Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E08 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2017-09-27
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫(قسمت هشتم)

‫الان کجایی؟

‫معلومه دیگه ‫تو کتابخونه ام

‫حسِ بدی دارم

‫بابات زنگ زد و ازم پرسید ‫من برات آپارتمانِ یه خوابه گرفتم یا نه

‫وقتی بهش گفتم من اینکارو نکردم ‫گفت الان میره ته توشو در میاره

‫چی؟

‫آپارتمان یه خوابه ی میونگ رانگ؟

‫تو چیکار کردی دختر؟

‫موک شین بهم گفت که...

‫تو برای رو ری یه آپارتمان یه خوابه خریدی ‫تا برای مصاحبه های شغلیش آماده بشه

‫عجیبه

‫خیلی عجیبه

‫بهم کمک کن، مامان

‫چون تو بهش نزدیک تری ‫برو جلویِ بابا رو بگیر و نذار میونگ رانگ رو ببینه

‫آقا، لطفا تُندتر برید

‫زندگیم به این مسئله بستگی داره ‫خواهش میکنم تندتر برونید

‫مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمی باشد ‫لطفا پیام خود را بگذارید

‫چرا گوشیشو برنمیداره؟

‫سیبیلم همینطوری داره در میاد

‫باید بَرِش دارم

‫موک شین جونم داره بهم زنگ میزنه؟

‫چرا وقتی بعد از این همه مدت ‫میخوام قرار بذارم اذیتم میکنه؟

‫متاسفم، مزاحمَم نشو

‫باید اصلاحِش کنم؟

‫آرت ویل

‫اون گفت که تو آرت ویل زندگی میکنه

‫آرت ویل، اوه، ایناهاش

‫(آرت ویل)

‫ای وای ‫یه لحظه صبر کنید

‫یه لحظه صبر کنید ‫صبر کنید منم بیام

‫نمی تونستن فقط چند لحظه صبر کنن؟

‫موک شینِ من ‫نودلِ نیم پز دوست داره

‫امروز باید چی براش درست کنم؟

‫قبل از اینکه همه اینا رو بخورم، ازدواج میکنم

‫موک شین خیلی بی تابه

‫باشه عزیزم

‫سلام مادر ‫میونگ رانگ،

‫وقت نداریم ‫بیا بریم

‫چرا؟ جنگ شده؟

‫بعدا برات توضیح میدم ‫بیا بریم. زود باش

‫من باید برای موک شین رامیون درست کنم

‫دارین چیکار می کنین؟

‫من باید یه کار مهمی انجام بدم

‫بعدا برات توضیح میدم ‫ای خدا

‫باید برای موک شین آشپزی کنم

‫اون الان تو طبقه سومه

‫زود باش ‫چه خبره؟

‫موک شین داره میاد اینجا

‫اون بابایِ رو ری نیست؟

‫بخاطرِ تو اوضاع اینطوری شده

‫درد می کنه

‫پلاک خونه 510 ـه

‫خیلی خب

‫وقتی ببینم کی اینجا زندگی می کنه

‫میتونم بفهمم قضیه از چه قراره

‫رو ری ‫رو ری

‫چه خبر شده؟

‫چرا بابات اینجاس؟

‫چون به جای تو رفتم سر قرار ‫اومده اینجا مُچمو بگیره؟

‫همینطوره؟ حالا باید چیکار کنم؟

‫مامان، حالا چیکار کنیم؟

‫فکر میکردی هیچوقت گیر نمیفتی؟

‫میخوای چیکار کنی؟ ‫بابات جلویِ در منتظره

‫از این به بعد، من دیگه اینجا نیستم ‫خدافظ

‫چطور میتونی اینقدر بی وفا باشی ‫و همینطور ول کنی و بری؟

‫وفاداری الان هیچ اهمیتی نداره

‫یه لطفی در حقم کن ‫و خودت همه تقصیرا رو به گردن بگیر

‫مادر، مواظب باشین

‫پس موک شین جونِت رو میخوای چیکار کنی؟ ‫من دیگه بیخیالِش شدم

‫حالا چیکار کنم؟ ‫گوشیم رو جا گذاشتم. گوشیتو بده به من

‫زودباش ‫بیا

‫الو؟ ‫اوه، موک شین جونم

‫خدا رو شکر

‫این گوشیِ دوستمه ‫تو الان کجایی؟

‫نمیتونی صبر کنی؟

‫دارم میام ‫تو آسانسورم

‫نه، نیا، نباید بیای

‫یه مشکل فوری پیش اومده ‫الان دیگه رسیدم

‫فقط برای رامیون آب رو بجوشون

‫عزیزم؟ عزیزم؟

‫حالا چیکار کنیم؟ ‫اون اینجاس

‫باید چیکار کنیم؟ ‫منم نمیدونم

‫وقتی تصمیم گرفتین اینکارو کنید ‫خودتونُ برای همچین موقعی آماده نکردید؟

‫الان وقت این حرفا نیس

‫لطفا برید بالا،

‫و پدر رو ریُ دست به سر کنید ‫التماستون می کنم

‫اگه موک شین بفهمه، ‫من تو دردسر میفتم

‫(بابا)

‫این آقاته

‫منظورم، باباته

‫مامان

‫باورم نمیشه

‫چیکار میخوای بکنی؟

‫بابات و اون پسر ‫دارن همدیگه رو می بینن

‫مامان، لطفا بهم کمک کن

‫بابا اگه بفهمه منو میکشه

‫فقط یه راه وجود داره

‫بیا، بهش زنگ بزن

‫شنیدم وقتی 6 ساله ـتون بوده ‫به فرزندخوندگی گرفته شدید و رفتید آمریکا

‫بعد از 46 سال به سرزمین مادری ـتون برگشتین

‫میخواستم با یه وعده غذایِ خوب ازتون پذیرایی کنم

‫اینو از اینجا می برم

‫لازم نیست اینکارو کنی

‫این یه غذایِ با ارزشه که برای من ‫دُرست شده. باید بخورمِش

‫این غذا بابِ طبعِ ـتونه؟

‫اون جوابِ درستی داد

‫یه خاطره خوب بهترین طعم رو داره

‫نمیتونم اون روزی رو که به فرزندخوندگی ‫گرفته شدم و رفتم آمریکا فراموش کنم

‫ما گرسنه بودیم، اما فقط سس خمیر سویا ‫و جو آب پز شده داشتیم

‫برای اولین بار تو زندگیم

‫برنج سفید با تخم مرغ سرخ شده خوردم

‫اون خیلی با ملاحظه ـس

‫علاوه بر این، خیلی هم باهوشه

‫برای دووم آوردن تو این کار،

‫به جای درست کردن غذای مورد علاقه خودش...

‫باید غذایی درست کنه که مورد علاقه مشتریش باشه

‫اون خوب اینو فهمیده

‫پس منظورتون اینه که ‫جونگ ته یانگ به اندازه کافی خوبه

‫که بخواد جانشین شما بشه؟

‫من باید اونُ زیر نظر داشته باشم

‫پس دخترتون که تو جزیره ججو هست چی؟

‫اگه اِری بخواد ‫شرکت رو به ارث ببره،

‫باید مثل هر کس دیگه ای برای موقعیت جانشینی رقابت کنه

‫جانشین؟ حقیقت داره؟

‫آره، واسه همین از جونگ دو میخوام برام کار کنه

‫رئیس کوین گفت وقتی بخواد از موقعیتش کناره گیری کنه،

‫جانشینش رو از بین کارکنا انتخاب میکنه

‫اما جونگ دو به حرفم گوش نمیده

‫اگه فقط اون جانشین بشه،

‫من کنترلِ شرکت رو فورا تو دستم میگیرم

‫چیزی که بدتره اینه که پسر جونگ هوا یونگ ‫دست اندرکار شده

‫اوضاع بدجور بهم ریخته

‫راهی وجود داره که بتونیم دُرستش کنیم؟

‫اول از همه،

‫باید جونگ ته یانگ رو ‫از دور خارج کنیم

‫استخدام شدنت مبارک ‫استخدام شدنت مبارک

‫عزیزِِ من جونگ ته یانگ ‫عزیزِ من جونگ ته یانگ

‫استخدام شدنت مبارک ‫استخدام شدنت مبارک

‫اینکار دیگه خیلی دِمُده شده ‫لازم نبود اینکارو کتید

‫انقدر دروغ نگو ‫نیشِت تا بناگوش باز شده بود

‫اما بذار یه چیزی ازت بپرسم

‫واقعا میخوای تو شرکت اس سی کار کنی؟

‫چرا نخوام کار کنم؟ خیلی برام سخت بود ‫که اونجا استخدام بشم

‫منظورِ پدرت اینه که با روزمه ای که داری ‫میتونی هر جایِ دیگه ای استخدام بشی

‫فهمیدم. بخاطرِ اون مادربزرگِ ترسناک این حرفُ میزنید؟

‫منظورت چیه؟ ‫مادر بزرگِ ترسناک کیه؟

‫بله؟ ‫من چویی سان یونگم

‫بله، بفرمایید؟

‫میخوام باهات حرف بزنم ‫بیا کافی شاپِ روبروی خونه ـتون

‫همین الان؟

‫کیه؟

‫فکر نکنم اونقدرا هم احمق باشی که ‫به جونگ دو بگی کی بهت زنگ زده، نه؟

‫آه، باشه

‫الان کلاس دارم باید برم

‫یهویی...

‫بعدا می بینمت ‫باشه

‫رَد کن بیاد. چیزی که ازت خواستم رو رد کن بیاد ‫چی ازم خواستی؟

‫اون کسی که راجبِ گذشته جونگ هوا یونگ تحقیق می کرد

‫شماره تلفنِش رو بده بهم، عوضی

‫آه، باید چیکار کنم، سونبه؟

‫ازش کارت ویزیت داشتم ‫اما هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم

‫عوضی ‫ای بابا

‫دوباره کنترل اعصابت رو از دست دادی

‫از این دست فقط برای ‫نگه داشتن کارت پاسورِت استفاده کن

‫هی، عوضی ‫میدونی اینطوری چقدر پول میتونم به جیب بزنم؟

‫خودت گفتی بهش میخورد خیلی پولدار باشه

‫درسته. حالا یادم اومد

‫رویِ کارتِ ویزیت...

‫نوشته بود که تویِ شرکتِ اس سی کار میکنه

‫اسمش چیه؟

‫اسمش...

‫یادم نمیاد

‫فامیلش کیم بود

‫چرا نمیری شرکت تا بفهمی؟

‫میخوای همه منو احمق فرض کنن؟

‫تو شرکت حتما خیلی از آدما ‫فامیل ـشون کیم ـه

‫داری دیوونه ـم میکنی

‫باید احمق باشم که نمیتونم امشب پاسور بازی کنم

‫از کجا میتونم پول گیر بیارم؟

‫هنوز قمار میکنی؟

‫خواهشا قمار رو بذار کنار

‫جونگ هوا یونگ

‫درسته. اون بخاطر رابطه گذشته ـش ‫احساس گناه میکنه

‫در مورد چی میخواید حرف بزنید؟

‫باید برم به کلاسم برسم ‫لطفا زودتر حرفتونُ بزنید

‫چون الان جونگ دو باهاته، ‫فکر میکنی...

‫برای همیشه پیشِت می مونه؟

‫خودتو مسخره نکن ‫پسرم استانداردهای بالایی داره

‫اون فقط داره ‫با یه عروسکِ دست دومی مثل تو بازی میکنه

‫اگه مسئله اصلی اینه، ‫نباید پیشِ من میومدید

‫اگه میخواید پسرتون رو با خودتون ببرین، ‫خودتون بهش بگین

‫اما حالا که اون بزرگ شده

‫با تظاهر کردنِ شما ‫به عنوان یه مادر درکتون نمیکنه

‫چی؟ نمیدونی من کی ام؟

‫من مادر جونگ دو ام

‫تو باید جلوم زانو بزنی ‫چطور جرات می کنی...

‫اگه می خواستید مثل مادر باهاش رفتار کنید ‫باید وظیفه ـتون رو به عنوان یه مادر انجام می دادید

‫من دارم میرم

‫فکر کنم تصمیم گرفتین عصبانیتتون رو سرم خالی کنین

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left