The first 200 lines.
باید به لیوجی بگیم
اونجاست
لیو جی
صد نفر رو آماده کردیم
اصلا هم کار ساده ای نبود
مجبور شدیم تهدیدشون کنیم ، وگرنه اصلا نمیومدن
پیدا کردن صد نفر خیلی سخت بود
راست می گه، ولی خوشبختانه جورشون کردیم
نصف مردای روستا میرن ، پس تکلیف محصولات چی میشه؟
دیوار بزرگ باید ساخته بشه ، اونا به نیروی کار بیشتر از ما نیاز دارن
فکر می کنم که کار خوبی نکردیم
تنها چیزی که از این کار عایدمون میشه ، زنای بیوه و بچه های یتیمه
بابا ، خفه شو ! خودمونم می دونیم که کارمون اشتباه
خب که چی؟
قانون چین قانونه و هر کس تبعیت نکنه میمره
به هر حال
بقیه کارا رو خود جناب شیائو انجام میده
از همه تون ممنونم
در حق جناب شیائو لطف بزرگی کردین
میرم که به جناب شیائو بگم ، وظیفه مون رو انجام دادیم
این
اینا برای چین؟
هی !خود جناب ازم خواستن که ببینمشون- برو گم شو-
ولش کنین ! بزارین بیاد داخل
میمیری با زبون خوش حرف بزنی؟
چرا هلم دادی؟- لیو جی ، بیا اینجا-
جناب
همون طور که گفتین ، صد نفر رو آماده کردیم
باید یه نوشیدنی مهمونم کنین
اونا نظرشون عوض شده ، سی صد نفر میخوان
جناب ، الان وقت خوبی برای شوخی نیست
من کی تا حالا باهات شوخی کردم؟
حتی سیصد نفر مرد واجد شرایط تو روستا نیست
من که نمیخوام تا ده روز دیگه همه مردا رو بیار
از کدوم کوفتی باید سیصد نفر جور کنم؟
تو رییسی
حق انتخاب نداری ، باید آماده شون کنی
چه رییسی؟ من استعفا میدم
فکر می کنین که این شغل رو میخوام؟ یک نفر دیگه پیدا کنین
استعفا میدی؟
فکر می کنی که منم شغلمو دوست دارم؟
فکر می کنی که از این کارا خوشم میاد؟
اینو بفهم ، یا انجامش میدی، یا میمیری
همه میمیریم دوستات هم میمیرن
هر کی تو روستاست هم میمیره
و زن و بچه هاشون هم برده میشن
اگه اینکارو نکنی زندگی همه شون خراب میشه
این قانونه
چند نفر پاسبان تو چین هست؟
چند نفرشون بی خانواده ن؟
تو یه مردی ، و این یعنی باید تحمل کنی
با کمک به من به خودت کمک می کنی
جدی میگم ، نمی تونم دویست نفر دیگه پیدا کنم
هیچ مرد دیگه ای نمونده
باشه ، پنجاه نفرش با من
میشه بیشتر مهلت بخواین؟ هی
ای خدااااا
من چه غلطی کردم که مجبورم این کارا رو بکنم؟
جی ، فقط سیصد نفره من می تونم بدزدمشون
احمق
حرف زدن راحته ، تو کل روستا حتی سیصد نفر مردم هم نیست
اصلا تو روستا سیصد نفر مرد داریم که بتونن ایستاده بشاشن؟
هی ، ژو بو ، یه چیزی بگو
درسته
چطور میتونی تو همچین موقعیتی اینقدر آروم باشی؟
گوش بدین ، باید همه تون این رو بدونین
من میخوام که شما رو اینجا نگه دارم
ولی الان ،ما مردای بیشتری نیاز داریم
اگه نتونیم پیدا کنیم ، همه تون باید برین
چی؟ ما هم باید بریم؟- البته که باید برین-
جی ، منظورت چیه؟
منظورت چیه؟
اگه نتونیم مردای بیشتری جور کنیم ، همه تون باید برین ، والسلام
اینو تو کله تون فرو کنین
ولی شنیدم که
هر کسی اونجا رفته دیگه برنگشته
درسته ، اونجا دوره و خطرناکه
فکر می کنین من دلم میخواد برم؟ دلم نمیخواد
اونا سیصد نفر خواستن
جی ، الان چی کار کنیم؟
تو ، ژو بو
مادرت پیره ، نمی تونی بری ، درسته؟
تو هم زمین داری ، برای همین نباید بری، مگه نه؟
من- تو هم که میگی دوره-
برای همین هیچکدوم نمیخواین برین ، نه؟
من چی؟ از مردن عین سگ میترسم
اگه شما نرین
من باید برم
جی
من باید چیزی به آقای شیائو بدم که
بتونه به رییسش نشون بده
من رییس اینجام
اگه من نرم ، پس کی بره؟
جی ، اگه تو بری ، منم باهات میام
منم میام
جی ، اول باید ترتیب خانواده م رو بدم
دو روز دیگه تصمیمم رو میگم
با این شرایط
من هنوز دلم میخواد
شما رو اینجا نگهدارم
ولی باید اینو درک کنین
که من کسی نیستم که تصمیم میگیره بمونین یا نه
دیگه برین ، من خسته م
بریم
جی ، جی
چیشده؟
منم میام
جدی؟
بله
واقعا دوست خوبی هستی
نمیخوام که از بین ما بری
پس مادرت چی؟
اینقدر آه نکش
یه کاریش می کنم
باشه
من یه فکری دارم
مادرت رو بیار خونه من
زنداداشم مراقب مادرت هست
ولی- نگران نباش-
اونا از مادرت مراقبت می کنن
ممنون ، جی
لازم نیست از من تشکر کنی
من باید ازت تشکر کنم
تو واقعا من رو از دردسر بزرگی نجات دادی
تویی که کلاه بامبو داره، وایسا
قربان- کجا داری میری؟-
به خونه برمیگردم- کلاهت رو در بیار-
ببخشین ، از کدوم طرف میشه شهر رو ترک کرد؟
از همین مسیر- ممنون-
نه چیزی نیست
چی تو بخجه ت داری؟
هیچی
راست میگم
برو، برو- باشه-
وایسا
یه گاری؟
برده مفلوک! این بیرون چی کار میکنی؟
سوار شو ، برمیگردیم
معذرت میخوام ، الان سوار میشم
برو
ممنون جناب ، ممنون که نجاتم دادین
می تونم اسمتون رو بپرسم؟
البته ، من ژانگ لیانگ از هانم
به خاطر شرایط بی ادبی کردم ، امیدوارم که من رو ببخشین
لازم نیست
ممنون که جونم رو نجات دادین فراموش نمی کنم
گفتین که اسمتون ژانگ لیانگه؟
همون وزیر هان؟
بله منم
باعث افتخارمه که باهاتون ملاقات می کنم
تعجبی نداره که از اول که شما رو دیدم احساس کردم مرد بزرگی هستین
من شیانگ بو پسر شیانگ یان از چو عم
از اعضای خانواده شیانگ
سربازا دنبالتون هستن ، نباید خودتون رو نشون بدین
نمی خوام بهتون دروغ بگم
من با برادر و برادر زاده م دائما جابه جا میشدیم
که سربازا دستگیرمون نکنن
من چاره دیگه ای نداشتم جز این که به شهر بیام
اگه اذیت نمیشین بهتره همراه من باشین
ولی باید طوری رفتار کنین که انگار خدمتکار منین
چشم ، خوشحال میشم
اگه اشکالی نداره می تونم بپرسم حال شیانگ لیانگ و شیانگ یو چطوره؟
برای این که زیاد به چشم نیایم ، مجبور شدیم از همدیگه جدا بشیم
سه سال بعد تو جیانگ دانگ همدیگه رو می بینیم
در مورد این که حالشون خوبه یا نه
و حتی اینکه الان کجان ، هیچ خبری ندارم
خب ، سوار شین- اوه ، بله-
اسب فروشی
فکر نمی کنم بیشتر از این ارزش داشته باشه
اسب فروشی- خودتون سوار شین ، اون موقع میفهمین-
به اسب نگاه کنین ، ببنین چقدر تنومنده
نه ، ممنون ، دوست دارم بقیه رو ببینم از رنگش خوشم میاد
اسب
بد نیست
این یکیو بر میدارم
اسب فروشی
جناب ، این رو ببینین ، به پاهاش نگاه کنین
اسب فروشی
اسب فروشی
اسب فروشی
ببینین ، اسب های عالی ، اسب فروشی
اسب فروشی
اسب فروشی
اسب فروشی
اسب فروشی
اسب های خوب
اسب فروشی
اهل کجایی؟- من یا اسب؟-
خودت رو میگم
از شیا شیانگ
شیا شیانگ؟- بله-
این اسب هم مال اونجاست؟
بله ، دیشب از اونجا اومدم
حتی نعل هاش هم خراب نشد
فقط این؟- فقط همین ، کل روز میدویده برای همین-
ضعیف به نظر میاد
هی، این یه اسب معمولیه ، لازم نیست اینقدر پول بدی
چطور می تونی به چیز هایی که متعلق به شیا شیانگن معمولی بگی؟
تو هم اهل اونجایی؟
این
No comments yet. Be the first to leave one.