The first 144 lines.
مهمونمون، برناردو. فکر کنم قبلاً دیدمش.
آره، ریش غیرمعمولی داره. راحت یادت نمیره.
تو قصر پادشاه اسپانیا. سفیر یه کشور اروپاییه.
کنجکاوم بدونم اینجا چیکار میکنه.
صبح بخیر، سینیور.
اجازه بدید بهتون خوشآمد بگم. من دیهگو د لا وهگا هستم.
اومدم با سینیور وارگا صحبت کنم.
مگر نوکرم بهتون نگفت؟
من در مورد کارم با خدمتکارا حرف نمیزنم.
البته که نه. سینیور وارگا اینجا نیست.
منتظر میمونم.
تا وقتی منتظر هستید، ممکنه براتون نوشیدنی بیارم؟
متاسفم که ودکا نداریم.
نوکر من کر و لاله. اوه، ایده خیلی خوبیه.
سفر خوبی داشتید، کُنت؟ چی صدام زدید؟
شما کُنت کولینکو هستید، مگه نه؟
ولی من شما رو نمیشناسم.
اگه منو ببخشید، سینیور، شما ریش خیلی خاصی دارید.
البته.
لابد اینجوری به شما معرفی شده بودم.
این راحتترین راه بود.
شما لاتینها نمیتونید ریشی با این پرپشتی داشته باشید.
به خاطر هدف. هدف.
سینیور وارگا کی برمیگرده؟
ایشون دیگه با ما نیستند.
مقرشو به لسآنجلس منتقل کرده.
چرا از اول بهم نگفتید؟
میخواستم مطمئن بشم شما کی هستید، کُنت.
این خیلی عاقلانهست.
شراب بیشتر؟ نه، ممنونم.
با این حال، خیلی خوبه. برای شراب.
سینیور برایتون ازش لذت برد. سینیور برایتون؟
مردی دوستداشتنی. میشناسیدش؟
بله، دیدمش. کی اینجا بود؟
اوه، حدود یه هفته یا دو هفته پیش.
شاید نباید اینو میگفتم.
نه، ایرادی نداره.
انتظار داشتم با سینیور وارگا تماس بگیره.
اِم، پیشنهادش چی بود؟
فکر کنم همین الانشم زیادی حرف زدم، کُنت.
بیایید فراموشش کنیم، باشه؟ نه، نه.
اِم، پیشنهادش چی بود؟ میدونید که نمیتونم بهتون بگم.
خب، پس، بدون اینکه بهم بگید...
آیا پیشنهادش بهتر از پیشنهادی بود که دولت من داده؟
کُنت عزیز من، هر چقدر هم که دلم بخواد بهتون بگم، نمیتونم.
با این حال... بله؟
شما آخرین پیشنهاد دولتتون رو به من بگید.
و من بهتون میگم آیا به نظر من قابل مقایسه با...
پیشنهاد دولت سینیور برایتون هست یا نه.
خوبه. خوبه.
دیهگو، تازه اولین گزارشمو برای فرماندار نوشتم.
دوست داری بشنوی--؟ اوه، نمیدونستم مهمون داریم.
پدر، اجازه بدید کُنت کولینکو رو بهتون معرفی کنم.
کُنت، ایشون پدر من، دن آلخاندرو د لا وهگا هستند.
دن آلخاندرو، بنده در خدمت شما. باعث افتخارمه.
کُنت دنبال مدیر هستن.
اگه باهاش کار داری، مواظب باش. روشهاش مشکوکه.
اوه، واقعا؟ شراب بیشتر، عالیجناب؟
نه، ممنونم. در مورد سینیور وارگا چی؟
وقتی تو... چیزی برای خوردن؟
گرسنه نیستم.
چی شده؟ دارم با کُنت صحبت میکنم.
وقتی در مونتری بودم، سینیور وارگا بدون اجازه من جا خوش کرد.
مسئولیت همه چیزو به عهده گرفت. به همچین آدمی نمیشه اعتماد کرد.
بعضی وقتا خیلی سخته بدونی به کی اعتماد کنی.
کاملاً حق با شماست. فرماندار هم اینو درک میکنه.
برای همینم به راحتی نقشهمو قبول کرد.
نقشه شما؟
پنهان نیست که اسپانیا نمیتونه کمک زیادی به مستعمراتش بده.
بله، اسپانیا خیلی ضعیفه. ولی مردمش نه.
نقشه من اینه که مردم رو سازماندهی و آموزش بدم تا از خودشون دفاع کنند.
در سراسر کالیفرنیا، در هر پادگان.
مردان به یک ارتش شهروندی تبدیل میشن.
تا در صورت خطر، از سربازان حمایت کنند.
نقشه خیلی خوبیه.
من پیشرفتش رو با علاقه زیادی پیگیری خواهم کرد.
حالا، اگه اجازه بدید.
ممنون بابت مهماننوازیتون، سینیور د لا وهگا.
اجازه بدید شما رو تا کالسکه همراهی کنم.
ممنون. مدت زیادی تو کالیفرنیا خواهید موند؟
قصد دارم مدتی اینجا بمونم.
عالیه. شاید دوباره به املاک ما سر بزنید.
اگه کارا اونطور که دلم میخواد پیش بره، خیلی ازش دیدن خواهم کرد.
پدرمو خیلی دوست دارم.
اما چرا نمیتونست پنج دقیقه صبر کنه تا به ما ملحق بشه؟
ممکن بود بفهمیم کولینکو چه معاملهای با عقاب داره.
حالا باید راه سخت رو بریم.
سینیور وارگا، دولت من خیلی نگران است.
بهتره به مسائل دیگه خودش رو مشغول کنه.
توافق من با سینیور برایتون تموم شده.
و اما الخاندرو د لا وگا و نیروهای مردمیاش...
مدتی است میدانم.
پس قبول داری که میتونن مانع نقشههامون بشن؟
هیچ چیز مانع نقشههای من نمیشه.
بشین. بشین و دوباره بهم بگو.
چرا به عمارت د لا وگا رفتی؟
دنبال شما میگشتم.
کسی به من اطلاع نداد که مقر فرماندهیتون رو جابهجا کردید.
انتظار داشتی بهت بگن؟ آره.
اصلاً دوست ندارم حرفم رو تکرار کنم، سنیور.
اما بذار دوباره اینو بهت بگم.
تنها پیامی که میتونی از من انتظار داشته باشی...
این خواهد بود که مینویسد: "کالیفرنیا در دستان من است."
من به هیچ کس پاسخگو نیستم. واضحه؟ به هیچ کس!
البته. دولت من کاملاً از این موضوع باخبره.
من فقط میخوام کمک شخصیم رو پیشنهاد بدم.
حتماً در قالب پیشنهاد.
من با شیوه کمک کردن دولت شما آشنا هستم.
مطمئنم که میتونم براتون خیلی مفید باشم.
من تجربه مقابله با روشنفکران خطرناک رو دارم.
مثل د لا وگای جوان.
او رو خطرناک میدونی؟ بله، خیلی زیاد.
از این به بعد، بذار من تصمیم بگیرم که چه کسی خطرناکه و چه کسی نیست.
البته، سنیور وارگا.
خوش آمدید که در لس آنجلس به عنوان مهمان من بمانید.
هر کاری از دستم بربیاد برای همکاری انجام میدم.
شما منو سرگرم میکنید.
بله. با توجه به بزرگی خانهاش...
سنیور وارگا انگار خدمتکارای بیش از حدی داره.
خوش میگذره، گروهبان؟
تکون نخور، کوچولو، تا بتونم رد شم.
گراسیاس. عصر بخیر، دن دیگو.
متعجبم که میبینم شما از میخونه میاید بیرون.
منم همینطور. اما من سر پستم.
از وقتی مدیر جابهجا شده، من همیشه سر پستم.
پس داخلش بودی؟ بازسازی چطوره؟
اوه، دن دیگو، خیلی قشنگه.
اون یه... خیلی بزرگ داره...
از مونتری، حتی از اسپانیا.
حقیقتش، من هنوز داخلش نرفتم.
دقیقاً نه. اوه...
کار بازسازی هنوز تموم نشده.
اون نمیخواد تا تموم نشده مهمون داشته باشه. قابل درکه.
پس هیچ کس داخلش نرفته؟ فقط سنیور گرکو و خدمتکارا.
کس دیگهای نه؟ حتی اون مرد با ریش خیلی عجیب؟
شما از کجا دربارهش میدونید؟
اون اومد به عمارت تا آدرس بپرسه.
چرا؟ اومدنش رازیه؟ اوه، نه، دن دیگو.
اون ریش رو به سختی میشه مخفی کرد مثل...
اما اون مهمون نیست.
اون یه تاجر اشیای هنری از مونتریه.
فهمیدم.
سنیور وارگا آثار هنری زیادی خریده؟
اون گاری بار سومین باره این هفته.
No comments yet. Be the first to leave one.