The first 200 lines.
بس کن!
میدونستم رفتن کار اشتباهی بود.
نمیتونیم چون «سم» هروقت خسته و اوقات تلخ میشه جایی نریم.
عزیزم، اون بداخلاقی نبود. قضیه بیشتر از ایناست.
- پزشک اطفال گفت طوریش نیست. - میدونم ولی بیخیال.
اون چهارسالشه، چهارساله ها بد اخلاق میشن.
مگه نه کوچولو؟
طوری نیست.
همه چیز مرتبه.
«سم» عزیزم.
«سم»؟
تو خوبی؟
دوشنبه ساعت 4 شده.
همیشه دوشنبه ساعت 4 «جولیا» رو میبینم.
میدونم، ولی فردا برات نوبت گرفتم،
با یه دکتر جدید.
به نظر باحال میاد.
تو سایتش نوشته کاراته کار میکنه.
اه.
تا اون موقع، همیشه میتونی با مامانت حرف بزنی.
همیشه بازم.
میتونیم بریم بیرون و بستنی بخریم و گپ بزنیم.
- مثل قدیما وقتی کوچیک بودی. - نه ممنون.
احتمالاً اینو نمیدونید، ولی یه حفره اندازه ایالت مین
درست وسط آنتارکتیکا قطب جنوب پیدا شد.
عجیبه که اینو نوشته، مگه نه؟
عجیبه، نه؟
انتظار ندارید که وسط یه قاره یه حفره پیدا کنید،
ولی ممکنه اشتباه بکنید.
تموم شد.
قسم میخورم، تمومش کردم.
برات خوبه.
یه چیزی که به نظر مثل سنگ یا فکر کنم مثل یخ محکمه...
نه نه، به من دست نزن.
باشه.
چیکار میتونم بکنم؟
اندازه کافی کار کردی.
ولی با اینکه به نظر غیرممکن میاد...
دقیقاً همین اتفاق داره میافته.
یه حفره گنده.
وقتی دانشمندان فکر میکنند درموردش میدونن، نمیدونن.
هیچکس نمیدونه.
این یه رازه.
وای، چه اطلاعات جالبی پهلوون.
فکر نکنم این جواب بده.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
ابروهاش خیلی بزرگ بودن.
انگار یه تار عنکبوت بود که باهاش حشره شکار میکرد.
- خدایا، جای تو بودن خنده داره. - بعضی وقتا.
فقط یکی دیگه رو برات پیدا میکنیم یکی با ابروهای قشنگتر.
- اه «کیسی» یه خبر خوب. - اه «السا» به چپم.
- چرا مامانُ «السا» صدا میزنی؟ - لباس فرم مدرسهات امروز رسید.
تو کمدت آویزون کردم تا بوی کارخونه نده، ولی خیلی نازه.
فقط... خیلی باهوش به نظر میاد.
خب نظرت در مورد برشته چیه؟
فقط من چندتا ادویه جدید قاطی کردم.
- متقلب. - چرا ادویه شو عوض کردی؟
درضمن «السا» درست نبریدیش.
بابا بهتر میبره. کی برمیگرده؟
- اونو «داگ» صداش میزنی؟ - نه، هنوز مامان و بابا هستیم.
آره سؤال خوبیه. بابا کی میاد خونه؟
خب رفته کلبه بابابزرگ یه آلایق بسازه.
پس هر وقت تموم شد.
خب فکر کنم خوبه که داره خونه میسازه، به جای اینکه یکی خراب کنه.
- کی بازم هویج میخواد؟ - اصلاً نمیخوام.
میرم بدوم.
داشتم بهش فکر میکردم، و میخوام دوباره «جولیا»رو ببینم.
میدونم با حرفی که زد منو ناراحت کرد ولی الان حالم بهتره.
نه «سم» اصلاً نه.
- متأسفم، یکی دیگه رو برات پیدا میکنیم باشه؟ - باشه.
ابروهاش تو سایت که خیلی طبیعی بود.
فوتوشاپ «السا».
- خیلی طول نمیکشه. - بابا.
به برادرت گفتم چندروزی میرم خونه بابابزرگ و بهش کمک میکنم.
- نمیخوام به «سم» دروغ بگم. - میدونم.
این...
این موقتیه تا وقتی بفهمیم باید چیکار کنیم، باشه؟
- یکم دیگه بهت زنگ میزنم. - باشه.
آره این همه چیزُ درست میکنه.
ایالت مین خیلی قشنگه. دقیقاً همونطوریه که استفن کینگ توصیفش کرد.
به غیراز دلقکهای ترسناک تو فاضلاب.
«پیج»، میخواستم درمورد جلق زدن و
کاربردش در رابطهامون حرف بزنم.
«سم»، مامانجونم همینجاست.
- الان نمیتونم حرف بزنم. - باید حرف بزنیم.
من معمولاً با «جولیا» درمورد همه چیز حرف میزنم.
میدونی قرار بود دیگه جلو من اون اسمو نیاری.
ولی از اونجای که نمیتونم با...
اون خانم دیگه حرف بزنم و نمیخواستم برم پیش اون یارو ابرو خفنه،
که بهم میگه پهلوون، با اینکه من اصلاً پهلوون هیچی نیستم.
کسیُ ندارم که باهاش حرف بزنم و این منو یکم عصبانی میکنه.
ببین «سم»، من متأسفم که عصبانی هستی.
و با وجود اون حرکت اسکیمویی که انجام دادیم،
ما دیگه دوست پسر و دوست دختر نیستیم.
فکر کنم باید از این زمان استفاده کنیم و به خواستههامون فکر کنیم.
و چطوری...
هرچیزی بین ما هست برای آینده و زندگیمون مناسبه.
چیه؟
خب به اسکیمو اشاره کردی و الان دارم به جلق فکر میکنم (ایگلو: یه حرکت سکسی شخمی تخیلی)
«سم» باید برم.
امشب شب خانوادگی رپه و یه برنامه هیپ هاپ داره از همیلتون پخش میشه.
نقش هرسه تا خواهرو بازی میکنم و خیلی سخته.
باشه باشه
خب، حالت چطوره؟
به زور سرپام.
واقعاً فکر میکنم خانوادهامُ برای همیشه نابود کردم.
«داگ» هنوز رفته. جواب منو نمیده.
و «کیسی» ازم متنفره حتی بیشتر از همیشه.
خیلی حس بدی دارم.
به «سم» دروغ گفتم...
فقط نمیدونم چطور همه چیزو دارم خراب میکنم.
عزیزم.
فقط میخوام برای «سم» یه روان شناس خوب پیدا کنم.
یا دوست دختر! میفهمت.
خیلی خوشحالم که «کایلا» داره دکتر «براب» میبینه.
اون یه کتاب درمورد کار کردن با آدمای جوون نگارش کرده.
ینی دقیقاً همین. یه نسخه از کتابشو تو ماشینم دارم.
17.99$، اگه کسی خواست بگه. فقط یه دلار بیشتر از آمازون گرونه.
چرا کسی بخواد بیشتر پول بده؟
من چیزهای خوبی از دکتر «براب» شنیدم،
ولی مشتری جدید نمیگیره من پرسیدم.
ای کاش میتونستم کمک کنم. تنها دلیلی که تونستیم نوبت بگیریم...
ارتباطات شخصیمون بود. - میدونیم.
- اشاره کردم به... - آره.
- راستش اون پسرعموی خواهر شوهر سابقمه. - خیلی نزدیک نیست.
- چقدر سلیطهای! - سلی سلی سلیطه.
باورم نمیشه تصمیم گرفتم اینکارو بکنم.
من اصلاً به درد مدرسه خصوصی نمیخورم.
فقط اینکه به درد من نمیخوره.
خب، میخوای تا آخر مدرسه تو کمد قایم بشی؟
نه ببین.
سلام منم، مافی فنسی پنس.
- یه قهوه میخورین؟ - هی، مافی خوشگله.
بله هستم.
چرا مسواکم تو سوراخ چپی بود؟
هی سم.
سلام ایوان.
همیشه تو سوراخ راستیه، میدونی همیشه جاش اونجاست،
- ولی الان تو سوراخ چپی بود. - خودت یه سوراخ چپی هستی.
تو جابه جاش کردی؟
- چیو؟ - مسواکمو.
نمیتونم تایید یا تکذیب کنم.
به وسایلم دست نزن.
چی؟
شاید بهتره یکم به برادرت سخت نگیری
چون خانوادهات خب میدونی، داره میترکه.
نه، تمام تحقیقات اوتیسم نشون داده
خیلی مهمه که در زمان بحران مدام سیخونک بزنی.
این بخشی از رویه ست.
اینطوری میفهمه دوستش دارم.
ها.
- خیلی بیشعور هستی. - سم، میدونی دوست دارم، نه؟
- خفه شو! - میدونه.
بیشعوری دیگه.
- فکر کنم بهتره الان بسابیم. - آره بهتره.
علی برکت الل...
چقدر، بهم ریخته هستی.
ممــ، چی؟
اومدم بپرسم کسی خوراکی یا نوشیدنی میخواد یا نه.
نه خوبیم مشکلی نیست.
اوه نه، این کت خیلی بزرگه، باید بذاری درستش کنم.
- نه ممنون. - یکم تنگش میکنم.
-جون ننهات نه. - یکم چسبان.
خدافظ خانم.
آره برو بیرون.
ببخشید، ببخشید.
میدونستی یه حفره بزرگ تو قطب جنوب هست؟
یه سالی بود اخبار مربوط به قطب جنوب پیگیری نمیکردم.
یه فریاد احتمالی برای کمک.
- تونستی مشاور پیدا کنی رفیق؟ - اصلاً.
ولش کن، نگیر.
به رفقات تکیه کن «استو» من و بابات و لاکپشتت.
«ادیسون» الان کلی مشکل داره.
یه لامپ حرارتی جدید و بابام که رفته.
فقط میخوام که برگرده تا همه چیز دوباره عادی بشه.
«داگی» بزرگه کجاست؟
تو کلبه بابا بزرگم داره آلاچیق میسازه.
- وسط زمستون؟ - فکر کنم.
- به نظر احمقانه ترین زمان ممکنه. - نمیدونم، تا حالا آلاچیق نساختم.
آخه چطور با دستکش چکش دستت میگیری؟
نکنه «داگ» دستش چکشیه؟
نمیدونم، از کجا بدونم؟
باشه، میبینم بهم نیاز داری.
میدونی وقتی میخوام خل و چل بازی در بیارم چیکار میکنم؟
من تمام مشکلاتمو به شماره های مختلف پیامک میزنم.
باعث ایجاد یه مکالمه خیلی جالب میشه، ببین.
"من شبا تو وان گریه میکنه."
راست میگم.
و ارسال.
برای یه گروه فرستادم، تو هم.
فکر نکنم، خیلی دوست ندارم با غریبهها صمیمی بشم.
آدمای متفاوتی هستیم، خیلی خب.
وقتی واقعاً تو خودم هستم، زخیم ترین لباس زمستونیمو میپوشم...
ینی پشم خالصه، یه قارچ گنده.
و میرم کنار قفس حلاجی و میذارم شلاقه بهم بخورد کنه.
جواب هم داد؟
نتایجش هنوز غیرقاطعه. فقط حواست باشه یه کلاه سرت بکنی.
اون اشتباهو فقط یه بار مرتکب شدم.
No comments yet. Be the first to leave one.