The first 31 lines.
ميذارم قلبم سقوط کنه
و همين که خواستش بيافته،تو مدعي شدي
تاريک بود و من تموم شده بودم
تا اينکه که تو لبامو بوسيدي و نجاتم دادي
دستاي من،قوي بودند
ولي زانوهام خيلي خيلي ضعيف بودن
براي ايستادن به بازوهاي تو
بدون اينکه به پاهات بيافتم
اما يه طرف قضيه در تو هست که هرگز نميدونم
هرگز نميدونم
تمام اون چه که گفتي درست نبود
درست نبود
و بازي اي که تو انجام دادي
تو هميشه برنده شدي
هميشه برنده شدي
ولي من آتش و باران رو با هم تلفيق کردم
خالصانه نگاش کردم مثل لمس صورت تو
خب،داشت ميسوخت و قتي که من گريه ميکردم
چون شنيدم که داره اسمتو فرياد ميزنه
اسم تو رو
وقتي با تو هستم
ميتونستم اونجا بمونم
چشمامو ببند
احساس تو براي هميشه اينجاس
تو و من باهم
هيچي از اين بهتر نيست
اما يه طرف قضيه در تو هست که هرگز نميدونم
هرگز نميدونم
تمام اون چه که گفتي درست نبود
درست نبود
و بازي اي که تو انجام دادي
No comments yet. Be the first to leave one.