The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb7
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E10 The Last Ceremony 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
x264
480p
480
1080
Published on: 2018-07-03
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫دست و بالم تنگ شده.

‫به گمونم من یکی از اون خرشانس‌هام.

‫تو! حرکت کن! حرکت کن!

‫جایی که من مستقرم، ‫مثل نعمتی از طرف خداست.

‫نعمت واقعی اون بمبه بود.

‫هر کی که به گیلیاد کمک کنه، ‫حقشه منفجر و هزارتیکه بشه.

‫- گفتم اگه میشه دستی به سر و روی خونه بکشم. ‫- هر چی تو بخوای.

‫- خدا رو شکر. ‫- اوهوم.

‫می‌دونی، فکرم مشغول خودمونه. ‫این که با هم می‌تونیم چی باشیم...

‫منم بهش فکر می‌کنم.

‫آف‌فرد، چند وقتیه در موردش فکر کردم. ‫به محض این که بچه به دنیا بیاد، تو از این خونه میری.

‫به نظرم هر دوتامون به اندازۀ کافی ‫همدیگه رو تحمل کردیم. موافق نیستی؟

‫می‌دونم که باید حقیقتِ اینجا به دنیا اومدنت رو بپذیرم...

‫و با وضعیت کنار بیام،

‫ولی کون لقش.

‫پیش خودت فرض می‌کنی که یه کاره.

‫یه کار آزاردهنده، که باید بهش تن داد ‫تا هر چه زودتر تموم شه.

‫بوسیدن ممنوعه.

‫این قابلِ تحملش می‌کنه.

‫آدم از جلد خودش خارج میشه.

‫آدم راوی میشه.

‫عملی به قصد جماع،

‫شایدم گرده‌افشانی.

‫برات با وضعیت گل و زنبور فرقی نداره.

‫خودتو مهیا می‌کنی.

‫وانمود می‌کنی که حضور نداری؛ ‫خارج از جسمی.

‫بدنت رو ترک می‌کنی.

‫روی؟

‫روی!

‫وای... نه!

‫برو کمک بیار!

‫اگه بعدِ مراسم به پشت بخوابم، ‫احتمال بارداریم بیشتره.

‫چی؟!

‫دوریس!

‫برو آمبولانس خبر کن!

‫ - قسمت ۱۰، آخرین مراسم قصۀ ندیمه

‫خدا رو شکر.

‫- وای خدا! ‫- آره والّا.

‫شنیدم زنش مجبور شده از ندیمه جداش کنه.

‫شنیدم هنوز در نیورده بوده.

‫چندش!

‫آره می‌دونم. من همچین چیزی شنیدم؛ ‫همون موقعی که پیداش کردن.

‫داشتم فکر می‌کردم واسه امشب، ‫کیک کاراملیِ شیرین درست کنم.

‫باشه.

‫به نظر من که خوبه.

‫من خورش درست می‌کنم، ‫ولی می‌خواستم بدونم پیشنهاد تو چیه.

‫سوپ غلیظ یا خورش گوشت هم خوب میشه.

‫هی، حالت خوبه؟

‫بزودی به یه خونۀ جدید منتقل میشه.

‫شاید این دفعه بهتر از قبل باشه.

‫هی، گوش کن.

‫یه خبری دارم.

‫مویرا تونست به کانادا بره.

‫موفق شد. از کشور فرار کرد.

‫اوه! شکرِ خدا!

‫شاید یه روزی همه‌مون تونستیم ‫سر از کانادا در بیاریم.

‫شنیدی چی گفتم امیلی؟

‫نباید تسلیم بشی.

‫یه روزی دوباره پسرتو می‌بینی.

‫امیلی!

‫من دیگه مادرش نیستم.

‫آره که هستی.

‫تو مادرشی و دوسِش داری.

‫- به نظرت اونم می‌دونه؟ ‫- آره!

‫چه مرگت شده تو؟

‫حداقل بچۀ تو توی کاناداست. اون آزاده...

‫کنار همسرت!

‫تو...

‫درد زایمانه؟

‫باشه.

‫کمک! می‌خواد وضع حمل کنه.

‫خدا رو شکر. وقتشه.

‫خدا رو شکر.

‫عقب وایسین.

‫حالت خوبه؟

‫آره، خوبم.

‫بیا بریم تو.

‫«پیش از آنکه تو را در شکم صورت بندم، برگزیدمت...

‫و پیش از آنکه از رحم برون آیی، تقدیست نمودم...

‫و تو را پیام‌آوری برای امت‌ها قرار دادم.» ‫(کتاب ارمیا، باب ۱ آیۀ ۵)

‫موفق شدیم آف‌فرد.

‫این چیزیه که خدا می‌خواد، ‫ما هم بایستی بابتش شاد و خوشحال باشیم.

‫هیچکی از کار خدا خبر نداره.

‫اقلاً این دفعه، بار آخریه که مجبورم ‫روی این تخت لامذهب بخوابم.

‫لطفاً توی یه صف وایسین.

‫بالش‌ها رو درست بچینین. ‫جای حوله‌ها اینجاست.

‫سلام!

‫سلام کوچولو!

‫دیگه وقتشه بیرون بیای.

‫«شجاع باش و هیچ مترس،

‫چون خدا همراه توست.

‫او به تو قدرت خواهد بخشید و کمکت خواهد کرد.

‫او با دست برحقش، پشتیبانت خواهد بود.» ‫(کتاب اِشَعیا، باب ۴۱ آیۀ ۱۰)

‫چه روز فرخنده و باشکوهی!

‫ببرش اتاق نشیمن. ممنون.

‫این‌ها رو خودم می‌برم.

‫- ببرش اتاق ناهارخوری. ‫- باشه.

‫- وقت جشن گرفتنه. ‫- ممنون.

‫از دیدنتون خوشحالم. بفرمایید.

‫ببخشید.

‫- بیا برای زایمانی موفق دعا کنیم. ‫- حال دختر کوچولوت چطوره؟

‫۱۸۰ گرم وزن اضافه کرده، شکرِ خدا.

‫خدا رو شکر.

‫به فرمانده هوراس هم باید تبریک بگیم،

‫اخیراً به خاطر بارداری همسرش ترفیع گرفته.

‫تبریک میگم.

‫- به شما پس ندیمه‌ای نمی‌رسه؟ ‫- نه.

‫امیدوارم خداوند، تمام فرماندهین آینده رو ‫مثل ما مورد لطف خودش قرار بده.

‫ببخشید.

‫- خدا رو شکر واترفورد. ‫- خوش اومدی.

‫ندیمۀ من دیگه آخرهای تاریخ انقضاشه.

‫همون اولشم خیلی چیز جالبی نبود.

‫مال تو چطوره؟

‫خب، ثابت کرده که... ثمربخشه.

‫قیافه‌ش هم بد نیستا!

‫- خیلی لیاقتشو داری. ‫- ممنون.

‫- میشه کمکتون کنم؟ ‫- بله.

‫بفرمایین.

‫وقتشه.

‫ممنون.

‫سر وقت.

‫خیلی خوشگل شدی.

‫خدا همراهته.

‫- آفرین. ‫- همینطور.

‫نفس عمیق بکش.

‫خوبه. آفرین.

‫خدا رو شکر.

‫آفرین.

‫همینطور نفس عمیق بکش.

‫خدا رو شکر.

‫- خدا رو شکر. ‫- خدا رو شکر.

‫خدا همینجا کنارته.

‫داری خیلی خوب پیش میری.

‫خانوم واترفورد.

‫درد زایمانِ اشتباهی، هر کسی رو فریب میده.

‫شاید بهتر باشه دفعۀ بعد، ‫فاصلۀ بین انقباض‌ها رو زمان‌گیری کنید.

‫متأسفم خانوم واترفورد.

‫خب، دهانۀ رحم بسته‌ست و کاملاً جلو و مشخصه.

‫بچه‌تون به این زودی‌ها به دنیا نمیاد.

‫درد زایمان داشته.

‫انقباضات برَکستون هیکسی بوده. ‫منجر به زایمان نشده.

‫باید تحریک به زایمان بشه. همین امروز.

‫با توجه به خونریزی شدید در اوایل دوران بارداری، ‫همین الانشم با زایمان پرخطری مواجهیم.

‫ترجیحمون اینه که بی‌خود و بی‌دلیل، ‫از مواد شیمیایی در روند بارداری استفاده نکنیم.

‫هر چند... با توجه به این که وزن بچه بیشتر از ‫۴ کیلوئه و ندیمه هم ریزاندامه،

‫ممکنه تا یکی دو هفتۀ دیگه، ‫تحریک کردن رو مد نظر قرار بدم؛

‫واسه این که کار به سزارین نکشه.

‫تا اون موقع باید به بچه کمک کنیم تا ‫از راه طبیعی به دنیا بیاد.

‫پیاده‌روی‌های پرفشار. سالاد انبه.

‫یه چایِ معطّر و تند سراغ دارم که معجزه می‌کنه.

‫چایی؟!

‫چاییش چقدر تندمزه‌ست؟

‫چون آخه سوزش معده... ممکنه بچه رو اذیت کنه.

‫ما همه‌مون بی‌تاب و مشتاقیم.

‫بهتون قول میدم که این دوران بارداری، بزودی به پایان می‌رسه ‫و آف‌فرد به خونۀ جدیدش منتقل میشه.

‫توی یه منطقۀ دیگه؛

‫تا هوایی عوض کنه.

‫راست میگین خانوم واترفورد.

‫اوقات خوبی داشتیم،

‫ولی به نظرم به نفع همه‌ست که ‫دیگه اصلاً همدیگه رو نبینیم.

‫دیروقته.

‫می‌دونم.

‫می‌خوان منو مجبور کنن که ‫چند روز دیگه از این خونه برم.

‫درسته.

‫سرینا می‌خواد منو به یه منطقۀ دیگه بفرسته.

‫جداً؟

‫خودش گفت «تا یه هوایی عوض کنم».

‫و...

‫این چیزی نیست که تو می‌خوای؟

‫تو خیلی باهام مهربون بودی.

‫بیشتر از اون حدی که بقیۀ فرمانده‌ها ممکن بود باشن.

‫و قراره به همین زودی‌ها... خودتم پدر بشی.

‫به کمکت نیاز دارم.

‫چی می‌خوای؟

‫من همین الانشم یه بچه‌مو از دست دادم...

‫و چیزی نمونده که یکی دیگه رو هم از دست بدم.

‫خیلی خوب می‌شد اگه می‌تونستم...

‫به منطقه‌ای که دخترمه، منتقل بشم.

‫خواهش می‌کنم.

‫البته اگه اصلاً همچین کاری توی اختیاراتته.

‫تو کی هستی که بخوای...

‫از اختیاراتم واسه من بگی؟!

‫می‌دونم که خواسته‌م غیرعادیه.

‫ولی عمراً اگه پیش دخترم برم.

‫عمراً اگه اون منو ببینه.

‫اینو می‌تونم بهت قول بدم.

‫من خیلی باهات آسون تا کردم.

‫خیلی سهل‌گیر بودم.

‫چی؟

‫لوس کردمت.

‫برو بیرون.

‫گم شو بیرون!

‫نباید دلمو صابون می‌زدم که وضعیتو درک می‌کنی.

‫تو اصلاً نمی‌دونی این که آدم... بچه‌ای از...

‫گوشت و استخون خودش داشته باشه، یعنی چی.

‫هیچوقتم نمی‌فهمی.

‫از سر کار چه خبر؟

‫خب، روزِ...

‫سختی بود.

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left