The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد »
هــومــن تــرجــمــه از Raylan Givens
یا پیغمبر
اوه، خدای من
هـی؟ کی اونجاست؟
منم
خوبی؟
آره، یه تاقچه رو شکستم
شرمنده، درستـش میکنم
اصلاً این پایین چی کار میکنی؟
اون چراغ قوهی گیج کنندهست؟ استان گان: سلاح گيج كنندهای که پلیسها توسط آن ] [ برای دفاع از خود، به مهاجم تكانهى برقي میدهند
ساعت 3:26 صبحه
فکر کردم تو یه مزاحمی
اوه، من صد در صد یه مزاحمـم
فقط به دستمال توال بیشتری نیاز دارم
زیر دستشویی رو دیدی؟
دیروز ششتا رول اضافی گذاشتم اونجا
آره، خبر دارم
اوه
ببین، صبح میتونی
اینو تمیز کنی
... من تمیزش میکنم، تو
تو باید برگردی توی جات
یخ گذاشتی رو سر مامان؟
پیشنهاد دادم
اون گفت، دست از خستهکنندگی بردار
باد کرده بود؟
نه موقعی که من رفتم بالا
گفت حالش خوبه
مردمکهاشو چک کردم
طبقهی پایین موند؟
آره
تا برنامهی جیمی کیمل رو ببینه
چون اون دوست توئه
منظورم اینه، یه بار بهطور مختصر توی یه مهمونی دیدمـش
خب، اون فکر میکرد، دوستته
هرشب تماشاش میکرد
من سر ساعت 10 رفتم خوابیدم
یه شب عادی بود
شببخیر، عزیزم»
«من همینجا میشینم، و تا حد مرگ، خونریزی میکنم
تیگ
کاری که از دستم بر میومد رو انجام دادم
نمیگم که انجام ندادی
فقط سعی دارم درکـش کنم
هیچکس مرگ رو درک نمیکنه
من سعی ندارم مرگ رو درک کنم
سعی دارم مرگ اون رو درک کنم
«ماندن در بیمارستان، چطور بود؟»
«راضی بودین؟»
یا اینکه اوضاع خیلی خوب پیش نرفت؟
چون مـُردی
اون آهنـگِ «کی میدونست» از
... یو ونت» بود، چون»
من در حال حاضر، یه سری شلوارجین پارهپارهی جدی میپوشم
خدای بزرگ
پسر، داری گوش میدی؟
آره، آنیا لحن برنامهی من رو درک نمیکنه
سلیقهش عالیه
و بعدش حرف میزنه
ارتباطی بین آهنگی که پخش میشه
با حرفی که اون میزنه، وجود نداره
برنامهی من اینطوری نیست - چی کار میتونم بکنم، پسر؟ -
تو به مرخصیـت نیاز داری
... من
داستان رو از همینجا، ضبط میکنم
بعدش یه لیست آهنگ برات میفرستم که همراه داستان، پخش کنی
باشه؟ - آره به گمونم -
البته، راحت باش، پسر
خیلیخب، فعلاً
«شمارهی دو»
در طی زمان ماندن در این بیمارستان، هر چندوقت یکبار»
دکترها و پرستاران، اوضاع را به طریقی که
«شما بتوانید درک کنید، توضیح دادند؟
منظورم اینه، با توجه به اینکه عملکرد مغزت، صفر درصد بود
«شمارهی سـه»
بعد از اینکه از بیمارستان رفتید»
،مستقیماً به خانهی خود رفتید
یا به خانهی شخصی دیگر «یا به یک ساختمان بهبودی دیگر؟
یا، مستقیماً رفتی زیر خاک
چون ما نتونستیم، نجاتت بدیم؟
«شمارهی چهار»
«پیشنهادی برای پیشرفت ما دارید؟»
... مثلاً
باید دست از فرستادن پرسشنامه به افراد مرده، برداریم؟
حالا «یکی از ما مـُرده» از «دِ ارلیز» رو گوش میکنیم
نگه داشته میشه
چطور پیش میره؟
عالی
باید تا نزدیکای سال 3000 بستهبندی تمام اینا رو تموم کرده باشم
کار جواهرات رو به پایان رسوندی؟
آره، ولی من زیاد جواهرات استفاده نمیکنم
هوم. همسر آیندهت چطور؟
حلقهی نامزدی رو میخوای؟
همسر آیندهی خودت چطور؟ بروک میخوادش؟
اوه خدایا! ما تنها شش ماه باهمدیگه بودیم
و طی این مدت
من تقریباً دوبار مردم، مادرم یک بار مرد
پس تا حدودی سخت میشه اونو رابطه در نظر گرفت
من هیچوقت نمیتونم در مورد زندگی کردن با یه نفر اینقدر سهلانگار باشم
واضحه
چون هیچوقت با کسی زندگی نکردی
نمیتونم از شرّ این لباسها، خلاص بشم
خیلی یادآور مامانـن
نگهشون دار
من هچیوقت هیچکدوم از اینا رو نمیپوشم
حتی اگه تمام لباسهام، توی آتیش بسوزه
و مجبور بشم لخت بچرخم
مؤسسهی خیریه
ولی اونطوری دیگه نمیبینمشون
اوه، اونو ببین
به نظرت غیرعادی نیست که مامان اونطوری افتاده باشه زمین؟
چطور، فکر میکنی بیل کشتتش؟
تنها در صورتیکه عاشق جنایت شهوانی بود
هـی، ببین
داری مورد تجاوز قرار میگیری
اوه، بیخیال، تیگ
چیه؟ منم همینطور بودم
حداقل بذار در موردش، شوخی کنم
باید، باید بندازیمـش بیرون
اینا رو میبرم توی ماشین
آره - خیلیخب؟ -
میذارمـش عقـبِ ماشین
عالیه
جات داره تموم میشه، تیگ
خودت تا سمت لسآنجلس، رانندگی میکنی؟
نه، من اصلاً رانندگی نمیکنم
برادرزادهی مکسین، اسکوت میخواست منو مجانی برسونه به لسآنجلس
اگه من میروندم با اونهمه توقفهای ناگزیرم
... چهار سال طول میکشید تا برسم، پس
به این زرافهها توی تانزانیا، نگاه کن
واقعاً شکوهمند نیستن؟
اوه، باید یه روزی بریم اونجا
هرگز نمیریم
بروک بـسلامت رسید خونه؟
آره، احتمالاً همین الان داره مسرورانه به سینوسهاش
آبرسانی میکنه
اوه
نه
اون اصلاً چطوری ریخته اونجا؟
خونریزی داشت
وقتی صبح پیداش کردم
ولی فکر کردم گفتی از بینی و
دهانـش، خونریزی داشت
افتاد روی صندلی
اصلاً پاش به کجا گیر کرد؟
هرشب، مادرت پاش گیر میکرد به صندلی
و به اون جاچراغی و من هرشب میگفتم که
«از اونور برو، پات گیر میکنه میوفتیها»
به گمونم حق با تو بوده
خب، ایکاش نبود
اینبار
چرا اون شب، پاش گیر کرد افتاد؟
به نظرم باید بندازیمـش بیرون
نه، من میخوامـش. مال منه، درسته؟
لکّه شده
مرگاندیشانهست و غیربهداشتیـه
تمیزش میکنم
با اینحال، نمیخوام توی این خونه باشه
پس با کشتی میفرستمـش به لسانجلس
خیلی گرون درمیاد
مهم نیست. دلم نمیخواد بندازمـش بیرون
پس ببرش توی گاراژ
و به رمـی بگو بیاد کمکـت
نه، خودم میتونم
!تیــگ
تیــگ
باگزی
حالـت خوبه؟ چی شده؟
فقط خستهم
با اون صندلیِ چی کار میکنی؟
صندلی قشنگشه
بیل میخواست صندلی توی گاراژ باشه
چون خون مادرم روشه
اوه، کرولاین خانوم
کرولاین خانوم
برام مثل خواهر بود
واقعاً؟
اوه، ما همهچی رو با همدیگه در میون میذاشتیم
تمام رازهامون رو
چه رازی؟
... میدونی، میدونی
چیزی مهمی نیست
مشکلی وجود داشت، یا
دلیلی وجود داشت که ممکن باشه
بیثبات یا ناراحت شده باشه؟
نه، منظورم اینه، نگران سرطان تو بود
ولی تو بخشیده شدی چون ما دعا کردیم
مادر من دعا نکرد
نه، دعا کرد
متوجه نیستی، وقتی بچه داشته باشی
عزیزم، دعا میکنی
همیشه برام سؤال بود
تمام افرادی که دعا میکنن و
بخشیده نمیشن
چه فکری میکنن؟
همون خداست دیگه، درسته؟
ولی فقط به دعای یه سری از افراد اهمیت میده
و به دعای بقیه اهمیت نمیده؟
اوه، اهمیت میده. فقط یه برنامهی دیگه داره
No comments yet. Be the first to leave one.