The first 200 lines.
اطلاعات هواشناسی WWEN میگه،
دمای هوا تو منطقه دی.سی تو همین حدودای سی و پنج درجه سانتیگراد باقی میمونه،
با میزان رطوبت بالا...
همچنان با برنامهی رادیویی گفتوگو محور، راجر از پشت میکروفون با شماست.
این مغز متفکر کیه که داره با ما حرف میزنه؟
و سهشنبه شب آینده، شب قدردانی از هواداران در...
۸۷۰ روی موج ایاِم. و حالا برای ادامهی برنامه با ما باشید...
ترافیک ورودی از ویرجینیا در مسیر حلقوی سنگینه
تا تقاطع اسپرینگفیلد.
علتش...
آسمون نارنجی بود، و از فاصلهی ده مایلی هم دیده میشد...
لووی. اسمت امروز صبح به چشمم خورد، ریموند.
پیشینهی کاریت قابل تحسینه.
دو سال کار تو خیابون.
سه سال کار مخفی.
چند تا از عملیاتهای نفوذی عمیقت عالی بودن.
ممنون، قربان.
سرهنگ چطوره؟
پدرم حالش خوبه، قربان. سلام میرسونه.
مرد خوبیه.
داشتم شجرهنامهات رو بررسی میکردم.
ترکیبی جالبیه.
لیتواین،
اسکاتلندی-ایرلندی، فرانسوی،
و سرخپوست آمریکایی.
سرخپوست سو، درسته؟
من... نمیدونم.
سو.
پدر واقعیات نیمهبومی بود.
اینطور نیست؟
من پدرم رو نمیشناختم.
وقتی بچه بودم فوت کرد.
وقتی هفت سالت بود مُرد.
دارم از حیطهی کاریت میارمت بیرون.
واحد عملیات حساس.
تیم دو نفره.
زیر نظر کوتل کار میکنی.
ایاسایسی، دنور.
فرانک کوتل؟
کوچ رو میشناسی؟
نه قربان، ولی من...
سابقهی کاریش فوقالعادهست. یه اسطورهست.
یه اعصابخردکن افسانهای.
اون یه پیرمردیه که از روشهای جدید خوشش نمیاد.
یا مأمورای جدید تو قلمروش.
ولی خب، کارش درسته.
ممنون بابت این مأموریت.
قلمروش کجاست؟
بدلندز.
داکوتای جنوبی.
یه قتل تو سرزمین بومیها اتفاق افتاده.
چندین مورد تو سالهای اخیر.
یه گروه شبهنظامی تو اون محل سکونت بومیان فعالیت میکنه.
خودشونو اِیآراِم مینامن.
جنبش حقوق بومیان.
به شدت خشن.
اونا میگن رفتن اونجا
تا از بومیان سنتی در مقابل بومیان طرفدار دولت دفاع کنن.
این قضیه تبدیل شده به یه درگیری داخلی، سرخپوست علیه سرخپوست.
اونجا مثل یه بشکهی باروته.
این یه تحقیقات قتله،
اما در مورد کمک به مردم هم هست.
کمک به مردمی که تو توهمات گذشته گیر افتادن
تا با واقعیتهای حال حاضر کنار بیان.
سوالی هست؟
مأموریت من، قربان. چی...؟
پوشش من چیه؟
پوششی نداری.
قراره همون کسی که هستی بری اونجا، یه افسر فدرال سرخپوست آمریکایی.
باور دارم که با حضور یه نمایندهی بومی آمریکایی اونجا
میتونیم تنش رو کم کنیم و روابط رو بهبود ببخشیم.
هی.
تا زمانی که افسر روابط عمومی ما اطلاعات رو پخش میکنه
که ما یکی از خودشون رو برای سرخپوستها میفرستیم،
هیچکس ازت نمیخواد که سبد ببافی
یا بارون بیاری.
واحد عملیات حساس.
میخوام تو سه روز پروندهاش بسته بشه.
لووی؟
لووی؟ چطور میگیش؟
لووی.
لووی.
آقای کوتل.
کوچ.
در واقع قبلاً همدیگه رو سال ۷۶ تو کوانتیکو ملاقات کردیم.
سخنرانیت رو در مورد قانون هابز شنیدم. روابط کاری.
خیلی جالب بود. -۷۶.
ببین، ۸۷ مایل تا محل سکونت بومیها داریم. بهتره راه بیفتیم.
چند تا مأمور میدانی اونجا داریم؟
فقط من و تو و این برهوت.
کی جنازه رو پیدا کرد؟
لزومی نداره بدونی.
جنبش حقوق بومیان به نظر خیلی فعاله.
ببین، لووی.
سرتو یه لحظه بچرخون به راست.
تو نور مناسب با سر چرخوندهی اینجوری،
یه جورایی منو یاد سال مینو تو فیلم "تیرهایی در دشت" میندازی.
اونو دیدی؟
غیر از این، اومدنت اینجا مثل آب تو هاون کوبیدنه.
پس سؤالات رو ول کن، بچسب به مأموریتت.
سیگار میکشی؟ - نه، من سیگاری نیستم.
خوبه.
این چیزا تو رو میکشه.
ببین این رو.
دقیقاً وسط آمریکا، یه جهان سومی داریم.
باورنکردنیه، آره؟ - نوبت منه.
قبلاً همه اینجا تا خود کانادا مال اونا بود.
این چیزیه که براشون مونده.
خدایا!
اینجا جسد رو همینجوری ول کردن؟
مربوط به حوزه افبیآیه.
جسد مال ماست.
حسابی گندیده.
لئو فست اِلک.
حدس میزنم، به اندازه کافی سریع نبود.
تو این منطقه بومینشین بزرگ شده. - نکته کلیدیه.
سی و هفت سال. مجرد.
ساکن مجتمع مسکونی شماره ۳.
اونا چیزای پیش پا افتادهست، سال.
پنجمین عضو شورای قبیله.
نظرت در مورد آسیبها چیه؟
اتوماتیک.
ام-۱، ام-۱۶، کالیبر ۲۲۳. سرعت بالا.
نوک نرم، شاید.
خیلی حساب شده.
آنقدرها هم پیچیده نیست.
یه تفنگ کالیبر ۳۰-۳۰ اهرمیِ، بدون زرق و برق.
پنج بار.
شاید از فاصله پنج فوتی.
بیا شعاعی بگردیم. ما پوکه میخوایم.
بفرما.
پر عقاب داخل یه دایره.
این نماد ایآرام (ARM) ئه.
افسر فدرال.
دستات رو بذار روی سرت. زود باش.
برگشتی ردتو گم کنی، رفیق؟
لئو خیلی وقته اینجاست. من دارم میبرمش برای مراسم تدفین.
جِرونیمو، اینجا منطقه ممنوعهست.
اینجا زمین سرخپوستا است.
اسمت چیه؟ - هی!
آروم باش، سال.
من گرونیمو نیستم، رئیس.
شاید از خروجی اشتباه اومدین بیرون.
دنبال کوه راشمور میگردی؟
اسمت چیه؟
من یه سرخپوست تمامعیار اُگلالا سیوکس هستم، که تو همین منطقه بومینشین به دنیا اومدم و بزرگ شدم.
تو مظنون به قتل هستی. دستگیر شدی.
به سوال لعنتی من جواب بده.
تو کی هستی؟
اون یه پلیس لعنتیه، همینه که هست.
پلیس لعنتی؟
آره، والتر کرو هورس.
پلیس قبیله.
ای بابا. - بابت اون معذرت میخوام، والتر.
تازهکاره، یه کمم جوگیره.
آره، خبردار شدیم که میاومدی.
این مسئول سرخپوست شماست، درسته؟
آره، ایشون ری هستن.
ری لیتل ویزل.
لیتل ویزل؟
آره، خب...
لئو باید به مراسم برسه. باید این سفر رو طی کنه.
چه سفری؟
آه، اون سفر. درسته.
وقتشه.
ببین، کرو فوت،
تنها سفری که لئو قراره بره، به پزشک قانونی رپید سیتیه.
اگه نمیدونستی، نقض قانون جرائم عمده...
...تو یه منطقه بومینشین، تحت حوزه قضاییه...
اداره فدرال ارعاب (F.B.I).
میدونم.
خیلی خوبه.
حالا گورت رو گم کن.
ببخشید؟
آره، حتماً.
گفتم، لئو کی میتونه به مراسم برده بشه؟
بهت خبر میدیم.
لئو رو مدت زیادی میشناختی؟
عینک قشنگیه.
اینجا بیشتر از کل داکوتای جنوبی قتل اتفاق میافته.
سر چی؟
جنگ داخلی.
سنتگراهای به اصطلاح سنتی با شورشیهای خارجی قاطی شدن.
میخوان برگردن به چادر و شکار گاومیش.
علیه سرخپوستهای طرفدار دولت.
مثل لئو فست اِلک.
درسته. - آره.
خب، اون عضو شورا بود، پس کشتن اون یه پیروزی بزرگ میشه...
برای این سنتگرایان جنگطلب.
درسته.
اونا میخوان شورای منطقه بومینشین رو سرنگون کنن
و سیستم قدیمی ریاست قبیله رو برگردونن، و بعد هم قاره آمریکا رو پس بگیرن...
از آلاسکا تا خود آرژانتین یا یه همچین کوفتی.
اگه میخوان یه کار درستی انجام بدن،
اول باید آشغالهای دم در خونهشون رو تمیز کنن.
هیچ شرمندگی نداره. اینا مردم خودت هستن.
اونا مردم من نیستن.
تو اثبات این نکته زیادهروی نکن.
فکر کردم میخواستی اون کرو هورس پیر رو همون پشت خفه کنی.
هی، آروم باش.
No comments yet. Be the first to leave one.