The first 200 lines.
.بسیار خب بچه ها، بیاین شروع کنیم
اون دکمه برای چیه؟
این برای اینه که به شما .برای درمان کمک کنه
.زیاد بهش توجه نکن
خب، "پاتریک"، تونستی کار درست رو انجام بدی
و به "وندی" بابت اون ترفیع که قرار بود تو بگیری تبریک گفتی؟
.بله، همینطوره. من حتی براش گل خریدم
!دروغگو
واقعاً چه اتفاقی افتاد؟
توی اتاق استراحت اون رو دیدم .و بهش انگشت شستم رو نشون دادم
!دروغگو
.بهش بیلاخ نشون دادم، (انگشت میانی) فقط همین
!دروغگو
باشه، من پشت سرش
شایعه راه انداختم که اون سندرم روده تحریک پذیر داره
و اون کسیه که باعث اون .بوی عجیب توی آسانسوره
.بفرما. دیدی سخت نبود
.هی، شرمنده که مزاحم میشم
.نتونستم اینجا آب پرتقال پیدا کنم
.فکر کنم که من یه چیزیم شده
.رفیق، تو مریض شدی .تو کاپشن پوشیدی
.هوا بیرون 35 درجه هست
.با این باد سوزناکی که میاد خیلی سرد شده
آب پرتقالم تموم شده. باید بری .از مغازه بخری
فقط به شرطی که بتونی با .این وضعیت هوایی به اونجا برسی
تو داری منو مسخره می کنی؟
.شوخی می کنی؟ من هرگز اینکار رو نمی کنم
!دروغگو
.بسیار خب، "لیسی". نوبت توئه
چه خبر از تو؟
.خیلی خبری نیست
.ماشینم رو رنگ کردم
دوست پسر سابقم که به تخماش شلیک کردم
.امشب داره با زنی که به من خیانت کرد ازدواج میکنه
اوه، و تونستم چند تا قرص مسکن ،قدیمی توی مبلم پیدا کنم
.واسه همین داره خیلی حال می کنم
.من یه کوچولو بابت این نگرانم
اوه، نگران نباش. قرص ها شاید یه کم قدرتشون رو از دست داده باشن
ولی وقتی با ودکا بخوریش .قدرتشون بیشتر میشه
.لیسی"، تو به این یارو شلیک کردی"
.تو حتماً هنوز نسبت بهش عصبانیتی داری
.اون دلیل بودنت اینجاست
می دونم که من از دستش عصبانیم .که تو اینجایی
.گرفتی که "چارلی" اون دکمه رو نزد
چیز مهمی نیست. من دیگه .حتی به "خولیو" فکر نمی کنم
یا اینکه سرش بالای نیزه چه شکلی میشه؟
واقعا؟
مگه سرش بالای نیزه قراره چطوری باشه؟
.عالی، چونکه اونوقت خیلی غافلگیر میشد
اونوقت بهم میگفت: "تو چطور تونستی من "رو توی این کلیسای متدیست پیدا کنی؟
.لعنت، چه خوشتیپ شدی
".اوه، تو باز بهم شلیک کردی"
،نمی خوام خیلی از بحث جلو بیوفتیم
ولی فکر میکنم که داریم .بحث مهمی اینجا انجام میدیم
واقعاً؟ چطور مگه؟
!اسمالاویتر
چی؟
این اسمیه که "پاتریک" باید روی آسانسوری بگذاره
.که اون خانوم بودارش کرد
.يکی باید سر تو رو بالای نیزه ببره
.البته حیف یه نیزه خوب که به هدر بره
لیسی"، مشخصه که تو هنوز از این" .یارو خیلی عصبانی هستی
و اگه به اون عروسی بری .اتفاق خوبی ازش در نمیاد
.نگران نباش. قرار نیست برم
فقط به خاطر اینکه "خولیو" بهم خیانت کرد
و کاملاً زندگیم رو به فنا داد
این معنی رو نداره که .لیاقت خوشبختی رو نداره
.اوه، و اون جنده ای که داره باهاش ازدواج می کنه
.امیدوارم اونم خوشبخت باشه
!دروغگو
.هی، تو دکتر نیستی
هی، "شان". "چارلی" کجاست؟
.باید بهش بودجه کلینیک رو نشون بدم
.با گروه درمانیش جلسه داره
.اوه، باشه. بهش خبر بده که من اومدن
.باشه
،نه اینکه برام مهم باشه
ولی حالت خوبه؟
.من خیلی گرممه
.و این کاشی کف خیلی خنکه
.اوه، خدای من. تو داری توی تب می سوزی
،اگه فکر می کنی سرم گرمه
.باید بیای نوک سینم رو لمس کنی
،اولش باهاش آروم ور برو
.ولی بعد یواش یواش برو تو کارش
.ببین، یه آنفولانزای خیلی بد اینورها اومده
.تو باید بری دکتر
میشه منو ببری؟ لطفاً؟
.نه
بیخیال، می دونم که تو دوست داری .از دیگران مراقبت کنی
چارلی" درباره اون پرنده با بال شکسته" .که پیدا کردی بهم گفت
.من پیداش نکردم
اون اومد توی خونه و وقتی می خواستم بندازمش بیرون
.بالش شکست
اشکالی نداره. تو گذاشتی که باهات زندگی کنه، مگه نه؟
...خب
اون نمی تونست پرواز کنه ،و من نمی خواستم بهش دست بزنم
و من هم تا وقتی بمیره .براش کرم پرتاب می کردم
،خواهش می کنم .فقط من رو ببر پیش دکتر
یا اینکه می تونی تا وقتی که بمیرم .برام کرم پرتاب کنی
.بسیار خب، باشه
.بیا - .اوه -
کیه؟ - .چارلی" ام" -
.ببین، می دونم امشب عروسی "خولیو" هست
فقط می خواستم مطمئن شم .نمی خوای کار احمقانه ای انجام بدی
.من نمی خوام برم به عروسی
من می خوام برای جشن تولد خواهر زادم
.برم به چاکی چیز، پس لطفاً از اینجا برو
.تا این در رو باز نکنی از اینجا نمیرم
.باشه
میری چاکی چیز، ها؟
آره، یکی جدیدش رو باز کردن .که توش مشروب هم میدن
.دارن چیز جدیدی رو امتحان می کنن
.ما باید حرف بزنیم
."من نمی دونم حرفی برای زدن باشه، "چارلی
.تو داری میری به عروسی
یه نفر اونجا احتمالاً صدمه می بینه .و تو میری زندان
،ولی اگه به قاضی یه عکسی از اینجا نشون بدی
.می تونی به دلیل سلامت عقلی تبرئه بشی
.تو داری مسخره بازی در میاری
.من دارم میرم به چاکی چیز
پس این تفنگ رو برای این می بری که یه وقت بتونی برای بازی اسکی بال بری؟
.چارلی"، میتونم توضیح بدم"
.دارم گوش میدم
این تفنگ رو برای ،بازی رقص، رقص، انقلاب همراهم دارم
.که توش خیلی واردم
.تو به این عروسی نمیری
.آره، میرم
خولیو" لیاقت این رو نداره که ازدواج کنه"
و خوشبخت بشه در حالی که من توی این جعبه کفش زندگی می کنم
در حالی که یه مفنگی زمانی که دارم .حموم می کنم از توی سوراخ منو دید می زنه
نولان" این کار رو می کنه؟"
.و اون یارو همسایه اونوری هم همینطور
لیسی"، تو یه بار به "خولیو" شلیک کردی"
.و برات هیچ رضایت خاطری نداشت
.چرا داشت - .خب، نه اونقدر زیاد -
.چرا داشت - .با من بحث نکن -
من روان شناست هستم و بهت میگم .که تو رضایت خاطر نداری
دقیقاً، برای همین میخوام .به اون یکی تخمش هم شلیک کنم
.این حرومزاده قراره همه چی داشته باشه
اون پست ترین آدمه روی زمینه
.و یکی دوستش داره
.هیچی منو دوست نداره
این درباره من چی رو نشون میده؟
.لیسی، خیلی ها تو رو دوست دارن
.ولی هیچی عاشق من نیست
حالا من میرم به اون عروسی
و هیچی که تو بگی نمی تونه .جلوم رو بگیره
.من عاشقتم
چی؟
.این حقیقته
،مدتیه این حس توی من شکل گرفته
نمی دونستم چطور بهت بگم ...تا باورم کنی
.فکر کنم باورم کردی
،روانشناسم عاشقم شده .همونطور که تو همه آهنگ ها هست
ترجـــمـــه از ..: احـســـان De PALMA :.. ..: Juybari جويباری :..
می تونی... می تونی اینو بدی به من؟
شاید فکرم قدیمی باشه
ولی اونجوری که قبلاً با تفنگ حشری .میشدم دیگه نمیشم
،می دونم، از ته دلم
.می دونستم که تو همیشه عاشق من هستی
همه اون زمان ها که مخت رو می زدم
و تو باید وانمود می کردی که علاقه ای بهم نداری
و همش می گفتی که ".من روانشناست هستم"
".مجوزم رو از دست میدم"
.درسته، مجوزم رو
.من باید یه اعترافی بکنم
بعضی وقت ها توی گروه درمانی .من حتی به حرفات گوش نمیدم
.من شوکه شدم
.من فقط در مورد خودمون خیال پردازی می کنم
امیدوارم زمانی که "اد" هم به حرفام .گوش نمیده، این کار رو نکنه
ما رو ببین، که داریم با هم
.به بقیه آدم های گروه می خندیم
.ما الان خیلی برتر از اونها هستیم
کیه؟ - ."منم، "نولان -
.همسایه بغلی و از اعضای گروه درمانیت
.و اونی که الان داره میزنه به درت
باید بهش بگیم؟ - .نه، نه -
.اون واقعاً ناراحت میشه
هی، "نولان". چی شده؟
من همه چیز رو از توی یکی از سوراخ هایی .که تو دیوار درست کردم شنیدم
حالا می تونیم بهش بگیم؟
.فکر کنم لازم نباشه
."فراموشش کن، "چارلی من اینجا نمی ایستم تا
تا تو بتونی توسط روانشناسی کنترل ذهنت مجبورم کنی که باور کنم
که این چیزی که فکر می کنم نیست .چون ممکنه زود باورم بشه
!من میرم
.من میرم باهاش حرف بزنم
.نه، نکن. امشب شب ماست
.اون مشکلی براش پیش نمیاد
تا چند دقیقه دیگه نئشه می کنه و شروع به بازی کامپیوتری می کنه
و رفقاش ماریو و لوییجی بهش کمک .می کنن بیخیال این داستان بشه
ولی باید بهش بگم که چقدر عشق ما زیباست
.و چه ارزشی برای من داره
.کلاً حدود 30 ثانیه بیشتر طول نمی کشه
باشه، برو اونجا
.چونکه ناراحتی عاطفی همه مهم تر از ناراحتی منه
.باشه، میمونم. میمونم
.هی، اولین دعوای ما
می دونی این یعنی چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.