The first 200 lines.
. . . بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید
. . . فک کنم فردا به گیلد گزارشم رو بدم
!هوی ! چی شد ؟! حالت خوبه ؟
! طاقت بیار
. هنوز نفس میکشه
حالا دیگه ، هیچ جوره نمیتونم تنهاش بذارم
بزرگ شو بزرگ شو
اگه نور بتابه
مطمئنم میتونم با من واقعی رو به رو بشم
همونی که چیزی ازش نمیدونم
ـیین به دنیا اومدداستانمون از زمـ
ـین به دنیا اومدداستانمون از زمـ
ـین به دنیا اومدداستانمون از زمـ
فراموش شده بود درخشش به کلی
فراموش شده بود درخشش به کلی
فراموش شده بود درخشش به کلی
پس این آینده ایه که منتظر بود
ورایِ تمام امیدها و آرزوها مملوع از نور هست
بیا بزنیم به دل تاریکی ها
اگه تو هم موافقی ، با من بیا
به جای گشتن به دنبال راه فرار
در جدیدی رو پیش روت باز کن
تبدیل شو به بارانی فرح بخش
زندگی در جریانه و درحال شکوفه زدن
خورشید پرتلألو از پس ابرها
بی درنگ طلوع میکنه
اوه بزرگ شو بزرگ شو
اگه نور بتابه
مطمئنم میتونم با من واقعی رو به رو بشم
همونی که چیزی ازش نمیدونم
. . . لطفا بیدار شو
. لطفا بیدار شو
. . . اوعـــ اوههه
خدا رو شکر . . . میبینم که هوشیاریت رو بدست بیاری
. یه چیزی هست که میخوام ازت بپرسم
هاه ؟
اینجا چیکار میکنم ؟
ممکنه که ، تو دزدیده باشیم ؟
! چی ؟ نه ، اینطوری نیست
، توی جاده از حال رفته بودی ! منم تا اینجا کولت کردم
خب ، تو هم از موقعیت استفاده کردی !بیهوش بودم و تو هم دزدیدیم ؟
! دارم میگم اینطوری نیست ! فقط نگرانت بودم ، همین
نگران ؟
خب ، معلومه که اگه کسی وسط راه از حال !رفته باشه ، ملت نگران میشن ، غیر از اینه ؟
دقیقاً چه اتفاقی برات افتاده بود ؟
. خب ، حالت دیگه خوبه ، همین بسه
. . . میرفتم گیلد
داشتم میرفتم سمت گیلد ماجراجوها ، توی پایتخت سلطنتی
. چون میخواستم یه درخواست پر کنم
. . . اوه ، که اینطور
. . . پس فعلا
. لطفاً صبر کن . میبرمت اونجا
ها ؟
. منم داشتم میرفتم سمت همون گیلد
. . . تازشم صبحانه درست کردم ، پس
. . . اوم
. اوه ، من آلَم . آل ویِن
و اسم شما چیه . . . ؟
. لینیا . . . لینیا مگنل هستم
. خوشوقتم ، لینیا
آل ! اینجایی ؟
همینجایی ، نه ؟ . . . گفتم یه سری بزنم ، ولی
!چــــ چیـــ چی شده . . . ؟
چطوریه ؟ خیلی بزرگه ؟
. بـــ بله ، خوبه
! شرمنده تختت رو کثیف کردم
!لباس های آل رو پوشیده ؟ !تازه تختشم کثیف کرده ؟
آنـــــــو . . . ، میشه بپرسم شما کی باشی ؟
! پلید ! پلید ! پلید
! آل ، خیلی بدجنسی
. . . آه ، قطعاً براش سؤتفاهم شده
که اینطور ؟
باشه ، به روری میرسونم که . دچار سؤتفاهم شده
. . . خیلی ممنونم . راستی
انگار که ، ایشون میخواد یه . . . درخواست توی گیلد پر کنه
. متوجه شدم
پس این یه تحقیقات . درباره یه سری رخدادهای عجیب داخل یه شهره
جزئیات دیگهای هم هست ؟
، نمیتونم درست توضیح بدم
. ولی یه چیزی تو شهر درست نیست
. یکم مشکل شد
، اگه فقط همینه که ، خیلی سر بسته و مبهمه
خب اگه تونستیم کسی رو پیدا کنیم . . . که این ماموریت رو قبول کنه
. . . آنــو (اوم)
آل - سان ، شما هم یه ماجراجویی ، دسته ؟
یعنی اینکه . . . تو هم قوییای ؟
. من ؟ یه جورایی ، فکر کنم
. . . ولی خب شغل اصلیم کشاورزیه ، پس
چی ؟
. خیلی خب
، اگه میخوای که من بیام . پس قبولش میکنم
آل - کون ؟
، ناامیدانه این همه راه رو اومده . تازه بین راهش هم از حال رفت
فکر کنم درسته که یه . کاسهای زیر نیم کاسه است
. واسه همینم میخوام برم یه نگاهی بندازم
خب دیگه ، این یکی رو . میسپارم به خودت ، آل - کون
راستی ، این شهر کجاست ؟
. شهر گالـئه
!گفتی ، " شهر گال " ؟
چیـــ چی شده ؟
اونجا یه مکان خیلی خفن برای محصولی !است ، میدونستی ؟ مارچوبه به اسم
که کشت گاله امارچوبهای ! با هیچ جای دیگه ای قابل مقایسه نیست
! اون طعم ، اومامیاش (مزه) ، بافت عالیش
و اون تلخیه لذت بخشش ! که توی دهن پخش میشه
این یه شاهکار عالیه ! که باعث میشه آدم حس کنه به تعالی رسیده
حتی باعث شد مارکوپولوی معروف هم " هر کجا که مارچوبه باشد ، من هم آنجا هستم " : چنین بگه که
! است مارچوبه این قدرت بیهمتای
. . . همشون مثِ همَن ، داری پیاز داغش رو زیاد میکنیا
. حق با اونه
!بگو جون من ؟
مورد لطف خدا قرار گرفتم که ! میتونم با کسی که اصالتاً از گال هست حرف بزنم
! هیچ قصد بدی ندارم ! ولی ترو خدا بام دست بده
میدونم که یکم عجیبه ، ولی . . . خیلی میتونه بهت کمک کنه
. پس لطفا ، بهش اعتماد کن
. بابت لباسها خیلی ممنونم
. اوهوم
. خیلی بهت میاد
ولی چرا انقدر به خودت سختی میدی ؟
نکنه توقع داری با بدنم ! برات جبران کنم ؟
!فکر کردی کیَم من ؟
یه گرگ بی رحم که که میشِ بی پناه حمله میکنه ؟
نکنه دوستم نداری ؟ ! ازت نهایت لذت رو میبرم
نکنه دوستم نداری ؟ ! ازت نهایت لذت رو میبرم
نکنه دوستم نداری ؟
بابام همیشه میگفت هیچ مردی . محض رضای خدا هیچ خانومی رو نجات نمیده
. . . میگفت مردا همشون گرگن
، وقتی یه دختر تنها میچرخه . . . خوبه که انقدر محتاط باشی
. من اصلاً نمیخوام کار بدی باهات بکنم
و بهم گفتن که همشون ، یه همچین چیزی میگن
! لَه ! لَه ! لَه و همین که حس کنم . خطری نیست بهم حمله میکنن
و همین که حس کنم . خطری نیست بهم حمله میکنن
. . . پس ، باید حواسم خیلی جمع کنم
. . . چه پدر محتاطی
واسه همینم ، من فقط با کسی که بهش . اعتماد دارم ، همسفر میشم
!هه ؟
، یه مدت چهار چشی حواسم بهت هست . . . تا ببینم میشه بهت اعتماد کرد یا نه
. . . با - باشه . . . پس فعلا
میتونیم بریم سمت شهر گال ؟
. . . آل . . . میدونستم
! هلن - سان ، ای دروغگو
! اوفِی ، خیلی ممنونیم
خیلی سخت تونستیم . یه گاری به سمت گال پیدا کنیم
همش میگفتن فعلا با اونجا . تجارتی انجام نمیدن
. دلیلشم همونه
اینجوریاس پس ؟
. . . نگو که
! بدبخت شدم
. ایبابا ، یه فقط یه اورکه
. کالاسکه میتونه تحملش کنه
پس ، جای . . . نگرانی ؟
!یه گله اورک ؟ !راه نداره ؟! چه خبره ؟
. . . ببخشید . . . همش تقصیر منه
!آل - سان ؟
! تحمل کن ! آل - سان
! هاه ؟! شر - شرمنده
چرا هیچی نشده عذرخواهی میکنی ؟
نکنه ، داری به یه چیز شرمآور فکر میکنی ؟
! اوه ! نه ، اصلا
هاه ؟
. . . اینکه
درست مثل گردنبند منه . و یه تاثیر آرام کنندهای هم داره
، فکر کنم بهتر از هیچیه . پس لطفاً یه مدت بزار گردنت باشه
. که اینطور . . . ممنونم
. مثل اینکه رسیدیم
. چه دختر خوبیه . اون خانم کوچولو
هه ؟
، بعد از دَک کردن اورکها
. آل - سان . نگران نباش ، بعد از دَک کردن اورکها
. آل - سان . نگران نباش از وقتی که از هوش رفتی تو رو رویه پاش خوابوند
. آل - سان . نگران نباش . داشتی کابوس میدیدی
داشت موهات رو نوازش میکرد
. آل - سان . نگران نباش . همه چی خوبه داشت موهات رو نوازش میکرد
. آل - سان . نگران نباش . همه چی خوبه . همینطور که همش صدات میزد
. آل - سان . نگران نباش . همه چی خوبه . . . همش میگفت : " همه چی اوکیه " . " همه چی اوکیه " و از اینجور چیزا
. . . همش میگفت : " همه چی اوکیه " . " همه چی اوکیه " و از اینجور چیزا
پس گال که میگن اینجاست ؟
! بایستید
. تا حالا این دورُ ورا ندیدمتون چی میخواید ؟
. . . آهــــ . . . من
. ایشون مهمان من هستن
. چی شده ، لینیا ، شمایی که . شرمنده نشناختم
. از اقامتتون لذت ببرید
تی دستشونه ؟
. . . واسه خودشون دنیایی دارنا
! یه دونه لطف کنید
. . . رو چشام
، راستی
شنیدم جدیدا یه سری . اتفاقای عجیب دارن توی شهر میفتن
. خیلی حرف عجیبی زدیا ، آقا
. یه نگاه بنداز . شهر غرقه در صلحه
ولی مبادلاتتون با شهرهای . . . دیگه که متوقف شده
واقعاً متوجه تصمیماتی که . شهردار میگیره نمیشم
! بفرمایید
!هه ؟
! هوی ! اینکه سوخته
. . .خوبه ، خوبه
احتمال داره ، این همون ماچوبه معموله این شهر باشه ؟
. معلومه که ، نه
. . . مشکلی نداره
. . . مشکلی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.