر کن
خُب میخواستم بهت بیشتر بدم
ولی فعلا فقط اینُ دارم
اینُ به عنوانِ آخرین کمک هزینه به من قبول کن
بگیرش
لطفا از این به بعدم بیا دیگه همدیگرُ نبینیم
من واقعا متاسفم
نه متاسف نباش
من یه بچه ی ناخواسته بودم
من بابتِ اینکه منُ ترک کردین ممنونم
اونموقع با اینهمه عشق و محبت بزرگ نمیشدم
امیدوارم سلامت باشین
آخه اون چی میخواست که این بچه رو به دنیا اورد؟
وقتی درموردش فکر میکنم
اون بالای گراز زندگی میکنه
خدای من..همش تقصیر جونگ اونهست
ایسول
اینجا چیکار میکنی؟
فلفل قرمز خریدی؟
دفعه دیگه که میخوای فلفل بخری یه نارسشم بخر
خیلی تازست
- واقعا؟ - آره
امیدوارم اینا کمکم کنن که بتونم لاغر بشم
چون دیگه پیر شدم حتی اگه آبم بخورم چاق میشم
این درست نیست
تو بین آب خوردن باید میان وعده ام بخوری
خفه شو
صبر کن..به نظرم یکم وزن کم کردی
رازت چیه؟
رازم؟؟اینه
من دیگه تنقلاتُ گذاشتم کنار چون وقتی میخورم حس میکنم شکمم میترکه
سن و سال مردا رو به مرور مثلِ زنا میکنه ها
ما طرز فکرمون یکیه و زبونِ همدیگرو خوب میفهمیم
میدونم
به هر حال من سایزمُ به شماره 6 میرسونم
بعدش میتونم لباسِ لنا رو بپوشم نه؟
بیا اینُ بخور من باید سالم بمونیم
- مادربزرگ - بله
مادر کجاست؟
هیرا؟ رفته بیرون
بهتون نگفت که کجا میره؟
شاید یه رازه اون داره ماشینشُ میبره بیرون
اوه خانوم
بفرمایین
3به اضافه ی3؟؟
حلشون کردی؟
آره..ریاضی خیلی آسونه
یه تکه کیکه
واقعا؟؟
ای کوچولو
کاملن نه؟
چیه؟؟همه ی سوالارو حل کرده؟
نگاه کن
یک به اضافه ی یک میشه یک عیار
دو به اضافه ی دو میشه یک عیار
سه به اضافه ی سه میشه یک عیار
اینا چین دیگه؟
نمیدونی؟
یک به اضافه ی یک میشه یک عیار
دو به اضافه ی دو میشه یک عیار
سه به اضافه ی سه میشه یک عیار
بیا اینجا..نمیزارم از دستم درری
بابا..بابا
بابا اونُ ببین
چی رو ببینم؟ فکر نکن میتونی از دستم در ری
نه ایسول تو تلویزیونه
ببین
چی؟ایسول؟
اون خیلی عالیه
تپلی و زیبا
تپلی؟؟نه بابا از وقتی به مشکلات برخورده لاغر شده
میخوام صورت حسابُ پرداخت کنم
بله اومدم
اون چیه؟
عکسی از جوونی های لنا جونگ
صبر کن ببینم
قبلا کجا دیدمش؟
یانگسون!یانگسون
زود بیا اینجا و اینُ ببین
چی؟
این عکس به نظرت آشنا نمیاد؟
کدوم عکس؟
رفت
واقعا آشنا میومد
درسته..خودش بود
چی داری میگی؟
اون خانومه که تو عکسِ والدینِ ایسول بود
درستِ کُپیِ جوونیای لنا جونگ بود
داری در مورد چی حرف میزنی؟
منظورم اینه که
اگه اشتباه نکنم لنا جونگ مادر واقعیِ ایسوله
چی؟؟
الان حالت خوبه؟
متاسفم که وقتتُ میگیرم
ولی اگه الان همینطوری برم خونه ممکنه قبل از مامانم گریم بگیره
اگه من گریه کنم اونم گریه میکنه و..
چطوره آخر هفته بریم دریا؟
بیا بریم دریا و همه ی استرسمونُ اونجا تخلیه کنیم
من فکر میکردم خیلی قویم
و میتونم با مشکلات و ناراحتیا به راحتی کنار بیام
ولی اینبار فرق میکنه و اصلا راحت نیست
من تظاهر به خونسردی و قوی بودن میکنم ولی اشکام همینطوری جاری میشن
ایسول
شاید من نباید به دنیا میومدم
هیچ کس راضی نبود که من به دنیا بیام
17ساله بودم نه؟
بابام از کارش اخراج شد و اونم سخت در تلاش بود
وقتی ازش درمورد هزینه ی قرضاش پرسیدم بهم گفت که تو بدشانسی اوردی
و با صدای بلند گفت که من عاملِ بدبختیشونم
همیشه فکر میکردم که چون تو دردسر بوده اون حرفا رو زده
ولی الان دلیلشُ میدونم
من دختری بودم که ستاره ی بخت یارم نبوده و
بهتر بود به دنیا نمیومدم
من فقط یه بار اضافی به دوشِ هَمه بودم
و هنوزم هستم
اگه بخوام راستشُ بگم
نمیدونم که چطور زندگی کنم و
و چطور میشه که برای دیگران کمتر دردسر ایجاد کنم
من میتونم بگم بهت؟
هرکسی تو زندگیش با کسی ملاقات میکنه که زندگیشُ زیر و رو میکنه
تو توی زندگی من این نقشُ داری
جه جون
وقتی تو برای من اینقدر با ارزشی
چه اهمیتی داره که کی تو رو میخواد یا نمیخواد
والدینمون زندگی خودشونُ داشتن و ماام زندگی خودمونُ داریم
مهم نیست که والدینت کیَن زندگیِ تو متعلق به خودته
پس هیچوقت به خودت صدمه نزن
هیچی درباره ی تو عوض نشده
من خیلی بیشتر بهت عشق میورزم
No comments yet. Be the first to leave one.