The first 200 lines.
کابوس اونا، رویای ما بود
خانمها و آقایان، آمادهاین که
بازیگران و عوامل مجموعهی «کابوس رونوک من» رو ببینین؟
«پالیفست» 15مارس سال 2016
شلبی، اینکه یکی دیگه نقشت رو
بازی کنه، چطوری بود؟
اولش یه حس عجیبی داشت ولی
.بعدش یه جورایی عادی شد
!ما دوسِت داریم، شلبی
.وای، ممنونم لطف داری
مطمئنی که من رو دوست نداری؟
سیدنی جیمز، مجموعهی «کابوس رونوک من» یکی از
.موفقترین مجموعههای تلویزیونی تاریخ بود
با رتبههای خارقالعاده
ممنونم
منتظر فصل بعدی سریال هم باشیم؟
خب، داستان که تو فصل اول تموم شد ولی
.ما یه سری برنامه تو سر داریم
خب، من دوست دارم که به سریال برگردم چون فکر میکنم که
ما فقط مقدار خیلی کمی با
.شخصیت و دلیل رفتار «قصاب» آشنا شدیم
خب، «قصاب» که به نظر میاد با
.همهگی خیلی هم خوب آشنا شده
مخصوصاً من
!زنیکه من رو به چهار میخ کشوند
حضار میتونن اگه سوالی دارن، مطرح کنن
میخوام این سوال رو از «روری» بپرسم
رنگ مورد علاقهت چیه؟
من دنیا رو با تمام طیفهای رنگی میبینم، میدونی که؟
روری، میشه بغلت کنم؟
!البته که میشه خوشگل خانم
پس من چی؟ یعنی کسی به من علاقه نداره؟
اسم من «بریستول ویندوز» ــه
.و تمام راه رو از لندن اومدم اینجا
نه بابا
واقعاً سال سختی داشتم و
مجموعهی «کابوس رونوک من» تنها .چیزی بود که به من امید میداد
باید بگم که
،من کاملاً با «لی» یکی هستم کسی که احساس میکنم خیلی
چیزهای ناجور و غیرعادلانهای تو زندگیش براش اتفاق افتاده
.چیزهایی که تو فضای مجازی گفته شده
لی، من برات یه هدیهای برات ساختم
دوست دارم که بهت تقدیمش کنم
...وای
:ترجمه از «حسین گنجی و کیارش عباسی» ImLoSeR & Ki@rash_Abb
To My Lovely Hanoo Yeah... Wish you were here...
بسیارخب، الان یه سال از
پخش آخرین قسمت مجموعهی
.کابوس رونوک من میگذره
همهچی به گند کشیده شده
میدونی، من... من فکر میکردم مجموعهی دوم
،خیلی سوءاستفادهآمیز بود
تبدیل کردن چیزی که یه دستاورد هنری واقعی بود یه
.یه چیز کاملاً احمقانه و صرفاً پولساز
و بله، میدونم، باشه، «سه روز در جهنم» بیشتر
عامهپسند و محبوب بود و ،رتبههای بهتری هم گرفت
اونم با بحثهای سایت «ردیت» که
زمان زیادی رو صرف بحث دربارهی اینکه ،داستان واقعی بوده یا نه
.یا اینکه روحها غیرواقعی بودن، کردند
کسی واقعاً مُرد؟
اونا مُردند، مگه نه؟
حالا اونا میخوان «لی» رو به جرم قتل محاکمه کنن
میخوام بگم چرا باید برگردی، لی؟ چرا؟
دادگاهها کاری نمیکنن
خانوادهی «پولک» به هیچ عنوان
.به سزای کارشون نرسیدن
اون بچههای من رو بُرده
خویشاوندانم رو کُشته
...خب، اگه قانون نمیتونه به سزای کارش برسونش
خودم این کار رو انجام میدم
«لی هریس» ،افسر پلیسی با مدال افتخار
.همسری دوستداشتنی، مادری فداکار
اون زنی بود که همهی ،این ویژگیها رو باهمدیگه داشت
تا اینکه شکسته شد
لی میلر یه دختر خجالتی و بااستعداد بود
وی رویاهای بزرگی داشت و ،در پاییر سال 2005 میلادی
.تمام رویاهاش داشت به واقعیت تبدیل میشد
لی به شدت عاشق یک مهندس پرجذبه
.به نام «میسن هریس» شد
و بعد از مدت کوتاهی لذتبخشترین .خوشیِ «لی» یعنی «فلورا» به دنیا اومد
اما اندکی بعد «لی» پی برد که زندگی مسرورانهاش
.داره از حالت عادی خارج میشه
...دعواهای سرپرستی فلورا
.بچهدزدی، قتل
یه مجموعهی تلویزیونی موفق
میلیونها آمرکایی در سال 2015 ...با «لی هریس» آشنا شدند
میشه یه لحظه قطع کنیم، لطفاً؟
وقتی که سریال بسیار موفق «کابوس رونوک من» برای
.اولین بار نمایش داده شد
اون زنی بود که کُلی رمزوراز داشت
خطرناک. کُشنده.
!اسلحه رو بذار زمین
پلیسها معتقد بودن که
لی به خاطر مرگ
،همسرش «میسن» مقصره
.ولی شواهد خیلی قاطع نبود
خب، ما مدرک اثباث جرمی نداشتیم ولی
من کاملاً مطمئن بودم که
لی هریس همسر سابقش رو .در سلامت کامل عقلی به قتل رسونده
پس باید منتظر میموندم و تماشا میکردم اونم وقتی که
...این قاتل تبدیل به یه فرد مشهور شده بود
ما افتخار این رو داریم که ...با «لی هریس» به گفتوگو بنشینیم
.و داره از جنایتهاش پول درمیاره...
خیلی شرمآوره
دادخواهی از وی
.نیازی نبود که طول بکشه
سال بعدش، فصل بعدی
،از این مجموعه بر روی آنتن رفت
.که رکورد همهی رتبهبندیهای تاریخ رو جابهجا کرد
لی در ویدئویی اقرار کرد که نه تنها یه قتل، بلکه
.چندین قتل مرتکب شده
تو دستمون بود
خواهر «مونه توسوسیمی»، هر روزِ دادگاه رو
در صف جلو نشست تا
به من یادآوری کنه که کار من اینه که برای
.دفاع از قربانیها حرف بزنم
ولی دفاعیات، برنامهی مخفیای داشت تا
.تا این همه شواهد رو نامربوط جلوه بده
نوع ماریجوانایی که از
،محل زندگی دارودستهی «پولک» کشف شد
.خیلی غیرطبیعی بود
آزمایشها نشان داد که اون ماریجوانا .بسیار توهمزاست
معلوم بود که این ماریجوانای جادویی
.مغز و عقل «لی» رو زایل کرده بوده
اون یه سری توهمات میدیده
،اونا با حساساسات هیئت منصفه بازی کردن
مجبورشون کردن که ویدئوهای ضبط شده در مزرعهی «پولک»ها رو
.به صورت کامل ببینین
اون یاروی گوشش رو تو ،ظرف تُرشی انداخت
،قطعههای بدنش رو بُرید
.مثل ژامبون قاچقاچش کرد
تعجبی نداره که فکر میکرد .همه دنبال اون بودند
منم بودم مثل اون دیوونه میشدم
...توهم، ضربهی روحی، فشار شدید
این تعریفیه که در کتاب قانون برای کسی که .مستحق تخفیف به علت بیماری روانی اومده
اون تو وضعیتی نبوده که بدونه داره چیکار میکنه
اون دقیقاً میدونسته داره چیکار میکنه
،در خلال اتفاقی پیشبینینشده و حیرتآور
.لی هریس از همهی اتهامات تبرئه شد
این موضوع خیلی نفرتانگیز بود
امکان نداشت که دوباره بشینم و
.ببینم که این زن از عدالت فرار کنه
پس از آخرین حربهای که داشتم استفاده کردم
پیگیر جرم اصلیش یعنی
.قتل «میسن» شدم
من بابایی رو کُشتم
اون تقصیر من بود و خودم تنها انجامش دادم
هیچ کس دیگهای کمکم نکرد
هیچ کسی به جز خودم مقصر نیست
فیلم اون که داشت اقرار میکرد رو داشتم
فیلم دوربین امنیتی «مت» رو هم داشتیم که
نشون میداد «لی» ساعت 10:13شب .خونه رو ترک میکنه
و سوابق تلفنها نشون داد که بین «لی» ولی «میسن» تماسی تلفنی
در ساعت 10:19شب انجام گرفته که .شش دقیقه به طول انجامیده
و این استدلال ما بود که «لی هریس» یه قرار
.با همسر سابقش تدارک دیده
...و دلیلی که ما اینطور فکر کردیم
دادگاه «فلورا هریس» را به جایگاه فرا میخواند
ما یه شاهد عینی داشتیم
تو زمان زیادی رو تو جنگل بودی
باید خیلی ترسناک بوده باشه
،وقتی که اون بیرون تو جنگل بودی
چیز عجیبغریبی دیدی؟
بله
چی دیدی؟
مامان و بابا
و اونا داشتن چیکار میکردن؟
داشتن جروبحث میکردن
،جروبحثشون هم راجع من بود مثل همیشه
،بابام میگفت که مامانم من رو از مدرسه دزدیده
.و من رو داشته قایم میکرده
پس بابام میخواست که به پلیس این رو بگه
پس پدرت تهدید کرد که به پلیس میگه
مادرت بعدش چیکار کرد؟
...رفت و
.یه سنگ برداشت
و با اون سنگ چیکار کرد، فلورا؟
باهاش بابام رو زد
،بابام افتاد و مادرم دوباره بهش ضربه زد
.تا اینکه از دیگه جُم نخورد
تو بابایی رو کُشتی
فلورا، مامان یا بابات اون
شب تو رو دیدن؟
نه. پنهان شده بودم
سوالی نیست
پدرت فکر میکرد که مادرت تو رو مخفی کرده
ولی این واقعیت نداشت، درسته؟
،خودت رفتی تو جنگل
مگه نه؟
بله
چرا نرفتی پیش مادر یا پدرت؟
...چون
چون نمیخواستم پیدام کنن
چرا نه؟ - ...چون -
احساس امنیت میکردم
احساس امنیت میکردی؟
اونم تنها؟ تو جنگل؟
تنها نبودم
من با «پریسیلا» بودم
پریسیلا. اون روح دختره تو مجموعهی تلویزیونی
No comments yet. Be the first to leave one.