クビã‚リサイクル é’è‰²ã‚µãƒ´ã‚¡ãƒ³ã¨æˆ¯è¨€é£ã„
The first 200 lines.
گرگها میمیرن، خوکها میمیرن
روز 5
طبقه دوم، اتاق کوناگیسا تومو
!حرومزاده
!همش تقصیر توئه! عوضی! باورم نمیشه
.دوباره شروع شد
.خیلیه
!همش زیادیه! دیگه بسه، بسه
!چرا؟ چرا؟ لعنتی، چرا؟
آروم باش آکاری. چی شده؟
.ببخشید. عذرمیخوام. کنترلم از دستم در رفت
...تقصیر تو نیست
...میدونم
.تقصیر تو نیست
.واقعا برام مهم نیست
...ولی چی شد؟ لطفا بهم بگو. اگه چیزی شده
.بیا توی انبار طبقه اول
انبار طبقه اول؟
.بیدار شو تومو
.صبح به خیر لی چان
موهامو جمع کنم؟
.وقتش نیست تومو
پس لازم نیست صورتم رو بشورم؟
ملازم کوناگیسا تومو
من
مهندس نابغه
کوناگیسا تومو
نقاش نابغه
ایبوکی نانامی
ملازم ایبوکی نانامی
ساکاکی شینیا
هفت کودن نابغه
سونویاما آکانه
پیشگوی نابغه
هیمنا ماکی
آشپز نابغه
ساگیرونو یایویی
صاحب جزیره کلاغ پر خیس
آکاگامی ایلیا
سرپیشخدمت عمارت
هاندا ری
بزرگترین پیشخدمت
چیگا آکاری
پیشخدمت میانی
چیگا هیکاری
کوچکترین پیشخدمت
چیگا تروکو
چرخه سر زنی
خدمتکار آبی و استاد چرت و پرت
روز 5 (1) سرزنی 2
انبار طبقه اول
همش رو بپوشون یوپ باید این جعبه رو داشته باشه همش رو بپوشون یکم دیگه لطفا یه خط دیگه لطفا و خط آخر هم
کوناگیسا تومو مستخدم
من
همش رو بپوشون یوپ باید این جعبه رو داشته باشه همش رو بپوشون یکم دیگه لطفا یه خط دیگه لطفا و خط آخر هم
مهندس نابغه
کوناگیسا تومو
در قفل بود. درسته هیکاری؟
.بله
همش رو بپوشون یوپ باید این جعبه رو داشته باشه همش رو بپوشون یکم دیگه لطفا یه خط دیگه لطفا و خط آخر هم !از اینم بزرگتر میشه؟
مستخدم وسطی سه تاییها
چیگا هیکاری
.مطمئنم
پس... از پنجره؟
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره
جوونترین مستخدمین سه تایی
چیگا تروکو
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره
کلاغ پر خیس صاحب جزیره
آکاگامی ایلیا
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره
بزرگترین مستخدمهای سهتایی
چیگا آکاری
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره یکم دیگه
سر مستخدم عمارت
هاندا ری
.خیلی بالاست
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره
ایبوکی نانامی دستیار
ساکاکی شینیا
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره
پیشگوی نابغه
هیمنا ماکی
همه این لطفا باید این جعبه رو داشته باشه کاملا پوشیده شده یکم بیشتر لطفا یه خط دیگه آره یه خط اضافه دیگه مرسی
آشپز نابغه
ساشیرونو یایویی
.از اون پنجره نمیشه رفت
.ولی در تنها راه دیگست ولی قفله
.پس یعنی اینم یه اتاق قفل دیگست
.دو جنازه بدون سر و دو اتاق قفل
.یه جنازه بیسر دیگه و یه اتاق قفل دیگه
.اثری از سر نیست
.درست مثل کانامی این نمیتونه خودکشی یا حادثه باشه
.خب. این همه چیز رو عوض میکنه
توی اتاق غذاخوری هم رو ببینیم؟
.هیکاری لطفا دوباره این اتاق رو قفل کن
همه چیز رو عوض میکنه هان؟
.حالا یه رشته قتل داریم
...رشته قتل
.پیشنهاد میکنم آکانه رو اینجا نگه داریم تا این اتفاق نیوفته
بن بست ساخته شده؟
اگه بتونم جلوی فعالیت قاتل رو بگیرم اعصاب. جسارت. خودرایی
.تو ازم محافظت کردی
باکا ایچی
موشانوکوجی
.میتونستم خودم پیشنهادش بدم ولی فکر کردم فکر بدیه
.وقتی به جام پیشنهادش دادی خوشحال شدم
.باید این تشکر رو به زبون بیارم
فرد موردعلاقه ایلیا-- آیکاوا بودی؟
.ثابت نگهداشتن موقعیت تا وقتی این آیکاوا برگرده به نظر بهترین نقشه میرسید
چرا الان همینو گفت؟
.چرت و پرت. آخرش
!لی چان، بیا
.ایلیا رو منتظر گذاشتیم
.بقیه اینجان
.درسته
اتاق غذاخوری طبقه اول
...نزدیک دو صبح
اتاق چیگا هیکاری، طبقه اول
.سوتویاما به اتاقم زنگ زد
.ازم خواست کتابی که توی اتاقش جا گذاشته رو براش ببرم
پس... اونموقع هنوز زنده بود، نه؟
هنوز سر داشت؟
.بله. اونموقع زنده بود
باکا ایچی
.بدن آکانه حدود 9 صبح امروز پیدا شد
.آکانه همیشه زود بیدار میشد و دقیقا همونموقع صبحانه میخورد
وقتی خبری ازش نشد هیکاری فکر کرد که یه چیزی درست نیست... و پیداش کرد
بیرون انباری طبقه اول
خب... دوباره توجیهات رو شروع کنیم؟
.این بار من دفاعی ندارم
هیکاری بین ساعت 10 و 11 اومد به اتاقمون. بعدش من و کوناگیسا هر دو خوابیدیم
خب اگه خواب بودین نمیتونستید مطمئن باشید اون یکی از اتاق بیرون رفته یا نه
.خب قطعا من نبودم
!انبار توی طبقه اوله
.نمیتونم تنهایی برم پایین
.برای همین لی چان رو با خودم آوردم
.این قانون بود
شخصیت، طرز تفکر یا ضعف اخلاقی نیست در عوض فرمانی راسخ، واضح و بدون انتعطافی که در ذهنش تافته شده
تو... نمیتونی؟
تا حالا دیدی از وقتی که اومدم اینجا تنهایی از پلهها بالا برم؟ از وقتی که اومدم اینجا؟
ولی هیچ راهی نیست که بتونیم اینو تایید کنیم، درسته؟
.از دکترش تاییدیه گرفته
.یه عکسالعمل ذهنیه، یه جور اختلال روانی
.فکر کنم این برای تایید دفاعیه کوناگیسا کافی باشه
پس... هیمنا؟
.من کل شب داشتم توی اتاقم مینوشیدم
.با این آقای محترم خوشگلم
درسته ساکاکی؟
.من همچون محترم نیستم ولی جز اون آره
.نزدیکای یک شب... اصلا خوابم نمیبرد
.به اتاق نشیمن رفتم. هیمنا اونجا بود
طبقه اول، اتاق نشیمن
.ازم خواست بهش ملحق شم، رفتیم اتاقش... بعد صبح شد
.من همه مدت توی اتاقم خواب بودم
.هیچ دفاعیهای ندارم
ساعت شیش بیدار شدم و شروع کردم به صبحونه درست کردن... از اونموع هیکاری یکم کمکم کرد برای همین فکر کنم بتونه جام صحبت کنه
پس... هیکاری؟
.همونطور که گفتم، من ساعت دو برای سونویاما یه کتاب بردم
.بعد رفتم خوابیدم تا امروز صبح. دفاعیهای ندارم
.اوه
.فکر کنم باید حالا باید خودم رو بگم
.همه شب داشتم توی اتاقم با ری صحبت میکردم
درسته ری؟
.دیروز ظهر خوابیدم برای همین شب اصلا خوابم نمیومد
ولی وقتی مکالممون تموم شد صبح شده بود، اونموقع دیگه دلیلی برای خوابیدن نبود بعد
.اومدیم صبحونه
فکر کنم این دفاعیه قابل قبولی باشه، درسته؟
.آره. فکر کنم هست
آکاری تروکو... شماها کی برگشتید؟
.نزدیک نه
نه...؟
.فکر کنم اینم دفاعیه اونا باشه
...که یعنی
...کسایی که دفاعیه دارن
.ساکاکی
.هیمنا
.خودم
.ری
.آکاری
.تروکو
.و فکر کنم کوناگیسا هم باشه
.که میشه هفت نفر
...ام، هیکاری
بله؟
وقتی ساعت دو براش کتاب رو بردی، پنجره انبار باز بود یا بسته؟
.فکر کنم بسته بود
.باشه
اون پنجره راحت باز میشه نه؟
.برای عوض شدن هوا تعبیه شده... اگه دسته رو بکشی... اینطوری... باز و بسته میشه
.ولی فقط از تو. از بیرون اصلا نمیشه بازش کرد
.آهان
هم هیکاری... کلید اتاق کجاست؟
هیچجا یکی دیگه ازش نیست؟
کلید همیشه پیش خودمه. هیچ کلید دیگهای نیست و عمارت هم شاه کلید نداره
چجور قفلیه؟
.قفل عادی. میچرخونیش و پیچ درونش میچرخه سر جاش
مطمئنی ساعت دو قفلش کردی؟
.بله. مطمئنم. چند بار چکش کردم که مطمئن شم
.شکی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.