The first 200 lines.
...آنچه در "100" گدشت
جنگی رو شروع کردین .که نمیدونید چطور تمومش کنید
اصلاً به فکرت هم نمیرسه ،کاری که مردم تو کردن
.چه درگیریای بوجود میاره
.باید مانع این جنگ بشیم
.مانع هیچی نشدی
.باید در اولین فرصت از اینجا فرار کنیم
.دوسِت دارم
،من عشق اینطوری رو نمیخوام
.این شبیه به عشقی که به کلارک داری نیست
.همهچی تمومه، فین
...هنوز سفینه
.به تمام سیستمهای اصلی متصله
،اگه پرتاب بشه، آرک زمینگیر میشه
.و هرکی اینجا مونده باشه، میمیره
!پرتاب
.مامانت زودتر راه افتاده
.یه جای کار میلنگه
.نگهبانی اول تمومه
.برو کنار دیوار جنوبی و جات رو با "مونروئه" عوض کن
.حواست رو جمع کن
هیچی؟
.دور روز گذشته
.شاید بمب، اونا رو بخوبی ترسونده باشه
این حرف رو خودت قبول داری؟
.نه
.اونا میان
...جاسپر میگه اگه کمی سولفور داشته باشیم
،شاید بتونه باروت برامون بسازه
.و ریوِن میگه میتونه اون رو به "مین" تبدیل کنه
.پس حواست باشه کجا قدم میذاری
.ها! جالب بود
،چیزی که واقعاً لازم دارم ...هزار تای دیگه
از اون قوطی بمبهاست .تا بتونم دهکدهشون رو خراب کنم
.و این زمینیها رو راهی جهنم کنم
.اونا هم میخوان همین کار رو با ما بکنن
...باورم نمیشه که صد سال دووم آوردیم
.تا بتونیم همدیگه رو بکشیم
.باید یه راه دیگه هم باشه
خبری از آرک نشده؟
.از بیسیم که صدایی در نمیاد
.بالاخره هواشون تموم میشه
شاید مادرم خوششانس بوده
.که در سفینه اگزودس بوده
.حداقل مرگ سریعی داشته
.کسی برای نجات ما پایین نمیاد
سلام؟
کسی اونجاست؟
سلام؟
.بیایم یه مهمونی دودی بگیریم
.نباید شعلهی آتیش زیاد بزرگ بشه
پس بهتره با چند تا برگ خیس .کمی آتیش رو کم کنی
...این رو از همون زمینی که دوستپسرته
یاد گرفتی؟
.حق با اونه
...یه آتیش شعلهور
.نمیذاره گوشت سالم بمونه
،اگه نمیتونی گرما رو تحمل کنی .از دودخانه برو بیرون
...باید ازمون ممنون باشی
.که گذاشتیم به اردوگاه برگردی
.به کارِت ادامه بده
برادرت نمیتونست کار بهتری برات جور کنه؟
...فکر کنم بقیهی کارها
.بهتر از دودی کردن گوشت باشن
.اُه، شاید
این یعنی یه نفر دیگه .باید این کار رو بکنه
شام چی داریم؟
،تقسیم خشاب
.تبدیل یه گلوله به دو گلوله
تا وقتی باروت بیشتری فراهم کنیم .فقط همین کار رو میتونم بکنم
.جاسپر یه روشِ ساخت داره
،دیروز دیدم از مستراح .با سطل یه چیزایی برمیداشت
.چیزی نپرسیدم
یکی از اونا به من میرسه؟
.شاید. هنوز دارم بهش فکر میکنم
.بازم میخوام ازت معذرتخواهی کنم
.لازم نیست. ما مشکلی نداریم
.باید این کار رو تموم کنم
.خیلی بَده - چی؟ -
...وقتی اعصابت خرابه
...همیشه یه کاری پیدا میکنی
...که خودت رو بهش مشغول کنی
.تا یه موقع نزنی حال یکی رو بگیری
.فین، خودم رو مشغول نگه نداشتم
.میخوام بیشتر زنده بمونیم
.آره، حق با توئه
.حرف احمقانهای زدم
.بعداً میبینمت
.صبر کن
.ما مشکلی نداریم .ما مشکلی نداریم
.خوبیم
.فقط میخوام خوشحال باشی
.واو! بچهها! آتیش
.برو، برو، برو! بریم
حالت خوبه؟
.همش تقصیر توئه
.بهت گفتیم که هیزم زیادی انداختی
.به من دست نزن
!هی! هی
!هی! تمومش کنید .زورتون رو واسه زمینیها نگه دارین
خب، حالا چه غلطی بکنیم؟
.این تمام غذای ما بود
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟
مورفی میگه که "دل" داشته ،هیزم آتیش رو بیشتر میکرده
چون اکتاویا بهش گفته بوده .این کار نتیجه خوبی نداره
و حرف مورفی رو باور میکنی؟ - .آره، باور میکنم -
.توی سفینه کمی پیاز و آجیل داریم
...اون فقط میتونه
.یک یا دو هفته برامون کافی باشه
اینجا چی مونده؟
.هیچی. همش سوخته
.پس باید به شکار بریم
.هر چی نیروی اضافی داریم باید ببریم
کل ارتش زمینیها اون بیرونه؟
...ببین، اگه گرسنه باشیم
.نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم
،هر گروه یه نفر مسلح باهاش میره
.و اونا واسه کشتن زمینیها هستن نه واسه غذا
.گلوله نداریم
.از نیزه برای شکار استفاده کنید
.هر چی تونستین بیارین .شب نشده برگردین
.کسی در تاریکی بیرون نمونه
...هی، کلارک
تو تنهایی؟
شاید بخوای با هم بریم؟
.البته. چند تا وسیله بردارم
آمادهی رفتنی؟
.فکر نکنم
.بیخیال. من یه ردیاب خوب هستم
،تو نمیتونی با نیزه، خوب کار کنی
.ولی خوب پنهان میشی .ما تیم خوبی میشیم
.هی همکار، داریم روز رو از دست میدیم
اُه، فین، تو هم به گروه میای؟
.البته - .عالیه -
تا حالا این شانس رو نداشتم .که با شما همراه بشم
هی، شما اصلاً میدونستید من در آرک دستگیر شده بودم؟
.خیلی دوست دارم در موردش بشنوم
.گلولهی بیشتری لازم داریم
،تا وقتی جاسپر برگرده .فقط همین رو داریم
.حالا از چادر من برو بیرون
کجا میری؟
.از این جهنم میرم بیرون
.نمیشه. تو نباید بری
واقعاً؟
...و چا باعث شده فکر کنی
میتونی به من بگی چیکار کنم؟
مگه یه دربان نیستی؟
کجا میخوای بری؟
.به این جنگل لعنتی
.نگران نباش
.یه جای امن پیدا میکنم
.فقط صبر کن
.خلبازی در نیار
.اگه تنها بری، میمیری
.یا بدتر
،خب نقشهی تو چیه
اینقدر اینجا بمونی که گلولههات تموم بشه؟
...آره
.یا اینکه تو با یه چیز بهتر برگردی
.سخت نگیر، ریوِن
...تو به یه محفظهی عادی
.که خودت بازسازی کرده بودی اومدی
.از یه قوطی، یه بمب ساختی
دیگه چی توی سرت داری؟
.بیسیم
،اگه نتونیم ارتباط برقرار کنیم .نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم
...اگه بتونیم دستگاه بیسیم بسازیم
.میتونیم بصورت تیمی مبارزه کنیم
.حداقل این شانس رو داریم
.دیدی؟ ما بهت نیاز داریم
...شاید زیاد روی اعصاب باشی
.ولی باهوش هستی
کسی اونجاست؟
سلام؟
هی، صدام رو میشنوی؟
چی میخوای؟
جناب مشاور؟
،تو "ویک" هستی، درسته ،یکی از مهندسها
شاگرد "سینکلر"؟
.آره، آره
...من رو فرستاد این پایین تا کدهای
محدودکننده رو لغو کنم .و درها باز بشه
.بهش نگو که موفق نشدم
...هی
.کارت خوب بوده
.باید دستت رو آزاد کنیم
.آره. همین کار رو بکنیم
.فکر خوبیه
.اااااه
کسی رو این اطراف ندیدی؟
نه. صدای خراب شدن .دیوارهی بخش مهندسی رو شنیدم
صدای شکستن؟
به هرحال، چه اتفاقی افتاد؟
.به ما خیانت شد
..."مشاور "سیدنی
.به کمک نیروهاش، سفینهی اگزودس رو تصاحب کرد
.خسارتی که به آرک وارد شد، فاجعهآمیزه
.چه هرزهای
.مادرم به اون رای داده بود
...دست خالی نمیتونم این در رو
No comments yet. Be the first to leave one.