The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
سلام قربان
ما براي شما آماده ايم
باشه
ميلر، درسته؟
بله، قربان
مجبور نيستي قربان صدام کني
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
هي
اينجا قهوه پيدا ميشه؟
...من
اوه، فراموش کردم
خوب، کي اين رو گزارش داد؟
يک دونده اي که امروز صبح مي دويد
ديده که درب جلويي بازه و نورافکن ها روشنن
چه ساعتي بود؟
هفت و نيم يا هشت صبح
اين اولين باره که کسي اون بيرون بوده؟
نه، افسر آرتسا براي تحقيق روي
سر و صدايي که باعث مزاحمت شده بود سه هفته پيش گزارش داده
اون، اين دور و برهاست؟
آره يک جايي همين جاهاست
باشه
هي، ميتونم بردارم؟- بله-
ممنونم
خيلي خوب
بزن بريم کارمونو بکنيم
يک روز ديگه، يک دلار ديگه
فکر کنم بايد ردپا رو دنبال کنيم
خدايا، اينجا چقدر گرمه
قربان، پاتونو روي مدرک گذاشتيد
چه مدرکي؟
تمام اين کاغذها
نه
تنها مدارکي که نشون ميده عوضي ها اينجا زندگي مي کردند
ببخشيد؟
يک نگاهي بنداز
اين خيلي معموليه
فقط مي خوان بانکو وادار کنن که
يکي رو براي تميز کردن اينجا بياره
اين طبيعيه؟
اتفاق ميفته
چرا بايد يک نفر خودشو توي اين همه دردسر بندازه؟
نمي دونم
...زياد به نظر ميرسه مي دوني که-
...از نطر رواني تحت فشار قرار گرفته بوده
و هر چيزي مي تونه مثل پيروزي به نظر برسه
مسئله، کنترل کردنه
آدم ها همه کاري مي تونن بکنن
خونه رو کثيف بگذارند
بچه رو بگذارند توي ماشين و فرار کنن
چه کار ديگه اي مي تونن بکنن؟
اون
اون کيه؟
صاحب خونه، آقاي تايلر
يکي از همسابه گفت که همسرش
سالها پيش مرده
الان فقط خودش و دوتا دخترش هستند
چند سالشونه؟
13, 16.
اوه
پس اونها رو برداشته و فرار کرده
مجبور نبودند تا بيست و هفتم برن
قربان
آره، آره، مي دونم
باشه
يکي نيست، ها؟
مطمئني؟
و صورت حساب ها هنوز هستند ؟
يک صورت حساب رو از قلم ننداختيم؟
درسته
باشه، باشه، مرسي
افسر آرتکا؟
بله؟
چه خبره؟
افسر سندز
بايد بياي پايين و اينو ببيني
مشکلي هست؟
احتمالا نه
اين ها آدم هاي ساده اي اند
اما گاهي وقت ها برق ها ميره که اين اتفاق هم افتاده
يک باطري پشتيبان به سيستم وصل ميشه
خوب، احتمالا تمام صورت حساب هاش پرداخت شدند
من با شرکت هشداردهنده تماس گرفتم
گفتند تمام صورت حساب هاش به روزه
زنگ هشدار روي ساعت ll:15 ديشب تنظيم شده
و اون تمام بدهي هاشو سر وقت پرداخت کرده
حتي سه ماه رو پيشاپيش داده
خوب، عجيبه
آره
و اون هفته پيش سرويسشو درست نکرده بود
براي چي؟
آخرين پکيجشون
خيلي خوب، چطوري
اينو خاموش مي کني؟- فهميدم-
...بيا، اين يک
يک چيزي هست
فهميدم فهميدم
گوشي توئه؟
اوهوم
الو
بله
مي دونم
مي دونم، الان سر کارم
آره، حتما، ميام اونجا
نه، فراموش نکردم
باشه
باشه، باشه
من بايد برم
فکر کنم کارمون اينجا تمام شده
بقيه اتاق هاي بالا چي؟
من بايد برم
به اندازه کافي اطلاعات براي نوشتن گزارشم دارم
تو حتي بقيه خونه رو نگاهم نکردي
خوب
چي فکر مي کني؟
درباره چي؟
فکر مي کني چه اتفاقي براشون افتاده؟
فرار کردند
اونها هنوز 24 ساعت وقت داشتند
قبل از اين که مجبور بشن خونشونو ترک کنن
اونها دارند از بانک و بدهي و شرمساري فرار مي کنند
اين خونه مصادره شده
اين عجيب نيست که فرار کني و هيچي با خودت نبري؟
تمام چيزهايي که مال تو اند رو
يعني، اونها حتي ضروري ترين چيزها رو هم گذاشتند
واقعا با عقل جور در نمياد
افسر ميلر
وقتي گزارشمو ارائه کردم همشو مي توني بخوني
از هر پنج خانواده، يک خانواده خونه هاشونو از دست مي دادن
تو بچه داري؟
نه
باشه، پس سعي نکن کار آقاي تايلرو تجزيه و تحليل کني
اون مرد، دلايل خودشو داشته
تو فقط بايد پيداشون کني
اوه پسر
هي، ميلر
دوباره بررسي کن و بيين هنوز دستور بازداشت رو اجرا نکردند
و دور و بر اون محله پرسه نزن
ببين مردم ميدونن توي اون ناحيه خانواده اي داشته يا نه
باشه، باشه، باشه
و هر وقت چيزي دستگيرت شد مي توني با گوشي من تماس بگيري
تا دو روز ديگه خونه نيستم
يک استراحتي مي کنيد، قربان؟
اگر دخترم اجازه بده
ميلر
ديگه بهم نگو قربان
ما با هم برابريم
هي، من اينجام
توي آشپزخونه ام
پس دوشنبه برمي گردي، درسته؟
چهار روز
من دوتا کنفراس اخيرو از دست دادم
دارم سعي مي کنم کارهامو به تعويق بندازم
مي دوني که چه طوريه
هوم، آره
کليدها اينجان
توي يخچال، غذا هست
اما شايد دوست داشته باشي چيزهايي که دوست داريو بخري
مطمئن شو که چلسي غذا مي خوره
اون بيشتر وعده هاي غذاييشو نميخوره
و فردا نوبت روانشناس داره
درسته
تا پنج شنبه نمي خواد آشغال ها رو بيرون بگذاري
پس نيازي نيست نگرانش باشي
آره، مي دونم من قبلا اينجا زندگي مي کردم، يادته؟
آره
خوب، اون حالش چطوره؟
....اون
فکر کنم خوب باشه
منظورت چيه که فکر مي کني؟
اون واقعا باهام حرف نمي زنه
خوب، دکتر چي گفت؟
نمي دونم
يعني چي نمي دوني؟
من جزئيات چيزي که ازش حرف مي زننو نمي دونم
من اونو پيش روانشناس ميبرم و اونها خصوصي حرف ميزنن
من به خلوتشون احترام مي گذارم تو والدينشي-
بايد بدوني توي اون جلسات چه خبره
نمي خوام خفش کنم
پس چي مي دوني؟
چرا هميشه تقصير منه؟
تو کاملا آزادي که خودت با دکتر تماس بگيري
تو بودي که گفتي
که بايد اوني باشي که اين قضيه رو درست مي کنه
اما شايد من بايد دخالت کنم
پس الان داري به من گوش ميدي
تو هيچي به من نميگي
نمي تونم بگذارم تو درستش کني و بعد درگيرش بشي
در حالي که من، نمي دونم من توانايي ذهن خوني ندارم، لاري
تو هيچ وقت نيستي
من الان اينجام
خدايا، تو چقدر لجبازي
يک چيزي بگو، هرچي
يکهو يک جوري رفتار نکن که انگار برات مهمه
در دسترس بودن من
مقياس سنجيدن اهميتم به دخترم نيست
دخترمون
يا عيسي مسيح
دخترمون
No comments yet. Be the first to leave one.