The first 200 lines.
يالا! يالا!
.تيم «هيدر» برنده شد
چي؟ - .نه... ما برنده شديم -
:اولين قانون فوريتهاي پزشکي
.پرستارها رو عصباني نکنين
وگرنه همه چيز خراب ميشه - .خداي من -
.ميدونستم بايد خودم هُل ميدادم
.هي، بزار يه فني روت اجرا کنم
منظورمو ميفهمي ديگه؟ - آره -
.بزار امتحان کنم.. بزار
.سعي کن از اين فن خلاص بشي
.وقتي محکم گرفتي بهم بگو
.اوه... خب... الان محکم گرفتمت
.آسون بود
چون تو هنرهاي رزمي ترکيبي کار ميکني و من نميکنم
بايد بگم، به عنوان يه دستيار
.اين شيطنتها منو ديوونه کرده
.خيلي بهم خوش ميگذره
،کي فکرشو مي کرد امشب اورژانس اينقدر آروم باشه؟
چه مرگته تو؟
.هيچوقت ديگه از اون کلمه استفاده نکن
...چي؟ من فقط
در مورد باشگاه مبارزه حرف نميزني
در مورد بازي بدون برخورد حرف نميزني
و تو هيچوقت نبايد اون کلمه رو .داخل اورژانس به زبون بياري
.چشم بد ميخوريم
.ببخشيد. نميدونستم
!نميدونستم بابا
هنوز در مورد خودمون به مامانم چيزي نگفتم
چون نميفهمه براي چي با اسکات به هم زدم
و ميدونه چقد اوضاعمون بد بود
.وقتي که از جنگ برگشته بودي
قبل از اينکه به جنگ برم هم از من .خوشش نميومد
يعني واقعاً اينقدر از اسکات خوشش مياد؟
خب... چي ميتونم بگم
اسکات روز مادر بهش زنگ زد
...ببين، منظورم فقط اينه
اگه قبل از رفتنش بهش بگم
.يک لحظه هم آرامش برام نميذاره
و رُک و راست بهت ميگم
.اصلاً حوصلهي غر زدناشو ندارم
.پس بهتره بعد از رفتنش بهش بگم
يه نفر اون کلمه رو به زبون آورده
خيلي خب بچهها، امروز مريضهاي زيادي داريم
يه تصادف رانندگي شده و چند نفر مجروح شدن
.مردم دارن اتاق انتظار رو پُر ميکنن
چي داريم؟ - دو مجروح اولي داخل يه ماشين چپ کرده بودن -
که زير بارون با يه ماشين ديگه برخورد ميکنن
اون مجروح هنوز در محل حادثهاس - .باشه، اين با من -
.اولين مجروح 18 سالشه
اون يه زخم عميق در ران چپش داره .که ناشي از شکستن شيشهاس
من و جُردن ميبريمش به اتاق2
مجروح دومي در صندلي کنار راننده نشسته بوده
صورت و سينهاش دچار آسيب شده
دچار تنگي نفس خفيف ـه
ولي علائم حياتيش ثابت هستن
دختره رو ببرين به اتاق1 .کريستا تو با مني
پال و درو، شما هم روي بيمارهاي اتاق انتظار کار کنين
.و درو.. راگوسا رو با خودت ببر
بهش چند و چون کارو ياد بده - چرا پال يادش نده؟ -
اون يکم بيتجربه اس .تو نيستي
.بذارينش اينجا - لعنتي -
ميدوني که صداتو شنيدم، نه؟
.خوش بگذره
تيلور چطوره؟ حالش خوبه؟
.داخل يه اتاق ديگه روي اون کار ميکنيم
ولي بيا الان همهي حواسمون روي تو باشه گرفتي؟
.من اون يکي ماشين رو نديدم
اون راننده حالش خوبه؟ - .هنوز نياوردنش اينجا -
.وقتي اومد اينجا خبرشو بهت ميدم
اوه، انگاري سرخرگ رانش آسيب ديده .گاز پانسمان بيشتري ميخوام
جردن، مجروح سوم تصادف 2 دقيقه ديگه ميرسه
اينو بسپار به ما. برو
6واحد خون براش آماده ميکنم
برام يه فشارسنج خون بزرگ بياد .تا شريان پاشو ببندم
.يکي داخل اون اتاق هست
پسره چطوره؟
.آسيب از ناحيه سرخرگ ران .تيسي داره روش کار ميکنه
اينجا چي؟ - .فَک در رفته -
.که باعث انسداد راه تنفسش ميشه
.سيني لوله گذاري آماده است
.گمون نکنم به کارمون بياد
اگه فکش رو جا بندازيم .تنفسش هم رديف ميشه
ميرم اتاق بغلي
.اگه کارم داشتين خبرم کنين - .باش -
1, 2, 3.
.ممنون. از اينجا به بعدش با من
اين رانندهي همون ماشينيه که پسره بهش زده بود؟
.آره، زن تقريباً 30 ساله
ضربان قلبش بالاست .ولي به طريق ديگهاي ثابته
امدادگر، بيهوش و همراه با خونريزي از ناحيه سر پيداش کرده بود
.دکتر چاوز هم پيج شده - .خيليخب، ممنونم -
.بايد همين الان اين زخم رو بخيه بزنم
نخ پرولين - .باشه -
.سلام گوئن - .جردن -
.سلام اسکات - نخ 4.0 پرولين -
.ميبينمت جردن
جويي به خاطر مسأله خانوادگي مرخصي گرفته
من اومدم به جاش، چي داريم؟
از نظر هموديناميکي پايداره .ولي سرش زخم شده
دارم بخيهاش ميزنم
.که بايد مؤثر باشه
انگار از ناحيه شکم آسيب ديده
.ممکنه خونريزي داخلي باشه - .يه بررسي سريع انجام ميدم -
سونوگرافي لطفاً
.چشم دکتر
اه... جردن؟
حاملهاس؟
. اوضاع خيلي پيچيده شد
.درسته
.کريستا بيا اينجا - .آمدم -
آبسلانگها از انگشتات در مقابل گاز گرفته شدن محافظت ميکنن ولي خودتم احتياط کن، باشه؟
تيلور، يکم فشار احساس ميکني
ولي اينکار به تنفست کمک ميکنه، باشه؟
.به من نگاه کن تيلور، همه چيز روبراه ميشه
فهميدي؟
انگشتهاتو بذار روي دندونها پايينيش
.بعدش رو به پايين فشار بده
.آهسته و پيوسته فشار بده
.اکسيژنش داره افت ميکنه
.کريستا، بايد انجامش بدي
مجبورم نکن خودم انجامش بدم - .فکش تکون نميخوره -
علائم حياتي بدنش تا 80 پايين اومدن
.بايد محکمتر فشار بدي
.الان وقت آروم کار کردن نيست
!جا افتاد! جا افتاد
.گمون کنم اومد سر جاش
علائم حياتيش تا 95 بالا اومدن - کارت عالي بود کريستا -
.بياين ببريمش راديولوژي - حالش... چطوره؟ -
صحبت نکن عزيزم، باشه؟
.تا زماني که مطمئن بشيم فکت برگشته سر جاش
حال شوهرم چطوره؟ - چي چيت؟ -
شوهرم. اسمش رايان ـه .همين امشب ازدواج کرديم
چند سالته؟ 14 يا 15؟
.تازه 16 ساله شدم
يه لطفي در حقم بکن به بابام نگو که ازدواج کردم
.فکر نکنم از اين خبر خوشحال بشه
.آره، منم همين فکرو ميکنم
اوضاع اون داخل ديوونهواره. پس بايد اينجا رو بچرخونيم
تازه 2 تا بيمار جديد وارد شدن
اون زن ـه از سنگ کليه ميناله
و اون يکي که مُسن تره .مشکل دگرگوني وضعيت ذهني داره
پال، تو برو سراغ پيرزن ـه. ما هم ميريم .سراغ اوني که سنگ کليه داره
صبر کن... اين از اون پيرزنهايي نيست
که دچار «بيماري آميزشي جنسي» هستن. درسته؟
بهت قول ميدم براي بيماري جنسي اينجا نيومده
اگه بيماري جنسي داشته باشه بهت 500 دلار ميدم
پال گوش بده، اگه من جاي تو بودم بيخيال بيماريهاي جنسي ميشدم
...«اون «ماريلين کپشا ـئه
مادر بزرگترين خانوادهي سرمايه گذار بيمارستان
منظورت... لعنتي همون کپشا معروف
.همونايي که پول برنامهي کارآموزي رو دادن
دقيقاً
اين خانواده يه مشت آدم اعصاب .خورد کن هستن که فکر ميکنن بيمارن
زندگيمو تبديل به جهنم کردن
.تو ميدونستي
البته. سال اولي که اينجا بودم .خواهرش مريضم بود
ساعت 3 صبح اومد اينجا و هيچ مشکلي نداشت
.مجبورم کرد بنويسم که بيصلاحيت ـه
.حالشو ببر
...حرکت خوبي بود. نميخواستم - چارت اين زنه رو بگير -
وقتي يه تشخيص افتراقي داشتي بيا پيشم
ميدونستم که بايد براي استراحت توقف کنيم
ولي ميخواستيم قبل از اينکه والدينمون .مطلع بشن که نيستيم، برگرديم
واقعاً ازدواج کردي؟ - مجبور بوديم -
والدينمون اجازه نميدادن همديگرو ببينيم
فکر کرديم اگه ازدواج کنيم ديگه نميتونن از هم جدامون کنن
فکر نکنم اينطوري بشه ازدواج کرد
مگه به اجازهشون نياز ندارين؟ - نه -
ما از طريق اينترنت يه کليساي ازدواج در شهر آرکانزاس پيدا کرديم
و حداقل سن ازدواجش 16 سال بود
.که من امشب 16 ساله شدم - يادم بمونه -
.هيچوقت نزارم دخترم نزديک شهر آرکانزاس بشه
تيلور، خودتي؟
يادتون باشه بهش نگين من ازدواج کردم
.نميخوام توي دردسر بيُفتم
«من پدرشم، « دني ساير
تيلور حالت خوبه؟ - فکر ميکنم حالم خوبه بابايي -
.تصادف کرده
من دکتر ضيا هستم، ايشون هم دکتر بلهارت
دخترت ضربهي سنگيني به سرش وارد شده
.بايد ازش عکس بگيريم تا بيشتر بفهميم
باشه، خوبه. وقتي باهام تماس گرفتن خيلي ترسيدم
شرمندهام که ترسيدي اما .همه چي الان روبراهه
.همه چيز نه
چون تا ساعت 3 شب بيرون بودي تنبيه ميشي
...پدر، من - و اين آخرين باري بود -
.که خونهي «کنديس» موندي .ميخوام با پدر و مادرش حرف بزنم
...ببخشيد
رايان مدام ميخواد تيلور رو ببينه
...مالي
رايان؟ رايان اينجاست؟ - ...خيليخب آقا -
.بهت گفتم نميخوام اون رايان ولگرد رو ببيني
حالا نصف شبي با اون ميري بيرون
اين مسأله رو بعد از عکسبرداري حل و فصل کنين - ببخشيد بابايي -
.ما ازدواج کرديم. مجبور بوديم
.چارهاي برامون نذاشتي - ازدواج کردين؟ -
...چ... چطوري - .کريستا، ببرش به راديولوژي -
چطوري ازدواج کردي؟ .تو فقط 16 سالته
.آقا خواهش ميکنم آروم باشيد
No comments yet. Be the first to leave one.