The first 200 lines.
"لویی" قسمت سیزدهم فصل دوم "فرودگاه و نیوجرسی"
برای رعایت امانت در ترجمه،الفاظ رکیک عیناً× ×.ترجمه شده اَند
× امیدوارم لذت ببرید ×
.الآن کار مورد علاقه اَم خوابه
.عاشق خوابیدنم
.خواب،کاریه که توش خوبم
.عاشقشم
.و بچه هام نمیزارن بخوابم
.ساعت 6صبح منو بیدار میکنن
... لازم نیستش تا ساعت هفت صبح بیدار بشم
،که ببرمشون مدرسه
.ولی اونا ساعت 6 بیدار میشن
...اصلاً این کوفتی رو نمیفهمم
بیدار شدن قبل از این که .مجبور بشی رو میگم
....بیدار میشن و این شکلی
...اونقدر ذوق زده اَن که میخوان
،مفهمم...میخوان منم خوشحال بشم
!بابا،نگاه کن! هنوز همه چیز سر جاشه
...مغزم رو داغون میکنه
:ساعت 6 صبح این شکلی اَم
....آه...اونقدر توی عمق خوابِ آفریقایی اَم
....مثل یه خواب عتیقه ی عجیب...
،مثل اینم که غوطه ورم توی یه رودخونه شکلات گرم
.... و خواب هم مثل یه حوری بهشتی بوده
....که داشته واسم لیس میزده،مثل
...مثلاً یه کلاه خود طلایی داشته با چهل تا زبون و داشته
.و داره به زبون مُرده ها صحبت میکنه
... و همینجوری که داره لیس میزنه،داره هروئین غلیظ
.وارد کیرم میکنه....
!توروخدا بزار تاآخر عمرم همین شکلی بمونه
!توروخدا واقعی باشه !تورو خدا واقعی باشه
!"بابایی"
!نه،اَه....ریدم توش
!"بابایی،پاشو"
،خیلی ممنون بچه ها .شب بخیر
.خیلی ممنونم
.هِی،نمایش خوبی بود
.هِِی،ممنون،رفیق
،چیز زیادیش رو ندیدم
.ولی از پشت در خوشحال بنظر میرسیدن
.آره،ممنون
،هی،رفیق .نمایش خوبی بود
سلام،چه خبرا؟
،این مدیر برنامه هامه ."داگ"
.این "استیون"ـه
.از دیدنتون خوشحال شدم .طرفدار پَر و پا قُرصِتم
.ممنون
.بعداً میبینمت
وایسا بینم،داری میری؟
....آره،باید برم
چرا؟چی شده؟
،بعد از همچین اجرایی
.باید همینجاها بچرخی و حال کنی
.از وقتی 20 سالم بوده،از اینجور کارها نکردم
،الآن بچه دارم
.فردا باید برم دنبالشون
.خیلی حیف میشه
تو اینکار رو میکنی؟
بعد از نمایش هات ،میچرخی و دختر جور میکنی؟
! نه بابا
!من خانواده دارم
...زن و دوتا بچه دارم
.و فردا صبح میخوام ببرمشون شهر بازی
.ولی تو باید اینجا بمونی و واسه خودت دَرو داف جور کنی
،بعد از همچین نمایشی
،همه زنهای اون تو رو صاحابی
.هر کسی که دلت بخواد رو میتونی داشته باشی
.پس باید همینجا بمونی
.حالا خبر مرگت بشین و صبر کن
.کونی نباش
میتونم یه پیک بگیرم؟
پیک ِ چی؟
.ویسکی
چه جور ویسکی؟
.....بابا،بیخیال،یه مایع قهوه ای
....که ملت ،احساس متفاوتی از زمانی که نمیخورنش
.دارند....
.سلام
.نمایش خیلی خوبی بودش
.ممنون
.کل شب داشتم اون تو نگاهت میکردم
.خیلی خیلی خوب بودش .ممنون-
.واقعاً کارهای جدید و قشنگی بود
.ممنون،لطف داری که نگاه میکنی
.خیلی ممنون
عکس جدید از خودت داری؟
ببخشید؟
.برای سایت عکسهای جدید لازم دارم
.چون عکسهایی که دارم مال زمانیه که جوون تر بودی .البته-
میتونی بفرستی دفتر؟ ....آره،برات میفرستم، آه-
.آره
.ممنون
.سلام
سلام؟
.سلام
.نمایش عالی بود
اوه،توی سالن بودی؟ .آره-
.ممنون
.خیلی ممنونم
...این بیرون نشسته بودم
.منتظر که بیای بیرون...
برای چی همچین کاری کردی؟
.چون میخوام کُسم رو بهت نشون بدم
...خُب
....ممنون،خیلی لطف داری
.خوشحالم که از نمایش لذت بردی
...حالا اسمت چیه؟
.اسمم "یونس"ـه
."یونس"
داریم کجا میریم؟
.خونه من
خونه ـَت؟
... نمیخوای که توی خیابون
کُسم رو بهت نشون بدم،نه؟...
....نه،نه،نمیخوام
....نمیخوام بهم چیزمو....چیزتو
...نمیخوام بهم چیزمو
،منظورم اینه که من نمیشناسمت
.و یکم عجیبه که بریم خونه تو
.....و من.....من
بببینم داریم میریم نیوجرسی؟
.شاید
....گوش کن .من...من تو رو نمیشناسم
، و فکر کنم یکم خنده داره
... چون من وسط
.خونه خیلی قشنگی داری
،آره،خُب .ما آدمهای پولداری هستیم
.سلام عزیزم
.جان"،این "لویی"ـه"
حالت چطوره؟
.سلام
....شما .جاناتان" شوهرمه"-
...اوه ....این دیگه
... نمیدونستم که تو
چی بهش گفتی؟
،بهش گفتم میخوام ببرمش خونه
.و کُسم رو بهش نشون بدم
بهت همچین حرفی زده؟
....،خُب
.... یه همچین حرفی زدش،آره
!خُب،عالیه
.بیا شروع کنیم
وایسا یه دقیقه ...وایسا
موضوع چیه؟
... شماها میخواین اینکار رو به عنوان
.خُب،این زنمه
نمیتونم تماشا کنم؟
... آره،ولی .... ولی چیزه
.ببین
،یه مرد،با یه زن ... با من،با همدیگه با
....من تاحالا همچین کاری
.اومدی توی ماشین،با من تا اینجا اومدی
.آره،ولی فکر کردم با هم تنهاییم
و چه حقی داشتی که همچین فکری با خودت بکنی؟
.آره
به چه حقی؟
شماها همشه از این کارها میکنین؟
!خُب،این یه ذره به تو هیچ ربطی نداره
،گوش کن،جان ،من نمایش تو رو دیدم
،با خودم گفتم خیلی با استعدادی
،خیلی حشریم کرد
و با خودم گفتم خوب میشه که ...تورو شریک بشم
...با شوهرم
،گوش کن،هر کاری که شماها خوشتون میاد بکنین .من مشکلی باهاش ندارم
.ولی ،فکر کنم بهتر باشه برم
جریان چیه؟ از زنم خوشت نیومد؟
واسش خیلی خوبی؟
.نه ها؟
... خیلی خوبه فقط من
،من بچه دارم،فردا صبح باید برم دنبالشون
.... و من
.خُب،پس برو
.گمشو برو بیرون
میشه منو تا شهر برسونی؟
.خُب،راستش اصلاً دوست ندارم برگردم بیرون
.باید صبح زود بلند بشیم
.بچه ها فردا فوتبال دارن
.لیگ حذفیه
،میشه برام یه تاکسی بگیری
.چون الآن اصلاً نمیدونم کجا هستم
،فکر کنم بهتر باشه بری ."رفیق"
.فکر بهتر باشه بری
!الآن
بله؟
،سلام،رفیق ....ببین،من
.من وسط نیوجرسی گم شدم
چی؟
کیه؟
.لویی"ـه"
...اوضاع با یه زنه قاراشمیش شد،منم
الآن نمیدونم کجام،ولی میشه بیای دنبالم؟
.فکر کنم نزدیکتم
،خیلی خُب،پس نمیدونی کجایی
ولی میخوای بیام دنبالت؟
!گفته باشم هیچ جا نمیری ها
،خُب،گم شدم
.و همین الآن شدش مشکل من
،خیابونهاش تابلو نداره
.اصلاً نمیدونم چجوری جایی رو پیدا کنم
،10 دقیقه است دارم راه میرم
No comments yet. Be the first to leave one.