The first 200 lines.
چون جلویِ بچه ها بودیم نمیخواستم اینو بگیم،
اما اون کاری که کردی...
جُرم محسوب میشه
چند بار باید بهت بگم؟
اون موقع عقلم سرجاش نبود
بخاطر اینکه عصبانی بودم رفتم دیدنش
هیچ کاری نکردم و اومدم بیرون
دروغ نگو ته یانگ همه چی رو بهم گفت
تو دوبار میخواستی اونکارو کنی و موفق نشدی
فکر میکنی نمیدونم خیلی قبل تر از اون رفتی دیدنش...
و ماسک اکسیژنش رو برداشتی؟
چی گفتی؟ منظورت چیه؟
من کِی ماسک اکسیژنش رو برداشتم؟
من فقط رفتم بیمارستان...
اما بعد از اینکه ته یانگ فهمید، فرار کردم
من هیچ کاری نکردم
واقعا داری راستشو میگی؟
دارم ازت میپرسم،
واقعا راستشو میگی؟
فقط همون یه بار رفتی تو اتاقِ پدرم؟
همون موقع که گیر افتادی؟
آره. از چیزی که قبل از اون اتفاق افتاده خبر ندارم
قسم میخورم اولین بارم بود
پس یعنی کارِ یه نفر دیگه بوده
کسی که واقعا میخواسته...
پدر رو بُکشه
اون کی میتونه باشه؟
کی میخواسته رئیس کوین رو بُکشه؟
یکی هست
یه نفر
یه کم از همون سوشی که دوست داشتی برات خریدم
امروز خیلی سختی کشیدی اینو بخور تا قُوت بگیری
این خیلی کار پَست و کَثیفیه من دیگه نمیتونم اینکارو کنم
16 درصد از سهام مالِ مامانمه
چرا باید کنار بابام بمونم و مثل یه گَدا بهش التماس کنم؟
فقط میخوام بی خیال سهام ها بشم...
و با پولِ بابام تو ناز و نعمت زندگی کنم
یادت رفته اون سهام ها چه ارزشی دارن؟
اگه مادرت نمیمُرد اون سهام ها بهت نمیرسید
اما حالا تو میخوای بیخیالشون بشی؟
پس باید چیکار کنم؟ دیگه بازی تموم شده
مامان با خواست خودش رفت،
اما بابام اسمَمو تو شجره نامه خانوادگیش ثبت نکرد
چطور میتونم حریفِ پسرِ واقعیش بشم؟
تا الان، به هر قیمتی که شده تونستم پیشِ بابام بمونم
بابا از این به بعد اهمیت نمیده...
مگر اینکه بمیرم
میخوام همه چی رو همینجا تموم کنم، فهمیدی؟
اگه همینجا تمومش کنی، یه چیز بدست میاری،
اما اگه یه کم دیگه صبر کنی، میتونی 10 چیز دیگه بدست بیاری
کدومش رو میخوای انتخاب کنی؟
تو مگه چه قدرتی داری که میخوای همچین کار فوق العاده ای کنی؟
من نه
ما اینکارو می کنیم
ما؟
راجبِ کی حرف میزنی؟
اگه جو اِری میخواد یه چیزی بزرگتر از ازدواج کردن با تو بدست بیاره،
ممکنه رئیس تو خطر باشه
بهم بگو منظورت از "ما" کیه؟
هیچوقت نباید...
راجب این قضیه به کَسی بگی
فکر می کنی احمقم؟ بهم بگو، اون کیه؟
یادت میاد پارسال وقتی شعبه پکن رو تاسیس کردیم...
بخاطر اینکه سهامدارایِ بزرگ...
سهام ترجیحی رو تمدید کردن کُلی پول گیرِمون اومد؟
شنیدم اونا بیشتر از 30 درصد سهام رو گرفتن
خب که چی؟
اگه تا آخرِ امسال لیستش رو درست نکنیم،
مجبوریم بخاطر همه ـشون یه جا غرامت بدیم
اما هیچ مشکلی نیس
شعبه پکن خوب دووم میاره
ما تو کره برای حق امتیاز بین شرکتا تو اولویتیم
درسته
هنوز هیچ مشکلی وجود نداره
منظورت چیه؟
منظورت از "هنوز" چیه؟
پس منظورت اینه که...
دیوونه شدی؟
اینطوری شرکت نابود میشه
شرکت نابود نمیشه، رئیس کوین نابود میشه
پس فقط تا اون موقع تحمل کن
اینطوری پول...
و چیزایِ با ارزش تر بدست میاری
چیزِ با ارزش تر؟
اون چیه؟
چیزی که سه سال پیش از دست دادی رو میتونی پَس بگیری
وقتی رو ری بهم میگفت شک داشتم
برای یه دختر اونکارا بیش از حد دقیق بود
مطمئنم یه همدست داره
پس نباید الان راجبِ این قضیه به پدرت بگیم؟
معلومه که باید بگیم
اما اول مدرک قطعی لازم داریم
اگه همونطور که گفتی یه نفر ماسکِ اکسیژن رو برداشته،
میتونیم دوربین های مداربسته بیمارستان رو چِک کنیم؟
همون موقع فیلما پاک شده بودن، واسه همین نتونستم ببینمش
دوباره چِکش می کنم
باشه
ته یانگ
تو تنها کسی هستی که باهاش نسبت خونی داره
حتی اگه برات سخته، کنارِش بمون
هر وقت به کمکم نیاز داشتی بهم بگو
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
حتما خیلی منتظر موندین
یه کم طول کشید که اینجا رو پیدا کنم چون قبلا اینجا نیومده بودم
ببخشید با اینکه مهمون ارزشمندی هستی مجبورت کردم برام چایی بیاری
خواهش میکنم
نمیدونستم چی دوست دارین، بخاطر همین چای برگ نیلوفر درست کردم
شنیدم برای بی خوابی خوبه
ممنون
بهت گفتم بیای اینجا...
که ازت بخوام کمکم کنی
بله، خیلی نگران شدم
حتما امروز خیلی اذیت شدین
همش بخاطر کمبودهامه
درک می کنم چرا ته یانگ میخواد وِلم کنه
وقتی بعد از 30 سال به عنوان پدر و پسر همدیگه رو دیدیم...
به جایِ اینکه باهاش خوب رفتار کنم فقط براش دردسر درست کردم
اما...
دلیل اینکه نمیتونم اِری رو وِل کنم...
بخاطر این نیست که نمیدونم چه جور شخصیتی داره
من اونُ 20 سال مثل دختر خودم بزرگش کردم
نمیتونم همینطوری وِلش کنم
درک میکنم، رئیس
این ممکنه برایِ من عشق یه طرفه باشه
اما میخوام تا آخر عمرم دِینم رو به مادرش اَدا کنم
پس...
لطفا ته یانگ رو متقاعد کن...
که برگرده پیشِ من
میدونین مدیر جونگ از بچگیش...
میخواسته بدونه پدر واقعیش کیه و دلش براش تنگ میشده؟
هر وقت ناپدریش باهاش بدجنسی میکرده،
همش تو ذهنش به شما فکر میکرده
این همه مدت بدون اینکه بدونی پدرت کیه چطور تونستی زندگی کنی؟
بعضی وقتا، خیلی خوبه
میتونم اونُ به عنوان یه آدم فوق العاده که تو ذهنمه، تصور کنم
قدیما...
فکر میکردم افسرِ پلیسی که همسایه ـمونه، پدرمه
اما الگوم الان تغییر کرده
الگوش، شما بودین
اون همیشه تو قلبش به شما فکر میکرده
نمیدونین وقتی فهمید شما پدر واقعیش هستین چقدر خوشحال شد
از اونجایی که پدر واقعیش هستین، اون هیچوقت شما رو ترک نمیکنه
لطفا بهش اعتماد کنید و یه کم بیشتر صبر کنید
تو تنها کسی هستی که باهاش نسبت خونی داره
حتی اگه برات سخته، کنارِش بمون
اتفاقی بهت برخورد کردم
و تو قلبم رو دزدیدی
اتفاقی چشمات رو دیدم
و اونا دلِ منو بُردن
اون موقع، هر جا میرفتم،
دخترایِ دانشگاه دنبالم میومدن
این اوجِ جوونیم بود
اگه بخاطرِ هونگ یونگ هه نبود،
میتونستم دی جیِ معروف برنامه "موزیک کمپ" بشم
"به چول سو" نه به چول سو = خواننده سابق و مجری رادیو که در برنامه موزیک کمپ بوده
"موزیک کمپِ لی شین مو"...
حالا شروع میشه
اوه دونگ کی. چی شده؟
قرارِ امروزت رو که یادت نرفته؟
بعد از ظهر بیا کلینیکم
قرار؟
اونی که اسمش چویی دِ سه یا هر چیز دیگه ای که هست، بذار ببینمش
باشه. یه قرار تعیین کن
هی، هونگ یونگ هه تو تنها کسی نیستی که شانس بهش رو کرده
از این به بعد شانس به منم رو میکنه
آه، عوضی!
چه سریع جور کردی
راستی، ازش عکس داری؟
باید از قبل خودمُ آماده کنم...
که بعد از دیدنش شوکه نشم
نگران نباش
اون موقع خیلی خوشکل بود، پس تو پیری هم خوشکله
حواست باشه خودت رو خوشتیپ کنی، اینطوری ازت نااُمید نمیشه
راستی، چون میخوایم یه کم مشروب بخوریم بذار ماشینت تو خونه بمونه
حق با اونه بعد از 30 سال میخوایم دوباره همدیگه رو ببینیم
باید امروز خوشتیپ باشم
خدا جونم، بچه یِ عزیزم
با دهن کوچیکِت،
مثل یه سنجابِ ناز غذات رو میجوی
بیا گوشتی که دوست داری اینجاس
مادر، شما هم باید بخورین
اون الان هفت سالشه. میتونه خودش بخوره
وقتی به سنِ من رسیدی، میتونی درک کنی
وقتی می بینم بچه ـم غذا میخوره...
بیشتر از موقعی که خودم میخورم، خوشحال میشم
هان گیول
بذار ازت یه سوال بپرسم
الان کی کنارِت نشسته؟
یون جو او...
مامان. اون مامانِ هان گیوله
آفرین، هان گیول دیگه غذاتو بخور
باشه، اونی
ای بابا چطور میتونی انقدر احمق باشی؟
چند بار باید بهت بگم؟
اگه به بابات رفته بودی، یه اشتباه رو چندبار تکرار نمیکردی
اگه یه بار دیگه یون جو اونی صداش بزنی، تنبیه ـت میکنم
بهت گفتم که گذشته ـت رو فراموش کن
فهمیدی؟
تو بلندتر از پدربزرگم حرف میزنی
نه، خودت بلندتر حرف میزنی
No comments yet. Be the first to leave one.