The first 200 lines.
اتوبوس بدون هيچ رقيبي ... احمقانهترين ، گندهترين
کندترين و منفورترين وسيله توي جادهست ، مگه نه؟
تا حالا متوجه شدين که وقتي پشت : يه اتوبوس ميفتين ، ملت توی ماشین ميگن
" . چيکار ميکني ؟ از دستش خلاص شو . بجنب ديگه"
پشت اتوبوس که بیفتی مثل خورشید گرفتگي ميمونه ، مگه نه ؟
: مردم هميشه اينطوري ميشن "خورشيد . خورشيد کجا رفت ؟"
... مثله يه کون گندهي آهني ميمونه
. که جلوي کل شيشه ماشينتون رو ميگيره
وقتي راه ميفته صداش شبيه صداي دايي چاقي . ميمونه که ميخواد از روي مبل بلند بشه
AshorroR ترجمه از اشکان \جملات داخل پرانتز توضيحات مترجمند /
. اصلاً خوب نيست . خوب نيست - . خوب نيست -
، خودم خسته شدم . من خسته کنندهم . اون خسته کنندهست . جفتمون خسته کنندهايم
، وقتي ميريم بيرون چيزي بخوريم .ميشينيم روزنامه ميخوانيم
. سر صبحونه ، همه يه چيزي ميخونن - . نه ، ما سر نهار ميخوانيم -
. سر شام هم ميخوانيم - . موقع نهار هم چيزي ميخواني -
. آره - . خب -
. هيچ حرفي واسه گفتن نداريم - حالا چقدر حرف واسه زدن هست مگه ؟ -
ما حداقل داريم درباره اينکه حرفي . واسه گفتن نيست حرف ميزنيم
.با اون هم در مورد اينکه حرفي واسه زدن نيست حرف بزن
. خودش ميدونه حرفي واسه زدن نيست
. حداقل اونطوري حرف ميزنه - . خفه شو بابا -
. هي ببين کي اينجاست - . "سلام ، "ال -
سلام ، "ال" . چطوري ؟ - . عاشق شدم ناجور -
. کلي حرف داريم بزنيم
...بعضي وقتها ، کل شب رو تا وقتيکه
. آفتاب بزنه حرف ميزنيم
خب تو چطور ؟ - . آره ، منَم با کسي رفيقم -
. "ميشناسيش . "دافني باور - . دختر خيلي خوبيه -
. اصلاً نيازي به حرف زدن نداريم
با نگاههاي عميق و با روح . با هم ارتباط برقرار ميکنيم
. "درست مثله " دوايت" و "ممي آيزنهور
از ماجراي "فولتین" چيزي شنيدين ؟ - . آره -
. آره ، چند روز پيش رفتم بيمارستان که ببينمش
. فکر کنم خيلي دوست داشته باشه بري ملاقاتش
من ؟ - . آره -
. ميگفت خنده براش مفيده - من چي ؟ -
. از تو اسمي نبرد
. اين ايستگاه پياده ميشم
. تا بعد - . آره ، تا بعد -
" .عاشق شدم ناجور"
... اگه نميتونی از رابطهت بد بگي
. اصلاً نبايد حرف بزني
. اصلاً نميدونستم "فولتین" بيمارستانه
". خنده براش مفيده"
ميدوني اين قضيه چه باري روي دوش آدم ميذاره ؟
. يالّا تو هم بايد بياي
. من تو اين جور موقعيتها خيلي به درد بخور نيستم
. نميتونم حس ترحمم رو پنهون کنم
. باعث ميشم احساسشون بدتر بشه
. بس کن - ... درضمن ميترسم -
از اينکه توي اون شرايطي که هستن . بالاخره بهم بگن در موردم چي فکر ميکنن
. چيزي واسه از دست دادن ندارن چه اهميتي ميدن ؟
پس نمياي ؟ - . نه ، ولي سلام منُ برسون -
. سلام - . سلام -
. "سلام "ميک - . "سلام "جري -
چه خبر ؟ - هيچي . تو ؟ -
. مثل قدیم ، مثل همیشه
. جرج" ، اين "ميکي"ـه"
. سلام . از ملاقاتت خوشوقتم - . خوشحال شدم -
بچهها کار چطور پيش ميره ؟ - . بهتره حرفشُ نزنيم -
کار پيدا کردي ؟ - . آره . "ميکي" واسهم جور کرد -
. قراره جاي بازيگرهاي "همهي فرزندان من " بازي کنيم
... ميکي" جاي يه بچه 8 ساله بازي ميکنه"
. من هم پدر اون بچه
. ولي من يه مشکل بزرگ دارم
. بچهاي که دارم نقششُ بازي ميکنم داره بزرگ ميشه
. ماه پيش يک و بيست بود
. الآن شده يک و بيست و هفت
. هفت سانت رشد کرده
ميتونم يک و بيست و شش و اگه زور بزنم . يک و بيست و نه رو بازي کنم
... از اين بيشتر بشه با اردنگي ميندازنم بيرون
. و برميگردم سر همون کار دولتي مسخره
چطوري ميشه جلوي بزرگ شدن يه بچه رو گرفت ؟
. بهت گفتم که ! بايد بهش سيگار تعارف کني
... سيگار تعارف کردم
. ولي مادر احمقش هميشه دور و برش ميچرخه
! اصلاً نميذاره پسره برداره
تو کفشت کفی بذاري چي ؟ - . حرفش هم نزن -
نميشه جات رو با يه کوتوله ديگه عوض کني ؟
. "به ما ميگن "آدم کوچولو
فهميدي يا نه ؟ - . آروم باش "ميکي" . آروم باش -
. آره
بايد برگرديم سر صحنه . شماها چيکارهاين ؟
. "ميرم بيمارستان ملاقات "فولتین - . خب سلام من رو هم برسون -
. حالا ببين ، همين الآن ميريم کفاشي
. بايد چندتا کفی واسه کفشهات بگيري
. کفی ؟ "کريمر" تو نميفهمي . همچين کاري شدني نيست
ميخواي کارت ازت نگيرن ، درسته ؟ - ... آره ، ولي -
. ولي نداره - ... "کريمر" -
. سلام
! "فولتین"
. منَم
. سلام "جري" . از ديدنت خوشحالم
. يکمي خنده برام خوبه - واسه کي خوب نيست ؟ -
. ماههاست دهنم به خنده باز نشده - . نگران نباش . باز ميشه -
. ناچاره که باز بشه
. اول دهنت به خنده باز ميشه ، بعد با دهنِ بسته ميخندي
:شعاره روسها توي عمليات محاصره "لنينگراد" بود
. اول دهنت به خنده باز ميشه ، بعد با دهنِ بسته ميخندي
... "ميدوني ، چون "لنينگراد
. وقتي که نازيها حمله کردن ، خيلي جاي شادي نبود
. به خاطر جنگ
. قحطي
. درضمن سرد هم بود . خيلي سرد بود
. داشتن همديگه رو ميخوردن
. فکر کنم الآن وقت خوبي واسه عيادت از تو نباشه
. نه ، وقت خوبيه
خيلي خب . يه روز يه کشيش کاتوليک و يه . کشيش پروستان و يه خام يهود ميرن سقوط آزاد
خب تخممرغها چطورَن ؟
. تخممرغ ، تخممرغه ديگه
. تخممرغ ، تخممرغه ديگه
. خيلي حرف عميقي بود
با همين روش ميشه گفت "ماهي ماهيه ديگه" ؟
. فکر نکنم
. "گوش کن "دافني - . "دفني" -
. "دفني"
. بايد يه چيزي بهت بگم ... خيلي سخته گفتنش
. راستي يادم رفته بود بهت بگم
. ال نچي" امروز بهم زنگ زد"
. آره . ديروز تو اتوبوس ديدمش چي ميخواست بگه ؟
. گفت خودمُ درگير تو نکنم
چي ؟ - . آره -
... گفت هيچ وقت نميتوني به کسي متعهد بشي
. و آخرسر باعث ميشي روحم صدمه ببینه
همچين حرفي زد ؟
. عجب رويي داره
. چطور جرات کرده همچين حرفي بزنه
راست ميگفت ؟ - . معلومه که نه -
يعني خوب معلومه ، ممکنه يکي دوتا ... ماجرا توي گذشته بوده باشه که
... شايد توي اونها
... بيفکر و شايد يه جورائي بچهگونه رفتار کرده باشم
. ولي خيلي وقته که اون دورانُ پشت سر گذاشتم
بابا قراره چند وقت نباشي ؟
. در حقيقت اصلاً جايي نميرم
. بهت که گفتم ، هر آخر هفته برميگردم
. نرو بابا . نرو
... "حالا "پرتر
...تو ميدوني که من و مادرت خيلي تو رو دوست داريم
... ولي
. گاهي وقتها آدمها عشقشون از بين ميره
. حالا ، بيا بغل بابا ببينم
. و صحنهتون تموم شد
بازيگراي جايگزين ؟ - . بله -
. خيلي خب بچهها . سر جاي اونها وايستين . بايد نور رو تنظيم کنيم
. کارت خوب بود
. خيليخب . من آمادهم
بابا قراره چند وقت نباشي ؟
. در حقيقت اصلاً جايي نميرم
. بهت که گفتم ، هر آخر هفته برميگردم
. نرو بابا . نرو
... "حالا گوش کن "پرتر
...تو ميدوني که من و مادرت خيلي تو رو دوست داريم
. ولي گاهي وقتها آدمها عشقشون از بين ميره
. حالا ، بيا بغل بابا ببينم
. "خيلي خب ، "کريمر
. "کريمر"
. خيلي خب ، همگي وقته نهاره . تا يک ساعت ديگه
اون کفیها چطورَن ؟ - . ساکت -
. سلام ، بچهها - . "سلام "تمي -
. فرق کردي
ورزش ميکني ؟ - . خودم که فکر نميکنم -
. هرچي که هست ، ادامهش بده . خيلي عالي شدي
با نهار چطوري ؟ - ... امروز نميتونم -
. ولي تو آيندهی نزدیک
. "ميبينمت "کريمر - . آره -
. "خدافظ "ميکي
. ازت خوشش مياد رفيق - . آره -
. آره
. يکهو - چي ؟ -
. "سلام "ميکي
چطوري "جاني" ؟ - تازه چه خبر ؟ چيکار ميکني ؟ -
قراره با "تمي" بري بيرون ؟ - . شايد -
تو چه خبر ؟
. يه چيزيت فرق کرده
. موهامُ کوتاه کردم ، فقط همين - . نه اون نيست . يه چيز ديگه -
. آره . يه فرقي کردي
.تو نکردي .همون دهن گشادي که از روز اول داشتی رو داري
. الآن نميدونم چيه ، ولي ميفهمم
. ميفهمم
. حرفشُ باور نکن
، خلاصه دختره همينطوري نشسته بود اونجا ... بعد "پوست کلفت" گفت
. " پوست کلفت" که يادت هست . گفت : "ميرم سراغش"
... خلاصه دوتا تکه پيتزا برداشت البته
. وحشتناک داغ بودن
، داشتن دستهاشُ ميسوزوندن . اونهم داشت دست به دستشون میکرد
. پرتشون ميکرد توي هوا
. بعد درست وقتي رسيد به دختره ، از دستش افتادن
. هممون زدیم زیرخنده
. ماجراش خيلي خيلي خندهدار بود
. "سلام "جري - سلام "فيل" . حالت چطوره ؟ -
. بدنت حرف نداره - . خب آخه سالمـَم -
. خب ، مهمترين قضيه هم همينه
سلام ، حالت چطوره "فولتان" ؟
! اکتان ، بوتان ، پروپان
اوضاعش چطوره ؟ - . يکمي بخنده براش مفيده -
بايد اون داستاني که "پوست کلفت" پيتزا از . دستش افتاد رو تعريف ميکردي
. تعريف کردم بله ؟
. بله - . بله -
راستي ميدوني چي شد ؟ . داشتم ميومدم بيرون "فيل تاتولا" رو ديدم
. يکي از باحالترين بچههائيه که ديدم
No comments yet. Be the first to leave one.