The first 200 lines.
،اوه خدای من
بیا،بیا
.قربان،ایشون آقای"دی سوزا" هستن
شما این دختر رو رسوندین اینجا؟ آره-
اظهاراتش رو بگیر .چشم-
جناب دی سوزا،طی چند روز آینده ...بدون اطلاع ما
.از شهر "گوا" خارج نشین...
باشه
بریم
.قربان،ایشون دکتر "منون" هستن
.ایشون پزشک معالج این خانم هستن
سلام دکتر سلام-
.وارگس" هستم"
.بازرس وارگس
.دکتر منون هستم باشه-
نظرتون در مورد بیمار چیه دکتر؟
کِی بهوش میاد؟
.گفتنش سخته
.وقتی آوُردنش حالش خوب نبود
...با دیدن وضعیتش
میتونیم تصور کنیم که در چه وضعیت سختی... .تقلا می کرده
.فعلا از اون حالت بیرون اومده
...ولی فقط بعد از سی تی اسکن میتونیم بگیم که تقلا کردنش
.چقدر موفقیت آمیز بوده...
توی لباسش چیزی پیدا نکردین؟
...مدارک شناسایی یا هر چیزی که بشه شناسائیش کرد؟
نه
...اینم بگم که برای گرفتن اظهاراتش
.خیلی باید صبر کنین...
...در چنین وضعیت هایی یه بیمار به سختی
.باشه دکتر !ببخشید-
.حواستون رو جمع کنین
.هر کی اینکارو باهاش کرده شاید بازم بهش حمله کنه
.وقتی به هوش اومد بهم خبر بدید
باشه؟
.باید قبل از همه حرفاشو بشنوم .حتما قربان-
.بعد مییبینمت
.قربان...دختره هنوز زنده ـست
گاکواد" تا کِی میخوای اینجا بمونی؟"
.برو یه چایی بخور
من اینجا میمونم .چشم-
...راستی
.یه چایی هم برای من بیار .چشم قربان-
!خدای من
...خانم
خانم...حالتون خوبه؟
چی شد؟
...خانم
.شما توی بیمارستان هستین
.نیازی نیست بترسین
.فقط آروم باشین
الان دکتر رو خبر میکنم،باشه؟
.آروم باشین
همه چی روبراهه،پرستار؟
.بهوش اومده،ولی بنظر چیزی رو به یاد نمیاره
لطفا به بازرس اطلاع بدین .باشه-
.بر علیه هردوشون یه پرونده تشکیل بده .چشم قربان-
قربان
"گاکواد"
دختره کجاست؟
.قربان من همین بیرون نشسته بودم
دختره کجاست؟ همینجا بود قربان-
.چند لحظه پیش دکتر منون معاینه اش کرد
.خودم بهش مُسکّن دادم و خوابوندمش
پس حتما توی خواب راه رفته؟
شما هم خوابتون برده بود؟
.بیمارستان رو قرنطینه کن
نه کسی میاد داخل نه کسی میره بیرون .بله قربان-
...آلوین" به مرکز اطلاع بده"
.درخواست نیروی کمکی بکن،همین الان...
رئیس بیمارستان کجاست؟
قربان،طبقه همکف
یه دختر اینجا ندیدین؟ نه قربان-
.یه کاری بکن،اتاقهای پشتی رو بگرد
.دی سوزا تو برو پائین و پذیرش رو چک کن
هر سرنخی پیدا کردین،به بازرس خبر بدین بله قربان-
.پرستار بله قربان-
.بازرس آنتون هستم
.یه بیمار زن از طبقه دوم گم شده
...کسی رو ندیدین اینطرفی بره
که مال اینجا نباشه؟...
نه قربان ندیدم باشه-
.قربا،دکتر میخواد باهاتون صحبت بکنه
بله دکتر .گزارش سی تی اسکن بیمار به دستمون رسید-
.مشکلش جدیه
.دچار ایسکمی مغزی ـه مُهلک شده
!یعنی چی
خب،وقتی توی تابوت بوده زمان زیادی ...اُکسیژن به مغزش نرسیده
.به عبارتی مدت زیادی به مغزش اُکسیژن نرسیده...
.بخاطر همین از آسیب مغزی رنج میبره
...این آسیب مغزی روی تناسب بین اعصاب
.و ماهیچه هاش اثر میذاره...
.ممکنه بهش تشنج دست بده
.حتی احساس توهم هم میکنه
.که ما بهش میگیم هذیان
.حتما باید درمان بشه
.اگه تنها بمونه،حتی ممکنه بمیره
نگران نباشین،پیداش میکنیم دکتر .باشه-
هر 10 دقیقه بهم گزارش میدی .چشم قربان-
...بابا میگفت،دوست داشتن مردم
..."و رای دادن به "مندار...
.هر دوشون معنیه پیروزیه...
.من امروز شاهد دوستی ـه شما در رای گیری بودم
.و شکست دشمن هم قریب الوقوع ـه
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...توی دریای سیاست خیلی هارو میبینی
.که آماده ان پاداش بگیرن...
...ولی پیش مرگ واقعی اونه که
.حاضر باشه بخاطر مردم زهر هم بنوشه...
.مندار هم همون پیش مرگه
...و اون قول میده،اگه لازم بشه
...در درگاه مقدس خدایگان شیوا...
.جونش رو فدای برادرهاش بکنه...
.به این میگن پشتیبانی ـه پرهیزگارانه
.پس پشتیبانی از شما وظیفه من ـه
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار- .برو عقب-
...زنده باد" ".مندار-
...زنده باد" ".مندار-
.بریم عزیزم .بریم-
.شما دو تا برین خونه
.من بعد میام
باهامون نمیای؟
،بغیر از تقدیس شیوا .تولد انو هم هست
...چی فکر کردی به جای تبلیغات
...برای کاندیداتوری بیام خونه...
.و بادکنک باد کنم...
.این مسخره بازی هارو ول کن و برو خونه
روزنامه امروز رو دیدین؟
...اگه سن رای دادن 18 سالگیه
چرا سن مصرف الکل 15 سالگیه؟...
تا کِی باید جوانها رو به بازی بگیریم؟
تا کِی باید احساسات و ارزشهای اونها زیر سوال بره؟
.دست گل جدید اتول ـه
.جوونها رو بر علیه ـت میکنه
...آره عمو،وقتی دریا متلاطم میشه
.شیاطین هم باید خودشون رو به جایی نگه دارن...
.ولی تو این رو یک شیطان سیاسی بدون
.خیلی جای تاسفه که اون پسر عمو ـته
.سلام
.اسب حرکت 21/2 میکنه
.f5 ببرش به خانه e3 از خانه
.حرکتت رو بکن
.م...م...من الان نمیتونم به چیزی فکر کنم
.وقت زیادی ندارم .حرکتت رو بکن
.در واقع...کلاس عکاسی ـم دیر شده
.من فقط 40 ثانیه دارم
.بگو
...اگه اسب رو به جلو حرکت کنه،قلعه
...نه نه منظورم اینه وزیر
.واقعا متاسفم،الان تخته شطرنج به ذهنم نمیاد
.فکر و ذهنم کلاس عکاسی ـه
.عکس های واقعی اونایی نیست که دوربین میگیره
.عکسهای واقعی اوناییه که توی مغزمون نقش بسته
...اگه میخوای توی زندگی کاری بکنی
،دوربین رو بیخیال شو... .و روی زندگیت تمرکز کن
...عکاسی بخوره توی سرت
.ساعت 5 میام،خونه باش
...قربان چرا عکسش رو نمیدیم به رسانه ها
و یه بیانیه نمیدیم؟...
.فقط ما نیستیم که دنبالشیم
کسای دیگه ای هم هستن که اون از .دستشون فراریه
...اگه بیانیه بدیم
.اون آدما هم میفهمن...
باشه
.بی سرو صدا بگرد و همه رو بازرسی کن
.به هر کی شک کردی،بفرستش پیش من
باشه؟ .چشم-
.یه چیز دیگه
.ببین اتاق کنترل این دوربین ها کجاست
باشه؟ چشم قربان-
.بهت گفته بودم این جعبه ها رو باز نکن
.تا وقتی خانم نیومده این جعبه ها نباید باز بشه
.حالا میاد میگه که کی جعبه های پلوم شده رو باز کرده
.من به این جعبه ها دست نزدم
اگه تو نبودی،پس کی بوده؟
.من چه میدونم
...همین الان از انبار خارج شده
.و لباس پزشکی تنشه ...
.حواستون به همه باشه
.به افراد اطلاع بده
.هی،اون اتوبوس رو نگه دار
چی شده قربان؟
.شماره راننده اون اتوبوس رو میخوام
!حالا
.بله،بفرمائید
.بازرس آنتون صحبت میکنه
.ماشینت رو بزن بغل و خوب گوش کن ببین چی میگم
.باشه قربان،همین الان میزنم کنار
.بله قربان بگین
...یه دختری توی ماشینت هست که
.یه روپوش دکتری تنش هست...
No comments yet. Be the first to leave one.