The first 200 lines.
.با کمال میل تو عروسی تو و دیزی شرکت میکنم
.ممنون که با این لطفِت منو از کابوس عروسی نجات دادی
.چی؟ منو به عروسیت دعوت نمیکنی؟ من که دعوتت کردم
...اگه یکی مثل من بخواد بره عروسی یه آدمی
مثل گلن، اونوقت یعنی چی؟
.فکر کنم یعنی بزرگوار بودن
.ممنون که به عروسیت دعوتم کردی
.با کمال میل میام
.گلن، این یکی کابوس نیست. این یکی بینقصه
صدای زنگ کاسه
.خوش آمدید... و برکت
من جونسی شیوا هستم و به همهی شما افتخار میکنم
.که امشب وقتتون رو با این مشغلهها آزاد کردین تا اینجا باشید
.تا بتونیم با هم به خودمون نزدیکتر بشیم
.بروکلین، ممنون که منو برای هدایت این کار اینجا دعوت کردی
.ممنون، جونسی
.این لحظات برای من و برای شرکتمون خیلی خاصه
خیلی سپاسگزارم که همهی شما اینجا هستید تا ذهنتون رو باز کنید
.به امکانات جدید در بستی
.و روی رشد تعداد مشترکینمون کار کنیم
اندی
...قبل از اینکه شروع کنیم
.از هر کدوم از شما میخوام که نیتتون رو برای این مراسم بیان کنید
عایشه؟
امم... فکر کنم من فقط خیلی هیجانزدهام که به این
.زنهای فوقالعادهای که خیلی خوششانسم که براشون کار میکنم، نزدیکتر بشم
."باهاشون"، عایشه
.ما خانوادهایم
.اسکات؟ این واقعاً کار من نیست
.ولی خوبه که از غار کدنویسیم بیرون اومدم
.چند تا باگ کوچیک UX هست که دوست دارم تا وقتی اینجام حلشون کنم
.امیدوارم این کمک کنه
!و حالا، زنان سرکش که شما رو رهبری میکنن
بروکلین؟ اندی؟
خب، مثل بیشتر ایدههای بروکلین،
.فکر میکردم این مراسمها یه کمی "عجیبغریب"ـه
اما هر بار
.ما اکتشافات جدید و باورنکردنی میکنیم که میتونیم اجراشون کنیم
.و نیت من همینه
.بینشهای جدید
.من و اندی عمیقاً به این مراسم متعهدیم
چون اینجا
ما به قلبهامون وصل میشیم
.به همدیگه وصل میشیم و عشق رو پیدا میکنیم
.کاملاً درسته، بروکلین
حالا انرژی رو تو این فضای مقدس مهر و موم کردم
.جایی که تا طلوع آفتاب میمونیم
برکات بر این دارو
و برکات بر هر کدوم از شما
.همینطور که پا به این سفر تحول میذارید
...!اوم
...!اوم
...!اوم
دیگه راه برگشتی نیست! (میخندد)
.برخیزید
!صدای تق
صدای تق تق
.صدای خنده اکو میشود
صورتت کجا رفت؟
.هق هق میکند
.میخندد
.دارم میمیرم. اشکال نداره. کمک! کمک! اشکال نداره
اشکال نداره. (جونسی زمزمه میکند)
.این عمدی به نظر نمیاد اندی
.داریم کار درست رو انجام میدیم. قول میدم
.بهت اعتماد دارم
.بهت اعتماد دارم
بستیز
بستیز
.صدای آواز پرندگان
.نفس عمیق میکشد
!برخیزید و بیدار شوید
صدای تق! (بروکلین نفسنفس میزند)
وای. (اسکات ناله میکند)
.عایشه
.فرشته
اوه، چی شد؟
.تو کار رو انجام دادی
!تو کار رو انجام دادی
.اندی
!جدی میگم، این اولین باره که از من بیشتر خوابیده. اندی
.اندی؟ بیدار شو
اندی؟
.جیغ میکشد
.صدای جیر جیر شیر آب
!صدای تق تق لولهها. هوم
.صدای غرغر و جیر جیر
.صدای جیر جیر شیر آب، غرغر ادامه دارد
.صدای زمزمه عمیق
.صدای زنگ تلفن
.صدای جیر جیر ضعیف
کالین؟
.قربانی اندی راس، ۳۳ ساله
.موهاش بالا بسته شده؟ آبی نیست
امم، اون مدیرعامل بستیـه. بستی چیه؟
.نمیشناسی؟ اوه، آره، خب منطقیه. یه اپلیکیشن دوستیابیـه. اوه
چی، تو با "جوئل" مچ شدی، سوایپ کردی، سوایپ کردی،
بعد معلوم میشه، اوه، اون قبلاً شش تا دوستدختر داشته. از این جور چیزا؟
.یه کمی بیشتر از این حرفاست
.به کاربرها قول خوشبختی تا ابد رو میده
در حالی که عمداً تنها نگهشون میداره
تا همینطور پول اشتراک هفتگی بدن
!از اینجور کارا؟ چقدر رمانتیک
.دوش نگرفتم، کالین. حالش نیست
یه مراسمی دیشب برگزار شده. چند وقته؟
.تخمین میزنم بین دو تا چهار ساعته که مرده
چه جور مراسمی؟
!راستش، برای تقویت روحیه تیمی. اوف
.که شامل یه جور چای توهمزا میشده
.همهشون ازش نوشیدن، هر چهار نفرشون
.ولی "اندی راس" دووم نیاورده
.میدونیم چرا؟ تو دهنش آثار استفراغ بود
.و لبهای کبود
.اینجا بریدگی، از ناخنهاش
.امم، تشنج
استفراغ، لبهای کبود... همهش نشونههای
.مسمومیتن
.امم. باید آزمایش سمشناسی رو انجام بدم تا مطمئن شم چیه
.هوم، شبیه یه قرارداده
.یا حداقل صفحه امضای یه قرارداد
"اندی راس. بروکلین لیم."
هوم. بقیهاش کجاست؟
.من هیچ مدارک دیگهای اینجا ندیدم
.چه خبر، گلن؟ من هر کاری تونستم اینجا انجام دادم
.میبرمش آزمایشگاه و مستقیم سراغش میرم
هی، باورت میشه اون تا حالا اسم "بستی" رو نشنیده؟
!راستش، من باور میکنم. پروفایل نداره! شوکه شدم
زیاد از این تیپا نیست. میتونین دوباره بگین. ببخشید؟
چرا... چرا من از این تیپا نیستم؟
آره، چرا اون از این تیپا نیست، گلن؟
چون تو... تو یه اپ دوستیابی؟
خب، چرا من نمیتونم تو یه اپ دوستیابی باشم؟
بیخیال، مک. چیه، گلن؟
من جذاب نیستم؟
من اهل گفتگوی جذاب نیستم؟
.من لیاقت عشق رو ندارم؟ نه، تو لایق عشق هستی. آره
خب، پس چی میگی، گلن؟
آره، چی میگی گلن؟
.اگه بخوام، قطعاً میتونم تو یه اپ دوستیابی باشم
.متاسفم
."بستی" فقط یه اپ دوستیابی نیست
.یه کسب و کار مبتنی بر قلبه
و شما؟
.بروکلین لیم
.مدیرعامل. هممدیرعامل
.من این اپ رو با "اندی" تاسیس کردم
.بهترین دوستم
...شما... شما این رو میشناسید؟ اِ
.اِ، شبیه... یه جور قرارداده
.امضای شما و "اندی" روش هست، تاریخ دیروز رو داره
.اوه. ما قبل از مراسم کلی کار دفتری انجام دادیم
.احتمالاً مال یکی از تامینکنندههامونه
.اون... یه جوری جدا شده
.اسکات فوربس. مدیر ارشد فناوری. من اپ رو ساختم
.شما پلیسید. این بده
.نه، نه، حال شما خوبه. اشکالی نداره
.و ایشون؟ عایشه عبارا، دستیار "اندی"
.اون هنوز سر حال نیست
میتونید راجع به این مراسم به ما بگید؟
.ما هر شش ماه یکبار برای کار روی ایدهها میایم اینجا
...با باز کردن ذهنمون با
"دارو". دارو؟
.یه چای گیاهی طبیعی با خواص گسترشدهنده ذهن
.که ما ازش برای تغییر دیدگاهمون استفاده میکنیم
.تا بتونیم درک عمیقتری از اینکه چه کسی هستیم به دست بیاریم
.و چه کسی میتونیم بشیم
.اِم، ایشون "یونسی" هستن
.ایشون راهنمای ماست
...و این
"دارو" از کجا میاد؟
.من اون رو با توتهای بومی که تو تپهها پیدا میکنم، آماده میکنم
.چه نوع توتی؟ توتهای لونو. طبیعی
."اندی" همون رو نوشید؟ همهمون نوشیدیم
و از همون... اون کاسه بزرگ مییاد؟
.کوزه؟ اوهوم. بله
.من "دارو" رو از کوزه تو کاسهها میریزم
شما به "اندی" یه کاسه دادین؟
.نه. من پرشون کردم و هر شرکتکننده یکی برداشت
.بهشون اختصاص داده شده بود؟ نه، نه، تصادفی بود
.تصادفی؟ آره، بعدش "یونسی" ما رو به تشکامون برگردوند
چقدر نزدیک؟ اونقدر نزدیک که بشه لمس کرد؟ نه. پس چی؟
.بعدش همهمون نوشیدیم
.و بعد ماه نیمه از آسمون پایین اومد
.و تو آتیش افتاد
...میبریمش داخل، ازش مراقبت میکنیم تا هوشیار بشه. پس
.پس، اون چای... "دارو"
.همهش از همون کاسه بزرگ میاد... کوزه
.تو کاسهها تصادفی؟ بله. "اندی" اینجوری میخواست
.اون همه چیز رو تو بالکن چک کرد
صبح روز مراسم. اوه، قبل از مراسم چی؟
میدونید چیزی خورده یا نوشیده بود؟
.نه. همهمون یک روز قبلش روزه میگیریم
البته که میگیرین. ببخشید، چی؟
چرا این همه سوال میپرسید؟
.چون مسموم شده
مسموم؟ چطور؟
!اوه! به خاطر من؟
!اوه، همهش به خاطر منه
!وای، تقصیر منه! من کشتمش
!حتماً یه توت سمی انداختم توی دارو! ای وای
No comments yet. Be the first to leave one.