The first 200 lines.
سلام
ناهار چطور بود؟
خب، بابات میخواست بره
بوفه چینی ها
تنها چیزی که میتونستی بخوری بود
و ما اونو به عنوان یه مسابقه در نظر گرفتیم
مثل جنگ بود
من بی گناه و پر امید وارد جنگل شدم
و وقتی بیرون اومدم فقط دنبال دستشویی بودم
همش تقصیر توـه
هی، قبل اینکه من مطرحش کنم
ازتون پرسیدم واقعا میخواید انجامش بدید؟
هم از تو هم از شما تاییده گرفتم
هممون میدوسنتیم داریم وارد چی میشیم
این چیه؟
وقتی بیرون بودی اوردنش
خب، ببینم چیه
!دروغ سیزده
انقد ترسیدم نزدیک بود هر چی خوردم بالا بیارم
هی، بابا خودش شروع کرد
ببین با ما چیکار کرده
اره امروز صبح با کفش های ماری ترسوندمشون
ولی گوش کنید
میخوام یه بحث جدی باهاتون بکنم
راجب این دروغ سیزده و اینا
درسته
بهتون افتخار میکنم
چی؟
نه، نه، تشویقشون نکن
بیخیال، یه تفریح خانوادگی خوب و بی خطره
ما چند ساله با هم شوخی میکنیم
اره، هرچی باباتون بلده من یادش دادم
یادته اونسری سوراخ های لباس زیرتو بهم دوختم
اره
بیست دقیقه ای باهاش ور رفتم تا در نهایت
یکی از پاهامو تونستم بکنم تو یکی از سوراخاش
اونسری رو یادته عن تقلبی سگ گذاشتی تو تختم
پول خریدن عن تقلبی نداشتیم
چی؟
هنوزم میتونه گول بزنه
هنوزم میتونه
با بچه ها جنگ شوخی
دارید؟
اره، دارید تو رویا زندگی میکنید
دیدی؟فقط من نیستم که از این چیزا خوشش میاد
هر سال بساطمون همینه
هنوزم درک نمیکنم چرا خوشت میاد
خب، نمیدونم، حال میده
تو عاشق حال کردنی، تو اهل حالی
میدونی، مارسی هم قبلا اینطوری بود
باحال بودم
ولی یه چیزی دلمو زد
باید دلیل بیشتر از ااینکه حال میده
باشه
ببین، همه چی لازم نیست که معنی عمیق داشته باشه
تقصیر کتاب هاییه که میخونی
باید از راهروی خودشناسی بکشی بیرون
و بیای به راهروی کتاب های مصور مثل بقیمون
اخرین باری که بردمت کتاب فروشی
مثل بچه 5 ساله رو زمین دراز کشیدی
خب حوصله سر بر بود
ببین، من میدونم چرا از شوخی خوشت نمیاد
به خاطر اون موضوع با خواهر کوچیکته
اون یه موضوع کوچیک نبود
خیلی خوب، وقتی 7 سالم بود
خواهرم گفت که اتاق من تسخیر شده
توسط روح یه زنه که دستاش قلاب داره
حلقه ازدواجشو گم کرده
چون همش از قلاب درمیمومده
و هر شب یواشکی میاد اتاق من و
دنبالش میگرده
مسخرس
کی با زن دست قلابی ازدواج میکنه؟ - باشه -
بگذریم، خواهر هی میمومد تو اتاق
وقتی خواب بودم و در کشو ها رو باز میکرد
طوری که روح دست قلابی این کارو میکرد
واسه همینه جامو خیس میکردم
نه به خاطر یه مشکل اجتماعی، مامان
اره، به خاطر اینه که
اشتباه انجام میداده
تو واسه شوخی های ترسناک خیلی جوون بودی
کسی به اون نمیخنده
وقتی اولین بار بهت گفتم خندیدی
به خاطر اینکه تو بامزه تعریفش کردی
واقعا راوی عالی هستی
میدونی، وقتی قرار میزاشتیم
دان الکی از من خواستگاری میکرد سر شام
رو زانوم نشستم و گفتم
...عزیزم، میشه باقی
این چیپس و پنیر رو با من بخوری؟ - !این چیپس و پنیر رو با من بخوری -
مامان یه چیزی شده دهنم
خدای من
دروغ سیزده - دروغ سیزده -
صبر کنف چی؟
دستت انداختیم
خمیر دندونش الکی بود
حق با تو بود، قیافش دیدن داشت
من فکر کردم دندونات از بس مسواک ندیدن تعجب کردن
که دهنت منفجر شده
کلاسیک بود، منو بابام یه بار سر مامانم اجراش کردیم
پس این ایده تو بود؟
هی، این یه جادوی زیبای
بین نسلیه که اتفاق افتاده
چطوری شیر شاه رو دوست داری اینو نداری؟
خب، راجب شیرشاه با من صحبت نکن
چون شما جناب، موفاسا نیستید اسم شیر شاه
باشه؟
خب، بریم تر و تمیزت کنم
منم میام کمک
من تو پاک کردن خون از چیز میزا استادم
دان همیشه یادش میره چقد درازه
خجالت اوره، ولی تقصیر تو نیست
گیر یکی افتادی که شوخی باعث میشده جاشو خیس کنه
فکر کنم بتونم نظرشو عوض کنم
نمیدونم، کسی که جاشو خیس کنه تا ابد همینه
نه، از وقتی بچه بوده دیگه اینکارو نکرده
و یه بار تو هواپیما وقتی داشتم قلقلکش میدادم
اره
ببین، اصل حرف من اینه که ما عاشق شوخی هستیم دیگه؟
ولی اندی فکر میکنه دوست نداره
چون خواهرش گند زده به همه چی
پس باید یه چیزی پیدا کنم که فکر میکنه با مزه باشه
و بعدش میفهمه که اشتباه کرده
اره
اگه یه چیزی باشه که زنا دوست دارن
اینه که بهشون یه چیزی یاد بدیم
::. مترجـم: محمدرضا .:: « Sheykh ReZa »
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .
ببین، باید دنبال یه شوخی باحال برای اندی باشیم
یه چیز باحال که بیارش تو خط
عاشق حیواناته
یه دونه ماهی بنداز تو وان حمومش
نه مرسی
میخوام هنوز مزدوج بمونم
جوی، رودی، چخبرا؟
اعصابم خورده، و درضمن روز خوبیم داشتم
که کاملا کم اتفاق میافته - رودی -
و ببین چی تو صندوق پستی من برای
سومین ماه پیاپی هستش؟
مجله ماشین مسابقه ای تو - اره -
میدونی
خسته شدم انقد اومدم اینجا
چرا ادرسو عوض نمیکنی؟
جوی، اگه اینکارو میکردم که الان اینجا نبودی
خب، عزیزم، چرا نمیری خونه؟
من میمونم سر ادام داد میزنم
باشه، نترسی از اینکه قضیه شخصی بشه
میتونی با پیرهنی که پوشیده شروع کنی
این زشت ترین پیرهنی که تا حالا
!تو عمرم دیدم
تو کریسمس همینو برام خرید
خب انتظار داره چقد سر من داد بزنی؟
میتونم یه ربعی طولش بدم
خب میشه 3 تا ابجو زد اگه تمرکز کنیم، بیا
بجنب
ببین ادام چطور بچه ها بزرگ کرده
واقعا روشون تاثیر گذاشتیا
نه تاثیری نیست
اونا فقط به عنوان پدر به من احترام میزارن
دستت انداختیم، بابا
اره
نمیدونم غروره یا ابجوعه تو چشمام
ولی داره گریهام میگیره
خوب بمون یاد دادی
واقعا تاثیر گذار بود
در عجبم که از کجا میدونست کدوم ابجوِ توـه
باشه، فهمیدم چیکار کردن
داره میاد
بچه ها، با هله هوله چطورید؟
سلام، عسلم - سلام -
برای بچه ها یکم برشتوک درست کردم
دیدی، فریزش کردم
بچها نا امید و گیج شدن
حال میده
متاسفم ادام
دلم میخواد خوشم بیاد، ولی نمیاد
مثل کینوآ میمونه یه گیاه خوراکی
خیلی خوب
خیلی خوب، بیا
چطوره با یه کم چایی سر حال بیای
چه مهربون، ممنونم
مامان رکب خورد
دیدی، فکر کردی چاییه ولی
یخ زده است - اره -
اره
اره، متوجه شدم
کل روز تو خونه بودی
چیزایی که خانوادت دوست داشتن رو فریز کردی
بچه ها، میخوام یه دو دیقه با باباتون صحبت کنم
حال کردم باهاش
ببین شاید تو باز دقت و توجه من
سپاس گذار نیستی
ببین، میدونم هر وقت از خرید میای
برای خودت چایی درست میکنی
و اینم میدونم که
قبل از اینکه بخوریش کیسه چایی رو در میاری
خب، اگه بهش فکر کنی
مثل یه نامه عاشقانه میمونه
باشه،ادام باید بدونی که
من چه حسی به اینا دارم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.