The first 200 lines.
من بايد برم خونه و لباسم رو عوض کنم
خب نرو
من بايد الان برم
پنج دقيقه فقط 5 دقيقه بيشتر بمون
هيس
اونا ميدونن تو اينجايي
نخوابي
نه نميخوابم
صبح بخير
صبح بخير
ميدوني شکسپير درباره ي وقت شناسي چي ميگه؟
سه ساعت زودتر اومدن بهتر از يک دقيقه دير کردنه
خب دست من به موقع روي در بود
خب ما بالاخره رسيديم به آخرش
من هر کاري که ميتونستم براتون انجام دادم حالا ديگه شما بايد بريد بيرون و با خودتون فکر کنيد
وقتشه که پرواز کنيد يا بميريد پيشرفت کنيد يا اينکه در جا بزنيد
هنوزم داريد از آريست تلس دفاع ميکنيد آقاي زيمت
بالا يا پايين صفر يا يک درست يا غلط پرواز کردن يا مردن
ميدونستيد که شما برده ي منطق دوتايي هستي؟
منطق يعني چي؟
يعني همون علم دليل و برهان
يا اگه بخواييم دقيق تر بگيم
قدرت ذهن براي قضاوت
کردن از روي اصل و قاعده ي محکم و کلي اعتبار
منطق
بعد از 10 هزار سال از تجربه ي زندگي کردن بشر باقي مونده
بهترين راه براي گذروندن روز هامونه
گرچه هنوزم اين منطق خيلي شب ها به کار آدم نمياد
اوه درسته من ديشب توي تختم يه خط جمله ي خوب خوندم
که ميخواستم بهش اشاره کنم
قضيه ي فلسفه براي زندگي مثل جلق زدن براي سکسه
خوبه حداقلش اينه که تو يه چيزي خوندي
خب اين جمله يه موضوع جالب رو بهمون نشون ميده
اونم اينه که فلسفه خيلي تغيير خاصي توي زندگي مردم ايجاد نميکنه يعني راستش کمک زيادي به مردم نميکنه
منظورم اينه که آقاي زيمت ميشه گفت که خيلي از مردم
هرگز چيزي درباره ي فلسفه توي زندگيشون مطالعه نکردن
اگه بيشتر مردم توي زندگيشون به خوبي رفتار ميکردن من اون قضيه ي ميمون رو مطرح نميکردم
منظورم اينه که برمنباي عقيده و مرام و منش بي روح و مرده ي يک سري آيا اون کارش درست بود؟
تعريف وجود و هستي معني دار؟
اگه ما واقعا ميخواييم درباره ي بيشتر مردم حرف بزنيم
اکثر مردم کل روزشون رو مثل اردک راه ميرن
و خوردني ها رو فرو ميکنن توي مري خودشون
خيلي از مردم عقل دارن
اما اون ها نميتونن مشکلات پيچيده ي زندگيشون رو
وقتي که يه بشر بالغ ميشن حل بکنن
بيشتر مردم وقتي که 40 سالشون ميشه شروع ميکنن به چاق شدن و مزخرف گويي
حداقل توي ذهنشون يه جورايي ديوونه اند
خوشبختانه شما مثل بيشتر آدم ها نيستيد
خب براي شما يه شانسي وجود داره
که آلودگي هاي دنيا رو بزداييد
و بتونيد حقيقت عميق و واقعي همه چيز رو بينيد
به خاطر همينه که ما کل سال گذشته رو صرف
قوي کردن ذهن شما با چيزهايي
که توسط بهترين مغزها توي تاريخ استفاده ميشه کرديم
مثل دکارت نيوتن ويتنستاين تا بتونيم توي تخيلاتشون کاوش کنيم
که چه چيزي باعث محدوديت اون ها براي اکتشاف توي اين دنياي جسماني بوده
آيا دوست داريد به خاطر بياريد يه سري از اون آزمايشات استدلالي مورد علاقتون رو و درباره اش حرف بزنيد؟
برهان ميمون بيکران
برهان ميمون لايتناهي
يه شيوه ي سنتي و کلاسيک براي پر کردن ذهن شما براي مفهوم بيکران و لايتناهي
اينکه خيلي ادامه دار بود که يه ميمون رو بذاريم پشت ماشين تحرير
و اجازه بديم بهش تا دکمه ها رو تا ابد فشار بده
و اون سرانجام يقينا و کاملا به صورت تصادفي کل نمايشنامه ي هملت رو کلمه به کلمه تايپ کرد
منظورم اينه که شانس هم وجود داشته اما اون همه ي کلمات مناسب رو در يک سطر نوشته بود
اونم فقط در يک روز فرصتي که بهش داده شده بود
اما به خاطر ابديت در طول زمان بدون محدوديت
هر واقعه اي يه سري
احتمال رياضيات حقيقي داره که واقعا براش رخ ميده
ديگه کي ميخواد حرف بزنه؟
من از اون مشکل واگن باري خوشم مياد
يه واگن باري خارج از کنترل با سرعت داره مياد سمت 5 آدمي که
به خط آهن بسته شدن
اما تو ميتوني اهرم رو بکشي
و واگن رو منحرف کني به اون يکي خط آهني
که فقط يه نفر زير گرفته بشه
آيا تو اين کار رو ميکني؟
اگه بخواييم يه کاري کنيم که سودمند باشه
ميتونم بگم که کار درستي کرديم که اجازه داديم يه نفر بميره و با اين کار جون 5 نفر رو نجات داديم
اما اگه شرايطمون يه کمي فرق ميکرد چي؟
اين بار ديگه اهرمي وجود نداره که بخواي واگن رو منحرف کني
اما يه مرد چاقي هست که کنار خط آهن وايساده
و تو به اين نتيجه رسيدي که اون به اندازه ي کافي وزنش زياد هست که
واگن رو از خط خارج کنه
آيا تو اون رو هل ميدي جلوي واگن؟
قطعا که نه
چرا اين به نظرت به اندازه ي نمونه ي اول قابل قبول نيست؟
تو که هنوزم داري يه نفر رو قرباني ميکني تا 5 نفر رو نجات بدي
هر جفتشون غلطن
خودتون رو با حساب کتاب و دو دو تا چهار تا گول نزنيد
هر جفت اين راه ها قتل به حساب ميان
کس ديگه اي ميخواد چيزي بگه؟
پارادوکس خوش و سعادت ناداني
تو از بلندترين برج توي ياکارتا مرکز جاکارتا آويزوني
هزاران پا تا پايين فاصله هست و اگه تو بيفتي ميميري
بنابراين تو زنگ ميزني به 3 تا از بهترين دوستات تا بيان براي کمک
اونا به سرعت ميان که نجاتت بدن
اما اونا ميترسن که اگه سعي کنن که تو رو بکشن بالا ممکنه خودشون به پايين کشيده بشن
پس اونا ميرن عقب
تو ميفتي
و زنده ميموني
اما آيا تو آرزو ميکردي که اي کاش اونا رو بابت دوستيشون امتحان نميکردي؟
الان ديگه تو ميدوني نميتوني روشون حساب کني
وقتي که توي موقعيت بحراني مرگ قرار ميگيري
بهتر نبود که تو همونجور بي خبر ميموندي و فکر ميکردي که اونا دوستاي خوبي هستند و
و تا ابد باهاشون دوست ميموندي؟
من دوست داشتم که حقيقت رو بدونم
رفاقتت رو تموم ميکني و ازشون رد ميشي و دوستاي جديد پيدا ميکني
خب اون وقت از يه برج ديگه خواستي بيفتي چي
خبر خوب اينه که
گرچه ما رسيديم به جايي که راه هامون از هم جدا ميشه
هيچ کدوم از شما اينجا رو بدون داشتن گواهي و مدرکي که بتونه توي دنيا موفق بشه ترک نميکنيد
شما همتون به خوبي آماده شديد که ادامه بديد و بريد به دانشگاه
و يه عضو شاد و پر انرژي براي
جامعه ي صنعتي قرن بيست و يکم باشيد
از سويي ديگر اگه جامعه اي وجود نداشته باشه چي؟
چي ميشه اگه گواهي ومدرکي که گرفتيد چيزي نباشه که شما انتظار داشتيد؟
و تمام انتظاراتي که داشتيد کلا بي معني بشه؟
من ميدونم سخته که تصور کنيد تمام چيزهايي رو که بر پايه ي
اون برنامه هاتون رو پايه ريزي کرديد تنها با يه ضربه ي کوچيک از بين بره
اما اين اتفاق قبلا افتاده و ميتونه دوباره هم رخ بده
پس بياييد يه کارهايي بکنيم و تغييراتي ايجاد کنيم
من براي آخرين بار بهتون يه آزمايش خوب پرنشاط پيشنهاد ميکنم
يه آزمايش فکري پاياني براي آخرين جلسه ي درسي که با هم داريم
يه چيزي در مقياس بزرگ يه چيزي که خيلي لذت بخشه
بياييد يه واقعه ي ناگوار جهاني رو مجسم کنيم
که تو اين واقعه ما بايد سعي کنيم که ببنيم چطور بايد زنده بمونيم
آه ميدونيد آخرين روز سال معمولا
براي مقاطع بالايي يه جورايي رسمه که بهشون خوش بگذره
به نظر مياد که اصلا لذتي در کار نيست
آه ميدوني آخرين روز سال مدرسه
يه روزيه که من هنوزم ميتونم دانش آموزها رو بندازم و بهشون نمره ندم
يا حداقل اينکه نمرشون رو کم تر کنم
به دليل امتناع از شرکت توي کار گروهي
اين چيزيه که کتاب هاي راهنماي علمي ميگن
خب ما درباره ي چه مدل واقعه ي ناگوار داريم حرف ميزنيم؟
انفجار اشعه ي گاما يه بيماري همه گير يا فوران يه آتشفشان بزرگ
يا يه تغيير ناگهاني در چرخش محور زمين يا يه ماده ي چسبنده ي خاکستري؟
صبر کن چيپس به اون هم مي رسيم
خب در رابطه با چيه؟ بيولوژيکيه؟ در رابطه با زمين شناسيه هواشناسيه يا گرماي هسته ايه؟
بذار مثل متد مدرسه هاي قديمي بهت بگم اين واقعه اتميه
حاضريد؟ آماده بشيد
فکر کنيد
قطعا راديولوژيکيه و داره اين وري مياد
ببخشيد ولي ما توي پرامبانان چيکار داريم ميکنيم؟ Prambanan يه معبد هندو متعلق به قرن 9 در جاواي مرکزي اندونزي است
يه گردش علميه
همگي خوب گوش کنيد ما قراره توي اين پناهگاه تقويت شده اي که اينجاست پناه بگيريم
ميبينيد يه مشکلي هست
ما يه گروه 21 نفره هستيم اما اين پناهگاه فقط براي 10 نفر ساخته شده
خب پس ما تخت ها و جيره بندي هامون رو با هم تقسيم ميکنيم
اين کار شدني نيست بذاريد نشون بدم چرا
شما نميتونيد اکسيژن رو تقسيم کنيد هر سانتيمتر مکعب از هواي تنفسي اينجا
وقتي که در بسته شد از اين تانک هاي فشرده مياد بيرون
اين مکان جوري مهندسي شده که فقط ميتونه 10 نفر رو براي
يک سال درون خودش محافظت بکنه
حتي اگه يه نفر بيشتر آدم باشه اينجا يعني اينکه شما به خاطر هيپوکسي ميميريد هيپوکسي يعني کمبود اکسيژن در بافت هاي بدن
اگه شما سعي کنيد کس ديگه اي رو بياريد اينجا شما همگي خفه ميشيد
درجه ي حرارت از نقطه نظر تاثير گذاري 10 ميليون درجه است
ما احتمالا فقط يک ساعت وقت داريم قبل از اينکه باد شروع کنه ذرات رو با خودش بياره اين طرف
اين يه واقعه ي راديولوژيکيه که رخ داده و تمام حوزه ي
جهان رو چيزهايي که درش هست رو دربرگفته ما بايد يک سال کامل رو داخل اين پناهگاه باشيم
پناهگاهي که مجهز به يه ژنراتور و عرضه ي سوخته که باعث ميشه اين همه مدت بتونه دوام بياره
يعني اينکه شما بايد تصميم بگيريد
چه کسي به اندازه ي کافي ارزش داره تا از اين منابع محدودمون استفاده کنه
من با هزار تا از پناهگاه هاي سرتاسر دنيا پيمان بستم
که 10 نفر توي هر پناهگاهي جمع بشن که ميشه کلا 10 هزار نفر از گونه هاي بشر
تا اينکه نسل بشر رو مجددا راه اندازي کنن
ببخشيد منظورت اينه که ما بايد کسايي رو که قراره برن به پناهگاه
و کساني که بايد بمون بيرون و بميرن رو انتخاب کنيم؟ چون اگه اين آزمايشيه که ما بايد توش شرکت کنيم من نيستم
خب تو مجبوري
من اين کار رو نميکنم اين کار تنفر آوره
اين يه مدل شبه علمه يعني يه مجموعه از تئوري ها و فرضيه هايي که به غلط علمي قلمداد ميشه
که يه گروه از نازي ها در حدود سال 1939 روياي انجام دادنش رو توي يه باغ بزرگ در سر مي پروروندن
اين يه آزمايش اصلاح نژاد نيست
هدف اين آزمايش بهبود بخشيدن به نژاد بشر نيست
بلکه هدف از اين آزمايش نجات نسل بشره
يعني اينکه تعهد داشتن به يه برهان مهم نيست که چقدر دردآور باشه
من نميپذيرم
خب پس ما ميشيم 20 نفر به جاي اينکه بيست و يک نفر باشيم و بعد کم بشيم و 10 نفر شيم
وقتي که ذرات داغ هسته اي
پوستت رو ميسوزونه و اعضاي بدنت شروع به از بين رفتن به خاطر مسموميت راديو اکتويته ميشه
سعي کن فرياد نزني
خب فکر کنم من هم هستم باهاتون
ببخشيد ولي فکر کنم اين آزمايش مناسب من نيست پس
گرفتن نمره ي الف مثبت همونطور که در طول ترمهايي که گذشته ديديد
واقعا يه چيز بسيار نادريه عملا ميشه گفت يه چيز افسانه ايه
و نمره ي الف مثبت هرگز توي تاريخ سابقه نداشته که در اين بخش از گروه آموزشي داده بشه
پس بايد بپرسم که چه حالي داره اگه بدوني
تو ميتونستي اولين کسي باشي که نمره ي الف مثبت ميگيره اگه از اون در نميرفتي بيرون؟
رشوه خواري شيوه ي مورد علاقه ي من براي مذاکره کردن نيست
پس نظرت درباره ي همدردي چيه؟
بذار بگم اگه با رفتن تو کس ديگه اي تقاص بده چي
تفاوت نمره ي الف با الف مثبت خيلي
زندگي تو رو تغيير نميده اما براي مثال جيمز؟
اگه نمره اش از بي منفي به سي مثبت تقليل پيدا کنه چي
اين موضوع احتمالا آدماي سخت گير توي دفتر پذيرش دانشگاه کورنل رو يکمي اذيت ميکنه
شما داريد بررسي و ديد اعضاي هيئت علمي دانشگاه رو به خطر ميندازيد که من رو اينجا نگه داريد؟
من يه عقل گرا هستم
من ميدونم که من به بهترين شاگردم نياز دارم که توي کلاس بمونه
اگه من ميخوام يه آزمايش فکري داشته باشم
و ازش بيشترين عملکرد و نتيجه رو بگيرم
No comments yet. Be the first to leave one.