The O.C.

The O.C.

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

The O C S04E09 My Two Dads 1080p WEB-DL DD2 0 H 264-Web4HD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 9 The.O.C زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-02-10
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه در «The O.C» گذشت. می‌تونی یه رازی رو پیش خودت نگه داری؟

آره. فکر کنم شاید حامله باشی

مرد: با دوستم، فرانک آشنا شو

قراره به حساب‌وکتاب‌هات سروسامون بده

مثلاً همون مرکز همسریابی‌ت

دقیقاً همون چیزی نیست که «بولت» فکر می‌کرد داره روش سرمایه‌گذاری می‌کنه

از حالا به بعد همه چیز فرق می‌کنه

موقع دستگیری بابا هم همین رو گفتی

وقتی با بابات ازدواج کردم، نمی‌دونستم دارم چیکار می‌کنم

پس برای چی منو آوردی اینجا؟ برای اطلاعات

من اون کسی که ادعا می‌کنم نیستم

خب تو کی هستی؟

من پدر رایان هستم

سامر رابرتز، با من ازدواج می‌کنی؟

بله

حامله نیستم

اینجوری دیگه مجبور نیستیم یه عروسی هول‌هولکی بگیریم

من و تو

و یه عروسی معمولی‌مون

خیله‌خب

راستش امروز صبح زود بیدار شدم

تا تصمیمات سال نو رو لیست کنم

اما فکر کنم به کمکت نیاز دارم

اوکی. شماره اول

دست از تلکه کردن خونواده‌های بقیه بردارم

و یه کار پیدا کنم

شماره دو، خوردن مکمل‌های کلسیم رو شروع کنم

به نظرت همین‌ها کافیه؟

اوم، شماره سه چطوره؟

برنامه‌ریزی برای عروسی سامر

اما نامزدی؟ وای خدای من

چرا زودتر چیزی نگفتی؟

انکار. هوم. چه رمانتیک

ببین، یه روزی می‌خوام ازدواج کنم

و حدس می‌زنم اون آدم سث باشه

ولی حالا که بچه‌ای در کار نیست

خب، این رو به سث گفتی؟

چون ازدواج کردن مسئله‌ی خیلی مهمیه

من باید این رو بدونم

ببین تیلور، من نمی‌تونم بهم بزنمش

باید قیافه‌اش رو وقتی ازم خواستگاری کرد می‌دیدی

تو کل عمرش هیچ‌وقت اون‌قدر مخلص و جدی نبوده

معمولاً هر چی میگه قاطیِ

کنایه و تحقیره

اما واقعاً منظورش همون بود

منم همین‌طور

جز اینکه تو واقعاً منظوری نداشتی، نه واقعاً

سامر، باید بهش بگی واقعاً چه حسی داری

اوکی، عالیه

همیشه دلم می‌خواست برای یه عروسی برنامه‌ریزی کنم

دارم به «نی‌انبان» فکر می‌کنم

شاید یه مدل از سفینه‌ی «انترپرایز»

هی. چرا هنوز تو تختخوابی؟

مریضی یا چیزی شده؟

آره مریضم، رایان

از نامزد بودن حالم به هم می‌خوره

پس قبل از اینکه جواب آزمایش رو ببینی ازش خواستگاری کردی؟

داشتم سعی می‌کردم مرد باشم

نقشه‌ای که یه نقص مفهومیِ اساسی داشت

و حالا؟

خب، این‌طوری نیست که دقیقاً پشیمون باشم

باشه، دقیقاً همینه: پشیمونم

رفتار عجولانه وقتی دوست‌دخترت حامله‌ست

باور کن، من خوب درکش می‌کنم

اما نمی‌تونی از سامر بخوای باهات ازدواج کنه

وقتی خودت نمی‌خوای ازدواج کنی

خب، نمی‌تونم اول ازش بخوام و بعد بزنم زیرش

باید قیافه‌اش رو می‌دیدی، اگه بزنم زیرش داغون میشه

بسیار خب، باشه، حله

بیا بریم به سندی و کرستن زنگ بزنیم

نه. نه، نه

شاید فکر کنن خیلی جوونی

اما مطمئنم وقتی بهشون بگیم

درباره کل جریانِ ترس از حاملگی

اون‌ها کاملاً ازت حمایت می‌کنن

آخ

پس محض اطلاعت، سث نمی‌خواد ازدواج کنه

خب، سامر هم این‌طور نیست که بخواد بشه

یه «زن خانه‌دار درمانده»

درسته

آره، پس کار راحتیه

فقط کافیه یکی‌شون

بگه که فکر می‌کنه باید یه مدتی صبر کنن

و اون یکی هم با کمال میل موافقت می‌کنه و تمام

آره

فقط مشکل اینجاست که این دو تا «سث و سامر» هستن

راست میگی

اوه، دارن میان. خیله‌خب

سلام

سلام

خب من و سث یه گفتگوی طولانی داشتیم

رایان، می‌خوام ساقدوش من باشی

و منم می‌خوام تو ساقدوش من باشی

باعث افتخارمه

آره، منم همین‌طور

عالیه. بریم درباره مسائل عروسی حرف بزنیم

باشه

آاا

حس خوبی به این قضیه دارم

فکر کنم یه کم تعهد طولانی‌مدت و مادام‌العمر

دقیقاً همون چیزیه که بهش نیاز داشتم

این بده

خیلی بده

ممنون که اومدی ببینیم

ممنون که زنگ زدی

پس تو پدر رایان هستی

جالبه، چون منم دقیقاً می‌خواستم

همین رو به تو بگم

قهوه دمیِ معمولی؟ من کاپوچینوی بدون کف سفارش دادم

این مال شماست

نمی‌دونستم فرانک چی می‌خوره

و همه قهوه دمی معمولی دوست دارن. فرانک؟

حسابدار جدیدمون

مگه با «بولت» نرفت دوبی؟

اوم، راستش کیکس، می‌خواستم درباره همین باهات حرف بزنم

فرانک: می‌دونم که باید

خیلی چیزها رو توضیح بدم، سندی

خب آره، می‌تونی با این شروع کنی که تو نیوپورت چیکار می‌کنی

اونم با اسم مستعار و کار کردن برای زن من

می‌خوام رایان رو ببینم

خب زنگ در خونه‌مون رو بزن و خودت رو معرفی کن

که اون وقت رایان در رو باز کنه؟

فکر نکنم از دیدنم خیلی ذوق‌زده بشه

کرستن: خب چطور فرانک اتوود

شد حسابدار جدید ما؟

وقتی هر دو بازداشت بودن با «بولت» رفیق شد

و بولت بهش پیشنهاد کار داد

فرانک دید که اون تو نیوپورت ملک و املاک داره

و اسم تو رو تو پرونده‌ی «نیو مچ» دید

از خدمات اجتماعی فهمید که رایان

داره با شما زندگی می‌کنه

باید صادق باشم فرانک، با چیزهایی که من

درباره تو و گذشته‌ت می‌دونم

سخته که بخوام طرفدار این تجدید دیدار خانوادگی باشم

فقط ازت می‌خوام حرف‌هام رو بشنوی

کرستن: اصلاح شده؟

اون همیشه «دان» و پسرها رو کتک می‌زد

چقدر ممکنه اصلاح شده باشه؟

خب، اون همه‌اش رو پذیرفت، اصلاً هم بهونه نیاورد

ظاهراً خشونت‌ها همیشه وقتی شروع می‌شد

که اون شروع می‌کرد به الکل خوردن

و الان هشت ساله که یه قطره هم لب نزده

رفته کلاس‌های مدیریت خشم

دیپلمش رو گرفته و چند تا کلاس بیزنس هم گذرونده

به صورت مکاتبه‌ای

این رو می‌دونم، سوابقت رو چک کردم

هیچ‌وقت فکر کردی شاید سیستم بعضی وقت‌ها جواب میده؟

آره

اما چطور شده که تازه الان سراغ رایان اومدی؟

جولی: اون فقط شش هفته‌ست که آزاد شده

قبل اون قرار بود چیکار کنه؟

از زندان کارت پستال بفرسته؟

«غذا عالیه. عاشق منظره‌شم. کاش اینجا بودی.»

ببین، کل خونواده‌اش ازش متنفر بودن

خودش اولین کسیه که اعتراف می‌کنه حقش بوده

پس فکر می‌کنی واقعاً عوض شده؟

آره، فکر کنم همین‌طوره

می‌دونم وظیفه منه که به رایان و شما ثابت کنم

که آدم دیگه‌ای شدم

اما دلم می‌خواد یه فرصت داشته باشم

البته با رضایت شما و امیدوارم با کمک شما

معلومه که فرصت داشتی بهم بزنیش

فقط جا زدی

سامر هم همین فرصت رو داشت

آره، شاید اونم ترسیده

سامر رابرتز ترسو نیست

اون می‌خواد ازدواج کنه

آره، مطمئنی؟

چطور، تیلور گفته که اون نمی‌خواد؟

اگه بگم آره، به احساساتت برمی‌خوره؟

نه. پس آره

اون میگه یه روزی. اما نه الان

منم دقیقاً همین رو گفتم

بسیار خب، پس بهش بگو که نمی‌خوای نامزد باشی

اونم با این موضوع مشکلی نخواهد داشت

و بقیه عمرم رو با این ننگ زندگی کنم

که دم محراب ولش کردم؟

انگشتری که بهش دادی تو تاریکی می‌درخشه

می‌دونم، خیلی باحاله

آره، و فکر کنم اونم فراموشش می‌کنه

آره، اون میگه فراموش می‌کنه

اما منظورش اینه که تلافی می‌کنه، باشه؟

حالا، اگه اون نمی‌خواد با من ازدواج کنه

خودش می‌تونه بهم بگه

هوم، نکته خوبیه. واقعاً؟

نه، اما اگه بیش از حد ترسویی که به سامر بگی چه حسی داری

راهی براش نذار جز اینکه خودش بگه چه حسی داره

بکشونش تو تله

...ترسو

«باک» به عنوان یه سگ، این فرصت رو داره که آدم‌ها رو

زمانی که خودشون هم نمی‌دونن کسی داره تماشاشون می‌کنه، ببینه

شخصاً فکر می‌کنم همه کتاب‌ها باید

از دید یه سگ نوشته بشن

اما جداً، دیدن دنیا

از چشم یه حیوان، ما رو مجبور می‌کنه دنیا

و خودمون رو از یه زاویه جدید ببینیم

ممنونم

عالی بود، ویل

برای یه دانش‌آموز جدید واقعاً داری

خیلی خوب پیشرفت می‌کنی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left