The first 100 lines.
SANDS Movie
یا خدا، به اون نگاه کن.
امم، انگار چهارم جولایه!
خیلی خب، بیاید برای یکی یه مسیر فرود درست کنیم، باشه؟
باشه، ما سه تا فاهیتای مرغ تند داریم.
میخوای این رو به دانکن بدی؟
مراقب باش، ماهیتابه ها داغن.
و باید یه برگر مونتری بوربن باشه.
- آره. ممنون ازت. - وای.
لعنتی، بابا. میتونی همش رو تموم کنی؟
تریستان اینجاست و داره رزرو میکنه.
باشه، چیز دیگه ای لازم ندارید؟
فکر کنم همه چی خوبه.
- ممنون، کسی. - ممنون.
ممنون ازت، کسی.
ممنونم.
دختر شیرینیه، مگه نه؟
واقعاً امیدوارم دوباره برگرده که مدرکش رو بگیره.
پِرِستون، انتخاب رستوران عالی بود.
اوه، عزیزم، خیلی تنده.
من همین الان دارم عرق میکنم.
چرا ژاکت خلبانیت رو در نمیاری؟
آره، فکر کنم ایده خوبیه.
نمیخوام... نمیخوام گواکاموله روی نشان خلبانان تاسکیگیم بریزه.
پِرِستون، چه مدتیه که این ژاکت خلبانی رو داری؟
- اوه، چقدر شده؟ - فکر کنم حدود شیش سال شده.
حدود شش سال. خدای من، چطور اینقدر گذشته؟
خلبان آینده ما.
- آه! خیلی داغه. - خوبی، دانکن؟
آخ! مچ دستم رو با ماهیتابه سوزوندم.
بیا، این باید به کاهش ورم کمک کنه.
این رو برای پنج دقیقه روی مچ دستت نگه دار، باشه؟
- ممنون، پِرِستون. - آفرین... آفرین، پِرِستون.
کاسا باها عالی بود، پسر.
باشه، تو اجازه نداری هیچ وقت این حرف رو بیرون از این خونه بزنی.
چیه؟ چون من سفید پوستم؟
پرستون، حالت خوبه؟
انگار یه روح دیدی.
پرستون، مثل گچ سفید شدی.
بمب افکن من.
وایسا، چی؟
بمب افکن من. من... من بمب افکنم رو ندارم.
پرستون، پرستون، تو اون رو توی رستوران برداشتی، مگه نه؟
چی؟
تو اون رو توی رستوران برداشتی، مگه نه؟
من... من یادم نمیاد.
- لکسی، زنگ بزن... - کاسا باها.
لکسی، به کاسا باها زنگ بزن.
دارم به کاسا باها زنگ میزنم.
نگران نباش، پرستون. مطمئنم هنوز اونجاست.
اونا... اونا همیشه با ژاکت ها سروکار دارن.
سلام، کاسا باها.
ام، سلام. ما حدود ۳۰ دقیقه پیش توی رستوران شما غذا خوردیم.
بیست دقیقه پیش.
باشه.
فکر میکنیم شاید یه ژاکت جا گذاشته باشیم.
- ژاکت خلبانی. - یه ژاکت خلبانی.
آره.
باشه، بذارید توی انبار رو چک کنم.
اوه، شما رو برای یه لحظه روی خط نگه میدارم.
میخواید مهمونی فوتبال بعدی خودتون رو پذیرایی کنید؟
ما میتونیم اون کار رو هم انجام بدیم!
تاکوهای خوشمزه ما، فاهیتای جلز ولز،
و ناچوهای آب دهن انداز، هر روز مسابقه ای رو فراموش نشدنی میکنن.
برو، برو، برو، برو...
- یه ژاکت قهوه ایه؟ - همونه!
آره، بزنید بریم!
نگاهش کن.
اونجا یه پسر حسابی خیالش راحته.
قبول کن، یه لحظه ترسیدی.
هی، یه خلبان واقعی زیر فشار خونسرد میمونه.
فکر کنم یه کاپشن قهوه ای برای برادرم دارید.
اوه، باید سوپاپیا سفارش بدیم.
میدونید که باید سوپاپیا سفارش بدیم.
بهترین ایده ای بود که امروز شنیدم.
و سه تا منو هم وقتی اونجایی.
ازت ممنونم.
اون یه بمب افکن نیست.
بمب افکن چیه؟
خیلی معذرت میخوام، فقط یه نگاه کوچیک پشت سر پسرتون میندازم.
این فاهیتاها خیلی تندن، مگه نه؟
- بابا. - میتونم کمکت کنم؟
ببخشید، من فقط... من فقط دنبال بمب افکنم میگردم.
فقط برو کنار... اون اینجا کار میکنه؟
کیسی، من به بمب افکنم نیاز دارم، باشه؟
ببخشید، چیت؟
خیلی خب، بذارید یه درس تاریخ سریع به همتون بدم.
ایالات متحده با آلمان و ژاپن وارد جنگ شد، باشه؟
به لطف برادران رایت، آسمون ها به میدان جنگ جدید تبدیل شدن.
این یعنی خلبان ها بمب افکن ها رو پرواز میدادن و... حدس بزنید!
ژاکت های بمب افکن! جنگ جهانی دوم!
چیزی یادت میاد، کیسی؟
فکر میکنم شما پسرها باید برید.
شاید توی پارکینگ افتاده باشه، پرستون.
زیر هر ماشینی رو چک میکنیم.
خیلی معذرت میخوام.
اوه، ولی همشون خوشمزهن.
کدوم یکی مورد علاقهته؟
من تمشک با تقویت کننده آمینو رو دوست دارم.
دوری! چطوری باید باهات تماس بگیرم، وقتی روی کانال سه هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.