The first 200 lines.
(قسمت هشتم)
الان کجایی؟
معلومه دیگه تو کتابخونه ام
حسِ بدی دارم
بابات زنگ زد و ازم پرسید من برات آپارتمانِ یه خوابه گرفتم یا نه
وقتی بهش گفتم من اینکارو نکردم گفت الان میره ته توشو در میاره
چی؟
آپارتمان یه خوابه ی میونگ رانگ؟
تو چیکار کردی دختر؟
موک شین بهم گفت که...
تو برای رو ری یه آپارتمان یه خوابه خریدی تا برای مصاحبه های شغلیش آماده بشه
عجیبه
خیلی عجیبه
بهم کمک کن، مامان
چون تو بهش نزدیک تری برو جلویِ بابا رو بگیر و نذار میونگ رانگ رو ببینه
آقا، لطفا تُندتر برید
زندگیم به این مسئله بستگی داره خواهش میکنم تندتر برونید
مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمی باشد لطفا پیام خود را بگذارید
چرا گوشیشو برنمیداره؟
سیبیلم همینطوری داره در میاد
باید بَرِش دارم
موک شین جونم داره بهم زنگ میزنه؟
چرا وقتی بعد از این همه مدت میخوام قرار بذارم اذیتم میکنه؟
متاسفم، مزاحمَم نشو
باید اصلاحِش کنم؟
آرت ویل
اون گفت که تو آرت ویل زندگی میکنه
آرت ویل، اوه، ایناهاش
(آرت ویل)
ای وای یه لحظه صبر کنید
یه لحظه صبر کنید صبر کنید منم بیام
نمی تونستن فقط چند لحظه صبر کنن؟
موک شینِ من نودلِ نیم پز دوست داره
امروز باید چی براش درست کنم؟
قبل از اینکه همه اینا رو بخورم، ازدواج میکنم
موک شین خیلی بی تابه
باشه عزیزم
سلام مادر میونگ رانگ،
وقت نداریم بیا بریم
چرا؟ جنگ شده؟
بعدا برات توضیح میدم بیا بریم. زود باش
من باید برای موک شین رامیون درست کنم
دارین چیکار می کنین؟
من باید یه کار مهمی انجام بدم
بعدا برات توضیح میدم ای خدا
باید برای موک شین آشپزی کنم
اون الان تو طبقه سومه
زود باش چه خبره؟
موک شین داره میاد اینجا
اون بابایِ رو ری نیست؟
بخاطرِ تو اوضاع اینطوری شده
درد می کنه
پلاک خونه 510 ـه
خیلی خب
وقتی ببینم کی اینجا زندگی می کنه
میتونم بفهمم قضیه از چه قراره
رو ری رو ری
چه خبر شده؟
چرا بابات اینجاس؟
چون به جای تو رفتم سر قرار اومده اینجا مُچمو بگیره؟
همینطوره؟ حالا باید چیکار کنم؟
مامان، حالا چیکار کنیم؟
فکر میکردی هیچوقت گیر نمیفتی؟
میخوای چیکار کنی؟ بابات جلویِ در منتظره
از این به بعد، من دیگه اینجا نیستم خدافظ
چطور میتونی اینقدر بی وفا باشی و همینطور ول کنی و بری؟
وفاداری الان هیچ اهمیتی نداره
یه لطفی در حقم کن و خودت همه تقصیرا رو به گردن بگیر
مادر، مواظب باشین
پس موک شین جونِت رو میخوای چیکار کنی؟ من دیگه بیخیالِش شدم
حالا چیکار کنم؟ گوشیم رو جا گذاشتم. گوشیتو بده به من
زودباش بیا
الو؟ اوه، موک شین جونم
خدا رو شکر
این گوشیِ دوستمه تو الان کجایی؟
نمیتونی صبر کنی؟
دارم میام تو آسانسورم
نه، نیا، نباید بیای
یه مشکل فوری پیش اومده الان دیگه رسیدم
فقط برای رامیون آب رو بجوشون
عزیزم؟ عزیزم؟
حالا چیکار کنیم؟ اون اینجاس
باید چیکار کنیم؟ منم نمیدونم
وقتی تصمیم گرفتین اینکارو کنید خودتونُ برای همچین موقعی آماده نکردید؟
الان وقت این حرفا نیس
لطفا برید بالا،
و پدر رو ریُ دست به سر کنید التماستون می کنم
اگه موک شین بفهمه، من تو دردسر میفتم
(بابا)
این آقاته
منظورم، باباته
مامان
باورم نمیشه
چیکار میخوای بکنی؟
بابات و اون پسر دارن همدیگه رو می بینن
مامان، لطفا بهم کمک کن
بابا اگه بفهمه منو میکشه
فقط یه راه وجود داره
بیا، بهش زنگ بزن
شنیدم وقتی 6 ساله ـتون بوده به فرزندخوندگی گرفته شدید و رفتید آمریکا
بعد از 46 سال به سرزمین مادری ـتون برگشتین
میخواستم با یه وعده غذایِ خوب ازتون پذیرایی کنم
اینو از اینجا می برم
لازم نیست اینکارو کنی
این یه غذایِ با ارزشه که برای من دُرست شده. باید بخورمِش
این غذا بابِ طبعِ ـتونه؟
اون جوابِ درستی داد
یه خاطره خوب بهترین طعم رو داره
نمیتونم اون روزی رو که به فرزندخوندگی گرفته شدم و رفتم آمریکا فراموش کنم
ما گرسنه بودیم، اما فقط سس خمیر سویا و جو آب پز شده داشتیم
برای اولین بار تو زندگیم
برنج سفید با تخم مرغ سرخ شده خوردم
اون خیلی با ملاحظه ـس
علاوه بر این، خیلی هم باهوشه
برای دووم آوردن تو این کار،
به جای درست کردن غذای مورد علاقه خودش...
باید غذایی درست کنه که مورد علاقه مشتریش باشه
اون خوب اینو فهمیده
پس منظورتون اینه که جونگ ته یانگ به اندازه کافی خوبه
که بخواد جانشین شما بشه؟
من باید اونُ زیر نظر داشته باشم
پس دخترتون که تو جزیره ججو هست چی؟
اگه اِری بخواد شرکت رو به ارث ببره،
باید مثل هر کس دیگه ای برای موقعیت جانشینی رقابت کنه
جانشین؟ حقیقت داره؟
آره، واسه همین از جونگ دو میخوام برام کار کنه
رئیس کوین گفت وقتی بخواد از موقعیتش کناره گیری کنه،
جانشینش رو از بین کارکنا انتخاب میکنه
اما جونگ دو به حرفم گوش نمیده
اگه فقط اون جانشین بشه،
من کنترلِ شرکت رو فورا تو دستم میگیرم
چیزی که بدتره اینه که پسر جونگ هوا یونگ دست اندرکار شده
اوضاع بدجور بهم ریخته
راهی وجود داره که بتونیم دُرستش کنیم؟
اول از همه،
باید جونگ ته یانگ رو از دور خارج کنیم
استخدام شدنت مبارک استخدام شدنت مبارک
عزیزِِ من جونگ ته یانگ عزیزِ من جونگ ته یانگ
استخدام شدنت مبارک استخدام شدنت مبارک
اینکار دیگه خیلی دِمُده شده لازم نبود اینکارو کتید
انقدر دروغ نگو نیشِت تا بناگوش باز شده بود
اما بذار یه چیزی ازت بپرسم
واقعا میخوای تو شرکت اس سی کار کنی؟
چرا نخوام کار کنم؟ خیلی برام سخت بود که اونجا استخدام بشم
منظورِ پدرت اینه که با روزمه ای که داری میتونی هر جایِ دیگه ای استخدام بشی
فهمیدم. بخاطرِ اون مادربزرگِ ترسناک این حرفُ میزنید؟
منظورت چیه؟ مادر بزرگِ ترسناک کیه؟
بله؟ من چویی سان یونگم
بله، بفرمایید؟
میخوام باهات حرف بزنم بیا کافی شاپِ روبروی خونه ـتون
همین الان؟
کیه؟
فکر نکنم اونقدرا هم احمق باشی که به جونگ دو بگی کی بهت زنگ زده، نه؟
آه، باشه
الان کلاس دارم باید برم
یهویی...
بعدا می بینمت باشه
رَد کن بیاد. چیزی که ازت خواستم رو رد کن بیاد چی ازم خواستی؟
اون کسی که راجبِ گذشته جونگ هوا یونگ تحقیق می کرد
شماره تلفنِش رو بده بهم، عوضی
آه، باید چیکار کنم، سونبه؟
ازش کارت ویزیت داشتم اما هر چی میگردم نمیتونم پیداش کنم
عوضی ای بابا
دوباره کنترل اعصابت رو از دست دادی
از این دست فقط برای نگه داشتن کارت پاسورِت استفاده کن
هی، عوضی میدونی اینطوری چقدر پول میتونم به جیب بزنم؟
خودت گفتی بهش میخورد خیلی پولدار باشه
درسته. حالا یادم اومد
رویِ کارتِ ویزیت...
نوشته بود که تویِ شرکتِ اس سی کار میکنه
اسمش چیه؟
اسمش...
یادم نمیاد
فامیلش کیم بود
چرا نمیری شرکت تا بفهمی؟
میخوای همه منو احمق فرض کنن؟
تو شرکت حتما خیلی از آدما فامیل ـشون کیم ـه
داری دیوونه ـم میکنی
باید احمق باشم که نمیتونم امشب پاسور بازی کنم
از کجا میتونم پول گیر بیارم؟
هنوز قمار میکنی؟
خواهشا قمار رو بذار کنار
جونگ هوا یونگ
درسته. اون بخاطر رابطه گذشته ـش احساس گناه میکنه
در مورد چی میخواید حرف بزنید؟
باید برم به کلاسم برسم لطفا زودتر حرفتونُ بزنید
چون الان جونگ دو باهاته، فکر میکنی...
برای همیشه پیشِت می مونه؟
خودتو مسخره نکن پسرم استانداردهای بالایی داره
اون فقط داره با یه عروسکِ دست دومی مثل تو بازی میکنه
اگه مسئله اصلی اینه، نباید پیشِ من میومدید
اگه میخواید پسرتون رو با خودتون ببرین، خودتون بهش بگین
اما حالا که اون بزرگ شده
با تظاهر کردنِ شما به عنوان یه مادر درکتون نمیکنه
چی؟ نمیدونی من کی ام؟
من مادر جونگ دو ام
تو باید جلوم زانو بزنی چطور جرات می کنی...
اگه می خواستید مثل مادر باهاش رفتار کنید باید وظیفه ـتون رو به عنوان یه مادر انجام می دادید
من دارم میرم
فکر کنم تصمیم گرفتین عصبانیتتون رو سرم خالی کنین
No comments yet. Be the first to leave one.