The first 200 lines.
یک، دو، سه. بالا، بالا، بالا، بالا، بالا
باشه، بریم راست، راست، راست
داری آروم آروم حرکت میکنی؟
آروم حرکت کن، قدمهای کوچیک، قدمهای کوچیک
عقب بیا، عقب بیا. و آروم، آروم
هر دو: پایین، پایین، پایین، پایین، پایین، پایین
باشه. آه
هو! آره
آره
ییها! اوه، چقدر خوب شده
چقدر فضای بیشتری برای میز سفارشی جدیدم هست
اوه، چه کار خوبی کرد تاکودا برات یه میز ساخت
آره، فکر کنم پشیمونه
چون پروژه مدرسه دخترش باعث شد من جلوی بچههای کلاس ششم
حسابی به هم بریزم
و همچنین در مورد انتخابهای زندگیم شک کنم
خب، این میز قراره چه شکلی باشه؟
خب، به تاکودا گفتم
که باید پر از امکانات باشه
میدونی، وقتشه دوباره کنترل زندگیم رو به دست بگیرم
اولین میزم یه زیرسیگاری داشت
اوه، بابا، من قبلاً طرح کلیام رو برای تاکودا فرستادم
به هر حال، ممنون از کمک همگی
قابل نداره
و داره بازوهام رو خوشفرم میکنه
اوه نه، من عاشق یه شروع دوبارهام
ایزابلا، باید موهات رو رنگ کنیم
چه باحال
ولی نه، موهای من عالیه
باشه، ام
نگه داریم یا بریزیم دور؟
یا بدیم به گبی؟
من اون آباژور رو برای گِرِیسی خریدم
آخِی، نمیدونستم. آره
بندازش دور
اوووه. اوه
این صد در صد پنبهایه، نه؟
این قطعا باید بره برای گبی
اوه، وای، ام... گرمکن استنفوردم
امم. اوه، این رو باید نگه داشت
قبول شدنش یه دستاورد بزرگ بود
نه، نه، گبی، برای تو
نه، اون مال گذشتهست
و من به آینده نگاه میکنم
چه عالی
قرمز قطعا رنگ منه
درست بعد از سرخابی و قهوهای تیره
هوم
هی بچهها، نظرتون چیه یه استراحت کوچیک کنیم؟
حتماً
و چیزی از طیف رنگ سرخابی رو دور نندازید
تا وقتی که برگردم
خوبی؟
میتونیم آباژور رو پس بدیم، گرمکنت رو پس بگیری
مسخرهست
بهم یادآوری کرد مدرسه چقدر باحال بود
مدرسه؟
اوه، اون چیزی که باید ردش میکردی تا برسی به زنگ تفریح؟
من عجیبم، میدونم
ولی من عاشقش بودم
میدونی، امتحانهای ناگهانی، تختههای وایتبرد
دست بلند کردن
تو دنیای واقعی نمیتونی این کارها رو بکنی
متاسفم عزیزم
نمیفهمم ولی بازم متاسفم
کاری هست بتونم کمکت کنم؟
نه، خوبم
کجا فکر میکنی داری میری
بدون برگه مرخصی، خانم کوچولو؟
معلم کلاس پنجمم، خانم مکی
اینو میگفت
چطوری تاکودا؟
هنوز نمیتونم سر از این ایمیل ایزابلا دربیارم
میدونی چه نوع میزی «باس بِیب شیک»ه؟
به اطلاعات بیشتری نیاز دارم
از دخترم میپرسم
باشه، هیچ وقت باور نمیکنی
چه اتفاقی برام افتاد
خب، این خانم بیرون این گرمکن رو دید
و فکر کرد من رفتم استنفورد
واقعاً؟
منم بهش گفتم برای پسرش توصیه میکنم
مردم چقدر زودباورن. میدونم
اوه، نمیدونم اینو از کجا کش رفتی
ولی یه مدرسهای هم هست به اسم استنفورد
نه، در واقع
داری چی میگی؟
گبی رفت استنفورد
چی؟ نه، نرفت
چرا، رفت
نه، نرفت
گبی؟
آره، من رفتم
فقط یک سال اونجا بود، ولی آره، رفت
من اینو نمیدونستم
واقعاً؟
واقعاً
باورنکردنیه
آره، و رشتهش هم
گرفتت
هوهو
اوه
وای خدای من، تو که حسابی باورش کردی
نه بابا، من که میدونستم
فقط یه لحظه تونستی گولم بزنی
من که آدم سادهلوحی نیستم
امت فقط یه دروغگوی حرفهایه
وای خدای من، میدونی چی خیلی باحال میشه؟
که ما سه تا با هم تیم بشیم
و مشتریها رو گول بزنیم که فکر کنن
تو رفتی استنفورد؟
دقیقاً
میدونی چیه؟ تو خیلی زرنگی
خب، من قبلاً وانمود کردم که هاروارد رفتم
اوه
قبوله. تلافی تمامِ
درخواستهای "میتونید سس رو کنار بذارید؟"
هی تاکودا، میخوای تو این شیطنت با ما باشی؟
بلوط؟
بلوط چوب یه زن قویه؟
بیخیال مرد شو. معلومه مشکل چوب داره
باشه، چشماتو باز کن
سورپرایز
برات یه سری لوازمالتحریر گرفتم
آخی
ممنون بابی
اما وایسا، بازم هست
ما رو با هم تو یه کلاس ثبتنام کردم
چی؟ خواب میبینم؟
اوه، داریم برمیگردیم دبیرستان
مثل «جامپ استریت ۲۱»؟
نه، حتی بهتر
یه کلاس آنلاین بهداشت غذاییه
وای خدای من
وای خدای من
رستوران باید دوباره گواهینامه بگیره
و فکر کردم با هم بگیریمش و خوش بگذرونیم
نظرت در موردش چیه؟
تو عمرم اینقدر هیجانزده نشده بودم
کتاب درسی داره؟ خب
باید از امشب شروع کنیم به درس خوندن
الان چند تا فلشکارت تو این خونه داری؟
حسم بهم میگه اصلاً کافی نیست
ترتیب صحیح نگهداری مواد غذایی در یخچال، بگو
باشه، غذاهای دریایی، گوشت خوک
شعار یادآوریمون رو یادت میاد؟
سوزان خجالتزده پامرانیانِ گارگامل رو هل داد
ماکیان
خودشه
تو اوج خودشه. هیچکس بهتر از اون نیست
خیلی خب. باشه، نوبت توئه، نابغه
ام، دو تا مهمترین مرحله چیه
شستن دست قبل از شروع شیفت؟
آسونه. باشه
آخ آخ، چقدر داغه
مرحله اول – آب باید بالای ۱۰۰ درجه فارنهایت باشه
اوه نه، کاش آستین کوتاهتر پوشیده بودم
چون مرحله دوم
باید دستها و ساعدها رو بشوری
درسته، و امتیاز بیشتر برای اجرا کردنش
یه سؤال دیگه بنداز روم
میدونی، فکر کردم شاید الان وقت خوبی باشه
که یه استراحت کوچیک کنیم
از امتحان گرفتن؟ آره
عجیبه. منم داشتم به همین فکر میکردم
باشه. ذهنهای بزرگ
باشه، بیا برگردیم به اول این فصل
شعارم تو دانشگاه این بود که چیزی رو نخوندی
مگر اینکه سه بار خونده باشیش
میدونی، فکر نکنم
من و تو تو دانشگاه دوست میشدیم
به نظر من – تو واقعاً شکسپیر رو نخوندی
مگر اینکه تو زبان اصلی خونده باشیش
وای گبی، اعتماد به نفست
دیوونهکنندهست
خیلی هیجانانگیزه، میدونی؟
حس میکنم خیلی قدرتمندم، ها؟
اوه، اوه، اوه، یه مشتری اومد
حاضری؟ از اول آماده بودم
میتونم یه آیپیای داشته باشم؟ آها، انتخاب عالی
خیلی دوست داشتم آیپیای بخورم
بعد از درس خوندن تو دانشگاه
بالا تو منطقه خلیج کالیفرنیا
اون رفت استنفورد
جدی؟ خیلی تأثیرگذاره
آره، و اون خیلی متواضعه که بهت بگه
اما دو تا رشته خونده
دوست ندارم لاف بزنم، فلسفه و علوم
نه فقط علوم، رباتیک کاربردی
اما اونا منو از برنامه انداختن بیرون
به خاطر اینکه میخواستم یه ربات بسازم که بتونه عشق بورزه
اساتید ترسیدن
هر دوشون ترسو بودن
آیا اون داره گوشت رو با حرفاش در مورد دورانش خسته میکنه؟
تو تیم لاکراس؟
هیچکس نمیخواد در مورد حرفه باورنکردنی من تو لاکراس بشنوه
در دانشگاه استنفورد
از اون آیپیای لذت ببر
حتماً
چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.