The first 200 lines.
شانزدهم دسامبر سال 1971
سومين نبرد بين هندوستان و پاکستان به پايان رسيد
جنبش رهايي بخش بنگلادش که مدتها به طول انجاميده بود، سرانجام به پيروزي رسيد
و سرزميني جديد به وجود آمد، به نام بنگلادش
زمانيکه که ارتش هندوستان داشت ...منطقه ي داکا رو ترک ميکرد
در پشت سيمهاي خاردار ...دو تا رفيق 11 ، 12 ساله ي
يتيم به نامهاي بيکرام و بالا، ايستاده بودن
و نميدونستن اون اتفاقي که براشون افتاده، درست بود يا غلط
و آيا اين سرزمين جديد، زندگي جديدي به اونها ميده يا نه؟
تنها همين سوال در چشماشون موج ميزد
-= اردوگاه پناهندگان ژنو =- -=داکا=-
ترجمه اين فيلم به درخواست " مارينا داووديان " عزيز
= ويرايش : ماندانا =-
...زمانيکه بنگلادش شکل گرفت
هزاران نفر از هنديها اونجا بودن
که نه غذايي براي خوردن داشتن و نه سرپناهي
زمانيکه کشورها دچار درگيري و جدال ميشن ...اين مسئله رو فراموش ميکنن
که سنگينترين بها رو مردم اون کشور پرداخت کردن
هزاران نفر در تاريکي مرگ، مفقود شده بودن
و اين تاريکي داشت به سرعت خودش رو به بيکرام و بالا مي رسوند
...زمانيکه گرسنگي از هر طرف بيداد ميکنه
گرسنه ها به اين سؤالها چه جوابي ميدن؟
ميخوايد غذا بخوريد؟
براي من کار ميکنيد؟
بهمون غذا ميدي؟
خب پس هر کاري که بخواي، انجام ميديم
در اونزمان تعداد اسلحه ها از تعداد انسانها بيشتر بود
...لطيف اين سلاحها رو از ارتش ميخريد و
به مردم عامي مي فروخت
و بيکرام و بالا، سربازان جديد ارتش او بودن
چون با ديدن چهره شون نه کسي به اين ...بچه هاي معصوم شک ميکرد
و نه بازرسيشون ميکردن
با گذشت زمان و استفاده ي بهتر از ...هوش و ذکاوتشون
بيکرام و بالا تبديل به زبر و زرنگترين حاملين اسلحه براي لطيف شدن
!لطيف
اگه کار و کاسبي اسلحه و هفت تيرهاي ...تو خوب پيش بره
ميتوني نيازهاي ما رو هم برآورده کني؟
چطوري ميتونم اونها رو برآورده کنم؟
قربان خودتون که خوب ميدونيد، فقط يه مشت بچه ي چوب و استخون تو اردوگاه هستن
آره حرفت درسته
يه کاري ميکني؟
يکي از اين پسرها رو بذار اينجا و برو
چي قربان؟
کار سختي که نيست يکي از اين پسرها رو بذار اينجا و برو
!قربان اينا بچه ن
اما دختر تو که بچه نيست
لاغر مردني هم که نيست
شما چي داريد ميگيد قربان؟
عمو، شما بالا رو با خودتون ببريد من همينجا مي مونم
!چه بچه ي با شعوريه
!گفتم که بريد
" گناهان من بيشمارن "
" اما تو هم قلب بزرگي داري "
عمو چرا چيزي نميگي؟
اون ميخواد با بيکرام چيکار کنه؟
عمو بيا برگرديم و بيکرام رو با خودمون ببريم
باشه، شما همينجا بمونيد
من خودم تنهايي ميرم و ميارمش
من بدون اون هيچ جا نميرم ميرم ميارمش
!بالا
!قربان، بذاريد برم قربان !به پاهاتون ميفتم قربان
!قربان، ولم کنيد قربان
" هر کس که من مولاي او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
" هر کس که من مولاي او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
" هر کس من مولاي والا مقام او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
" هر کس که من مولاي او هستم "
تو اينجا چيکار ميکني؟
!دستاشو باز کن !اسلحه تو بنداز _
بهت گفتم دستاشو باز کن !وگرنه شليک ميکنم تو مغزت
" هر کس که من مولاي او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
!بيکرام لباساتو بپوش
!آهاي، جلوتر نيا
!اسلحه ت رو بنداز
!بالا، فرار کن
!بالا، يه دقيقه صبر کن
کي بود که شليک کرد؟
!بيکرام فرار کن
!بگيرينشون
عمو، اون کثافتو کشتيم
کيو کشتيد؟ همون سبيلو رو _
!مادو تا !بهش شليک کرديم
اون کثافت عضو ارتش بود. نميذارن زنده بمونيد
يه کاري کنيد، الان قطار پناهنده ها ميخواد بره کلکته، شما دو تا باهاش بريد
اين پولا رو هم بگيريد
خدا شما رو سلامت حفظ کنه
!فرار کنيد
" در برابر درگاهت "
" سرم رو فرود ميارم "
" در برابر درگاهت " " سرم رو فرود ميارم "
" تويي مشکل گشاي من "
" تو علي و ولي من هستي "
" تويي مشکل گشاي من " " تو علي و ولي من هستي "
!!بالا
" هر کس که من مولاي او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
" هر کس که من مولاي او هستم " " همانا علي مولاي اوست "
شما دو نفر کجا رفتيد؟ !همه جا رو بگرديد
انگار پريدن پايين
!برو زنجير قطار رو بکش
!هي تو! برو برو
...از تمامي مسافرين تقاضا ميکنيم که
تا وقتي اوراق شناساييشون رو چک نکردن، از ايستگاه خارج نشن
= ايستگاه سيلدار، کلکته =-
اگه کسي بخواد بدون احراز هويت ...از ايستگاه خارج بشه
مجرم تلقي خواهد شد
اين هم يه بشقاب برنج و ماهي که شما خواسته بوديد
آهاي بالا! ميز شما رو 3 رو کي قراره تميز کنه؟
کي بايد مرتبش کنه؟ مامانت يا بابات؟
!گمشو! برو تميزش کن
نميشه به اين آشغالا يه چيزو فهموند
!به درد نخور
آشغال
بالا، چي شده دلبندم؟
از چشمات معلومه خونت به جوش اومده
چون ميتونم آدم بکشم، دليلش همينه
مثل شيري که داغش مي کنن جوش آوردي
ياد بگير که عصبانيتت رو کنترل کني
چون خيلي به درد ميخوره
!خب اينا رو بيخيال شو
برو زير اون ظرف رو ببين يه چيزي برات درست کردم
!دِ برو ديگه
اين چيه؟
يه رؤياست، اما بالاخره يه روزي حقيقت پيدا ميکنه
يعني چي؟
اين يه قصره، براي تو و براي من مال هر دومونه
خواهي ديد، بالاخره يه روزي توي يه قصر زندگي ميکنيم
درست مثل شاهزاده ها
واقعا؟ حاضرم برات انگشت بزنم _
...اما طبقه ي بالاش
من زندگي ميکنم
و منم تو قلب تو
!تو که همين الانش هم تو قلبمي رفيق
اي حروم خورها، مسخره بازي درآورديد؟
کثافت، داري همينجوري نگام ميکني؟
چشماتو درميارم و جاش سرب مذاب ميريزم
حالا گمشيد، گمشيد بريد بيرون از اينجا !گمشيد کثافتا
...آواره هاي بنگلادشي
!!!اومديد کلکته رو اشغال کنيد کثافتا
!اينکار رو نکن !جلومو نگير
مغزش رو از وسط نصف ميکنم مغازه ش رو به آتيش ميکشم
بالا، با جنگ و دعوا به هيچ جا نميرسي با عقلت ميرسي
...من عقل ندارم. اما از يه چيزي مطمئنم
که اگه يه چيزي رو به زور بگيري پس ميتوني زنده بموني
از شر گلوله ها خلاص شديم ، اما از گشنگي مي ميريم
اون عوضي بايد بهمون غذا ميداد اما بهمون فحش داد
حالا با شکم گرسنه چقدر ميتونم ساکت بشم و هيچي نگم؟
يه دقيقه صبر کن
داداش، اين زغال سنگا چقدره؟
ده کيلوش ميشه دو روپيه
خيلي گرونه
پسرم، قيمت بازار بالا رفته
اما امروز... سقوط ميکنه
!راه بيفت بالا کجا؟ _
همون زغال سنگي که جونمون رو نجات داد حالا ميخواد گرسنگيمون رو برطرف کنه
حالا چيکار کنيم؟
!بالا، عجله کن
!دارم بازش ميکنم
!تمومه. منو بکش بالا
بالا، خواهي ديد که همين زغال سنگ يه روزي ما رو ثروتمند ميکنه
مطمئني؟ حاضرم برات انگشت بزنم _
زغال سنگ ميخري؟
از شماها؟
پس چي؟ نکنه ميخواي بري از راجش کانا بخري؟
قيمت چيه؟ قيمت بازار چيه؟ _
دو روپيه براي ده کيلو ما يه روپيه براي ده کيلو ميگيريم _
اينم از 20 کيلو
!بيايد! اينم دو روپيه
سکه ها رو بردار و بذار کف دستم
سکه ها رو بردار و بذار کف دستم
داداش، اين پسره بدجور از کوره در ميره ها
پس سکه ها رو بردار و بذار کف دستش
!بگير
!بگير
اين چيه؟
مگه فنجونا رو نشکستم؟ برو جديدش رو بخر
آهان، خوبه خوبه! بي حساب شديم
حالا ديگه چيه؟
...اگه يه دفعه يه بچه
...فنجوناتو شکست
...قبل از اينکه بهش فحش بدي
اين سيلي محکمي که اين دست کوچيک بهت زد رو... به ياد بياد
حالا ديگه بي حساب شديم راه بيفت بالا
= تبهکاران =-
" اين جشن، جشن عشقه "
" اين جشن، جشن عشقه "
" اين جشن، جشن عشقه " " جشن عشقه "
" اين جشن، جشن عشقه "
" دوران عشق مثل يک جشنه "
" اما مال ما مدلش فرق ميکنه "
" شعله اي سوزان در خونمون جاريه "
" و اکنون اين خشم جاري ميشه "
" دوران عشق مثل يک جشنه "
" اما مال ما مدلش فرق ميکنه "
" شعله اي سوزان در خونمون جاريه "
" و اکنون اين خشم جاري ميشه "
" دلمون در آستانه ي عشق به اعتصاب نشسته "
" مثل مرده ها زندگي نميکنيم " " بلکه کامل زندگي ميکنيم و بعد ميميريم "
" دلمون در آستانه ي عشق به اعتصاب نشسته "
" مثل مرده ها زندگي نميکنيم " " بلکه کامل زندگي ميکنيم و بعد ميميريم "
" ما همدمهاي طوفاني هستيم " " ما جرقه هاي آتشين هستيم "
" در تپشهاي قلبمون، باروتي از اميال نهفته ست "
No comments yet. Be the first to leave one.