The first 200 lines.
،دارم از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
.و کامیونها همهاش میان
.اسم من آندریا شانده
،در پلاک 176 هیلساید تریس .کینگستون زندگی میکنم
شوهرم روزهای هفته بین ساعت
هشت صبح تا هفت عصر ،از خونه میره بیرون
.پس امنه که اون موقع ملاقات کرد
ولی دو تا بچه دارم ،که ساعت 4 میان خونه
.و نمیخوام صدمه ببینن
.اگه برم، بهشون صدمه میزنه
پارتیزان
illusion مترجم امیرعلی
این سری لاتکس مایع رو
با آموزش چروک چشم .شروع میکنیم
درست کردن چروک چشم مقدمهای عالی
،برای ایجاد لکه است
که یکی از فنون پیری .موردعلاقهامه
برای انجام اینکار .لازم نیست کلی پول خرج کنید
قیمت لاتکسی که من ازش استفاده میکنم
تو فروشگاههای هالووین از 6 دلار ...شروع میشه، و میتونید حدود
...زنم یادش رفت بهم بگه
بیمهی پزشکی .برای امروز بوده
.سریع بگو
.سلام، آقای شاند
امروز سه چیزی که میگم رو .انجام خواهی داد
این خونه رو .به نام زنت میکنی
75 درصد سرمایهات رو
.به حساب بانکیای به نام خودش انتقال میدی
،و میذاری میری
.برای همیشه
تو کدوم خری هستی؟
این چیزها رو درک میکنی و باهاشون موافقی، آقای شاند؟
وکیلی؟
میدونم باهاش ،چیکار میکنی، آقای شاند
و با بچهها چیکار خواهی کرد .اگه بره
...دویست و سی و هفت هزار و
.چهارصد و شصت و پنج دلار
ممنون که
،با سیاسیو سکیوریتی تماس گرفتید چه کمکی ازم برمیاد؟
،مارگارت ترنر .منابع انسانی، لطفاً
الو؟ - .مارگارت -
،منم مایکل شاند .از امور مالی
ببخشید، کی؟
...مایکل
.شاند
.باشه، الان نمیتونم حرف بزنم، مایکل .بعداً تماس بگیر
.نه، نه، نمیشه بعداً بگم
.استعفا میدم
،اگه مزاحمش بشی، یا مزاحم بچهها
،یا هر کسی که میشناسن ،به هر شکلی
.میکُشمت
.دلم میخواد بکُشمت
.وسایلت رو بیار
...خب، فقط
به مردم بگم ترکم کرده؟
.به خاطر یه زن دیگه
.کسی سؤال نمیپرسه
.بازم به گروه برو، کمک میکنه
میتونی دربارهی هر چیزی .به جز من صادق باشی
میتونم اطلاعاتت رو به کسی بدم؟
.اگه کسی واقعاً نیازش داشته باشه
،نمیتونم قول بدم به موقع میام .حداقل نه فعلاً
.ممنون
و نوشتهام رو داری؟
،اگه شمارهام عوض شد .بهت میگم
.ممنون
.مراقب خودت باش
.هستم
،در کتاب پدی پالین
،در واقعیت هرگز گم نشده
،فقط از نظر جغرافیایی .به طور موقت جابجا شده
.خب، 16 سالگی باهاش آشنا شدم
.تو سن 17 سالگی یه دختر داشتم
،رفتم پیشش زندگی کنم .خونهی مادرش
همه چیز خوب بود ،تا حدود یه سال بعدش
.شروع کردم به مُشت خوردن
،بیخیال شدم
،نذاشتم برم .به پلیسها زنگ نزدم
شروع کرد... به سوءاستفاده کردن ،ازم
چون دید که برای کمکی چیزی .به کسی زنگ نمیزنم
بیخیال شدم چون جوون بودم ،و عاشق
.تا وقتی همین چند وقت پیش
...پسرم سه سالش بود
،داشتم نظافت میکردم .یکشنبه بود
،اومدم خونه ،و پسرم با گریه دوئید سمتم
.بهم گفت پدرش کتکش زده
،وقتی بچه رو نگاه کردم ،همه جای بدنش جای علامت بود
از پلاگ یواسبیم .که کتکش زده بود
،رفتم باهاش رو در رو بشم .چیزی دربارهاش نگفت
.به 911 زنگ زدم
اولین باری بود .که سرش پلیس خبر کرده بودم
وقتی من رو کتک میزد ،هیچوقت زنگ نزدم
،ولی وقتی به بچههام رسید .قرار نبود بذارم اتفاق بیوفته
که فرستادنم به یه پناهگاه ...خشونت خانگی
،با اینکه به پناهگاه رفتم
هنوز برنامه داشتم .برگردم پیشش
،چون وقتی دیدمش 16 سالم بود ،پس اینطوری بود که
.تمام چیزی که بلد بودم اون بود
پس، شروع کردم به آشنا شدن ،با آدمهای جدید توی پناهگاه
،به گروههای مشاوره رفتم
فقط اجازه داد ،داستان دیگران رو بشنوم
و حس کردم وقتی رفتم اونجا
.حمایت دیگران رو داشتم
،و تا امروز .تصمیم گرفتم نرم
،هنوز با دو تا بچهام هستم ...رو پای خودم
،بستر دریا تاریکه
،و ممکنه کوسهها آنجا باشند
اما چیزی که زنان رو بیشتر از همه ،میترسونه توموکازوکیـه
تصویر قرینهی خودشون .که در عمق اُقیانوس میبینند
،سراب به شما اشاره میکنه ،میگه
.باهام بیا، نزدیکتر بیا"
".بهت صدق بیشتر میدم
،ولی اگه برید دنبالش .هرگز برنخواهید گشت
پذیرفتنش میتونه خیلی سخت باشه
،که یکی خیلی نزدیک بهت
،کسی که باید عاشقت باشه
.بتونه باهات بدرفتاری کنه و کنترلت کنه
اون بدرفتاری، اون کنترل ،شروع میکنه به ایجاد بیارزشی
و اون حس که .نمیتونید بهتر عمل کنید
.ولی گاهی، اینطوره ...اون حس بهمون دست میده
.که میتونیم بریم
.باید از اونجا بیرون بزنیم !اگه بخوایم بریم، میتونیم
.و بعد میترسیم
شروع میکنیم به این حس .که فراری نیست
گیج شدی و نمیدونی .چی واقعیه و چی نیست
،و یه چیزی ،درونمون هست
،چیزی که میدونیم اون پایینه
،و میشناسیمش .همه
.اینطوری به اینجا رسیدیم .فهمیدیم ارزش داریم
و دستمون رو بلند کردیم و کمک خواستیم
.و بهمون کمک شد
و اون آزادی رو چسبیدیم .و از اونجا خارج شدیم
.واقعیت اونه
.واقعیه
دارم از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
.و کامیونها همهاش میان
.اسم من شارلین جکسونـه
،در پلاک 98 اسکامن رُد .گلاورزویل زندگی میکنم
میذاره باهاش ،به فروشگاه برم
.این گوشی یه غریبه است
.باید برم
،همگی... .دفعهی بعدی میبینمتون
.مراقب خودتون باشید .خدافظ
،سلام، بچهها، خب، دیشب ،درهی عروسکی رو دیدم
و گفتم، باید .فردا یه همچین کاری بکنم
،عاشق همهی آرایشهاشون هستم ...پس یه
ظاهرهای دراماتیکتر رو .ازش برداشتم
پس، اگه از چیزی که میبینید .خوشتون میاد، باهامون همراه باشید
!گور پدرت
کجا میخوای بری؟
.یه جای گرم
.نمیدونم .میامی، شاید
انگار تمام نفرتش باعث میشه .عشقش ارزشش رو داشته باشه
چون واقعاً مجبور بودیم .براش بجنگیم
این یه جنگیه .که دست کشیدن ازش عیبی نداره
،خب، هر جا میری
بهتره یه گروه حمایتی .جدید پیدا کنی
.باشه
.بذار یکم پول بیشتر بهت بدم
متنفرم که اصلاً .باید قبولش کنم
چی میل دارید؟
.خب، ویسکی با یخ
.چهار دلار
تنهایی؟
.آره
از کجا میتونم 40 درصد بگیرم؟
.فقط واسه یه نوشیدنی اومدم
،هی، برگرد داخل .بذار یه نوشیدنی برات بخرم
.نه، ممنون
.دیگه از این گوهها نخور
،و دارم از پنجره بیرون رو نگاه میکنم
.و کامیونها همهاش میان
.من جویس ریچاردز هستم .مارس کمکم کردی
.واسه خودم تماس نگرفتم
به خاطر همسایهی ،دوستم تماس گرفتم
فکر میکنم بچهی اونجا .واقعاً کمک نیاز داره
،اگه تو شهری میشه بهش سر بزنی؟
آدرسش پلاک 87740 ...میدن لین
چی میخوای؟
کمک نیاز داری؟
وقت قبلی داری؟
...نه، من
...توی فروشگاه دیدمت و
.فکر کردم شاید کمک نیاز داشته باشی
مامانم نمیذاره برادرم .از اتاقش بیاد بیرون
.اون داخله
اون در دستشویی از داخل قفل داره؟
خوبه، میخوام بری داخل .و در رو قفل کنی
قراره بهش صدمه بزنی؟
میخوای تو و برادرت رو ازش دور کنم؟
.باشه
...چه غلطی
!ولم کن پفیوز
کلید کجاست؟
...این رو نمیخوای - کلید کجاست؟ -
!ولم کن عوضی
اسمت چیه؟
.سیدی
تو چی؟
.زک
No comments yet. Be the first to leave one.