Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E39 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2018-01-29
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫چون جلویِ بچه ها بودیم ‫نمیخواستم اینو بگیم،

‫اما اون کاری که کردی...

‫جُرم محسوب میشه

‫چند بار باید بهت بگم؟

‫اون موقع عقلم سرجاش نبود

‫بخاطر اینکه عصبانی بودم رفتم دیدنش

‫هیچ کاری نکردم و اومدم بیرون

‫دروغ نگو ‫ته یانگ همه چی رو بهم گفت

‫تو دوبار میخواستی اونکارو کنی و موفق نشدی

‫فکر میکنی نمیدونم خیلی قبل تر از اون ‫رفتی دیدنش...

‫و ماسک اکسیژنش رو برداشتی؟

‫چی گفتی؟ ‫منظورت چیه؟

‫من کِی ماسک اکسیژنش رو برداشتم؟

‫من فقط رفتم بیمارستان...

‫اما بعد از اینکه ته یانگ فهمید، فرار کردم

‫من هیچ کاری نکردم

‫واقعا داری راستشو میگی؟

‫دارم ازت میپرسم،

‫واقعا راستشو میگی؟

‫فقط همون یه بار رفتی تو اتاقِ پدرم؟

‫همون موقع که گیر افتادی؟

‫آره. از چیزی که قبل از اون اتفاق افتاده ‫خبر ندارم

‫قسم میخورم اولین بارم بود

‫پس یعنی کارِ یه نفر دیگه بوده

‫کسی که واقعا میخواسته...

‫پدر رو بُکشه

‫اون کی میتونه باشه؟

‫کی میخواسته رئیس کوین رو بُکشه؟

‫یکی هست

‫یه نفر

‫یه کم از همون سوشی که دوست داشتی برات خریدم

‫امروز خیلی سختی کشیدی ‫اینو بخور تا قُوت بگیری

‫این خیلی کار پَست و کَثیفیه ‫من دیگه نمیتونم اینکارو کنم

‫16 درصد از سهام مالِ مامانمه

‫چرا باید کنار بابام بمونم ‫و مثل یه گَدا بهش التماس کنم؟

‫فقط میخوام بی خیال سهام ها بشم...

‫و با پولِ بابام تو ناز و نعمت زندگی کنم

‫یادت رفته اون سهام ها چه ارزشی دارن؟

‫اگه مادرت نمیمُرد ‫اون سهام ها بهت نمیرسید

‫اما حالا تو میخوای بیخیالشون بشی؟

‫پس باید چیکار کنم؟ ‫دیگه بازی تموم شده

‫مامان با خواست خودش رفت،

‫اما بابام اسمَمو تو شجره نامه خانوادگیش ثبت نکرد

‫چطور میتونم حریفِ پسرِ واقعیش بشم؟

‫تا الان، به هر قیمتی که شده تونستم پیشِ بابام بمونم

‫بابا از این به بعد اهمیت نمیده...

‫مگر اینکه بمیرم

‫میخوام همه چی رو همینجا تموم کنم، فهمیدی؟

‫اگه همینجا تمومش کنی، ‫یه چیز بدست میاری،

‫اما اگه یه کم دیگه صبر کنی، ‫میتونی 10 چیز دیگه بدست بیاری

‫کدومش رو میخوای انتخاب کنی؟

‫تو مگه چه قدرتی داری که ‫میخوای همچین کار فوق العاده ای کنی؟

‫من نه

‫ما اینکارو می کنیم

‫ما؟

‫راجبِ کی حرف میزنی؟

‫اگه جو اِری میخواد یه چیزی بزرگتر از ‫ازدواج کردن با تو بدست بیاره،

‫ممکنه رئیس تو خطر باشه

‫بهم بگو ‫منظورت از "ما" کیه؟

‫هیچوقت نباید...

‫راجب این قضیه به کَسی بگی

‫فکر می کنی احمقم؟ ‫بهم بگو، اون کیه؟

‫یادت میاد پارسال وقتی شعبه پکن رو تاسیس کردیم...

‫بخاطر اینکه سهامدارایِ بزرگ...

‫سهام ترجیحی رو تمدید کردن ‫کُلی پول گیرِمون اومد؟

‫شنیدم اونا بیشتر از 30 درصد سهام رو گرفتن

‫خب که چی؟

‫اگه تا آخرِ امسال لیستش رو درست نکنیم،

‫مجبوریم بخاطر همه ـشون یه جا غرامت بدیم

‫اما هیچ مشکلی نیس

‫شعبه پکن خوب دووم میاره

‫ما تو کره برای حق امتیاز بین شرکتا تو اولویتیم

‫درسته

‫هنوز هیچ مشکلی وجود نداره

‫منظورت چیه؟

‫منظورت از "هنوز" چیه؟

‫پس منظورت اینه که...

‫دیوونه شدی؟

‫اینطوری شرکت نابود میشه

‫شرکت نابود نمیشه، ‫رئیس کوین نابود میشه

‫پس فقط تا اون موقع تحمل کن

‫اینطوری پول...

‫و چیزایِ با ارزش تر بدست میاری

‫چیزِ با ارزش تر؟

‫اون چیه؟

‫چیزی که سه سال پیش ‫از دست دادی رو میتونی پَس بگیری

‫وقتی رو ری بهم میگفت شک داشتم

‫برای یه دختر اونکارا بیش از حد دقیق بود

‫مطمئنم یه همدست داره

‫پس نباید الان راجبِ این قضیه به پدرت بگیم؟

‫معلومه که باید بگیم

‫اما اول مدرک قطعی لازم داریم

‫اگه همونطور که گفتی یه نفر ماسکِ اکسیژن رو برداشته،

‫میتونیم دوربین های مداربسته بیمارستان رو چِک کنیم؟

‫همون موقع فیلما پاک شده بودن، ‫واسه همین نتونستم ببینمش

‫دوباره چِکش می کنم

‫باشه

‫ته یانگ

‫تو تنها کسی هستی که باهاش نسبت خونی داره

‫حتی اگه برات سخته، ‫کنارِش بمون

‫هر وقت به کمکم نیاز داشتی بهم بگو

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫حتما خیلی منتظر موندین

‫یه کم طول کشید که اینجا رو پیدا کنم ‫چون قبلا اینجا نیومده بودم

‫ببخشید با اینکه مهمون ارزشمندی هستی ‫مجبورت کردم برام چایی بیاری

‫خواهش میکنم

‫نمیدونستم چی دوست دارین، ‫بخاطر همین چای برگ نیلوفر درست کردم

‫شنیدم برای بی خوابی خوبه

‫ممنون

‫بهت گفتم بیای اینجا...

‫که ازت بخوام کمکم کنی

‫بله، خیلی نگران شدم

‫حتما امروز خیلی اذیت شدین

‫همش بخاطر کمبودهامه

‫درک می کنم چرا ته یانگ میخواد وِلم کنه

‫وقتی بعد از 30 سال ‫به عنوان پدر و پسر همدیگه رو دیدیم...

‫به جایِ اینکه باهاش خوب رفتار کنم ‫فقط براش دردسر درست کردم

‫اما...

‫دلیل اینکه نمیتونم اِری رو وِل کنم...

‫بخاطر این نیست که نمیدونم چه جور شخصیتی داره

‫من اونُ 20 سال مثل دختر خودم بزرگش کردم

‫نمیتونم همینطوری وِلش کنم

‫درک میکنم، رئیس

‫این ممکنه برایِ من عشق یه طرفه باشه

‫اما میخوام تا آخر عمرم ‫دِینم رو به مادرش اَدا کنم

‫پس...

‫لطفا ته یانگ رو متقاعد کن...

‫که برگرده پیشِ من

‫میدونین مدیر جونگ از بچگیش...

‫میخواسته بدونه پدر واقعیش کیه ‫و دلش براش تنگ میشده؟

‫هر وقت ناپدریش باهاش بدجنسی میکرده،

‫همش تو ذهنش به شما فکر میکرده

‫این همه مدت بدون اینکه بدونی پدرت کیه ‫چطور تونستی زندگی کنی؟

‫بعضی وقتا، خیلی خوبه

‫میتونم اونُ به عنوان یه آدم فوق العاده ‫که تو ذهنمه، تصور کنم

‫قدیما...

‫فکر میکردم ‫افسرِ پلیسی که همسایه ـمونه، پدرمه

‫اما الگوم الان تغییر کرده

‫الگوش، شما بودین

‫اون همیشه تو قلبش به شما فکر میکرده

‫نمیدونین وقتی فهمید شما پدر واقعیش هستین ‫چقدر خوشحال شد

‫از اونجایی که پدر واقعیش هستین، ‫اون هیچوقت شما رو ترک نمیکنه

‫لطفا بهش اعتماد کنید ‫و یه کم بیشتر صبر کنید

‫تو تنها کسی هستی که باهاش نسبت خونی داره

‫حتی اگه برات سخته، ‫کنارِش بمون

‫ اتفاقی بهت برخورد کردم

‫ و تو قلبم رو دزدیدی

‫ اتفاقی چشمات رو دیدم

‫ و اونا دلِ منو بُردن

‫اون موقع، هر جا میرفتم،

‫دخترایِ دانشگاه دنبالم میومدن

‫این اوجِ جوونیم بود

‫اگه بخاطرِ هونگ یونگ هه نبود،

‫میتونستم دی جیِ معروف برنامه "موزیک کمپ" بشم

‫"به چول سو" نه ‫ به چول سو = خواننده سابق و مجری رادیو ‫که در برنامه موزیک کمپ بوده

‫"موزیک کمپِ لی شین مو"...

‫حالا شروع میشه

‫اوه دونگ کی. چی شده؟

‫قرارِ امروزت رو که یادت نرفته؟

‫بعد از ظهر بیا کلینیکم

‫قرار؟

‫اونی که اسمش چویی دِ سه ‫یا هر چیز دیگه ای که هست، بذار ببینمش

‫باشه. یه قرار تعیین کن

‫هی، هونگ یونگ هه ‫تو تنها کسی نیستی که شانس بهش رو کرده

‫از این به بعد شانس به منم رو میکنه

‫آه، عوضی!

‫چه سریع جور کردی

‫راستی، ازش عکس داری؟

‫باید از قبل خودمُ آماده کنم...

‫که بعد از دیدنش شوکه نشم

‫نگران نباش

‫اون موقع خیلی خوشکل بود، ‫پس تو پیری هم خوشکله

‫حواست باشه خودت رو خوشتیپ کنی، ‫اینطوری ازت نااُمید نمیشه

‫راستی، چون میخوایم یه کم مشروب بخوریم ‫بذار ماشینت تو خونه بمونه

‫حق با اونه ‫بعد از 30 سال میخوایم دوباره همدیگه رو ببینیم

‫باید امروز خوشتیپ باشم

‫خدا جونم، بچه یِ عزیزم

‫با دهن کوچیکِت،

‫مثل یه سنجابِ ناز غذات رو میجوی

‫بیا گوشتی که دوست داری اینجاس

‫مادر، شما هم باید بخورین

‫اون الان هفت سالشه. میتونه خودش بخوره

‫وقتی به سنِ من رسیدی، ‫میتونی درک کنی

‫وقتی می بینم بچه ـم غذا میخوره...

‫بیشتر از موقعی که خودم میخورم، خوشحال میشم

‫هان گیول

‫بذار ازت یه سوال بپرسم

‫الان کی کنارِت نشسته؟

‫یون جو او...

‫مامان. اون مامانِ هان گیوله

‫آفرین، هان گیول ‫دیگه غذاتو بخور

‫باشه، اونی

‫ای بابا ‫چطور میتونی انقدر احمق باشی؟

‫چند بار باید بهت بگم؟

‫اگه به بابات رفته بودی، ‫یه اشتباه رو چندبار تکرار نمیکردی

‫اگه یه بار دیگه یون جو اونی صداش بزنی، ‫تنبیه ـت میکنم

‫بهت گفتم که گذشته ـت رو فراموش کن

‫فهمیدی؟

‫تو بلندتر از پدربزرگم حرف میزنی

‫نه، خودت بلندتر حرف میزنی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left