The first 200 lines.
"قسمت آخر"
بورا !
!بوک نام
! داداش
بورا کجاست ؟
بورا کجاست ؟
راننده هان
بورا ...توي آي سي يوئه
چيکار بايد بکنيم ؟چکار بايد بکنيم ؟
دکتر ،اين يه دروغه ،نه؟
نه اون خوبه . چرا يه دفعه سرطان گرفت ؟ چرا اون رفته توي کما؟
دوک گو ،لطفا آروم باش و به من گوش کن
بورا کجاست ؟مي خوام به چشم خودم ببينم
دوک گو ...دوک گو ،نمي توني بري تو
از سر راهم برو کنار ! بايد بورا رو ببينم
دوک گو ،نمي توني بري تو
ولم کن !بايد خودم بورا رو ببينم
نمي توني بري تو ،تو نمي توني بزارين برم! ولم کنين ! بزارين برم
بورا !
! بورا ! بورا
! بزارين برم
! بزارين برم
! بورا
! بورا
اوپا
چرا رفتي ؟
چرا از پيشم رفتي ؟
..متاسفم ،اوپا
بورا
واقعا نمي خواي آرزوي منو بر آورده کني ؟
مي خوام
پس ،بزار دوباره آرزوم رو بگم مي تونم
...آرزوم اينه که
...آرزوم اينه که
ديگه هيچوقت منو ترک نکن
ديگه هيچوقت از پيشم نرو
نظر من اينه که جراحي بي فايده است
چي بي فايده است ؟
نمي گي که بعد از جراحي مي تونه بيشتر زندگي کنه؟
سلول هاي سرطاني در تمام نقاط بدن و اطراف قلب پخش شدن ما هيچ کاري نميتونيم بکنيم
ببخشيد؟پس ما چيکار بايد بکنيم ؟ از هر درماني منصرف بشيم ؟
غير از شيمي درماني و نظارت ما کار ديگه اي نمي تونيم انجام بديم
! دکتر
پس ...جراحي واقعا نمي تونه انجام بشه ؟
شيمي درماني ؟شيمي درماني چيکار مي کنه؟ چطور مي تونيم کاري نکنيم ؟
من خيلي متاسفم
اون ...اونو ...دکتر ...دکتر سو،نمي تونم قبولش کنم
بايد با دکتر جانگ صحبت کنم لطفا منو پيش دکتر جانگ ببرين . عجله کن
پدر
بورا ...اون چقدر مي دونه؟
..تقريبا
مي تونه همه اش رو حدس بزنه
پدر
نگفتي براي يه سفر کاري امروز مي ري ژاپن؟
تو هنوز توي بيمارستاني ؟
اوه ،من وقت دارم
امروز براي شيمي درماني نرفتي ؟ در مدت درمانت پيشت مي مونم
لازم نيست . شما بايد برگردين و براي سفرتون آماده بشين
اشکالي نداره ،بچه پدر وقت زيادي داره که بمونه
من واقعا مي فهمم که چه احساسي داري پدر،اما پيشم نمون
زماني که براي درمان مي رم وقتي کسي کنارم هست احساس راحتي نمي کنم
به خصوص با پدر . اگه پدر کنارم باشه خيلي برام سخته
بورا
پس ،نگران من نباش بايد بري به سفر کاريت
همينطور،اگه روز شيمي درمانيم نباشه ،بايد براي ديدنم روزايي بياي زياد سرت شلوغ نيست
باشه ،پس پدر ديگه مي ره
باشه . سفر خوبي داشته باشي
پدر زود برمي گرده من خيلي زود برمي گردم ،باشه؟
مي دونم پدر
رئيس
ممنونم که اجازه دادين کنار بورا بمونم
من مواظب بورا هستم لطفا نگران نباشين
اونو به تو مي سپارم
چرا نزاشتي پدرت کنارت بمونه؟
اون حتي نمي تونه کنارت باشه چقدر قلبش بايد شکسته باشه؟
نه
بهتره که منو نبينه
وقتي براي شيمي درماني توي بيمارستان بستري شدم،براي اولين بار ديدم که پدرم گريه کرد
هميشه فکر مي کردم که پدرم توي دنيا قويترين آدمه
اما معلوم شد که نيست
وقتي اون منو ديد که درد مي کشم تمام صورتش از اشک خيس شده بود
من تصميم گرفتم که اجازه ندم ديگه منو اينطوري ببينه
همينطوره ،اوپا
وقتي براي شيمي درماني ميرم ،تو هم نبايد بموني
من باهاش مشکلي ندارم ،نگران نباش
گريه نمي کنم
نمي تونم اينکارو کنم ،غرورم اجازه نمي ده که مثله دخترها گريه کنم
کيم بورا ،وقشته که شيمي درمانيت رو شروع کني
...فکر کنم وقتشه
اوپا ،تو ديگه بايد بري بيرون
من نمي خوام برم بيرون مهم نيست که تو چي مي گي
خانوم ،لطفا به اون بگيد بره
لطفا شروع کنين
يه کم درد داره
بورا ،بورا ! بورا ! تو چت شده ؟
بورا! بورا! درو باز کن
! بورا
! بورا ! بورا ! درو باز کن
هي ،کيم بورا
! بورا ! بورا ! بورا !
بورا! بورا ! لطفا آروم باش
بورا !
! بورا
چرا اينکارو کردي ؟
واقعا
حداقل ،الان راحتم
اوپا
اوپا
چيه ؟
اوپا
برات خسته کننده است که صحبت کني پس چيزي نگو
نه
هميشه احساس مي کردم که اگه صحبت نکنم تنها مي مونم
پس ،نه
پس من دستتو مي گيرم . اينطوري مي شه ؟
اما ..چرا به پيجر من زنگ نزدي ؟
منتظر تلفنم بودي ؟
آره
من پسورد پيجرم رو عوض کردم
1111.
تو گفتي اعداد اول مغرور و جذابن
براي همين عوضش کردم
غرور خيلي مهمه ،نه ؟
چرا پسوردت رو به همه مي گي ؟
براي موقعي که نمي تونم پيش اوپا باشم ...
مي تونم روي پيجرم پيغام بزارم
اونوقت مي توني خودت پيغاما رو بگيري
بله ،مي دونم ،مي دونم
زود باش و بگير بخواب ،ديگه صحبت نکن ،بخواب
باشه ،پس من مي خوابم
بايد چيکار کنم ،اوپا ؟
من ...مي ترسم وقتي بورا رو ببينم گريه کنم
آره ،شايد اگه قراره وقتي رفتيم گريه کنيم بهتر باشه نريم
چي داري مي گي ؟در يه همچين مواقعي اون احتياج داره که کنارش باشيم
مي تونيم همه مون بريم ؟
داداش ،تو بعد برو
اگه همه يه دفعه بريم تو خيلي سر و صدا مي شه
بيا بريم
سلام
ما گزارشگر اخبار روز چوسون هستيم مي خوايم با هان تي وونگ مصاحبه کنيم
مصاحبه ؟
ممنونم که به ديدنش اومدين
داداش بايد خيلي خسته باشي
براي چي بايد خسته باشم؟
به موقع اومدين اينجا بورا خيلي خوشحال مي شه
خب ،ما با خودمون چند تا مهمون آورديم
مهمون ؟
اونا اومدن باهات مصاحبه کنن به نظر مساله اي که داداش حل کرده کار بزرگي بوده
که اينطور
فکر مي کردم داداش خيلي عاليه
بورا
سونگ ري
بيشتر که فکر مي کنم احساس گناه بيشتري نسبت به اوپا دارم
به خاطر من ،زندگيش حروم شد
هي ،چطور مي توني يه همچين حرفي بزني ؟
احمق نباش ،خوب مواظب خودت باش
...اما ،بورا
يه عالمه از موهات داره مي ريزه
آه ،من مو زياد دارم ،اشکالي نداره
صورت خوشگل من با ريختن يه کمي مو عوض نمي شه
خيلي فکر نمي کني ؟
وقتي شوخي مي کنم ،حداقل بايد لبخند بزني
مساله مهمي نيست ،زود باش ،لبخند بزن
اون دقيقا کجاست ؟فکر کنم همين اطراف باشه
اون اونجاست
شنيدم قبول نکردين در آمريکا درس بخونين ؟
شما رو براي همکاري روي يک تحقيق دعوت کردن اين پيشنهاد خوبيه ،اينطور نيست ؟
..چرا
معذرت ميخوام ،مي تونيم همينجا تمومش کنيم ؟
آقاي تي وونگ ،ما خيلي دنبالتون گشتيم لطفا چند کلمه صحبت کنين
متاسفم واقعا دلم نمي خواد چيزي بگم و الان وقتي براي مصاحبه ندارم
پس ما نمي تونيم کاري کنيم اما باز يه خلاصه مقاله براتون مي فرستيم
ما رو ببخشيد
حداقل بايد چند کلمه مي گفتي ،چرا ردشون کردي ؟ من نمي دونم چي فکر مي کني
بيا بريم تو ،بورا و سونگ ري منتظر مونن
تو نخواستي خارج درس بخوني ؟
چرا ؟
چرا اينکارو کردي ؟
به خاطر من ،نه ؟
اينطوري نيست
منظورت چيه که اينطوري نيست ؟
به هر حال ،دليلي نداري که يه همچين فرصتي رو از دست بدي
! بورا
چرا مثل يه ابله رفتار مي کني ؟
من چيم ؟
بيماري من چقدر مهمه که تو به خاطرش زندگيت رو ول کردي ؟
بورا
من هيچوقت نخواستم برم خارج درس بخونم
به خصوص حالا ،تو برام مهم تر از درس خوندن توي آمريکايي
تو اينو مي دوني
بورا ،بزار دربارش جنگ نکنيم ،باشه ؟
تو خيلي خوب مي دوني که من ديگه زياد نمي مونم
به هر حال من خيلي زود مي ميرم
چرا تو هم بايد زندگيت رو ول کني ؟
کي گفته تو ميميري؟
کي گفته که تو خواهي مُرد ؟
تو نمي توني بميري
هيچوقت اجازه نمي دم اين اتفاق بيفته
اگه عمدا نمي خواي منو عصباني کني ديگه اين حرفا رو نزن
مرگ ...حتي بهش فکر نکن
No comments yet. Be the first to leave one.