The first 200 lines.
آمریکا و مکزیک یکی از وسیعترین مرزهای مشترک دنیا را دارند.
در تگزاس، حصارهای مرز تا دوردست های شمال ریو گرانده ادامه دارند.
همین باعث ایجاد فاصله ای بین آمریکا و مکزیک می شود.
یالا، بزن بریم.
محلی ها برای آن اسم گذاشته اند.
آره، آره، آره، آره.
ووهو!
ووهو!
زمین بی صاحب
پسرت هر کاری که می کنه، با تمام وجود انجام میده.
فکر نکنم لازم باشه بهت بگم
که عضویت تو تیم یانکی های دابل ای برای جکسون به چه معنیه.
نه، نه، نه.
ما کاملا مطلعیم.
وو!
وو!
یاهو!
- واو، بیا پسر! - برو، جکسون.
درست مثل قدیما.
لعنت بر شیطون، لوکاس!
هی، بیا، بیا، بیا!
بیا بگیریمش!
بیا بگیریمش، ساندنس!
ووهو!
چی؟
سلام پسر.
خیلی وقته منتظرم،
می تونستم تا مکزیک شنا کنم.
پیچیدی جلوم.
تقصیر من نیست که روستر اسب سریعتریه.
آره باشه.
تو داشتی شکستش می دادی و خودش میدونه، ساندنس.
خیلی خوب، داداش بزرگه، تا خونه مسابقه بدیم با شرط دو برابر.
وو!
به خاک پام هم نمی رسی، پسر!
مزرعه گریر
پس واقعا کل تابستون رو می مونی؟
نمی تونستم صبر کنم تا برسم خونه و باهات با بیل فضله جمع کنم.
بی خیال، میدونی که نمیتونی بدون من این جا رو اداره کنی.
فقط فکر کردم میری یه وری تمرین کنی.
هفته بعد انتخابی تیم یانکی هاست، بهتره آماده باشی.
ترجیح میدم با تو تمرین کنم.
تو گفتنش به مامان موفق باشی.
دست از حرف زدن ازش برنمیداره.
اُه، بچه ام تو نیویورک.
پسرا دارن خوب پیش میرن.
به توپ ضربه می زنه.
وقتی بری تو دم و دستگاه یانکی ها، تا آخر عمر تأمینی.
بی خیال پسر، سالها طول می کشه که به لیگ های بالا برسی.
همین جا کلی کار داریم، درسته بابا؟
خب فکر نکنم بخوای اون رو با این عوض کنی.
یالا، آشغال لعنتی.
بابا.
چیه؟
بیا، از کامپیوتر من استفاده کن.
یه شیت تو اکسل باز کن.
بذار یه چیزی بهت بگم.
چرا به جاش نگران بازوت نمیشی؟
بابا، من از مزرعه خوشم میاد.
خب، پس وقتی پول گنده قراردادت رو از یانکی های
نیویورک گرفتی، میتونی وامت رو پس بدی.
درسته عزیزم؟
اُه لعنتی.
اون چی بود؟
همین جا بمونین.
فقط همین جا بمونین.
امکان نداره.
جکسون.
جکسون.
من میرم مامان.
هی بابا، اونا حصار رو پاره کردن!
بابا! داری می بینی؟
از خونه دور نگهشون دار!
از این جا برو!
برید، برید!
از این جا برید بیرون!
برید!
از زمین ما گم شید بیرون!
- یالا، برید بیرون! - برگرد تو خونه.
برید.
برید.
- بابا، حالت خوبه؟ - آره.
واو، واو، ساندنس.
واو، ساندنس، چیزی نیست.
واو، سانی.
جکسون!
کسی رو این تو دیدی؟
نه.
لعنت!
گاوهای کوفتی همه جا هستن!
بابا، میری دنبالشون؟
من باهات میام.
زود پا شدی.
چه طور پیش رفت؟
دوتاشون رو گرفتیم.
بابا داره اونا رو تحویل گشت مرزی میده.
وقتی می گیریشون چه حسی داره؟
وقتی که می رفتیم ماهیگیری تو برکه رابینز رو یادته؟
آره؟
یادته همیشه ماهی باس دریایی می گرفتم؟
دوباره و دوباره و دوباره.
البته، گرفتن و آزاد کردن بود.
درسته درسته درسته.
اما آدم فکر می کنه بعد از گرفتن قلاب
و پاره پوره و خونی کردن خودشون،
ماهی ها عاقل میشن.
اما هی برمیگشتن.
میدونی چرا؟
چرا؟
چون گرسنه هستن.
همون طوریه که بابا گفت...عالیه!
هیچ وقت نگفت این قدر سرده.
نمی دونستم که نوه هام این قدر نق نقو هستن.
پسر کوچولوهای احمق!
بابا گفت باید این جا منتظرش بمونیم.
مهم نیست. اون که دیگه «چوپان» نیست.
به یه کایوت واقعی نیاز داریم.
کایوت های واقعی ازت دزدی می کنن و ولت میکنن تا بمیری.
خفه شو و بشین.
برمیگردم
چنده؟
35 تا برای خرگوشه.
20 تا برای میوه و 20 تا برای آب.
بابا گفت که این جا نباید هیچ چیز بخریم.
از آب بیشتر لازم دارین.
این رو ببینین.
با این می تونین یه دهن جدید رو صورت تگزاسی ها سوراخ کنین.
این چنده؟
میتونم بهتون قرض بدمش.
شاید بعدش بتونین اون بیرون کمکم کنین، میدونین؟
فقط باید یکی از اونا رو با خودتون ببرین.
خب؟
انریکه!
آه لعنت.
بابا؟
چوپان!
پسر کوچولوهای لعنتی،
چرا بهم نگفتین با چوپان هستین؟
اما گوستاوو، ما باید جلوی سربازهای آماده به خدمت، از خودمون دفاع کنیم.
یه مشت مرد چاق که رو صندلی تاشو نوشیدنی می خورن؟
چه مضحک!
بابات به من کمک کرد وقتی هم سنت بودم از مرز رد شم.
بهم گفت از من و مامانم محافظت می کنه و بهمون زندگی بهتری میده.
یه جورایی خنده داره، چون
واقعا بعد از اون خاطره ای ازت ندارم، گوستاوو.
ما هم همین کار رو می کنیم، پدر جان.
میتونیم حتی انجامش بدیم
من برای کلیسا این کار رو می کنم.
که هیچ کایوتی نتونه سر به سر مردمم بذاره.
اون طرف می بینمت، چوپان!
خاک رو بریز اون پشت.
مراقب دستت باش.
اگه باز دستت رو اون جا بذاری، می زنمش.
خیلی خوب.
فکر می کنین چندتا رو از دست دادیم؟
امروز صبح حدودا ده تاش رو شمردم.
ده.
گاوهای درجه یک.
رأسی دو هزارتا.
چی کار می خوای بکنی بابا؟
ما میریم مکزیک و چیزی که مال ماست رو پس می گیریم.
این کاریه که قراره بکنم.
اوه، من هم همین رو میگم.
تو نه.
فقط من و لوکاس.
بی خیال بابا، اون بیرون قراره تاریک باشه.
تو نه.
چیه، کمک من لازمت میشه.
من گفتم...آه!
خدا!
حالت خوبه؟
آره، من خوبم، فقط از این کوفتی خسته شدم.
سریع بگیرش.
جکسون، لوکاس، به کار ادامه بدین.
میخوای من رو این جا بذاری؟ خیلی خوب.
درباره اون کایوت ها تو لاردو شنیدین؟
نه، چی شده؟
خب اونا سگ های مزرعه رو مسموم می کنن،
که وقتی رد میشن ساکتشون کنن.
اُه، پسر، این جواب نمیده.
من با کلی ساچمه درشت منتظر اون مکزیکی ها می مونم
که این چرت و پرتا رو امتحان کنن
تکون بخورید، برید.
برید.
به من گوش کن.
من و مامانت این جا گیر افتادیم...موندگار شدیم.
ولی تو نه، تو دانشگاه و بیسبال رو داری.
استعداد داری.
من از دامداری خوشم میاد.
دامداری.
نمیدونم متوجه شدی یا نه،
اما ما طرف اشتباه حصار هستیم.
نمی دونم تا کی قراره مزرعه ای داشته باشیم.
و تنها چیزی که تو میخوای با من درباره اش حرف بزنه، بیسباله.
- کی به اون کوفتی اهمیت میده؟ - هی هی هی، مراقب زبونت باش.
امتحانش می کنی.
پدر اون یانکی ها رو در میاری.
اگه جواب نداد، جواب نداده دیگه.
کی به اون کوفتی اهمیت میده؟
مراقب زبونت باش.
No comments yet. Be the first to leave one.