The first 200 lines.
...آنچه گذشت
مدخل جهنم
میدونم که شما خدایان اینجا هستید
لاگرثا، خودتی؟
من کجام؟ - ویلای سلطنتی در وسکس -
من یه توده توی سینهام دارم و حالا دارم میمیرم
شاه اولاف، من اومدم اینجا تا ازت بخوام به آیوار حمله کنی
و اونو به عنوان شاه کتگات سرنگون کنی
تو که قطعاً قصد نداری توی این وقت سال با کشتی بریم؟
این دقیقاً همون کاریه که قصد دارم انجام بدم
اینجوری آیوار انتظار اومدنمون رو نخواهد داشت
شما صاحب یه پسر شدید، شاه آیوار
نقص جسمانی نشونهی حقیقی توجه خاص خدایانه
نمیتونم اجازه بدم عذاب بکشی
مثل من که در تمام طول زندگیم عذاب کشیدم
...سه شاه دانمارکی دارن خودشون رو آماده میکنن تا حمله کنن
پیشنهاد میکنم بریم اونجا و باهاشون صحبت کنیم
اگه ارتشهاتون قبول کنن که شمشیرشون رو زمین بذارن
اونوقت میتونید فوراً به زمینهای انگلیای شرقی نقل مکان کنید
شاه فرودو قبول نمیکنه
من قبول نکردنت رو به عنوان یه توهین در نظر میگیرم
و تو رو به یه نبرد تن به تن دعوت میکنم
.:: ترجمه و زیرنویس: هادی ::. :: Hadi Es ::
بیش از حد سوگواری نکن
اون توی مأموریت زندگیش موفق شد
که پادشاه شدن تو رو ببینه
و بعدش تاج و تختت رو ایمن کنه
اون سختیها و رنجهای خیلی زیادی رو بهشون تو تحمل کرد
...تو الان وظیفه داری با تبدیل شدن به
یه پادشاه بزرگ، عشقش رو جبران کنی
!سکوت
شما سلاحهاتون رو انتخاب کردید
شما حق دارید درصورتی که سپر اولتون بشکنه
از یه سپر دوم استفاده کنید
این یه مبارزه تا سر حد مرگه
هردوی شما وارد دایرهی مقدس میشید
اما فقط یکی از شما زنده ازش بیرون میاد
شاه فرودو، اگه تو بمیری، افرادت اینجا مستقر خواهند شد
...اگه اوبه بمیره
ما با همدیگه به وسکس حمله میکنیم
قانونش اینه
زودباشید، زودباشید
باشد که اینک روح شیطانی بسوزد
همانطور که این زن به راحتی نفس میکشد
ارواح مقدس از آتش خارج شوند
من توی کتگات هستم - نه -
اینجا وسکسه
وقتی پیدات کردم دم مرگ بودی
...حالا
تو از نو متولد شدی
زندگی قدیمی تو دیگه مُرده
باید فراموشش کنی
چی، داری چیکار میکنی؟ - نگران نباش -
این آغاز زندگی جدید توئه
میدونم که شما اینجایید
میتونم حسش کنم
در درون وجودم احساسش میکنم
مطمئنم که میتونم صدای کوتولهها رو بشنوم که دارن روی سندانهاشون کار میکنن
در درون اعماق زمین
!فرودو، بلند شو
اودین
خدای خدایان
کمکم کن
کمک
!تمومش کن! تمومش کن
!عجله کن
اوبه برنده شد
پسر رگنار برنده شد
!اوبه! اوبه! اوبه
!اوبه! اوبه! اوبه
!اوبه! اوبه! اوبه! اوبه
!اوبه! اوبه
راه رو باز کنید، راه رو باز کنید
چه اتفاقی برای اوبه افتاد؟
اوبه بدجور صدمه دیده
اونو ببرید به اتاق خواب من - اما اون مانع جنگ شد -
لاگرثا؟
تو زندهای؟
آره، من زندهام
همونطور که میبینی کشتن من خیلی سخته
اما اوبه چی؟
بچهام کجاست؟
تو باهاش چیکار کردی؟ - مهم نیست که اون کجاست -
عذر و بهونه تو برای زاییدن همچین هیولایی چیه؟
تو بهم قول دادی، تو بهم وعدهی یه بچهی خوشگل رو دادی
اون بچهی ما بود
بچهی یه خدا
بچهی تو
...بچهی من؟ پسرِ اودین
درمیان تمام خدایان زیباترین و خوشگلترین بود
...من فکر میکردم - این مهم نیست -
...آیوار، لطفاً بهم بگو
با بچهمون چیکار کردی؟
با پسرمون
این تقصیر من نیست
تو اینکارو کردی
بچهام کجاست؟
بچهام کجاست؟
!از شرش خلاص شید
!بندازیدش بیرون
!محکم بچسبید
!بهت هشدار دادم، دلاور
!بهت هشدار دادم
خودشه
بادبانها رو جمع کنیم؟
نه! میریم تو دل طوفان
اسمت چیه، زن جنگجو؟
"اما"
مراقب برادرم کوچیکم مگنس باش
خیلیخب - !اوه، خدای من -
عیسی مسیح، منو نجات بده، خواهش میکنم
!اوه، خدایا، به درگاهت دعا میکنم
کمکم کن، خواهش میکنم
چرا باید خدای مسیحی تو رو نجات بده؟
از طوفان عبور کنید
!محکم بچسبید
مگنس، بادبان رو بکش
!طنابها رو رد کن بیاد
آفرین به تو
میدونی کجاییم؟ - مطمئن نیستم -
یه چیزایی حدس میزنم
فکر کنم اون کوهها رو میشناسم
نمیدونم چندتا کشتی توی طوفان ازدست دادیم
به اندازهی نیست که قصد و تصمیم رو عوض کنم
ما از اون کوهها عبور میکنیم و به کتگات حمله میکنیم
و اونو از چنگ آیوار در میاریم
و همهی اینا خیلی خوبه
...اما این ارتش منه، نه تو
و اونا هرکاری من بگم انجام میدن
متوجه نمیشم
تو نظرت رو تغییر داری؟
نمیخوای به کتگات حمله کنی؟
شاید اینکارو انجام بدم
بستگی داره
...شاید من با
آیوار یه معامله کنم، کی میدونه؟
خب، اگه میخوای با آیوار معامله کنی
پس باید اول منو بکشی
میدونم
و اگه نمیخوای که من با آیوار معامله کنم
پس شاید مجبور بشی منو بکشی، بیورن دلاور
میدونم
اونا میگن که تو تحت محافظت خدایان هستی
...و به همین دلیل
فنا ناپذیر هستی
اما من اینطور فکر نمیکنم
من فکر میکنم
که تو مثل هر مرد دیگهای خونریزی میکنی
!مثل هر مرد دیگهای
هردوی شما خیلی احمقید
هردوتون یه چیز رو میخواید
شما پادشاهی کتگات رو میخواید
...اما نمیتونید اونو داشته باشید
تا زمانی که از آیوار بگیریدش
پس چرا الان دارید مبارزه میکنید؟
اگه مجبور به انجام این کار هستید، بعداً مبارزه کنید
برای کتگات مبارزه کنید
یا هرچیز دیگهای که میخواید براش مبارزه کنید
برگردید به ساحل
چرا خدای مسیحی رو صدا زدی؟
چی؟
موقع طوفان. تو مسیح رو صدا زدی که تو رو نجات بده
تو به خدای مسیحی اعتقاد داری
با وجود اینکه برادر بیورن دلاور هستی؟
البته که ندارم
پس چرا اسم اونو صدا زدی؟
من برای چندین سال بین ساکسونها زندگی کردم
من مجبور بودم به کلیساهاشون برم
باید تظاهر میکردم که به خداشون اعتقاد دارم
در غیر اینصورت اونا منو میکشتن
اما بازم، تو وقتی که از مُردن ترسیده بودی اسم اونو صدا زدی
برای همین فکر میکنم تو باید به خداشون اعتقاد داشته باشی
چرا تو داری این سؤالها رو از من میپرسی؟
چونکه بیورن ازم خواست که ازت مراقبت کنم
من احتیاج ندارم کسی ازم مراقبت کنه
مخصوصاً تو
روشو برگردون بیا، کمکم کن
کمکم کن، برادر
میدونستی که برادر کوچیکت یه مسیحی بوده؟
!اون داره لنگر رو میندازه
طنابها رو سفت کن
دیگه چیزی نمونده
پادشاه
اینجا زمین شماست
این دنیای جدید شماست
دنیایی که رگنار لاثبروک به شما وعده داده بود
و پسرش، اوبه تحویل شما داد
این آغاز یه چیز جدید برای همهی ماست
باشد که خدایان شما و خدای من به این سکونتگاه رونق و برکت بدن
و باشد که صلح و آرامش همیشگی درمیان مردممون بوجود بیاره
روی همچین زمینی، ما حتماً پیشرفت خواهیم کرد، پادشاه آلفرد
چونکه ما مردمانی سخت کوش و جدیای هستیم
...در گذشته شما ما رو با وحشیها اشتباه میگرفتید
آره
...رگنار
اینو میبینی؟
داری تماشا میکنی؟
این رؤیای ماست
!درود بر آیوار! درود بر آیوار
به کارتون ادامه بدید
No comments yet. Be the first to leave one.