The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــمــه از مرتضی DrGregoryHouse
پلیس حتماً از سابقه ی این پسر باخبرِ
.ما چیزِ اضافه تری نداریم بهشون بگیم که اونا از قبل ندونن
.خب، درمورد اون، نه
روزی" اصلاً نمیتونم باور کنم که پسرمون"
.... حتی بتونه
.به یک مورچه آسیب برسونه چه برسه به یک انسان
امّا اگه این رفیقش تابحال به کسی آسیبی زده و به طریقی از "جِیمی" سوءاستفاده کرده باشه
نمی دونم، خودت بهتر میدونی، مثلاً برای پوشوندن ردِ پاش
میدونی، چون "جِیمی" یک کار خیلی خطرناک انجام داده
کاری که خیلی خیلی اشتباهه، دلیل نمیشه زود اونو به پلیس معرفیش کنیم. وقتی آب ها از آسیاب افتاد .میشینیم باهاش صحبت میکنیم
.....اما الان، من..... من نمیفهمم که
.از معرفی کردنش به پلیس چی گیرمون میاد
مگه باورت میشه که اون کاری کرده باشه؟
نه
.نه، باورم نمیشه
.باید برم
کفش ورزشی هاش کجاست؟
چرا؟
.همینجوری پرسیدم
.خداحافظ
مگه "سِینزبِری" این روزها تا این وقته شب بازه؟ سِینزبِری: اسم یک سوپرمارکت در بریتانیا است ) ( که علاوه بر مواد غذایی، لباس و ... هم دارد
.متاسفم
.یکم زمان لازم داشتم تا با خودم خلوت کنم - حدود چهار ساعت؟ -
.اینجور که مشخصه اوضاع از اونی که فکرشو میکردم وخیم تره
.آه، لطفاً باهام صحبت کن،"روزی"، واقعاً داری میترسونیم
جدی جدی بخاطر چند تا مشکل کوچیک که صد در صد با گفتگو حلش میشه
بینمون خراب شده؟ یعنی اینقدر شکننده ایم؟
.نه
."خیلی خیلی متاسفم، "بِن
.خیلی خیلی دوستت دارم
"جِیمی"
چه نوع مویی؟ - مویِ شرمگاه، تو واژنش بوده -
.که نشون میده درست قبل از مرگش سکس داشته
.امّا بازم کالبدشکافی میگه که تجاوز نبوده - .هیچ نشونه ای از تجاوز نیست -
بسیارخب. بیا دوباره با والدینش صحبت کنیم تا ببینیم طرف .دوست پسری چیزی داشته که ما از قلم انداخته باشیم
یا اسمش چیه، اونی که جدیداً جوان ها اسمش رو گذاشتن؟ - دوستی با مزایا -
خودشه. حالا مو رو فرستادن آزمایشگاه؟ - .اولین چیزی گفتن اینه که جوابش تا چند روز دیگه میاد -
.اَلو - صبح بخیر. میتونم با "دیوید هِیلتون" صحبت کنم؟ -
.بفرمایین خودمم - .سرکار "سو آپتون" از اداره ی پلیس "رایدر هیل" مزاحمتون میشم -
.آه، سلام .من تو تیم تحقیقِ پرونده ی قتل "لورین مالوری" هستم -
.آه، بله
فکر کنم چند روز قبل یکی از افسرهامون از پسرتون .جِیمی" تو مدرسه پرس و جو کرده"
.آه، بله، یه همچین چیزی میگفت
.الان زنگ زدم تا جزئیات حرف های پسرتون رو تایید کنم - .آره، مشکلی نیست -
جِیمی" گفته که حول و حوش یک ربع به چهار" - .مدرسه رو ترک کرده !درسته -
... و بعدش مستقیماً اومده خونه ی شما
.... و تا ساعت هشت اونجا مونده و بعدش
بسیارخب، و بعدش از اونجا رفته خونه ی مادرش، جایی - .که زندگی میکنه !درسته -
میتونین همشو تایید کنید؟ - .بله -
و خود شما هم تمام اون مدت اونجا بودین؟
.آره، من از زمانی که آمد تا زمانی که رفت همینجا بودم
و تو اون زمان اصلاً بیرون نرفت؟
.نه، نرفت، نه - و چقدر طول میکشه از اونجا بره خونه ی مامانش؟ - .شاید ده دقیقه -
.بسیارخب، فکر کنم همش همین بود
.آره، همش همین بود
آه، بسیارخب. شک دارم که دوباره احتیاج بشه باهاتون ... صحبت کنیم اما اگه لازم شد
دوباره به همین شماره زنگ بزنیم ؟ - .آره، مشکلی نیست - !خیلی خوبه -
."خیلی ممنون آقای "هِیلتون - .خواهش میکنم -
.فعلاً خداحافظ
."سلام، "راب
عزیزم، حالت خوبه؟
.دوشنبه خونه بودم. چند دقیقه بعد از ساعت هفت خونه رسیدم
تو چی؟ - .دوشنبه ی قبل -
.تمام مدت خونه بودم
فکر میکردم دوشنبه کلاس پیانو بودی، هان؟
.فراموش کرده بود جلسمون دوساعتیه
.حواسش اصلاً سر جاش نیست
.ساعت هفت کلاس رو تموم کرد و من ده دقیقه بعدش خونه بودم
.جِیمی" رو تو آشپزخونه دیدم"
.اون روز خونه ی باباش نبوده - حالا چرا اینا رو داری به من میگی؟ -
راب"، چیزی نگرانت کرده؟" - .نه، متاسفم. من فقط به فکر خواهرمم -
!"راب"! "رابرت"
فقط میخوام برم دنبالش، باشه؟ ممکنه تا برمیگردم - حواست باشه؟ !آره -
"جِیمی"
!"جِیمی"
سلام. چی شده؟
.باید باهات صحبت کنم - درباره ی چی؟ -
.اینجا جاش نیست - درباره ی چی؟ - میشه سوار ماشین بشی؟ -
.مامان، الان با دوستام قرار دارم - .دیروز، من و بابات از مدرسه تعقیبت کردیم -
.میدونیم با کی میچرخی و خیلی خیلی نگرانتیم - چرا تعقیبم کردین؟ -
.... عزیزم، ما همیشه دوستت داریم، عزیزم، مهم نیست
مهم نیست که چه اشتباهی مرتکب شدی، همیشه دوستت ...دارم، اما
.ما خبر داریم - چی رو خبر دارین؟ -
.درباره ی کفش ورزشی هات
من پیداشون کردم، "جِیمی"، همه چیز رو درباره ی کفش هات .و لکه ی خون روش میدونم
از چی داری صحبت میکنی؟ - .خودت بهتر میدونی از چی دارم صحبت میکنم -
نه، نمیدونم، بیشتر توضیح بده. از چی داری صحبت میکنی؟ -
"جِیمی" - !نه -
کاریتون نشد؟ - !نه، خوبم -
.برو به دَرَک، مامان
خب، از کجا فهمیدی خونِ؟ - .آزمایش تشخیصش رو از اینترنت پیدا کردم -
.خون بود
چی باعث شد به این فکر بیافتی که کسی کفش ها رو ندزدیده بلکه خودش اونا رو قایم کرده؟
چون یک سری دروغ تحویلم داد که اونا رو دزدیدن - و از این حرف ها. چرا باید همچین کاری کنه؟ .چون خیال میکرده اونا رو دزدیدن -
.فکر کنم اگه اونا رو دزدیده بودن کمتر از الان ناراحت میشدی - یک سری چیزای دیگه هم هست. زمانبندی کارهاش اصلاً با - .هم جور درنمیاد
یکی تمام لباس های مدرسش رو ساعت شش و نیم .بعداظهر دوشنبه تو ماشین لباس شویی انداخته
.تا ساعت هشت و ربع هم خونه برنگشته
خب، جدی جدی داری میگی که فکر میکنی اون خونِ "لورین مالوریه"؟
تمام چیزی که میدونم اینه که اون بچه ی دیگه، بخاطر تعرض به یک دختر جوان یک سال قبل یا بیشتر از یک سال قبل متهم شده و
.جِیمی" باهاش میپِلِکه" - اصلاً توضیحی درباره ی جریان کفش ها داد یا نه؟ -
.کار به اونجاهاش نکشید
یعنی رُک و پوست کَنده ازش نپرسیدی؟ - ."بیرون مدرسه بودیم، "بِن -
وقتی جریان رو بهش گفتم خیلی بهم ریخت، اصلاً چرا باید اعصابش بهم بریزه؟
اگه کاملاً درباره ی این قضیه اشتباه میکردم، چرا باید اینقدر بد واکنش نشون بده؟
کِی پیداشون کردی؟
.سه شنبه
سه شنبه ی قبل؟ - آره -
."یک هفته مدت زمان کمی نیست، "روزی - میدونم - یعنی یک هفته این جریان رو به کسی نگفتی؟ -
.آه، حالا دوزاریم افتاد. جریان رو به "دیوید" گفته بودی
.مجبور بودم - .آه، واو -
.قبل از اینکه به من بگی به شوهر قبلیت گفتی
.چون "دیوید" باباشه - و مردیه که همیشه میگی ازش بیزاری -
کسی که تمام حرفهاشو مسخره میکنی. اما قبل از اینکه .مسئله رو با من در میون بگذاری با اون درمیون گذاشتی
حداقل تو با کسی رقابت میکنی که هنوز زنده است و .شانس اینو داری که شکستش بدی
چون وکیلی نمیخواستم موقعیت شغلیت رو تو - .خطر بندازم .آه، لطفاً، داری بهم توهین میکنی -
این مسئله اصلاً ربطی به کارم نداره. این مربوط به ."خانواده است، "روزی
.خانوادمون - .متاسفم -
خب، به محض اینکه خونه رسید باید باهاش .حرف بزنیم. البته ما نه خودت باید باهاش حرف بزنی
.آه، خدای من، اگه خواستی به "دیوید" هم زنگ بزن - .نه، خودمون ردیفش میکنیم، خودم و خودت -
.باشه، ردیفش میکنیم
بعدش چی؟
خب، اگه نتونست دلیل قانع کننده ای بیاره
مجبوریم بریم سراغ پلیس، مگه نه؟
.بسیارخب
اولاً
.رُک و راست بگم، من "لورین مالوری" رو نکشتم
......... جِیمی"، منم همچین فکری نکردم که" - ثانیاً من نه هیچ ربطی به قضیه ی مرگش دارم و نه - .میدونم چجوری مرده
درباره ی کفش ورزشی هام که ازم پرسیدی
.روش خونِ روباهه
.خونِ روباهِ مرده است. تو جاده کنار نِیزار پیداش کردم
،برای خَندش بهش لَگد میزدیم. خیلی کار بچه گونه ایه .خودمم میدونم
اما، خب، بدین آزمایشش کنن، اما مطمئن باشین که .خونِ روباهه
پس، چرا قایمشون کردی؟ - نکردم، اصلاً از کجا پیداشون کردین؟ -
.زیر تختت - .حتماً یکی شوتشون کرده زیر تخت -
معلومه که باید میگفتم اونا رو دزدیدن وگرنه عصبانی .میشدی. متاسفم
و تو این فاصله ی زمانیِ بعد مدرسه تا شب کجا بودی؟
.چون خبر داریم خونه ی بابات نبودی
.با دوستم داشتیم دود میگرفتیم
دود میگرفتین؟
منظورت حَشیشه؟ - .آره، متاسفم -
با کدوم دوستت؟ "شان کِریستی"؟
آره - فرض رو بر این میذارم که میدونستی "کِریستی" رو - پارسال
.بخاطر تَعَرُض به یک دختر جوان گرفتن - .دختره دیوانه بوده، برای همینم اتهامات رو از روش برداشتن -
.پس چرا به پلیس گفتی خونه ی بابات بودی - فکر نمیکنم ایده ی خوبی بود اگه بهشون میگفتم با - .شان" بودم"
پس، کجا رفته بودی؟
.جنگل
اصلاً نزدیک ساحل نرفتی؟ - .نه -
فقط همین کار رو انجام دادی؟ - .آره -
مطمئنی که "لورین" رو ندیدی؟ - .آره -
خب، کِی برگشتی خونه؟
مم... دقیقاً نمیدونم. حدس میزنم حول و حوش ساعت .شش و نیم تا یک ربع به هفت بود
و کِی ماشین لباس شویی رو روشن کردی؟
ماشین لباس شویی؟ - یکی ماشین لباس شویی رو روشن کرده. از بقیه - .هم سوال کردم
.آه، درواقع، من روشنش کردم - چرا، "جِیمی"؟ تو که تو عمرت یک بار هم نشده - .ماشین لباس شویی روشن کنی
.چون لباسهام بو گندِ حَشیش میداد
حالا چی رو شستی؟
نمی دونم، چیزهایی که تنم بود و بقیه ی لباس هایی .که تو سبد لباس کثیف ها بود
چرا دم مدرسه اینا رو زودتر به مامانت نگفتی؟
چون امتحان دیپلمم دهنم رو سرویس کرده، چون .... جِس" منو متهم به انحرافِ جنسی کرده"
و از همه بدتر دوست مدرسم هم به قتل رسیده و ... مامانِ خودم فکر میکنه که تو این قضیه دست دارم
.حالا با این اوصاف ازم میپرسی چرا معقولانه عمل نمیکنم
.افسرده و گیج بودم. متاسفم
بچه داری؟ - .یک بچه ی کوچیک دارم -
.فقط هشت سالشه - تو این سن و سالی که هستن همه چیز رو دربارشون - میدونی، هان؟
در ابتدا اونها بخشی از خودتن، مگه نه؟
..... بعدش کم کم
.شروع میکنن به دور شدن ازت
.زندگی خودشونو تشکیل میدن و پدر و مادر میشن
.انتخابهای خودشونو میکنن
.اشتباهات خودشونو میکنن
.که دقیقاً همون چیزیه که میخوای
وظیفه ات همینه دیگه، مگه نه؟
"ضرب المثلِ "خون خون رو میکِشه
رو شنیدی؟
پس میدونی مشکلی نیست، چون میدونی وقتی .... آمادگیشو داشته باشن
برمیگردن. خب، ازم درباره ی دوست پسر و این .حرف ها پرسیدی
.... ولی
.... حقیقت اینه که
.تو این چند سال اخیر خیلی خوب دخترم رو نمیشناختم
.میدونی، اون تو اجتماع بود
.داشت زندگیشو میساخت
.و هنوزم پیشمون برنگشته
.و حالا میدونم هیچوقت پیشمون برنخواهد گشت
خوبی؟
.کجا گذاشتیشون؟ کفش ورزشی ها رو میگم
چرا؟
.تو ته کمد زیر ظرف شویی گذاشتمشون
."باید تحویل پلیس بدیمشون، "رو
چی، مگه حرفهاشو باور نکردی؟ - ... اتفاقاً فکر میکنم حرف هاش خیلی هم قانع کننده بود اما -
.... ما مسئولیت داریم که اگه شَکی وجود داشته باشه
.اما هیچ شَک و شُبهه ای نیست - .چون مادرشی اینو میگی -
فکر میکنی یک کاری کارده؟ - .... چون اگه فکر میکنی که جسد رو مخفی کرده -
یا درواقع طرف رو کشته باید بدونم. اگر فکر میکنی بچه ای که بتونه این کارها رو انجام بده بزرگ کردم .باید همین الان بدونم
.نه - .خوبه. مرسی -
اصلاً موضوع درباره ی این نیست که ما چه فکری دربارش میکنیم، مگه نه؟ تو یا من؟
اگه کفش ها رو تحویل پلیس بدم کی حرفشو .... باور میکنه
فکر نکنم تا آخر عمرش منو ببخشه و رُک بگم منم .سرزنشش نمیکنم
.خودش دقیقاً میدونه که تو چه فکری میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.