The first 200 lines.
چي شده؟ يه سفينه يهو ظاهر شد
از ناکجا آباد سبز شد و ما رو زير آتش گرفته
منظورت اينه از پرش اف تي ال بيرون اومد؟
نه,ژنرال,واقعا يهو جلومون سبز شد
چرا ما پاسخ آتششون رو نمي ديم؟
ريل سلاح هاي جلوي از بين رفته
پرتاب موشک
پرتاب موشک در 5,4
...سه,دو
اونا پرش کردن,تموم شد
قربان,ما دروازه پرش اف تي الي تشخيص نداديم
اونا پشت سرمون هستن غير ممکنه
باتوجه به اسکن همون هست
سپر دفاعي عقبي رو فعال کنيد
سريعا
سپر عقب از کار افتاده
با تمام قدرت دماغه سفينه رو
بچرخونين به سمت سفينه دشمن
ژنرال,تحمل يه ضربه ديگه رو نداريم
يه تماس داريم
روي نمايشگر
ايشيدا ريو هستم
سفينه ات تحت سلطه منه تسليم شين يا بميرين
مترجم آرين فروزنده
دراگو سان مدتي گذشته
چي ميخواهي؟
جنگ داره بد پيش ميره زمان زيادي باقي نمونده
تا اينکه دشمن خطوط تدارکي ات رو مسدود کنه
تاسيات دفاعي رو در هم بشکنه و زايرون رو تسخير کنه
اما لازم نيست که اينطوري تموم بشه
تکنولوژي منحصر به فرد ما رو ديدي
که به ما قدرت ميده کاملا تغيير جهت بديم
ميتونيم توي يه چشم بهم زدن به پير مسافرت کنيم
و پايتخت اشون رو تسخير کنيم
و ناوگان جنگيشون رو نابود کنم حتي قبل از اينکه بتونن يه دونه شليک داشته باشن
ميتونم شکستشون بدم
در عوضش چي ميخوايي؟
چيزي که ميخوام
تاج و تخت زايرون
خودت وضعيت رو بهتر ميدوني چيه
اگر توي همين مسير بموني شکستت اجتناب ناپذيره
چه انتخابي واقعا داري؟
قسم وفاداري به من بخور
و من پيروزيت رو تضمين ميکنم
براي زايرون
قسم ميخورم
سرهنگ اورلاو,تو چطور؟
قبول نميکنم
وفاداري من به امپراتور بر تخت نشسته زايرون هست
ايشيدا هيرو نه کسي که هيچ حقي نسبت به تاج و تخت نداره
...فراري که پدر خودش رو به قتل رسوند
سرهنگ موري؟
قسم ميخورم
خب,چطور پيش رفت؟ همونطور که انتظار ميرفت
اونا با يه داستان باور پذير بر ميگردن به زايرون
اونا ادعا ميکنن که با يه سفينه نابودگر پير رو به رو شدن
براي همين خسارت ديده اند
از کجا مطمئني اين مردا بهت خيانت نميکنن؟
اون ها سوگند وفاداري ياد کردند
احتمالا مشابه همون سوگندي
که به امپراتور فعلي ياد کردن
امپراتور فعلي اونا رو وارد يه جنگ غير قابل برد کرده
من پيروزي و آينده اي روشن رو بهشون پيشنهاد دادم
دراگو و موري ديدن که استدلال من منطقيه
اونا به من وفادار ميمونن از کجا اينقدر مطمئني؟
چون ميشناسمشون
اي کاش قبل از انجامش با من حرف ميزدي
نميتونستم ريسک بکنم چه ريسکي؟
اينکه به بقيه بگي
و اونا سعي کنن مانع من بشن
اونا فکر ميکنن اون خاطرات خطرناک هستند
و اگر خطرناک باشن چي؟
اونا ضروري هستن
لازمه که بدوني
احساساتم نسبت به تو عوض نشدن
شايد نه
اگر احساسي باشه
اون چيه؟
شکلات داغ براي شماره 5 هست؟
نه,براي خودمه
به منظور توسعه دادن برنامه غذايي ام براي خدمه
بايد طعم ها و عطر هاي مختلف رو ياد بگيرم
براي شروع به يادگيري اون مزه يکمي زياديه
دوست دارم که کامل باشم
هر چند با وجود دستگاه چشمک زن نيازي به اين کار نبود
اما من سفينه رو در وضعيت اف تي ال قرار دادم
شايد ضروري نباشه ولي اين کار باعث ميشه
يه هدف بسيار دشوار براي پيگيري بشيم
فکر خوبيه
شماره 2,از اينکه به شماره 4 کمک کردم ناراحتي
بازيابي خاطراتش بدون مشورت با بقيه خدمه؟
اعتراف ميکنم اولش يکم شگفت زده شدم
اما در حقيقت اون ها خاطرات خودش بودن
اگر ميخواست برگردن انتخابش با خودش بوده
تو هنوز خيال انجام اين کار رو نداري
من نگرانم که ممکنه دوباره مرتکب اشتباه بشم
خب,بر خورد با مردم
مشابه نظارت بر سيستم نيست
بعضي اوقات آسون نيست که بدوني بايد چيکار کني
اگر اون بعنوان يه دوست
بياد پيشت
تو هم همون کار رو انجام ميدي؟
بله,البته
خيلي خب
اينجا چيکار ميکني؟ غذا ميخورم
آره,اينو که ميبينم,ولي چرا اينجا؟
کانال هاي تهويه خيلي تنگ بودن
نميخوام دور و برش باشم
کي,شماره 4؟
صادقانه
از نظر من که تغييري نکرده
اونا رو اونطوري که بودن نديده اي
وقتي که سفينه اونا رو به خود قديمشون برگردوند
من ديدم,و ديگه نميخوام اون روي ديگه اشون رو ببينم
آره,ولي اين دفعه فرق داره
اون خاطرات جديدش رو از دست نداده
يادشه که تو کي هستي
و هر چيزي رو که با هم از سر گذرونديم
مطمئن نيستم که اين تفاوتي ايجاد کنه
ميخوام يه چيزي رو بهت بگم که تا حالا به کسي نگفته ام
من قديمي,پليسي که بودم
حقيقت رو ميدونست
اندرو بهم گفت
من ميدونستم که جي اي اجازه داد 10 هزار بيگناه بميرن
تا در برابر شورشيان امتياز سياسي بدست بياره
و ظاهرا من باهاش مشکلي نداشتم
چون بعد از اينکه فهميدم يه راست برگشتم رفتم سر کار
اندرو اينو بهت گفت؟
اين درسته
خب از کجا ميدوني بهت دروغ نگفته؟
...تو رو ميشناسم و
و فکر نکنم تو همچين کاري بکني
تو من الان رو ميشناسي
من قديمي رو نميشناسي
منظورم اينه اگر در مورد من حق با تو باشه
و اميدوارم که همينطور باشه
لزوما به اين معني نيست که اندرو دروغ گفته
شايد معنيش اينه که
بعد از پاک شدن حافظه ام هر کاري که کرده ام
هر چيزي که همه ما باهم از سر گذرونديم
از من آدم بهتري ساخته
شايد در مورد 4 هم همينطور باشه
اين سريع ترين و کم خشونت ترين
راه بدست آوردن تاج و تخته
اگر برادرم به نفع من کناره گيري کنه
بعدش بقيه اعضاي دربار
هيچ چاره اي به جز پيروي ندارن
فکر کنم اين نقشه ات حد اقل يه مشکل داره
همکاري کردن برادرت
چرا بخواد از تاج و تخت کناره گيري کنه؟
براي خوبي ملت امون
مثل ژنرال دراگو اونم ميبنه استدلال من منطقيه
تنها را نجات زايرون
اينه که بکشه کنار و بزاره من رهبري کنم
خب چي,همينجوري فقط بهش زنگ ميزني؟
نه,براي متقاعد کردنش براي ثابت کردن خودم بهش
بايد رو در رو ببينمش
و با تشکر از ژنرال دراگو
ميدونم کي و کجا داره ميره
ميخواهي براش کمين کني؟ آره
بعد چطوري بايد اينکار رو بکنيم؟
با استفاده از دارايي که بدست آورديم
در حين فرار از هايپريون 8
شاتل ايشيدا
امواج راديويي يک داراي متصرف شده رو بدست آورديم
يه شاتل ايشيدا کلاس آ
آيا بايد يه سيگنال ارسال کنم؟
نه,نه هنوز
...اما,سرورم
بريم اونجا
چشم,هيکا
هشدار برخورد نزديک
يه کشتي ديگه درست رو به روي ما هست برو بالا
ناوبري رو از دست داديم راه اندازي مجدد سيستم کنترل
امپراتور,يه تماس داريم
روي نمايشگر
هيرو,سفينه ات زمين گير شده
تو تحت سلطه من هستي
بيا حرف بزنيم
اينجوري از برادر بزرگترت استقبال ميکني؟
نه
اينجوري
اين چيه؟
همين الان 4 تا سفينه جنگي ايشيدا از پرش اف تي ال اومدن بيرون
رو دست خورديم
سفينه ات محاصره شده
با اين حال,هنوز به اندازه کافي قدرتمند هستم
که همه سفينه هاي جنگي ات رو نابود کنم
اما قبل از اينکه قادر به انجام اين کار باشي
ما ميتونيم سيستم ناوبري رو مجددا راه اندازي کنيم
و پرش اف تي ال انجام بديم
تو رو بر ميگردونم به زايرون
خوشحال ميشم که برگردم
اما فقط براي پس گرفتن تاج و تختم
ادعات براي تاج و تخت همراه پدرمون مرد
من نکشتمش دروغ گو
تو موافقت کردي که توي يه شرايط برابر
توي يه مکان بي طرف من رو ببيني تا بتونيم حرف بزنيم
اما تو اکيتاسان رو به جاي خودت فرستادي
تو قولت رو شکستي
No comments yet. Be the first to leave one.