The first 200 lines.
سلام
بیا
هی، من تو رو میشناسم - میتونی بهم کمک کنی؟ -
آره - اونجا رو بگیر -
اینجا؟ خدایا. آره - میتونی احساسش کنی؟ همینطوری بکش -
اوه، وای. آره - !گرفتیش؟ بزرگه -
آره - ای وای -
اوه
!اوه - !اووه -
...اوه! چـ
سلام، خوشگله - فکر نمی کنم اون ماهی رودخونهای باشه -
فکر میکنم احتمالاً باید اون رو پرت کنی بره، نه؟
!آه-آه
به ماهی من دست نزن - باید برگرده -
گفتم نکن
...وای
خدا؟
لطفاً بهم نگو که منتظر یه پیرمرد سفیدپوست بودی
هوم؟
حالا باید کمی صحبت کنیم
توی دردسر افتادم؟
چرا دیگه به کلیسا نمیری؟
...ببین، من... نمیخوام، اما من
فکر نمیکنم بتونم غسل تعمید داده بشم
خیلی سخته - !زندگی سخته -
و باید فداکاری کرد
اما کلیسای تو بهت نیاز داره
من بهت نياز دارم
من همیشه گناه میکنم
امروز صبح خودارضایی کردم
و میدونی که من دو روز پشت سر هم شلوارم رو میپوشم
...و من
اریک افیونگ! تو فرزند گرانقدر من هستی
تو شجاع و جسور هستی و کاملاً «جوشان» هستی
فکر نمیکنم اون کلمه مناسبی باشه - با خدا مشاجره میکنی؟ -
...نه، من... من فقط شاید داری سعی میکنی بگی پرشور؟
...که خیلی لطف کردی - هیس، هیس -
ساکت شو و گوش کن
کَل؟ - نون میخوری؟ -
چه غلطا؟
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
«A_R_Z_110» ترجمه از @ARZ_110_SUB
.اوتیس - میدونم که هنوز نمیخوای با من صحبت کنی ] [ اما اگه امروز به چیزی نیاز داشتی من هستم
!اوه، لعنتی - جو، میتونی در رو باز کنی؟ -
اوتیس؟
صبح بخیر، عزیزم
اوه... اوه، نه. نه، ببخشید - !اوه -
توی خونه من چیکار میکنی؟
من... اومدم تا مامانتو ببینم
باشه - ...یه زنگ بیکاری دارم، پس -
اوه، آم... تو... روی گردنبندت نون خرد هست
راستی چی اتفاقی افتاد؟ - به تو ربطی نداره -
ببین، اوتیس، مجبور نیستی اینطوری باشی
میدونم که توی مناظره ،اوضاع کمی پرتنش شد
اما اون یه رقابته
پرتنش؟ تو جلوی همهی دانشگاه در مورد من دروغ گفتی
من دروغ نگفتم. و تو هویت جنسی منو جلوی کل دانشگاه فاش کردی
!دکتر میلبورن
سلام. آم، امیدوارم مشکلی نباشه یهویی اومدم
فقط میخواستم قبل از نمایش امشبمون چندتا چیز رو مرور کنم
آره، حتما
میخوای بری دفتر من؟ - میذارم به کارتون برسید -
!یک دقیقه دیگه میام اونجا. اوتیس
عزیزم
نمیدونستم اون داره میاد - حالا هر چی. مامان، من باید برم -
صبر کن، بمون
ببین، میدونم که میو الان دوران حساسی رو سپری میکنه
من فقط... فکر میکنم شاید باید به
غرایز خودت در مورد چیزها توجه کنی
مامان، اون شب هر دوی ما بودیم. باشه؟ میو منو مجبور به انجام کاری نکرد
باشه. فقط وظیفه من اینه که نگران تو باشم
خب، وقتی دشمن من رو به عنوان همکارت انتخاب کردی
نگران من نبودی، بودی؟
از جلسه آمادگیتون لذت ببر
اوه، سلام. لطفا بشینید
این یه فضای امنه
عجب
او»؟»
سلام، سلام. سلام
سلام
روبی! سلام
اوه
اینجا چیکار میکنی؟ اون چیه؟
اوه... چیزی نیست. آمم... یه گرفتگی سادهست
میخواستم باهات صحبت کنم
در مورد مراحل بعدی انتخابات
اوتیس، مردم فکر میکنن تو یه منینیست هستی که هویت جنسی مردم رو افشا میکنی
نه، میدونم، اما نیستم
و خب، تو توی روابط عمومی خیلی خوبی
فکر میکنم تو میتونی حقیقت رو پخش کنی و این داستان بافی درمورد «او» رو خنثی کنی
آره، باشه. امروز بهش رسیدگی میکنم
ممنون - کجا میری؟ -
آه، خب، مراسم تشییع جنازه مادر میو
اوه - آره -
...که، آه... در واقع اینو یادم انداخت. آم
میخوام بگم، اگه... اگه ،به هر دلیلی به میو برخورد کردی
،و در مورد اون شب ازت پرسید ،میدونی، وقتی شب خونهتون موندم
،بهش گفتم که در حال کار روی کمپین بودیم
و اتفاقی خوابمون برد
همین اتفاق افتاد
.نه، میدونم اما، میدونی، اون عالی نبود
و فقط نمیخوام اون فکر کنه که رابطه ما بیشتر از دوتا دوست معمولیه
پس برای همین اومدی اینجا. برای به حداقل رسوندن آسیب وارده به رابطهت؟
نه
یعنی یه کوچولو، اما نه
میخواستم در مورد کمپین باهات صحبت کنم
.خب، نیازی نیست میو نگران باشه ما بیشتر از دوتا دوست نیستیم
ما اصلا با هم دوست نیستیم - روبی -
خیلی شبیه خودت نیستی - هوم -
،آره، اما این یه لباس تشییع جنازه مناسبه یعنی مامان عاشقش میشد
باشه
خدایا
چشمم خیلی بد به نظر میرسه؟ - نه -
چه اتفاقی افتاد؟
من و اوتیس سعی کردیم رابطه جنسی داشته باشیم. یه فاجعه بود
اوه
آره، ما واقعاً با هم صحبت نمیکنیم
.داستانش کمی طولانیه ...میخواستم در موردش بهت پیام بدم، اما
آره
خب، میدونم که شرایطمون خوب نیست. درک میکنم
ایمز، فکر میکنم موضوع آیزاک باعث ناراحتی من میشه
فکر میکنید شما دو نفر میتونید با هم دوست باشید؟ - آره. کاملا -
،من اصلا نباید اون رو مطرح میکردم ...جدی میگم. منظورم اینه که
هیچ اتفاقی نیُفتاد، و اصلا هم قرار نیست اتفاق بیافته. قول میدم
و نمیتونم باور کنم که تو با یه آسیب جنسی به مراسم خاکسپاری میری
اگه بود افتخار میکرد
بس کن. تمومش کن
میو، یکی از والاس پشت تلفنه
اوه... چی گفتن؟
دارن میپرسن که برای تموم کردن دورهت برمیگردی یا نه؟
خب، بهشون بگو سرم شلوغه و بعدا باهاشون تماس میگیرم
امروز مامانم رو میسوزونم
سلام؟ - جکسون مارچتی؟ -
بله - نتایج آزمایش شما رسیده -
دکتر میخواد شما رو امروز ساعت چهار بعد از ظهر ببینه
اوه، باشه، اونموقع میبینمتون
بعدا میبینمتون
چه کوفتیه؟
همونطور که میدونید، من مشتاق رد کردن افسانههای جنسی توی کانال ویدیوهای خود هستم
پس برام سوال پیش اومده اومد، افسانه جنسی وجود داره که بخواید اون رو رد کنید؟
...اوه... بذار ببینیم. چیزی که الان به ذهنم برسه
...آم
حدس میزنم یه افسانه همیشگی هست در مورد زنانی که رابطه جنسی زیادی دارن
اینکه فرجشون شل میشه
درسته، آم... باشه، پس... هوم
،شاید دوباره امتحان کنیم فقط کمی رساتر و مختصرتر
،پس من در مورد افسانه جنسی میپرسم
و شما مستقیماً با واژنهای آویزون جواب میدید
پس، سیلیا ازت خواسته که توی طرز بیانم بهم کمک کنی؟
...نه، نه، نه. آم
فکر میکنم اون فقط میخواد نمایش سرعت بیشتری داشته باشه
درسته
خدایا
.این خیلی تحقیر کنندهست دارم توسط یه جوون ۱۷ ساله آموزش میبینم
گندش بزنن. ببخشید، من... نمیخوام ناراحتتون کنم
نه. مشکلی نیست. تقصیر تو نیست
...خب
یعنی بودن توی پخش زنده خیلی متفاوته
با در خلوت روبروی یکی نشستن
پس، شاید احساس کنید در معرض دید هستید؟
آره
در حقیقت، من خیلی زود به کار برگشتم
و... خب، به هر حال، مهم نیست - نه، نه، نه. هست. این مهمه -
اگه دوست دارید به اشتراک بذارید، خوشحال میشم گوش بدم
میدونی، هنوز این احساس وجود داره که
،اگه زنی توی مسیر حرفهایش تغییری ایجاد کنه
دیگه بهش اجازه برگشت نمیدن
و در وهله اول خیلی طول ...کشید تا کارم راه بیافته، پس
واقعا؟ من فقط حدس میزدم که شما همیشه این کار رو انجام میدادید
...خب، حتما. آم
زمانی که هنوز متاهل بودم، کارم ...توی مسیر درستی قرار داشت و
...و بعد وقتی شوهرم رفت
همه چیز خیلی سخت شد
غم و اندوه وجود داشت
و عادت کردن به یه مادر تنها بودن... واقعا سخت بود
مامان؟
به هر حال، در نهایت قویتر شدم
و میدونستم که مهمترین چیز این بود که من برای حمایت از اوتیس حاضر باشم
پس تصمیم گرفتم که اداره کلینیک خودم کافیه
اما همیشه بیشتر میخواستم
،و وقتی این کار رادیویی مطرح شد
من... نمیخواستم از دستش بدم
آره. همهی اینا کاملاً منطقیه
اما همچنین به نظر کاملاً طاقت فرساست
خدایا. چطور باعث شدی که من در مورد همه اینا صحبت کنم؟
.فکر میکنم که امشب عالی پیش میره به نظرم فقط باید به خودتون اعتماد کنید
،سلام به تیم. من سامانتائم برگزار کننده مراسم شما
وای - اوه -
یه میزبان استثنایی - سلام -
من شما رو در راه خداحافظی کردنتون راهنمایی میکنم
اوه. چه بلایی سر چشمت اومده؟
...اون یه رابطـ - اوه، یه حادثه کوچیک بود -
اوم
اوه. چه عکس زیبایی از الین
ار... ارین
اسم مامانم ارین بود
آره. ببخشید
باشه، یه فهرست بررسی سریع
عکس، تیک
گل رو آماده کردید؟ - آره، مسئولیتش با برادرمه -
No comments yet. Be the first to leave one.