The first 200 lines.
...كاري از رضا & (Sh.Pinkman) شيوا
...بعضي از بهترين نويسندههاي نيويورك
،تو كتابها ...يا فيلمها، يا نمايشها پيدا نميشن
.بلكه رو نيمكتهاي پارك مركزي پيدا ميشن
رات" و "تد"، 50 سال" كاري درحال پيشرفت، 22دسامبر 2007
سرگرد و ژنرال "ملوين ال.كرولويچ" 1978-1895 .قهرمان جنگ، فعال در بوكس، يك نيويوركيِ حقيقي
،كيت كائوريتـه" زيبا، 18 ساله" .لياقتِ بيشتر از اينا داشت، در جواني مُرد ،باعث تحول من شدي .هركاري ميكنم تا نجاتت بدم
بيسكويت اچ.پادل" 2004- 1988" ،ذره به ذره .بهترين در پارك
"هري" "سينه هاش مثل كباب دنده س"
"ميخواي بعد از دويدن يه جا استراحت كني؟" ،"كلي" و "جان" ازدواج كرده در 5مي 2012
.رندي آرتور ِ" قشنگم" يه جاي ديگه واسه لب گيري
نوشتههاي رو نيمكتها رو بخونيد .و ميفهميد
.اتفاقاتِ بزرگ تو زندگيِ همه ميافته
"پنج تا هفت"
،از اون سمت ...بعضي از بدترين نويسندههاي نيويورك
،ميتونن تو 222 شرقي خيابونِ سيام .آپارتمان 3 سي پيدا بشن
...ديوارهايي كه با نامههاي ردي
...از مجلههاي 12 كشور
...چهل و هفت ايالت
.و منطقهي كلمبيا دكوراسيون شدن
،وقتي به اون داستانها فكر ميكنم
،و اينكه نفهميدم چيشون كمه
،نه تنها اشك ...بلکه رودخونهي شرم
.از چشمهام سرازير شد
.دنبال دوست يا دوست دختر نبودم
تمام كاري كه ميكردم نوشتن .و خوندن و زمزمه كردن با خودم بود
.يه مُدل بيماريِ ذهنيه واقعاً
،حالا، تو نيويورك ...هيچوقت بيشتر از 20 فوت
،با كسي كه ميشناسي .يا كسي كه قراره بشناسي فاصله نداري
،ولي تو تمام عمرم .فقط يه بار از خيابون رد شدم
ممكن بود هيچوقت .چيزي واسه گفتن به فكرم نرسه
.ولي بعد بوي دودِ سيگارش رو شنيدم
،سنگين بود ...يه بار از بيرونِ
،يه رستوران متوجهش شدم
.يا فرانسوي بود يا اسپانيايي
.و من اسپانيايي بلد نبودم
.ما سيگاريها تبعيدي هستيم
من به كسايي كه .سيگار نميكشن، اعتماد ندارم
.منم نميكنم .زيادي خودشيفتهن
.دقيقاً
ميشه انگليسي ادامه بديم؟- .لطفاً-
.اسمم "برايان"ـه
ميشه اسمتُ بپرسم؟
."آريل"- ."آريل"-
."مثل "پري درياييِ كوچولو
چي؟
،"پري دريايي كوچولو" .يه فيلم از ديزني ـه
.اسم پري درياييِ كوچولو "آريل" بود
...آره،ميشناسم. اون ذهنت به اينجا كشيده شد؟
.در حقيقت كاراكتر ِخيلي جالبي بود
جدي؟- .آره-
يه زنِ زيبا كه .تو دريا زندگي ميكرد
،و دُمِ يه ماهي رو داشت ...و با اين حال
،يه جورايي .همهش به دردش خورد
ديروز يا همچين موقعي ديديش؟
.نه. وقتي هشت سالم بود
!پس يه روز قبلِ ديروز بوده
...كلمه فرانسوي واسه
(سيرن (پري دريايي- .سيرن، خوبه-
."خب، خوش وقتم، "برايان
.خوش وقتم- بازم همديگه رو ميبينيم؟-
.خيلي دوست دارم كه اينطوري بشه
.خب،من هر جمعه اينجام
.نزديكِ وقت ناهار تو تبعيدگاه خودم
.خيلي ساده بايد تو هم اينجا باشي
.پس هستم
.خوبه. پس تا جمعه ديگه
.تا جمعه ديگه
."سلام، "جيم امروز چطوري؟
.خوب
.كار خيلي خوب پيش ميره، بابا
.جدي؟ تعريف كن
،خب، به نظر مسخره مياد ...ولي ويرايشگر داستانِ
...آتلانتيك" كلمه "شرمنده" رو"
.به آخر ِنامهي رديم اضافه كرده
يعني چي اين حرف؟
.يعني نزديك شدم .يه كُده
ميشه درمورد دانشكده حقوق حرف بزنيم؟
.نه، ممنون .دانشگاه حقوق نه
،هر كاري كه ارزشِ داشتن داره .يه مصاحبه دوم ميخواد
.فكر كردم شايد نخواي بيايي
.حتي به ذهنم هم نرسيد
.منظورم به خاطر بارونه
بارون مياد؟
.امتحانِ خوبي بود
يه زن بايد بدونه داره با .چه جور مردي سر و كله ميزنه
با چه جور مردي طرفم من؟
.دل مُرده
...يه مردِ دل مُرده
.ولي وسط اين دل مردگيش، شاده
من با چه جور زني طرفم؟
.يه پري دريايي
.ممنون
،"خب، "برايان ...تو زندگيت چي كار ميكني
...كه بهت اجازه ميده بعد از ظهر
،تو خيابونها بگردي ...و گوشهي خيابون سيگار روشن كني
و با غريبهها حرف بزني؟
.مينويسم
.يه نويسندهم
چيزي چاپ كردي؟
.نه، هنوز نه
چند سالته؟
.24
داستانهات درمورد چيه؟
.چيزهاي مختلف
...يكي درمورد
.بيسبال ـه
...يكي درمورد
.سگهاست
سگ ها؟
.آره
آها. خب، سوالي ازم داري؟
ميشه بپرسم حرفهت چيه؟
داري ميپرسي كه يه فاحشهم يا نه؟
.نه. نه. نه !نه. نه. نه. نه
هستي... يه فاحشه؟
.معلومه كه نه چطور جرئت ميكني؟
.تو مطرحش كردي ...من خودم هيچوقت
.يه مُدل بودم .هشت سال پيش ولش كردم
تو فكر ايني كه من چند سالمه؟
.آره
.33ـم
برميگردي پيش دوستهات قهوه بخوري؟
.آره
تا جمعه بعدي؟
..،هـمم، اگه ميخواي، خب
من هر شبِ هفته .از ساعت 5 تا 7 بيكارم
.آه، اينا ساعتهاي خيلي خاصيان
.آره، هستن
...خيله خب.خب بگيم دوشنبه ساعت 5؟
موزه دوست داري؟
.بله
ميتوني تو "گونگهايم" منو ببيني؟
.خوشحال ميشم
.خوبه
.پس تا اون موقع پس
.تا اون موقع
نه، اون... ننوشته كه ."داستانِ بعديتُ چاپ ميكنيم"
بابا همچين حرفي بهت زده؟
پس چي نوشته؟- ."فقط نوشت، "شرمنده-
و امروز هم شرمنده بودن؟
،نه .تو نامه رديِ امروزم ننوشتن شرمنده
.خب، اين يه پس رفته
.يه پس رفت نيست، مامان
.پيشرفت، خط مانند نيست
.درباره مرگه
ببخشيد؟
.و تهديد
.درباره مرگ و تهديدـه
.يه... قايقه .يه قايق خوب
...نزديك يه ساحلِ قشنگه و .آفتابيه
رو اون قايق زندگياي ميبيني؟
.نه- و مخالف زندگي چيه؟-
...مرگ، ولي- .انگار يه بمب نوتروني منفجر شده-
.شايد همينجوري شكستگي داره
.و فقط اين نقاشي هم نيست
!اين يكي رو ببين. ها
.اين يكي توش آدم داره- .آدمهاي مُرده-
.زندهن
.نه واقعاً .اون مَرده رو ببين
اون زندهس؟
و اون نوشابه به دست؟ اين هيچ مدل زندگي داره؟
و جنده ـه؟
.خب، اون يه جنده نيست
قضيه تو و جندهها چيه؟
پس چي كارهس؟
...اون
،نميدونم .متخصص زيبايي ـه
.همهشون مُردن
.و فروشگاه اون سمت خيابون تعطيله
و هيچكس توي .آپارتمانِ بالاش زندگي نميكنه
مستأجرها رفتن و .ساختمون بياعتبار شده
...اين آقاي "هاپر" مثلاً بايد نقاشِ
.اصلي آمريكايي باشه
،اگه اينطور باشه .پس آمريكا زنده نيست
آمريكا زندهس، باشه؟
و ديدت نسبت به دنيا خيلي .بد بينانهس
.نه، اينطور نيست
.و ثابت كن
چي رو ثابت كنم؟
.كه آمريكا هنوز زندهس
.اطرافتُ ببين
.به نظر من كه خيلي زنده نيستن .ثابت كن
.خيله خب
،شايد راست بگي .نميدونم
.لهجهت قشنگه
،ممنون ...ولي تو يه مردِ شيدايي
واسه همين .هرچيزي كه بگي رو نميشه باور كرد
چي باعث شده بيايي نيويورك؟
با يه ديپلمات كه .فرستادنش اينجا ازدواج كردم
.تو كفِ اين بودم كه ازدواج كردي يا نه
چه اتفاقي براش افتاد؟- منظورت چيه؟-
.كسي كه باهاش ازدواج كرده بودي
كه باهاش ازدواج كرده بودم؟ .خب، الانم ازدواج كردم
.خب، هيچ اتفاقي براش نيفتاد
.تو كنسولگريِ فرانسه كار ميكنه
.چندتا خيابون از اينجا فاصله داره
...پس پس، متأهلي؟
،معلومه چي فكر كردي؟
...فكر كردم .متأهل نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.