The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
نسا، میدونم این هفته نوبت منه؛
اما ازت میخوام تا وقتی
یه چیزایی رو تو آپارتمان حل میکنم
پیش مادرت بمونی.
چه چیزایی؟
بیرونم کردن.
بابا...
نگران نباش. حلش میکنم.
واقعا یه موقعیت عالی گیرم اومده.
تو یه باشگاه 24 ساعته، زندگی میکنم.
این عالی بهنظر نمیرسه.
باید تبلیغاتش رو بشنوی.
دوش آب گرم، داره.
دستشوییهای تمیز، استخر شنا،
وان آب گرم، اگه تقاضا کنی حولههای تمیز هست؛
شامپوهای باکلاس،
همهجا صفحهنمایش هست...
کابل، وایفای رایگان... بیخیال نسا.
این باشگاه حتی یه سالنورزشی هم داره.
بابایی قراره عضلهای بشه.
نه، سکهی شانسم.
بهترین بخشش اینجاست که ماهی 55 دلاره.
یعنی 800 دلار کمتر از چیزی که برای اجارهی خونم میدادم.
فقط خیلی بده که نمیتونم اینجا پیش خودم، داشته باشمت.
بیا پیش بابایی.
اگه حالت خوب باشه، مشکلی نیست.
من دارم پیشرفت میکنم.
مثل ترفیعگرفتنه، بگذریم، من باید برم.
دوست دارم، بابا.
- منم دوست دارم عزیزدلم. - خداحافظ.
پیداش کردم!
تبریک میگم، آرتور.
حالا میشه یه زیرشلواری پیدا کنی؟
تو باشگاه زندگیکردن خیلی خفن بهنظر میرسه.
بهجز اینمورد که فقط یه کمد بهم دادن.
هیچجا رو ندارم تا خرتوپرتامو بذارم.
اینو بهعنوان یه فرصت برای کمکردن وسایلت درنظر بگیر.
کاملا آزادیبخشه.
وقتی من شروع به
خوابیدن تو ماشینِ بیلبورد کردم،
اینجوری بودم که "چهطور قراره بدون کتابهام،
تلوزیونم،
قابلمهها و ماهیتابههام
و لباسعروس مامانم، دووم بیارم؟"
که تنها وسیلهای بود که زمانهایی رو یادم میآورد
که والدینم هردو هنوز زنده بودن و
من فقط، میدونی...
شاد بودم.
مخلص کلام اینکه، فقط یه ماهیتابه لازمت میشه.
هنوز نمیدونم چهطوری روی بیلبورد زندگی میکنی.
مثلا، کجا میری دوش میگیری؟
میرم خونهی مادرخوندم تو هیالیا.
اما اون خیلی بدجنسه،
بنابراین مجبورم وقتیکه میره بار، یواشکی برم داخل.
که یعنی تقریبا هرشب میتونم دوش بگیرم...
اکثر عصرها هم همینطور.
اون الکلیه. بگذریم.
پس تو یه نامادری خبیث، داری؟
اوه، من کل پکیج سیندرلا رو دارم:
پدرِ مرده، نامادری شیطانی، دوتا خواهرناتنی شیطانی...
بهجز اینکه زشت نیستن. واقعا جذابن.
و سگن.
و هنوزم بدجنسن؟
این کلمه حتی نمیتونه توصیفشون کنه.
با من خیلی بدجنسن.
حسودیشون میشه چون هروقت که دلم بخواد میتونم بیام و برم.
الان گفتی باید یواشکی بری تو حموم.
آره، اما میتونم درو با دستم باز کنم.
و منظورم اینه.
داره دیر میشه. باید برگردیم.
فردا دوباره بیایم؟
اوه، درمورد این.
فردا نمیتونم.
برای همایش دامیناین بلیط دارم.
همایش دامیناین چیه؟
همهی سخنرانها جمع میشن دورهم
تا یادت بدن چهطور کسبوکارتو بهتر کنی.
و فقط بهت پیشرفتکردن رو یاد نمیدن.
یادت میدن چهطوری به همهچی مسلط شی.
اوه، عاشقش شدم.
شبیه حرفهای مارک والبرگه.
اون تو آخرین همایش سخنرانی کرد.
البته واقعا صحبت نکرد،
یه آهنگ ازپیش ضبطشده رو گذاشتن.
هرچند هنوزم خیلی باحاله.
درهرصورت، متنفرم که قالت بذارم.
اما ریتا گینز داره میاد،
و من پول دستبند طلایی رو دادم،
که یعنی میتونم رو در رو باهاش صحبت کنم!
میخوام ببینم رو مزرعهی نخلکهای ارّهای سرمایهگذاری میکنه یا نه.
خدای من. این واقعا محشره!
پس مطمئنی ناراحت نمیشی؟
معلومه که نه.
عضوبودن تو گروه، برای همینچیزا خوبه.
یکی میره تو شهر تا قهرمانشو ببینه،
اونیکی هِنهِنکنون از تو باتلاق رد میشه.
انگار یهذره ناراحت شدی.
نه واقعا. من عاشق به هِنهِن افتادنم.
چیه؟
تاحالا مشتریای که غرق خونِ مار باشه، ندیدی؟
خیلیخب، دلاور. انقدر با پائولا لاس نزن.
-پائولا بودی؟ - نه.
هوممم، جالبه.
معمولا تو شناختن پائولاها کارم خوبه.
من یه چیزبرگر میخوام با سیبزمینی و قهوه و میلکشیک...
قهوه و یه میلکشیک،
نه میلکشیکِ قهوه.
ممنون، پائولا.
ببخشید، اونیکه پائولا نیستی.
بفرما...
اینم از کت و شلوار قدیمی بابا.
اصلا نمیدونم چرا اینچیز خاکستری رو میخوای.
قرار نیست واقعا بپوشیش، درسته؟
مجبورم. مال خودمو مار نیش زد.
و فردا دارم میرم همایش دامیناین.
اوه، آره... دامیناین.
قبلا این چرند رو تو اینترنت دیدم...
میدونم. میدونم.
تو فکر میکنی همهچیز مربوط به من، احمقانست.
این درست نیست. من از ونسا خوشم میاد...
و کمیل.
یه کلاه قبلا داشتی که عاشقش بودم.
- کانگول آبی. - اما این همایش...
علیرغم اسم احمقانش، جالب بهنظر میرسه.
- ممکنه یه نگاهی بهش بندازم. - واقعا؟
چون هربار که درمورد مسائل کاری باهات صحبت میکنم،
چشماتو میچرخونی.
چون تو ورشکست شدی.
هیچکس نمیخواد از مردی مشاورهی مالی بگیره که
کت و شلوار بابای مردش رو قرض گرفته.
اما این یارو مال همایش... رادنی چی چی...
اون مثلا، سه تا جت داره،
و دیجی خالد تو جشن تولد ده سالگیش، آهنگ خونده.
اونم دو تا آهنگ. میتونم با این یارو سر و کله بزنم.
باشه. باشه.
- بلیطهاش خیلی گرونن. - مال خودمو گرفتم،
علاوهبر یهچیزی که بهش میگن "کارت پارکینگ کارگزار قدرت"
شوخی نکن؟ اون بهترین کارت پارکینگشونه.
اجازهی پوشوندن تابلوهای پارک ویژهی معلولین رو هم دارن.
اوه پسر.
خیلی ذوق دارم که میخوای اینکارو باهام انجام بدی.
دامیناین.
راز حرکت دستشونو یاد گرفتی...
هوممم.
گنگسترهای خیّر.
"نمیتونم حرف بزنم... مشغول شکستدادنم." از این خوشم اومد.
تیشرتهای دامیناین. هر کدوم فقط 65 دلار.
65 دلار؟
داره پول قبض برق رو میده.
کریگ فاستر. آماده برای دامیناین.
باشه، آقا.
انگار شما تو طبقهی طلایی هستین.
این مجوز عبورتون، غیرقابل انتقاله.
گمش نکنین... اینم از دستبندتون.
حالا فقط یه کارت اعتباری میخوام.
کارت اعتباری؟ من آنلاین پرداخت کردم.
- صبح زود، انجامش دادم. - بله، دیدم.
الان فقط 39.99 دلار اضافی برای نخِ آویز کارت ورودتون، نیاز دارم.
اما بلیطها خودشون 400 دلار بودن.
علاوهبر 200 دلار برای طبقهی طلایی.
متاسفم، متوجه نشدم که شما انقدر فقیرین.
هی، برندا، اون نخهای رایگانمون برای آدمهای بازنده کجاست؟
حله، برندا!
حله. فهمیدم.
توجهتون رو به بازیکنای واقعی و آدمهای کاربلد جلب میکنم:
همایش بهزودی شروع میشه.
وقت طلاست، پس لطفا روی صندلیهاتون بشینید.
اوه.
هشدار. هشدار.
هشدار. محتوای زیر ممکن است باعث بالارفتن و رشد
غیرطبیعی و ناگهانی حساب بانکی شما شود...
آره.
برای هزاران سال،
کسانی که قوی بودند،
از میدان نبرد جان سالم به در بردند.
اما حالا، قویبودن کافی نیست.
استراتژیهای پولساز رادنی لامانکا
خیلی جنجالبرانگیز شدن.
ائتلافی از مخالفین و حرومزادههای کوچولو
برای متوقفکردنش تشکیل شده.
مرده میخوامش!
مبالغهآمیزه، هوم؟
هی مرد، اگه بتونی کاری بکنی مردم اونقدری هیجانزده بشن
تا 600 دلار خرج کنن، یعنی داری راه رو درست میری.
چون همایش دامیناین داره شروع میشه
با شمارهی سه...
دو...
یک...
نُه.
یالا، بلند شین!
یالا! بزن بریم!
بشنوم صداتونو! چی؟
چی گفتین؟
یه سوال دارم:
کی اینجا برای حقوقگرفتن خیس شده؟
چی؟
گفتم، کی برای پول خیس شده؟
عزیزم، اون مثل موش آبکشیده شده. داری خیس میشی.
بذارین شرتشو لمس کنم. بذارین شرتشو لمس کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.