The first 200 lines.
تو همه كار كردي ...ميتوني فكر كني
.هنوزم به خونه نزديك نشدي
چرا هنوز اينجايي ،سَم؟
.من به يه دليلي اينجام
كجايي؟
،از 870 به آلفا يك .يه چاقو كشي تو كتابخونه اتفاق افتاده
.مظنون تو پيستِ "وينتون"گير افتاده
.خوب، بريم كارو تموم كنيم
.غير مسلح؟اين آدما منشي يه كتابدار رو كشتن
...ما بايد همينجا منتظر گروه پشتيباني باشيم
ميخواي بهمون بگي كه براي كي كار ميكني و ما اين گناه كوچيكت رو فراموش كنيم؟
بيا!چيزي ميخواي؟
ميخواي برامون درباره برادر هاي مورتون صحبت كني؟
.اسلحه اتو بنداز
.جوون جايي نميتوني بري
.
.
.
.
.كودن، احمق، و خيلي بي ملاحظه بودن
.مثل اينكه مورتون ميخواسته تموم شهرو بهم بريزه
.با يه خانوم اينجوري رفتار نمي كنن
بهترين سرنخمون توي گروه بودن و .اونها كشتنش و فرار كردن
.ما الان هيچي نداريم
.نميخوام بگم هيچي نداريم ، رئيس
.پليس،دستتو بزار رو سرت و رو زانوهات بشين
.صدامو شنيدي - .دستها،زانوها،مثل گل آفتابگردون -
.من پول اين اتاقو دادم
...پدر
!لعنتي...منظورم اينه كه... لعنت
.پدرت رفته،سَمي
...اون نميخواست كه
.ولي مجبور شد
...دوباره بزنه به جاده،فقط .برگرد به جاده
.ولي دوستمون داره
.و تو دوباره خواهي ديدش
لطفاً... ميتونم با همسرم تماس بگيرم؟
.اسم من سَم تيلورهِ
.من تصادف کردم سال 1973 به هوش اومدم
ديوونه شدم؟تو کما هستم؟ يا اينکه در زمان به عقب برگشتم؟
هر اتفاقي که افتاده باشه ،مثل اينه که .من تو يه سياره ي ديگه باشم
حالا من بايد دنبال يه دليل باشم تا بتونم .برگردم خونه
..:: زندگي در مريخ ::.. :: قسمت پاياني از فصل اول ::
.: مترجم : عابد :. alinejad_emrooz
.پدرت رفته،سَمي
...ولي دوستمون داره
.و تو دوباره خواهي ديدش
.اينجا نبودي
.تو اينو باورت نميشه
ميدوني اوني كه تو هتل گرفتيم كيه؟
.پدرمه
مظنوني كه دستگير كرديد؟
!اون از تو جوونتره
!اون پدرمه
،ميدوني كه من دنبال يه جواب ميگشتم ...كه چرا اينجام و
.و چطوري بايد برگردم
.شايد جوابو پيدا كردم
خُب،بايد بريم و با هم صحبت كنيم؟
.فكر كنم ما بايد بهش مقداري زمان بديم
.اون...آم...احساس ناخوشي ميكنه
ميخواي بهش شيرو كيك بديم؟
.اون يارو بيگناه
.ما چيزي ازش پيدا نكرديم ...تو اتاق هم چيزي پيدا نكرديم
بهش نگاه كن،اون تو يه زمان اشتباه تو يه جاي .اشتباه بوده،فقط همين
تو مثل اينكه حواست به كلاس نبوده؟
مثل اينكه جايگاهتو فراموش كردي،پاسبان؟
تو همون پسري هستي كه ميخواست استفان وارن رو بگيره،يادته؟
وقتي يه كوسه ي بزرگ پير
در بالاي يه نردبون جنايي وايستاده
.بقيه ي ماهيهاي كوچيك آشفته ميشن
.اونها هم ميخوان برن بالا
.اين استعاره خيلي درهمه
.كوسه ي بزرگ رفته
و بقيه ميخوان غذاشون رو رو زمين بخورن و .من دارم بهت ميگم
.منهم نميدونم كه چندتا ماهي تو تالابم هست
ميشه تموم كني؟
،ببين،ما يه گروه خلاف ديگه تو شهر داريم .مورتونها
.اونها به دنبال زوري بودن كه وارن بهشون داده بود
.الان،مورتونها پشت اين چاقو كشي صبح هستن
و ما فقط اونارو به سمت پنجره ي جلويي ساختمان .تو خيابان "راوِر" پلاك 6 ميبريم
،اگه اون مرد بيگناه باشه چيكار بايد بكنيم
.كي رو ما به دلايلي بازداشت كرديم
.ما اين خلافكارو قيبل از اينكه گنده بشه گرفتيم ،سَم
داري اشتباه ميكني.ما تنها راهمون اينه كه صبر كنيم .تا پيدا كرده ها و ازدست داده هامون رو پيدا كنيم
تو از من ميخواي برم پايين و اونو براي تو گرم كنم،رئيس؟
،خوب بهم گوش كن ...اگه يه مو از سرش كم بشه
.من ميتونم اول با اون صحبت كنم
.اين خيلي جالبه - دوباره برم؟ -
برو
،اون خانم مرحله به مرحله ميره ...اون وقتي وايستاد
.خُب،اون يه كارت مرده است ،اون
اين ديگه براي من درسه،هيچوقت سعي نكنم .ذهن پليسارو بخونم
بازجويي روانيه،مگه نه؟ .اون كار بچـ...بچـ...بچه گانه است
.جنبي
.فكر جانبي،كريس
افسر ارشدي؟
.اون ارشد نيست
شما دو تا شرح بديد؟ هر دو تيلور هستيد؟
.اَه،خوشوقتم - .كسي "اِستر رانزن" رو صدا كرد -
،خوب،آقاي تيلور مورتون رو ميشناسي؟
.به اين دو تا نگاه كن
."جِي باروز و دَني هاتكينز" .هردو شون براي اون كار ميكردن
.متاسفم،قربان. نظري ندارم
.مورتوني ها دو تا كار خلاف بزرگ تو اين شهر ميكنن
.دنبال شانسن تا زمان بزرگي براي خودشون بسازن
مشكل اينجاست كه،وقتي ميخوان زمان بزرگي براي .خودشون درست كنن در رادار من قرار ميگيرن
.اونها دارن بزرگ ميشن .ماهي كوچيك بالاخره بزرگ ميشه
.به غذا،سرعت و سختي نياز دارن
،نكته اينجاست مورتونها دارن كثافت كاري ميكنن
،و من ميخوام جلوشون رو از كثافت كاري بگيرم ...و تو
.بايد بهم كمك كني
،من محصولات پاك و تميز ميفروشم .خانه به خانه،من براي آدمي به اسم آقاي "بِلمونت"كار ميكنم
.سر پرست منطقه اي .ميتوني باهاش تماس بگيري
.نگران نباش،آقاي تيلور
فقط به ما بگو دقيقاً تو اتاق شماره ي 16 هتل .پارك ويكتوريا چيكار ميكردي
،من اميدوار بودم يه قرداد با مدرسه ببندم ...من تغييرش دادم
.بعد تو يه اتاق تو هتلي 4 كيلومتر دورتر از خونه ات رزرو كردي
.بهترين مكان براي ملاقات با يه مشتريه
چي، من فكر كردم اون ميخواسته امكانات .يه چايي ساز رو به درستي آزمايش كنه
ولي ما بايد ازش بپرسيم،بازرس؟
.من يه اجاره نشينم
دارم سعي ميكنم كه مطالبات صاحبخونه ام رو .ظرف يك هفته و يا بيشتر صاف كنم
.پس نميتوني اجاره ات رو پرداخت كني
.ولي ميتوني هزينه هاي اتاق هتل رو پرداخت كني
.اين فقط يه فرضه
من ميتونم اين فرض رو تا زماني كه .به جواب برسم نگه دارم،آقاي تيلور
چون،طبق قانون،ميدوني كه من چقدر ميتونم تورو اينجا نگه دارم؟
.بيشتر از اون چيزي كه فكرشو بكني
.بزار دوباره شروع كنيم
.من ورق بازي ميكنم
...آدمهاي تو عكسهاتون
.اونها با من سر يه ميز بازي تو هتل نشسته بودن
بفرما
.ولي من كلاه بردار نيستم .اون فقط يه ورق بازي بود
و برادرهاي مورتون هم اونجا بودن؟
.نه،هيچ مورتوني اونجا نبود
هر كي براي خودش يه اتاق گرفت و منهم ميخواستم .ظاهر رو حفظ كنم
من داشتم آماده ميشدم كه برم .يه دفعه شما اومديد
پس تو فقط پايانش درگير شدي؟ ميدوني چيز ديگه اي هم نبوده؟
خوب چي گفتي؟ما بايد بزاريم نجيبها برن،سَم؟
.منهم يه بچه ي كوچيك به اسم سَم دارم
.من وقتي اسم سَم مياد حالم بد ميشه
اون چجوريه،بچه ات؟
...آه،خيلي شلوغه،اينجاش
،ميدوني يه كوچولو مثل منگنه ميمونه .چيزيه كه ميدونيم
.آقاي بلمونت- محصولات پاكه-چك كردم
خوب اون مثل كسي ميمونه كه ورقي كه تو دستش داره .وقتي ميندازه مردم ميفهمن اشتباه ميكنن
.بزار آزادش كنيم
.كسي ميتونه...برش گردونه
...من هميشه مي تونستم
،"اون از چشم تو "پي پي لانگ اِستايكه
.ولي اون هنوز تنها چيزيه كه ما داريم
.خونشو ميگرديم
.تو اصلاً زنگ نزدي .اضطراب گرفتم
.متاسفم،عزيزم
.اين پليسها ميخوان خونه رو بگردن
.نميخوايد دست بديد - .شما -
همديگه رو ديديد؟
بازرس...بولان؟ - تيلور -
.ما طي يه دزدي در ارتباط بوديم ...و
من ميدونستم اگه من اسم واقعيمو بگم ...كمي گيج كننده است،پس
.من يه اسم مستعار حرفه اي انتخاب كردم
.تموم شد،عزيزم .اون واقعاً اينطوري فكر ميكنه
.عقربه بزرگه هميشه رو 12 گير ميكنه
.من درستش كنم
.تو هرگز نميكني
.اون برامون سخت كار ميكنه
...اون هميشه تو. جاده است،ولي
،ولي اولين كاري كه وقتي برمي گرده خونه انجام ميده ...گل براي من و
.يه هديه هم براي سَمي مياره
،وقتي من...كوچيك بودم .پدرم يه مدت دور از ما كار ميكرد
.من هم به جايي كه اون ژاكتش رو آويزون ميكرد نگاه ميكردم
.اون بيشتر از چيزهاي ديگه كه تو دنيا بودن منو تحريك ميكرد
.من بايد برم و ببينم اگه حق با اونه
چرا تو پول براي من هزينه كردي؟
.تو كاري نكردي
تو فكر ميكني من بايد ژاكتت رو بگردم؟
،اونها قبلاً اينكارو كردن ...تو
چرا نه؟
.خوب،وقت پليس رو غير عادي به هدر دادي
نه دقيقاً
.زنش يه مقدار حق داشت
.نميخواستم فكر كنه كه دارم مجبورش ميكنم كه كاري كنه
.احمقانه است
نكن رئيس،ميتونيم الان با صلح از اينجا بريم،ها؟
.به هر حال فكر ميكنم اون مثل تو بود
.هِي،ميتونستي يه مدتي بخوابونيش
.تو هم تيلوري .اون تو خانواده نگه دار
اونحا هميشه چيزي بوده كه نگاه كني .اگه بدوني كه كجارو نگاه كني
.من اينو ميدونم
.اون اينو براي من ميخوند
.منظورم پدرمه
بچه هاي كوچيك از اين براي نشان لاي كتاب استفاده .مي كنن،كه تا چه قسمتي از كتاب رو خوندن
خوب؟
مثل بازي،رفتن به كتابخونه وابسته به موقعيته،كه چي؟
.قمار بازها خيلي خسيسن
.شايد ويك تيلور چيزي نميدونه
.ولي يكي تو مدار كوچيكش ميتونه
.ميتونه تنها پيوند ما به مورتونها باشه
.اون يه تصور واهيه
No comments yet. Be the first to leave one.