The first 200 lines.
... ای پدر آسمانی
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
نودل خوشمزه؟
هیچوقت از اینا خوشم نمیاومد
میشون" بینشون نیست؟"
بگو یه بار
هوم
این کادوی بدی برای آر.جیـه؟
هیچکس تا حالا یه بار هم "بهش نگفته "جونیور
اوه، خیلیخب
برگشت تو، خودش کادوئه
زیاد هم هست
مرد شجاع"، نه؟"
واقعا شجاعی
بیشتر از همیشه
ممکنه این براش مناسب باشه
از این چیزها استفاده میکنه؟
جودیت، شمشیر داره
اونا مثل ما هستن
هوم
یه چیزی برات دارم
فکر کنم جوش شیرین و نعناع بود
همونطور که خواسته بودی
سر قولت میمونی
فقط چندتا عمر طول کشید
من عاشق دوستِ صمیمیِ پسرم شده بود
نمیدونستم چی کار کنم
بعدش تو خمیردندون خواستی
باید یه چیزی پیدا میکردم
لحظهات رو پیدا کردی
الانه؟
تو بهم بگو
"کلبه سه کاج"
اون تابلو توی جاده رو دیدی؟
ظاهرا یه جایی برای گذروندن شب پیدا کردیم
شانس باهامون یاره
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی .: Aren Zohrabi :.
تورن خیلی عصاقورتداده بود
خیلی داشت برای این ارتش تلاش میکرد
خیلی زیاد
میخواست بره خونه آفریقای جنوبی
پیش کسی که دوستش داره
اوکافور پیداش کرد و اونم دست از تلاش برداشت
میدونی، من هیچوقت بیخیال نشدم
انکارش کردم
و تو رو از خودم روندم اما هیچوقت بیخیال نشدم
نمیدونستم
چی شده؟
"از مردم در برابر مردم"
!مراقب باشید
پوستشون مثل سنگ میمونه
میشکنه من میشکونم، تو فرو کن توی سرشون
هوم
باید ... باید از اینا تشکر کنیم
بهخاطر دریچه بخار پوستشون اینطوری شکننده میشه
کلسیمی یا یه همچین چیزی میشه
و بعضیهاشون هم خیسن
نوع پخته و آبپز هم دارن
مثل پیروگی
من یهمدت توی پیتسبرگ زندگی میکردم
خیلی گرسنه بهنظر میان
خیلیخب
!اوه
شو ... شوخی میکنی؟
مراقب خودتون باشید
ممنون بابت کمک اما بازم لازم داریم
در واقع، همهاش رو
رد، نکن بهمون کمک کردن
قضیه شخصی نیست و قدردان هم هستیم
شرایط اینجوریه دیگه متوجه منظورم هستید؟
این روزها، ساعت به ساعت اوضاع خرابتر میشه
شاید بد نباشه حرفت رو پس بگیری
... آره، ما میتونیم اینطور در نظر بگیریم
که تشکر کردید و رفتید
امکان نداره
از قدیم چی گفتن؟
... وقتی یه گند جدید پیش میاد
الان حاضرم بیخیال بشم
نه خیر
بدون اون، میمُردیم
از کجا بدونیم که با کس دیگهای این کار رو نمیکنید؟
نمیتونید مطمئن بشید اما اگه ... بذارید خانوادهام زنده بمونن
این رو بهعنوان یه تجربه آموزنده در نظر میگیرم
بهمون قول بده که با مردم کاری نخواهی داشت
هوم - جدی میگی؟ -
چرا بهجای اینکه نگران ... امنیت خودتون باشید
نگران بقیهاید؟
آدم باید مراقب خودش باشه
بقیه چیزهای توی این دنیا، افسانهان
اینطور فکر میکنی؟
الان فکر کردن خیلی سخته
خب، چطوره فقط گوش بدی؟
الان میشاشم
ما نجاتتون دادیم و ... تنها کسایی که در معرض خطر
... کُشته شدن هستن خب، اونایی نیستن که کمک کردن
چطوره قول بدی و ما هم حرفت رو باور کنیم؟
رد - باشه -
آره، آره
با مردم کاری نخواهم داشت
قول میدم
آره آره، منـ ... منطقیه
واقعا؟
آره - خیلیخب -
انتظارش رو داشتم
خیلیخب - هوم -
صبرکنید تا ما بریم
سر قولت بمون عوضی
تفنگ قرمز رد
فکر میکنی کار درستی کردیم که گذاشتیم اونیکی تفنگ پیششون بمونه؟
اگه منظورت اینه که میان دنبالمون بعید میدونم
و شاید سر قولش بمونه
منظورت چی بود؟ از مردم در برابر مردم"؟"
نمیدونم
این جمله توی سرم گیر کرده
از مردم در برابر مردم محافظت کنید
فکر میکنی زنده میموندن؟
چی؟ اگه ما پیدامون نشده بود؟
نمیدونم
تبر شکسته، مهماتشون شکسته بود سهتا مُرده
تا اینجا زنده مونده بودن ... و به همین راحتی
خواهرش میافته توی یه تله قدیمی
از شانس خوبشون یه نفر اون حوالی بوده
از شانس خوبشون ما اون حوالی بودیم
آره
حتی بهش فکر هم نکردیم
نه خیر
اقرارش شاید عجیب باشه اما حس خوبی داد
به سلامتی ما در برابر دنیا
یا به سلامتی نجات دادنش
اما تعجب کردم که نودلها رو پس گرفتی
رومون تفنگ کشیدن
برای این کار، نودل گیرت نمیاد
خمیردندون، مشروب
چی توی سرته گرایمز؟
دارم با چیزهایی که دارم کار میکنم
... روح القدس
این آب را متبرک کن باشد که تبدیل به آب مقدست شود
گابریل
چیزی نیست تنهام
واقعا چیزی نیست؟
حتی اگه واقعا تنهایی؟
آره
برگشتی؟
نه
فقط میخواستم ببینمت
اما نباید به کسی بگی که اینجا بودم، باشه؟
... داشتم با کمک رزیتا از بیسیم دستساز
یوجین استفاده میکردم سعی داشتم پیدات کنم
تو ... تو پیدام کردی
... تو رفتی چون بهخاطر کارهای گذشتهات
داشتی قضاوت میشدی
نه بهخاطر شخصیتی که سعی داشتی باشی
اما یه فکری توی سرم بود و تو بهم اعتماد کردی
و اشتباه کردی
ریک تو رو آورد ... چون معتقد بود
که آدمها میتونن عوض بشن
بهت گفت "یکی از ما"
در راه تلاش برای متحد کردن مردم، مُرد
مُرد؟
قضیه پل
مجبور بود پل رو نابود کنه تا جلوی ورود گله رو بگیره
خودش هم توی انفجار بود
اشتباه من، اعتماد کردن به تو نبود
از دست دادن امیدم بهت بود
میتونی من رو بابت این موضوع ببخشی؟
اونایی که نمیتونن ببخشنت چی؟
اونایی که کُشتی چی؟
چطور با این موضوع کنار میای؟
دعا کردن
اصلاح و بهبودی
صحبت کردن
نمیتونم درمورد کارهایی که بخشی ازشون بودم صحبت کنم
همینطور کارهایی که قراره بخشی ازشون باشم
حتی با مردم خودت؟
نه
بدون گفتن درمورد شماها نمیتونم با کسی صحبت کنم
میتونی با من صحبت کنی
رازداری روحانیون
بین خودمون میمونه، ان
میبخشمت
صبح بخیر مرغهای عاشق
اول اون رو ببند به تخت بعدش خودت رو ببند
بشینید
بشینید
فکر میکنی تنهاست؟
تنهاست و شرط میبندم هیچکس نمیدونه اینجاست
خیلی حرف زشتی بود
فکر میکنی چطور پیدامون کرده؟
یه راست میرم سر اصل مطلب
... شرایط غیب شدن با همتون
مشکوک بود
برای همین، با تیم استرداد برگشتم
بعدش لاشه رو دیدم
انگار لحظه خیلی مهم و بزرگی بود
چیزهایی که مغز آدم توی همچون لحظاتی به یاد میاره، خیلی عجیبه
بوی ازون، یه عنکبوت روی سقف هلیکوپتر
و یه وانت زرد که اونجا پارکه
یهخرده نگران شدم
... اصرار داشتم برگردیم
اما نباید حواس هیچکس رو از نشست پرت کنم
No comments yet. Be the first to leave one.