進化の実~知らないうちに勝ち組人生~
The first 178 lines.
اسم من هیراگی سئیچیه .دانش آموز سال دوم دبیرستانم
توی یه دنیای دیگه، چندتا میوه ی تکامل خوردم
.و ناگهان بدنم، قدرت زیادی بدست آورد
،و ارزیابمون، آرتوریا سان .مستعد جذب بلا و بدشانسیه
.ولی خیلی آدم مهربونیه
!ولی، زندگیش الان در خطره
.شما دوتا هم توی بدشانسی خودم گرفتار کردم
.معذرت میخوام
!آرتوریا سان
.آرتوریا سان
شماها؟
!اومدیم تا نجاتت بدیم، آرتوریا سان
...سئیچی، ساریا
!آرتوریا سان، حالت خوبه؟
چطوری اومدید اینجا؟
...خب، میدونی
.آرتوریا سان در خطره
چی-چیکار کنیم؟
!لعنتی
!دیوار لعنتی
!عههه؟
!همینطوری زدمش ولی شکست؟
!ولی، حالا میتونیم بریم پیش آرتوریا سان
!سفت بچسب، ساریا
!جابجایی آنی
!اینطوری بود که اومدیم اینجا
و-واقعا میگی؟
و خدای اژدهای سیاه؟
.آه، احتمالا اونه
.وقتی اومدیم بهش برخورد کردیم
!ها؟
حالت خوبه؟
!سئیچی، آرتوریا سان زخمیه
.باشه. از این استفاده کن آرتوریا سان
...سئیچی
.ساریا، آرتوریا سان رو سپردم به خودت
!اوهم! تو هم موفق باشی، سئیچی
پس تو به آرتوریا سان آسیب زدی؟
!آدمیزاد پست
!فکر نکن میتونی زنده از اینجا بری
...نخیر، تو رو شکست میدم و
!با بقیه برمیگردم
:تکامل میوه
،قبل اینکه بفهمم جون سالم بدر بردم
عروس تباهی
!سئیچی
!جابه جایی آنی
!آدمیزاد پست
!گونه ی شما خیلی آزار دهندهاس
!جابه جایی آنی
!پنجه ی فاتح
!ق-قویه
!مهارت: ارزیابی پیشرفته
!خدای اژدهای سیاه، لول پنج هزار؟
!بیش از دوبرابر لول زئانوسه
!بمیر
!جابه جایی آنی
!نزدیک بود
پس این چطوره؟
...چی...ب-بدنم
!سئیچی
چرا مهارت های مقاومت در برابر گرفتار شدن و جذب من هیچ تاثیری ندارن؟
!خودت و اون گستاخیت رو میفرستم به جهنم
!نظاره گر قویترین جادوم، آتش جهنمی باش
!آتش جهنم تو رو به خاکستر تبدیل میکنه
!چه گندهاس
!اینو باید چیکار کنم؟
!سئیچی
همون جادویی که توی جنگ با من !استفاده کردی رو اجرا کن
!درسته
!من نمی بازم
!آبشار فاجعه
!ل-لعنت بهت
من عهد بستم که هیچ وقت دوباره به یه انسان
!نبازم
!جابه جایی آنی
!مهارت پیشرفته: تندباد
!کور خوندی
!هنوز نه
.تموم شد
!تکون بخور، تکون بخور، تکون بخور
.مقاومت در برابر رعب، به دست آمد
!چی؟
.شکوفایی فراوان شمشیرها بدست آمد
مهارت برتر: شمشیرزنی همزمان با دو شمشیر .بدست آمد
!دو-دوباره دارم می بازم؟
فقط میخواستم در کنارش...زندگی شادی ...داشته باشم
،آخرشم نفهمیدم چرا خدای اژدهای سیاه تا این حد از انسان ها بدش میومد؟
.سطح شما ارتقا یافت
.سطح شما ارتقا یافت
.سطح شما ارتقا یافت
.سطح شما ارتقا یافت
.سطح شما ارتقا یافت
.باشه، باشه
.سطح شما ارتقا یافت
.سطح شما ارتقا یافت
!سئیچی
.سطح شما ارتقا یافت
!آخ
!خو-خوبم بابا
.ولی انگار ناراحت بودی
اینا رو ول کن. آرتوریا سان چطوره؟
فعلا گیاه سلامتی اونو خوابونده، ولی باید .خیلی زود بیدار بشه
.خوبه. حالا دیگه میتونیم باهم برگردیم
اوهم! ولی چطوری برگردیم؟
عه؟
!راه برگشت رو بلد نیستم
!چی-چی-چی-چی-چی-چی-چیکار کنیم؟
!چیکار کنیم؟
!خونسرد باش
اینجا باید یه چیزی باشه که بتونیم باهاش .از سیاه چال فرار کنیم
شما درجه، دندان، پنجه و استخوان .خدای اژدهای سیاه را بدست آوردید
بازم فرآیند تقویت سازی؟
اگه گوهر خدای اژهای سیاه رو بخورم
قدرت بدنی و نیروی جادوهام افزایش پیدا می کنه؟
.واو، مزه ی نوشابه میده
.مهارت: جادوی فضایی بدست آمد
جادوی فضایی؟
اینو از اون صندوقچه ی گنج گرفته بودم؟
!ساریا، حالا می تونیم برگردیم
!راس میگی؟! آخ جون
.کت بلند فاتح سیاه
.مقاومت فوق العاده ای در برابر ضربه و شمشیر داره
بنابراین بیشتر سلاح های معمولی حتی نمیتونن .روش خراش بندازن
!وااای! خیلی بهت میاد، سئیچی
و-واقعا؟
...خب، آخری هم اینه
زندگینامه ی خدای اژدهای سیاه
خیلی، خیلی وقت پیش
خدای اژدهای سیاه بعنوان خدای نگهبان .سرزمین انسان ها شناخته میشد
ولی انسان ها
تمایل داشتند که از اجزای قدرتمند .خدای اژدهای سیاه، سلاح بسازن
.بنابراین یک روز این برنامه خود را عملی کردند
،کسی که اونو از این سرنوشت نجات داد !پادشاه شیاطین بود
،هرچند انسان ها به احضار قهرمان هاشون .روی آوردند
.و پادشاه شیاطین رو به قتل رساندند
خدای اژدهای سیاه در سیاه چال خود مهر و موم شد
.و عهد بست که انتقامش رو از انسان ها میگیره
همش برای اینکه دیگه مطمئن بشه هرگز .چیز باارزشی رو از دست نمیده
.تموم شد دیگه
!حلالم کن
سئیچی، خوبی؟
.آ-آره
این دفعه خبری از گوسفند سان نبود؟
...ها؟ راس میگی اینبار
...لعنت به دهانی که بی موقع باز شه
.سلام، گوسفند سان هستم
.معلومه دیگه
!گوسفند سانه؟! بقیهاش، بقیهاش
...خب
.غلبه بر سیاه چال رو بهتون تبریک میگم
خوشحالم که می بینم داری انسانیتت رو کم کم !از دست میدی
!ببند بابا
اینبار نتونستی شرایط زندگی مسالمت آمیز ...اژدهای سیاه رو
.در کنار پادشاه شیاطین برآورده کنی
.خیلی سخته
اوه، این چهره ی ناراحتت حتما بخاطر اینه که .دلت خیلی برام تنگ شده بود
!خفه
خب دیگه، بازم به غلبه بر سیاه چال ها .ادامه بدید
.گوسفند سان به نظر میاد کیفت کوکه
.یه چیز دیگه هم نوشته
بعلاوه، من دارم به یه تعطیلات توپ میرم
!پس فعلا بیخیال فتح کردن سیاه چاله ها بشید
!هی
!بیا بشین سر کارت
.امیدوارم بهش خوش بگذره
.بهرحال، فعلا میتونیم برگردیم
!هی، اومدیم
.چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود
!آرتوریا سان هم به نظر خوب میاد
.پس بیا برگردیم، به انجمن خودمون
!اوهم
!بذارم زمین
!هی، اینقدر دست و پا نزن
!بذارم زمین
،بس کن. شاید زخمات خوب شده باشه
.ولی بطور کامل بهبود پیدا نکردی
... متاسفم
No comments yet. Be the first to leave one.