The first 200 lines.
معبد گمشده تنظيم شده بر اساس رمان " گمشدگان معبد " توسط عموسه قسمت آخر
سلام، آقا و خانم ژانگ
مادربزرگ هو
من قبلا همه چيزو شفاف گفتم
اگه مادربزرگت نيومد، ديگه لازم نيست براي ديدن من به اينجا بياي
در مورد چيزي که تو ميخواي بدوني، من يه چيزايي ميدونم
اما الان پير شدم و بخوبي نميتونم بياد بيارم
هر چي گفت ، ما نميتونيم تسليم شيم و اينجا رو ترک کنيم
اگه از اينجا بري، خيلي سخته بخواي دوباره اين جادوگر پيرو ببيني
چيکار کنم ؟
از اونجايي که اون نامعقوله ، پس تنها کاري که ميتوني بکني
اينه که از اينجا نري
چي شد؟ چرا اونها انگار روح ديدند؟
من چميدونم؟
مادربزرگ هو. هر اطلاعاتي در مورد ماهي مسي براي من اهميت زيادي داره
اگه بهم نگيد، هر چهار نفرمون روبروي هتل زانو ميزنيم
کي گفت ميتوني رو صندلي بشيني ؟ بلند شو
دا چنگ، اين اراذل و اوباش رو بنداز بيرون
من زياد شنيدم که خانواده هو دوست دارن هميشه سطح بالا باشند
به خصوص شما، مادربزرگ هو. من شنيدم که هرجا ميريد، شما رو با شکوهي بيشتر از ملکه وارث (سيزي) ميبرند
و بلاخره امروز اونو با چشم خودم ديدم
با اين حال
اگه محافظها ما رو با دستورتون بيرون بندازند
مردم فکر مي کنن خانواده هو قدري کوته فکرن، درسته؟
ارباب جوان ما از خانواده وو
درستکار و شرافتمنده و احترام پير و جوانو نگه ميداره
اما من، فتي وونگ
مثل اراذل و اوباش بزرگ شدم. کمي هم خون گرمم
اگه تصادفا به جايي خوردم اونوقت با محافظاتون زد و خورد پيدا ميکنم
و حدس ميزنم اين کار به اعتبار خانوادتون آسيب بزنه
دا چنگ، آنها رو بنداز بيرون
از اين طرف
لطفا... آقا اينطرف نياين
ببخشيد، آقا اگه بياين اينطرف پليسو خبر ميکنم
يه ثانيه صبر کن بذار همراهش برم
من يه آدم بافرهنگم
با تو بحث نميکنم
تسليم
مادر بزرگ هو. لطفا از اون عصباني نباش
فتي وونگ مزخرف مي گفت . به هر حال، وو زي ارباب جوان خانواده ووئه
اين موضوع ارزش اينکه ما از دوستمون برنجيم رو نداره
مادر بزرگ هو، من از اينجا نميرم
مگه اينکه شما جوابمو بدي
بـاشـه. تو خيلي کله شقي
آقاي وو
اما ازم نخواه الان چيزي بگم
حتي اگه الان از من بپرسي ، چيزي بهت نميگم
حالا فقط اينجا بنشين تا ساعت چهار و نيم
اگه بتوني روي اين صندلي بشيني ، در مورد ماهي مسي بهت ميگم
فقط اينجا بشينم؟
بله. فقط اينجا بشين
نگران نباش، نميخوام خستت کنم
ببين، مزايده داره شروع ميشه
مادربزرگ، داره شروع ميشه؟
بله. الان مي بيني
ما امروز اومديم تا از يه نمايش بزرگ لذت ببريم
مزايده شروع شد
مزايده در حال آغازه
افراد خارجي ، لطفا همين الان اينجا رو ترک کنيد
جاي درستي اومديم
بزودي بروشورهاي مزايده و کتابچه حضار توزيع ميشه
وو زي، من فکر مي کنم يه چيزي اشتباه
ببين توي اتاقاي ديگه ، مهم نيست چند نفر اونجا باشه
هيچ کس روي اين صندلي ننشسته
خانم هو ، دوست شما اشتباهي روي اين صندلي نشسته ؟
مدت طولانيه که چنين منظره اي ديده نشده؟
اين باور نکردنيه که کسي جرات کرده روي اين صندلي بشينه، درسته؟
چند دهه پيش ، چانگ شنگ پير اينجا نشسته بود
کسي نبود که جسارت انجام اين کارو داشته باشه
به هرحال، موردي که امروز به حراج گذاشته ميشه
به نظر ميرسه ماه آسمان آبيه
چند فرد جسـور اينجا اومدن
چرا زودتر بروشورو به آقاي وو نميدي؟
از اون به خوبي پذيرايي کن و چيزاي جديد ببين
بله، خانم
اين واقعا يه گنجينه سطح بالاست
بله
آقا، چايي آمادست . از اون لذت ببريد لطفا
اگه چيز ديگه اي نياز داريد به ما بگيد
اين بيلوشان 8000 يوآن فروخته شده
وو زي ! ... وو زي
عجله کن بيا بريم! اين صندليه تو نيست. بيا بريم فتــي
در اين هتل اون فقط بايد تا ساعت چهار و نيم اينجا بشينه
کسي جرات نکرده براي مدت طولانيي پيش نور اين فانوس آسموني باشه
به هرحال، تو هرچقدر مي تونستي اعتبار خانوادتو زياد کردي
همه توي اين جمع فهميدند که تو
ارباب جوان خانواده وويي
يعني چي؟ نور فانوس آسموني
اون زنگوله
اما اين اعتبار خيلي طولاني نيست
من مي ترسم خانواده وو
امروز توسط نور فانوسِ تو سوزونده بشه
حالا شروع ميکنيم
شروع کنيد
فتي
قيمتش چقدر شده ؟
تقريبا يک صد ميليون دلار
نيمه اول تموم شد
مرحله بعد به زودي شروع ميشه
هر بار که پيشنهاد بدند، قيمت توسط دو ميليون نفر بالا ميره
قبلا يه همچين جيزي نديده بودم
تـو هم فهميـدي؟
اون دختر فوق العادست
اينجا اين همه داوطلب هست. هر کدوم يه زنگوله دارن
هر وقت پيشنهادي دارند اونها فقط زنگوله رو به صدا در ميارن
اما اون دختر ميتونه دقيقا بگه صدا از کجا اومد. هيچوقتم اشتباه نکنه
ميشه از شنوايي اون به عنوان يه ابزار رديابي استفاده کرد
آره. مادربزرگ هو هنوز پيشنهادي نداده
اون ميخواد سودش بيشتر بشه و توي دور بعدي يه بازي بزرگ راه بندازه ؟
وو زي، چرا عرق کردي؟
مي دوني معنيه نور فانوس آسمون چيه؟
يکي از قوانين مزايده اينه که
بدون توجه به کالا
و اينکه قيمتش چقدره
کسي که فانوس آسمانو روشن ميکنه
بايد بالاترين پيشنهاد خريدو بده
اينه که ميگند
هر چيزي که
در اين مزايده فروخته ميشه رو من بايد بخرم
دقيقا. نور فانوسِ آسمان مثل قماره
ممکنه همه پولتو توسط اين فانوس بسوزوني
مثل يه قمار سهام ، ممکنه همه چيزو از دست بدي
روشن کردن فانوس آسمان پول زيادي ميخواد
اگه کسي که فانوس روشن داره نتونه قيمتو بپردازه
اون کالا تعلق ميگيره به آخرين پيشنهاد دهنده
و کسي که فانوس روشن داره اما نتونسته قيمت رو پرداخت کنه
در نهايت بايد هزينه کاري که انجام داده رو بپردازه
...گاهي اوقات با پول، و گاهي وقتاهم، ممکنه
ممکنه چي؟
همه ثروت خانوادگيشو از دست بده . اگه کافي نبود، با يه دست و پا
بايد صورتحسابو پرداخت کنه
خب ارباب جوان، همين الان باخبر شدم که
ارباب از ما خواستند امروز شامو توي خونه بخوريم
نبايد بيشتر از اين به اين بازي ادامه بديم، بياين بريم
من بازي نمي کنم
امروز فقط يه گنجينه در اين مزايده فروخته ميشه
بنظر مي رسه مادربزرگ هو تعيين ميکنه که اونو بگيره
اون بايد اينو تموم کنه
اگه مجبور به پرداخت بالاترين پيشنهاد امروز باشم
مي ترسم همه ثروت خانوادگيم
به اندازه کافي نباشه , درسته؟
چي کار کنيم ؟ تعجبي نداره که اونا ديوونه وار قيمتو بالا ميبردند
معلوم شد که در آخر ما بايد مبلغشو پرداخت کنيم
ما نميتونيم قبول کنيم
اين پيرزن از همون اولش ميخواست
مارو شکنجه بده
حالا ديگه توي دردسر واقعي افتاديم
ما الان بايد دنبال يه راه حل باشيم
اگه چاره ديگه اي نبود، بيا فقط از اينجا بريم
ماهي ابرو ماري مسي رو برداريم و فرار کنيم. من ميتونم به سرعت 100متر بر 12.5ثانيه بدوَم
چي؟ اين باورنکردنيه
چطور حرفامو شنيد ؟
ديوونه شدي؟
اون خيلي از اينجا دوره. معلومه که نميتونه صدامونو بشنوه
بذار امتحان کنم
دختر کوچولو ، دختر کوچولو. اگه ميتوني صدامو بشنوي بيا بالا و منو بگيـر
يا اينکه فاصلمون زياده و دستت به من نميرسه فتي ، تمـومش کن
من مطمئنم که اون نميتونه صدامو بشنوه
بـرو! ديگه خيلي دير شده ! بـرو، بـرو يه لحظه صبر کن ! يه لحظه صبر کن
تو با مادربزرگ هو توافق کردي، يادته؟ فقط پنج دقيقه ديگه مونده
فتي ، ميتوني پنج دقيقه ديگه بموني ؟
مشکلي نيست
از اونجايي که ما اومديم اينجا و توي دردسر افتاديم و مورد تمسخر اونها بوديم
نبايد همه تلاشهاي قبليمونو هدر بديم. بايد پنج دقيقه ديگه اينجا بمونيم
ميخوام به مادربزرگ هو نشون بديم که چه پشتکاري داريم
بسيار خب. الان بهشون نشون ميدم که چه توانايي دارم و شما هم پشتکارتونو نشون بدين
بـــــرو
درو بگيـــر محکـم فشار بده
ميخوام اينکارو بکنم اما خيلي سخته
چرا مثل سيب زميني پخته وا رفتين! محکمتر هل بدين
ديوونه شدي؟ ميدوني عواقب توهين به
صاحب هتل چيه؟
مادربزرگ هو، الان بهتون ميگم
اين هتل سابقه طولانيي داره و زندگي مالکش هم آروم و پايداره
نيازه که کسي تحريکش کنه
امروز ميخواستم يه پسر خوب باشم
و اونو تحريـک کنم وو زي ، مــن اومــدم
فتي ، خون دماغ شـدي
چيـزي نيست. خونريزي ماهانه ست
صبر کن! ميخواي چيکار کني؟ نميتوني بري اونجا ! بذار برم
نميتوني صندليمو تکون بدي. اين تقلبه
چاستي ، کنار بايست. مراقب باش
مادر بزرگ
دوباره؟
هاي جر ، برو به وو زي کمک کن
دا چنگ، همين حالا تمومش کـن
مادربزرگ هو، اين نامرديه
صندلي شما شکست ، چرا نتونم شکستتون بدم ؟
کي اين بازي کثيفيو کرد ؟
هاي جر ، وقتش نرسيده ؟
شـده
بريـد به جهنـم
بيا بريم
بيا! با من مبارزه کن
فتي ، برو برو! برو
مادربزرگ هوو ، بعدا مي بينمتون . فعلا خداحافظ
وايسا
عجله کنيد
صبر کنين منم بيام
اين ارباب جوان خانواده زي هميشه به ما کمک ميکنه . شما همديگه رو ميشناسيد؟
No comments yet. Be the first to leave one.