The first 200 lines.
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل پادشاه قلعه
. خب ، این باید برات عجیب باشه
. راستش نه
یه مدتی میگذره ولی وقتی بچه بودم پدرم بهم یاد داد . چطور بازی کنم
در واقع من داشتم درمورد بودن تو اینجا . با ما حرف میزدم
. من چیزی رو که میخواستم بدست آوردم
خیلی وقته که با کسی که یه کمی مهارت . داشته باشه بازی نکردم
فکر نکنم بتونم کاری انجام بدم که . قانعت کنم اینجا بمونی
. آروم باش جک ، فقط یک سوال بیخود بود
ما باهم یه معامله کردیم ، من میخوام . که کاملاً به اون احترام بذارم
میخوای یا میذاری؟
. خب ، این کاملاً به من بستگی نداره
اگر جزیره نخواد تو اینجا رو ترک کنی . بهت اجازه نمیده
...مثلاً چی جزیره میخواد زیردریایی رو غرق کنه؟
. نه. نه
من بهت قول میدم ، من هیچ کاری نمیکنم . که جلوی رفتن تو به خونه رو بگیره
ولی اگر تو اینجا رو ترک کنی ، ممکنه روزی برسه . که بخوای برگردی
. هرگز
. من یاد گرفتم هرگز نگم هرگز
و اگر اون روز اومد امیدوارم این . گفتگو یادت بمونه
. بههرحال تلاش خوبی بود
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل ملاقات جک و ایتِن
تو دکتری ، درسته؟
. آره ، منم
خب ، من شنیدم تو داروها رو یک جا جمع میکنی ...پس فکر کردم
. تو ممکنه اینو بخوای
همهچی باهم ، درسته؟
. یارو احتمالاً افسردهای چیزی بوده
اینو از کجا پیدا کردی؟
. توی جنگل
. راستی ، من ایتِن هستم
. جک
. ممنون جک
برای چی؟
همه رو دورهم جمع کردن ، یکمی خوشبین بودن ...میدونی
. به درازمدت فکر کردن
بیشتر اونا هنوز فکر میکنند ما هر لحظه ممکنه . نجات پیدا کنیم
و تو فکر میکنی من اینطور فکر نمیکنم؟
. نه ، من فکر میکنم تو باهوشی
و من فکر میکنم تو وقتی که به اون ...دختر نگاه میکنی
میدونی که ممکنه مجبور بشی اون بچه رو اینجا . بهدنیا بیاری
. من میدونم که من به این فکر میکنم
خب ، این خوبه که میدونم . تنها نیستم
. تو قطعاً تنها نیستی
اگر اون وارد درد زایمان شد حداقل میدونم . که یه دستیار دارم
...متأسفم ، نمیخواستم که
. مشکلی نیست . خودت رو ناراحت نکن
. بههرحال ، خوشحالم که داروها کمک کرد
. آره ، ممنونم
. خواهش میکنم
...جک ، اممم
...همسر من موقع زایمان فوت کرد
...و
. بچهمون هم زنده نموند
...خب
بیا امیدوار باشیم که هردومون اشتباه کردیم و قایقهای نجات الان توی راه هستن
بیا امیدوار باشیم
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل ماجرای هورلی و ماستبند
. سلام ، هورلی
. ماستبند
. اسمم نیلـه
. نیل
تو چادر رُز و برنارد چکار میکردی ، هورلی؟
. هیچی
هیچی ، هان؟
به نظر من که تو یه کمی مشروب دارما" برداشتی"
. برنارد گفت میتونم اینو قرض بگیرم
. نگران نباش ، داداش
. من اینجا نیومدم که جاسوسی تو رو بکنم
، تو میخوای از برنی دزدی کنی . از برنی دزدی کن
فقط یه سوال ازت دارم چه چیزی بین تو و لیبی هست؟
منظورت چیه؟
، منظورم اینه که میخوای یه حرکتی بکنی یا نه؟
. این به تو ربطی نداره ، رفیق
. ببین ، چاقالو ، تو نوبت رو گرفتی
من و تو هر دو میدونیم که تو نمیتونی بیشتر یه . رخت شستن باهاش پیش بری
پس ، چطوره که بکشی کنار و بذاری یه مرد واقعی بهش نشون بده چی به چیه؟
واقعاً؟ - . واقعاً -
خب ، فقط موضوع اینه که من خیلی از . لباس شستن گذشتم
. آره ، درسته
. در واقع ، من همین الان با لیبی قرار دارم . ما داریم میریم پیکنیک
تو باهاش قرار داری؟ - . آره -
، من شراب رو میبرم . اون هم پتوهارو میاره
. حرکت خوبی بود ، هورلی ، حرکت خوبی بود . اما این تموم نشده
، اگه نتونی به لیبی شیرین نزدیک بشی
. اون وقت نوبت نیلـه ، حالا و برای همیشه
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل اتاق 23
چی شده؟
. اون دوباره اینکارو کرد
دوباره چیکار کرد؟
. خودت میدونی
خب ، تو باید بهش بگی . دیگه اینکارو نکنه
. من نمیرم اون تو
. باشه ، بیِتریس رو بیار
. اونم نمیره اون تو ، بن. هیچکدومشون نمیرن
. اونا حتی براش غذا نمیبرن . همهشون ترسیدن
ببین ، بن ، پدرش اون بیرون داره . دنبالش میگرده
ما میتونیم برشگردونیم - نه -
. مسئولیت این با توئه . تو کسی بودی که میخواستی اون بیاد اینجا
. جِیکوب میخواست اون بیاد اینجا . اون مهمه. اون ویژهست
. اون خطرناکـه
. اون فقط یه بچهست ، جولیت. اون یه بچهست
اون فقط یه بچهست؟
. بیا ببین
چجور بچهای این کارو میکنه؟
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل رازهای مدفون
!وینسنت! وینسنت
. اوه...من متأسفم
، من داشتم دنبال وینسنت میگشتم نمیخواستم بترسونمت. تو حالت خوبه؟
. آره ، من...من خوبم
. من فقط...فقط میخواستم یکمی تنها باشم
هی ، مطمئنی حالت خوبه؟
...من فقط...این
، نه نه نه . لازم نیست توضیح بدی
. من میخواستم ترکش کنم
، من میخواستم جین رو ترک کنم
. و یه زندگی جدید در آمریکا شروع کنم
...ولی توی فرودگاه نظرم عوض چونکه
. من میترسیدم
...هی ، هی
. چیزی نیست
، ما هر روزی ممکنه از این جزیره بریم . اوضاع عوض میشه
. نه ، دیگه خیلی دیره
...اینجا
. این مجازات منه ، این سرنوشتمـه
. نه. شاید تو باید باهاش حرف بزنی
. اون دیگه اون مردی نیست که من عاشقش شدم
، شاید اون فقط به یه کم زمان احتیاج داره . این برای همهمون سخت بوده
. چیزی نیست
. برای تو مشکلی پیش نمیاد
. من باید برم ، متأسفم
!بیا اینجا وینسنت. زودباش
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل عملیات : خوابیده
. چیزی نیست - چی شده؟ -
. ما باید حرف بزنیم ، جک
. باشه
، از وقتی که من اومدم اینجا
، افراد اردوگاه شما ، سعید ، ساویِر . اونها به من اعتماد ندارن
اونها فکر میکنند که من ، اومدم اینجا که بهشون صدمه بزنم
...و فقط یه کم زمان میبره که اونها بفهمن
. من نمیذارم هیچ اتفاقی برای تو بیفته - . ممنون. لطفاً بذار حرفم رو تموم کنم -
فقط یه کم زمان میبره که اونها بفهمن که . حق با اونهاست
چی؟
، اونها نباید به من اعتماد کنن
. من هنوز برای اون کار میکنم
. برای بن
اون منو اینجا فرستاد تا روی زنها مطالعه کنم . و بفهمم که کدومشون حاملهست
چرا؟
. تا بتونه اونها رو ببره
. اون به من قول داد هیچکس آسیب نمیبینه
به تو قول داد؟ - ...گوش کن جک - ...تو چطور تونستی -
، من فکر کردم تو یکی از مایی . من اینو دیدم
تو به همون اندازه که من میخواستم . میخواستی سوار زیردریایی بشی
. خب ، من سوارش نشدم
...و تو هم همینطور. فقط
فکر میکنم که اونموقع فکر کردم که ، واقعاً قرار بود اون اتفاق بیفته
. که ما از این جزیره میریم
...من
من اینقدر ساده بودم که . فکر کردم اون بهمون اجازه میده
...اجازه میده . بن روی ویلچر بود
. لاک اون زیردریایی رو منفجر کرد - مطمئنی؟ -
پس ، تو فقط اینجایی به خاطر اینکه اون تو رو فرستاد؟
. آره
چرا الان داری اینو به من میگی؟
...دیشب با سان
. ما دیدیم که یه بچه داره داخلش رشد میکنه
، اگه اون تا حدود یک ماهه دیگه . توی این جزیره باشه هردوشون میمیرن
من سه ساله که دارم در رویای . بنجامین لاینوس زندگی میکنم
. سه سال
. دیگه وقت بیدار شدنه
مترجم : حامد
تنظیم و هماهنگی از کانال @cine_club7 - سینما کلاب
"LOST" فصل 3.5 ، بخشهای جامانده از قبل ساعت
اونجا داری چیکار میکنی پسر؟
. فقط سنگ پرت میکنم
خوبه،خوبه. همهی اون سنگها رو پرت کن . قبل از اینکه ازدواج کنی
یا باید اینکارو میکردم یا با سارا و طراح عروسی ،داخل خونه بودم
. تا تصمیم بگیریم که گلها باید کجا باشه
. انتخاب عاقلانهای کردی
،گوش کن،قبل از امشب،قبل از اینکه ،قبل از اینکه اوضاع عجیب بشه
. من میخواستم یه چیزی بهت بدم
...این مال پدرم بود
. و من فقط...من فکر کردم این اندازهات بشه
. تا حالا ندیدم اینو دستـت کنی
. اوه،خب این بخاطر اینه که تا حالا دستم نکردم
...پدربزرگت زیاد از مادرت خوشش نمیومد،و
میدونی،اون فکر میکرد ازدواج با اون یه اشتباهه
روزی که من ازدواج کردم اینو به من گفت
. و بعد اون این ساعتو به من داد
. به خاطر همین هیچوقت دستم نکردمش
No comments yet. Be the first to leave one.