The first 200 lines.
...امشب، شب متاليکا...
متاليکااااااااا
مادر به خطا
مادر جنده
دوباره ميترکونيم، ديوثا
بگاشون
آآآآآره متاليکاااااا
کارت ورودتو ببينم؟ خوديه. مورد نداره
هي، رفيق ما هم که اومد. عاليه
همين طرفا بچرخ، نترس. همينجاها باش
فرشته مرگ تعداد اجرا:1389
بردگان
عبريان به دنيا امدند براي خدمت به فرعون
به گوش
به هر واژه اش،زيستن در مرگ
ايمان
به آن يکتاي ناشناخته،ان رهاننده
انتظار
کاري بايد کرد، چهارصد سال
پس بگذار نگاشته شود،بگذار به انجام رسد
من اينجا فرستاده شدم از سوي آن برگزيده
پس بگذار نگاشته شود،بگذار به انجام رسد
براي کشتن اولين فرزند فرعون
من فرشته ي مرگ هستم
اکنون پيروانم را رها کن،سرزمين نفرين شده
صدايي از ميان توده ي آتش (خداوند) گفت برويد که من همراهتان هستم
خون خروشان و سرخ رنگ در سر تا سر نيل جاريست
طاعون همه جا را فرا گرفته، بلا و سياهي تا سه روز ادامه خواهد داشت، باراني از آتش خواهد باريد
پس بگذار نگاشته شود،بگذار به انجام رسد
من توسط آن برگزيده، فرستاده شده ام
پس بگذاريد ثبت شود بگذاريد انجام شود
تا پسر تازه متولد شده ي فرعون را بکشم
من فرشته ي مرگ هستم
بمير ، بمير ، بمير ، بمير
همينطور ادامه بدين رفقا
با دستان من بمير
من در سر تا سر سرزمين مصر مي خزم
و پسران تازه متولد شده را مي کشم
با دستان من بمير
من در سر تا سر سرزمين مصر مي خزم
و پسران تازه متولد شده را مي کشم
من فرمانرواي ويرانگر باد نيمه شب هستم
تولدي رخ داده، (پس) به زودي توده ي مرگبارم آنجا خواهد بود
آره، براي همين بهت پول ميديم
ببين، ما يه کاميوني داريم، خارج از شهره که بنزين تموم کرده بايد پيداش کني و چيزي که توشه برامون امشب بياري، حله؟
هروقت آوردي 200 دلار ميگيري خودت بلدي چيکار کني
ميخوام شما بخونيدش
پس بگذاريد ثبت شود بگذاريد انجام شود
من توسط آن برگزيده، فرستاده شده ام
پس بگذاريد ثبت شود بگذاريد انجام شود
تا پسر تازه متولد شده ي فرعون را بکشم
من فرشته ي مرگ هستم
زنگ براي چه کسي به صدا در آمده است آلبوم Album: Ride the Lightning 1984
جنگ را صبح زود بر فراز قله اي آغاز مي کند
سرمايي تمام وجودش را فرا مي گيرد
در حالي که به سمت افق مي تازند، صداي شليک تفنگهايشان به گوش مي رسد
بخاطر گرفتن حقشان مي جنگند، آري، ولي به که مي توان گفت؟
براي تصاحب يک تپه آدم مي کشند، چرا؟ خودشان هم نمي دانند
زخمهايشان نشان دهنده غرورشان است
5 نفر هنوز زنده اند ودر خون خود غلت مي زنند
و از درد به جنون مي رسند و اينبار مطمعنا مي دانند
که زنگ براي چه کسي به صدا در آمده است
زمان به سرعت (برايشان) سپري مي شود
بخونين
زنگ براي چه کسي به صدا در آمده است
قبل از مرگت يک نگاهي به آسمان بي انداز
چون اين آخرين بار است
غرشي سياه، غرشي عظيم آسمان سست را فرا مي گيرد
شکست همراه با گريه اي بي رحمانه تمام روحش را فرا مي گيرد
و آن غريبه چشمانش را به اين معما مي دوزد
صداي بلند سکوت را مي شنود
سپيده دم همه چيز به پايان مي رسد جز آرزوهايشان
و حال خواهند ديد که چه اتفاقي خواهد افتاد چشماني کور هم خواهد ديد که
زنگ براي چه کسي به صدا در آمده
زمان به سرعت (برايشان) سپري مي شود
بخونين
زنگ براي چه کسي به صدا در آمده است
دقيقا
به من سوخت برسانيد ، به من آتش برسانيد به من چيزايي که ميل دارم برسانيد
سوخت ReLoad 1997
روشن کنيد،خون چشمانم را گرفته
آدرنالين خرد مي کند و مي شکافد سرم را
معتاد نيتروژن، مرگ مرا ترسيم مي کند
و من خونين مي بينم
ميان صدها دود سياه و سفيد
اسب هاي جنگي کله شق
کارش را بساز مرد،پابندهاي سفيد محکم
از ميان سياهي و سفيدي
اوه پيوسته مي سوزم
سوخت موتورها را حرکت مي دهد
سخت مي سوزد،آزاد مي کند و تميز مي کند
و پيوسته مي سوزم
جهتم را عوض مي کنم
عطشم را با گازوئيل فرو مي نشانم
پس به من سوخت برسانيد،به من آتش برسانيد به من چيزي را که ميل دارم برسانيد
در پوست خودم نمي گنجم
آينده را ببلع اميد را تف کن
چهره خود را بر روي کوميوم بسوزان
گوشه را بگير ، در حال خرد شدن است
چراغهاي جلويي عنوانها
معتادي ديگر که عمرش سريع گذشت
آري،عمرش سريع گذشت
اوه ، پيوسته مي سوزم
سوخت موتورها را حرکت مي دهد
سخت مي سوزد،آزاد مي کند و تميز مي کند
و پيوسته مي سوزم
جهنم را عوض مي کنم
عطشم را با گازوئيل فرو مي نشانم
پس به من سوخت برسانيد،به من آتش برسانيد به من چيزي را که ميل دارم برسانيد
بسوز بچه
پيوسته مي سوزم
سوخت موتورها را حرکت مي دهد
سخت مي سوزد آزاد مي کند و تميز مي کند
و پيوسته و پيوسته
جهتم را عوض مي کنم
عطشم را با گازوئيل فرو مي نشانم
پس به من سوخت برسانيد،به من آتش برسانيد به من چيزي را که ميل دارم برسانيد
سوار بر آذرخش Album: Ride the Lightning 1984
به گناهي متهم شده ام
اما اين اتهام لعنتي واقعيت ندارد
کس ديگري است که اختيارم را در دست دارد
هوا بوي مرگ ميدهد
و من به صندلي الکتريکي بسته شده ام
اين نميتواند سر نوشت من باشد
چه کسي به شما اين اختيار خدايي را داده که ميگوييد
من زندگيت را از تو خواهم گرفت!
برقي از مقابل چشمم ميگذرد
اکنون زمان مرگم فرا رسيده
سوزشي در مغزم احساس ميکنم
مي توانم شعله هاي اتش را حس کنم
منتظر علامتي هستم
که کليد مرگ را بزنند
اين اغاز يک پايان است
عرق سردي بر بدنم نشسته
در ان زمان که مرگ به سراغم مي آيد
هوشياري تنها دوست من است
...کابوس وحشتناک
برقي از مقابل چشمم ميگذرد
اکنون زمان مرگم فرا رسيده
سوزشي در مغزم احساس ميکنم
مي توانم شعله هاي اتش را حس کنم
يک نفر به دادم برسد
آه خدايا به فريادم برس
آنها ميخواهند همه چيزم را از من بگيرند
من نمي خوام بميرم
همه با من بگين هي هي هي هي
يک نفر به دادم برسد
آه خدايا به فريادم برس
آنها ميخواهند همه چيزم را از من بگيرند
من نمي خوام بميرم
زمان به کندي ميگذرد
هر دقيقه چون ساعتي سپري ميشود
اين اخرين پرده نمايش است که من ميبينم
اين چقدر حقيقت دارد؟
فقط زودتر تمامش کن
اگر حقيقت دارد پس بگذار اتفاق بيفتد
با فريادي ازوحشت از خواب مي پرم
و از اين کابوس وحشتناک خلاص مي شوم
برقي از مقابل چشمم ميگذرد
اکنون زمان مرگم فرا رسيده
سوزشي در مغزم احساس ميکنم
مي توانم شعله هاي اتش را حس کنم
تنها Album: And Justice For All 1988
... نيروها به مرکز شهر اعزام شدن...
...پليس آماده عملياته...
نمي تونم چيزي بخاطر بيارم
حتي نمي تونم بگم که حقيقت داره يا خياليه
از درونم صداي شيون و ناله احساس مي کنم
اين سکوت وحشتناک، منو از ادامه زندگي باز ميداره
حالا ديگه جنگ تو پوست و خونم رخنه کرده
از خواب بيدار ميشم، ولي چيزي نمي بينم
چيز زيادي از من نمونده
ديگه چيزي جز درد برام حقيقت نداره
نفسم رو به اميد مرگ تو سينه حبس مي کنم
آه، خداي من، لطفا(منو از اين کابوس) بيدار کن
انگار دوباره به رحم مادرم برگشتم
جايي که بايد ضربان زندگي رو احساس کنم
وقتي به آينده اي که قراره توش زندگي کنم نگاه مي کنم،
نقطه درخشاني توش نمي بينم
با لوله هايي که به من وصل هستن تغذيه ميشم
درست مثل جنگ که زنده موندنم
در گرو چسبيدن به ماشيناي جنگي بود
منو از اين زندگي لعنتي جدا کنين
نفسم رو به اميد مرگ تو سينه حبس مي کنم
آه، خداي من، لطفا(منو از اين کابوس) بيدار کن
خداي من، لطفا(منو از اين کابوس) بيدار کن
حالا ديگه تمام دنيا از من فاصله گرفتن و من تنها موندم
آه خداي من کمکم کن
نفسم رو به اميد مرگ تو سينه حبس مي کنم
آه، خداي من، لطفا(منو از اين کابوس) بيدار کن
کمکم کن
تاريکي من رو محصور کرده
تنها چيزي که مي بينم
وحشت مطلقه
نه ميتونم زندگي کنم،
نه مي تونم بميرم
در خودم گير افتادم
بدنم مثل زندان شده
مين بيناييم رو گرفت
قدرت تکلمم رو گرفت
No comments yet. Be the first to leave one.